بازگشت ارتجاع: چرا راست افراطی بار دیگر در آمریکای لاتین اوج می‌گیرد؟ – ویجی پراشاد، ترجمه ی: الف. پویان

تصویر از چپ: خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین، ادواردو بولسونارو، نماینده برزیل، و خوزه آنتونیو کاست، نامزد راست افراطی ریاست‌جمهوری شیلی، در کنفرانس CPAC در سال ۲۰۲۲

نیروهای راست افراطی در سراسر آمریکای لاتین و کارائیب در حال ظهور هستند و دستور کار مشترک آنها ضد کمونیسم، جنگ فرهنگی و اقتصاد نئولیبرال است. ریشه‌های این خیزش تازه را باید در میراث دوران جنگ سرد و شبکه‌های فکری و مالی‌ای جست که از دیکتاتوری‌های نظامی تا مکتب اتریشی اقتصاد امتداد یافته‌اند. اندیشهٔ اقتصادی این موج خشمگین از «پسران شیکاگو»ی شیلیایی الهام گرفته؛ جریانی که نقش مهمی در معماری نولیبرالیسم منطقه داشته است.

راست افراطی در آمریکای لاتین خشمگین است. ژائیر بولسونارو در برزیل و خاویر میلی در آرژانتین همیشه خشمگین به‌نظر می‌رسند و همواره با صدایی بلند و تهاجمی سخن می‌گویند. از منافذ پوستشان نوعی «تستوسترون» نشت می‌کند؛ عرقی سمی که سراسر منطقه را فرا گرفته است. ساده‌انگارانه خواهد بود اگر بگوییم این پدیده صرفاً تأثیر برند نئوفاشیستی دونالد ترامپ است؛ چنین نیست. راست افراطی شجره و ریشه‌های بسیار عمیق‌تری دارد که به دفاع از خانواده‌های الیگارشی مرتبط است که ریشه در دوران استعمار در سراسر ویریناتوس (حکومت‌های سلطنتی) از اسپانیای نو تا ریو دو لا پلاتا دارند.. البته این واقعیت هست که مردان و زنان این جناح از پرخاشگری تهاجمی ترامپ و همچنین از رسیدن مارکو روبیو—مدافع سرسخت راست افراطی در آمریکای لاتین—به مقام وزیر خارجهٔ ایالات متحده الهام گرفته‌اند. این الهام و این پشتیبانی مهم‌اند اما دلیل اصلی بازگشت راست افراطی نیستند؛ «موج خشمگینی» که به‌تدریج در سراسر آمریکای لاتین اوج گرفته است.

در ظاهر، به‌نظر می‌رسد راست افراطی شکست‌هایی هم متحمل شده است. ژائیر بولسونارو به‌دلیل نقش در کودتای نافرجام ۸ ژانویه ۲۰۲۳ (که الهام‌گرفته از کودتای نافرجام ترامپ در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ بود) برای مدت بسیار طولانی در زندان است. در دور نخست انتخابات ریاست‌جمهوری شیلی، کاندیدای حزب کمونیست، ژانت خارا با کسب بیشترین آرا پیشتاز شد و اکنون قرار است بلوک مرکز–چپ را به دور دوم (۱۴ دسامبر) رهبری کند. با وجود همهٔ تلاش‌ها برای سرنگونی دولت ونزوئلا، نیکولاس مادورو همچنان قدرت را در دست دارد و موفق شده بخش‌های بزرگی از جمعیت را بسیج کند تا از انقلاب بولیواری در برابر هر تهدیدی دفاع کنند. و در اواخر اکتبر ۲۰۲۵، اکثریت کشورهای جهان به قطعنامهٔ مجمع عمومی سازمان ملل رای دادند که پایان محاصرهٔ کوبا را مطالبه می‌کند. این نشانه‌ها – از زندانی شدن بولسونارو گرفته تا رأی‌گیری در مورد کوبا – نشان می‌دهد که راست افراطی نتوانسته است دستور کار خود را در هر مکان و از هر طریق که خواسته پیش ببرد.

اما ورای این سطح، نشانه‌هایی وجود دارد که آمریکای لاتین نه شاهد بازگشت «موج صورتی» (که پس از انتخاب هوگو چاوز در ۱۹۹۸ به این نام شناخته شد) بلکه با ظهور یک «موج خشمگین» روبه‌روست که آرام‌آرام از آمریکای مرکزی تا جنوب قاره در حال پیشروی است.

انتخابات در آمریکای جنوبی

دور نخست انتخابات ریاست‌جمهوری شیلی نتیجه‌ای نگران‌کننده به همراه داشت. خارا، نامزد حزب کمونیست، در مشارکتی ۸۵.۲۶ درصدی توانست ۲۶.۸۵٪ آرا را به‌دست آورد؛ اما خوزه آنتونیو کاست از راست افراطی با ۲۳.۹۲٪ دوم شد. اولین ماتئی از راست سنتی ۱۲.۵٪ رای آورد و یوهانس کایزر، نامزد راست افراطی که پیش‌تر هم‌پیمان کاست بود اما اکنون مواضعی حتی افراطی‌تر دارد، ۱۴٪ کسب کرد. احتمال دارد خارا بخشی از آرای نیروی میانه را جذب کند، اما این میزان به‌نظر نمی‌رسد برای غلبه بر برتری راست افراطی کافی باشد؛ جریانی که اکنون به‌طور بالقوه بیش از ۵۰٪ آرا را پشت خود می‌بیند. فرانکو پریسی، «لیبرال اجتماعی» که در انتخابات ۲۰۲۱ از کاست حمایت کرده بود، این‌بار نیز احتمالاً چنین خواهد کرد. بنابراین در شیلی، ریاست‌جمهوری به‌احتمال زیاد به دست مردی از راست افراطی خواهد افتاد که نسب اش به نازیسم آلمانی می‌رسد (پدر او عضو حزب نازی بود و با وساطت واتیکان از مجازات گریخت) و معتقد است دیکتاتوری شیلی در سال‌های ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۰ «در مجموع» تجربه‌ای مثبت بوده است.

در شمال شیلی، در بولیوی، رئیس‌جمهور جدید رودریگو پاز پره‌ریا—پسر یک رئیس‌جمهور سابق—در دور دوم انتخاباتی که هیچ نامزد چپ‌گرا نداشت، توانست خورخه توتو کیروگا از راست افراطی (و او هم رئیس‌جمهور پیشین) را شکست دهد. (این پس از آن است که «جنبش به سوی سوسیالیسم» از ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۵ به‌طور پیوسته قدرت را در دست داشت.) حزب پاز در مجلس در اقلیت است؛ از همین رو او ناگزیر به ائتلاف با بلوک «لیبره» متعلق به کیروگا خواهد بود و احتمالاً سیاست خارجی همسوی آمریکا و یک دستورکار اقتصادی لیبرتارین اتخاذ خواهد کرد.

پرو در آوریل انتخابات خود را برگزار می‌کند؛ جایی که رافائل لوپز آلیاگا (شهردار سابق لیما) بخت بالایی برای پیروزی دارد. او برچسب «راست افراطی» را نمی‌پذیرد، اما همهٔ مؤلفه‌های این جریان را دارد: کاتولیکِ به‌غایت محافظه‌کار، مدافع سیاست‌های امنیتی سخت‌گیرانه و طرفدار دستورکار اقتصادی لیبرتارین.

در کلمبیا، ایوان سپدا احتمالاً نامزد چپ در انتخابات ریاست‌جمهوری مه ۲۰۲۶ خواهد بود، زیرا قانون اساسی این کشور اجازهٔ دورهٔ دوم را نمی‌دهد و گوستاوو پترو نمی‌تواند دوباره نامزد شود. سپدا با مخالفت شدید الیگارشی کلمبیا روبه‌رو خواهد شد؛ الیگارشی‌ای که می‌خواهد کشور را به سلطهٔ خود بازگرداند. هنوز زود است بگوییم رقیب سپدا چه کسی خواهد بود، اما احتمال دارد ویکی داویلا، روزنامه‌نگار راست افراطی که مواضع تندش علیه پترو در بخش‌های غیرمنتظری از جامعهٔ کلمبیا طرفدار پیدا کرده، در برابر او قرار گیرد. با توجه به روند کنونی، به‌احتمال زیاد تا میانهٔ ۲۰۲۶ بخش بزرگی از کشورهای ساحل غربی آمریکای جنوبی—از شیلی تا کلمبیا—تحت حکومت راست افراطی قرار خواهند گرفت.

حتی با وجود زندانی بودن بولسونارو

حتی در حالی که بولسونارو در زندان است، حزب او—حزب لیبرال (PL)—بزرگ‌ترین بلوک در کنگرهٔ ملی برزیل است. احتمالاً «لولا» سال آینده به‌دلیل پیوند عمیق و شخصی‌اش با بدنهٔ رأی‌دهندگان دوباره به ریاست‌جمهوری انتخاب خواهد شد. نامزد راست افراطی— یا تارسیتیو دِ فریتاس، فرماندار ایالت سائوپائولو، خواهد بود یا یکی از اعضای خانوادهٔ بولسونارو (همسرش میشل یا پسرش فلاویو)— که در رقابت با او با دشواری جدی مواجه خواهد شد. اما حزب لیبرالPL احتمالاً کرسی‌های بیشتری در سنا به‌دست خواهد آورد. کنترل این حزب بر قوهٔ مقننه همین حالا نیز کنترل دولت لولا را شدیدتر کرده است (نمایندهٔ لولا در COP30 هیچ پیشنهادی برای مقابله با فاجعهٔ اقلیمی ارائه نکرد) و پیروزی در سنا سلطهٔ آنان بر کشور را بیشتر تقویت خواهد کرد.

دستورکار مشترک «موج خشمگین»

سیاستمداران موج خشمگین که در حال ایجاد موج هستند، اشتراکات زیادی دارند. اغلب آنان اکنون در دههٔ پنجاه زندگی‌اند—کاست (متولد ۱۹۶۶)، پاز (متولد ۱۹۶۷), سیاستمدار ونزوئلایی ماریا کورینا ماچادو (متولد ۱۹۶۷) و میلی (متولد ۱۹۷۰). آن‌ها در دورهٔ پسادیکتاتوری در آمریکای لاتین (آخرین دیکتاتوری که پایان یافت، شیلی در سال ۱۹۹۰ بود) به بلوغ سیاسی رسیدند.

دههٔ ۱۹۹۰ ادامهٔ رکود اقتصادی دههٔ ۱۹۸۰ بود؛ دورانی معروف به «دههٔ گمشده» (La Década Perdida) که با نرخ‌های رشد پایین و اقتصادهایی فاقد مزیت‌های رقابتی توسعه‌یافته، اما وادار‌شده به جهانی‌شدن، این کشورها را لرزاند. در چنین زمینه‌ای بود که سیاستمداران «موج خشمگین» دستورکار مشترک خود را شکل دادند:

۱. ضدکمونیسم

راست افراطی در آمریکای لاتین توسط دستورکار ضدچپ که از دوران جنگ سرد به ارث برده شده، تعریف می‌شود؛ امری که باعث می‌شود این جریان سیاسی معمولاً از عصر دیکتاتوری‌های نظامیِ مورد حمایت آمریکا دفاع کند. ایده‌های چپ—چه از انقلاب کوبا (۱۹۵۹) و چه از دوران «موج صورتی» (پس از ۱۹۹۸)—برای این نیروها منفور و تهدیدآمیزند. این ایده‌ها شامل اصلاحات ارضی، تأمین مالی دولتی برای صنعتی‌سازی، حاکمیت ملی و نقش حیاتی اتحادیه‌های کارگری برای کارگران و دهقانان است. ضدکمونیسم این موج خشمگین ابتدایی، غریزی و بخشی از «شیر مادر» سیاسی این نسل است؛ ابزاری که آن را هوشمندانه برای تحریک بخش‌هایی از جامعه علیه بخش‌های دیگر به کار می‌گیرند.

۲. سیاست‌های اقتصادی لیبرتارین

اندیشهٔ اقتصادی موج خشمگین از «پسران شیکاگو»ی شیلیایی شکل گرفته است (از جمله برادر کاست، میگل کاست، که رئیس کمیسیون برنامه‌ریزی پینوشه، وزیر کار و سپس رئیس بانک مرکزی او بود). این جریان مستقیم به سنت مکتب اتریشی لیبرتارین پیوند دارد—اندیشه‌هایی از فریدریش هایک، لودویگ فون میزس، ماری روثبارد و البته میلتون فریدمن.

این ایده‌ها در اندیشکده‌های دارای بودجه‌ی کافی، مانند مرکز مطالعات اقتصاد کلان آرژانتین Centro de Estudios Macroeconómicos de Argentina (تأسیس در سال ۱۹۷۸) و مرکز مطالعات عمومی Centro de Estudios Públicos شیلی (تأسیس در سال ۱۹۸۰) پرورش یافتند.

آنان معتقدند دولت باید ابزاری برای «تنبیه» و «انضباط‌بخشی» به کارگران و شهروندان باشد، و اقتصاد باید در دست بخش خصوصی قرار گیرد. ژست معروف میلی با اره زنجیری تنها نمایشی برای «قطع هزینه‌های رفاه اجتماعی» (کارِ نولیبرالیسم) نیست؛ بلکه نماد تخریب ظرفیت دولت در معنای وسیع آن است.

۳. جنگ‌های فرهنگی

با بهره‌گیری از موج جهانی «ضد ایدئولوژی جنسیتی» و «ضدمهاجرت»، موج خشمگین توانسته است حمایت مسیحیان انجیلی محافظه‌کار و بخش‌های بزرگی از طبقهٔ کارگرِ سردرگم از تغییرات اجتماعی را به‌دست آورد. راست افراطی استدلال می‌کند خشونت موجود در محله‌های کارگری که ناشی از صنعت مواد مخدر است، محصول «لیبرالیسم» است و تنها «خشونت سخت‌گیرانه» (مانند نایب بوکله، رئیس‌جمهور السالوادور) می‌تواند راه‌حل باشد. از همین‌رو خواستار تقویت ارتش و پلیس و کنار زدن محدودیت‌های قانون اساسی دربارهٔ استفاده از زور هستند.

به‌عنوان نمونه: در ۲۸ اکتبر، دولت «کلادیو کاسترو»—از متحدان بولسونارو—در ریو دو ژانیرو عملیات «مهار» را اجرا کرد که در آن پلیس دست‌کم ۱۲۱ نفر را کشت.

راست افراطی همچنین از تئوری‌های توطئه دربارهٔ اینکه «نخبگان» ایده‌های «جهانی‌شده» را برای نابودی «فرهنگ» ملت‌های آنان منتشر می‌کنند، بهره می‌برد. این ایده مضحکی است که از نیروهای سیاسی راست افراطی و راست سنتی ناشی می‌شود که از ورود تمام عیار شرکت‌های آمریکایی به جامعه و فرهنگ خود حمایت می‌کنند و هیچ احترامی برای تاریخ مبارزات طبقه کارگر و دهقانان برای ساختن جهان‌های فرهنگی ملی و منطقه‌ای خود قائل نیستند.. اما «موج خشمگین» موفق شده است خود را مدافع ارزش‌های فرهنگی در برابر «جهانی‌سازی» فاسدکننده جلوه دهد.

بخشی از این جنگ فرهنگی، تبلیغ «کارآفرین فردی» به‌عنوان قهرمان تاریخ و بی‌ارزش‌سازی ضرورت «بازتولید اجتماعی» است.

این سه محور چه چیزی را برای راست افراطی ممکن می‌سازند؟

این سه عنصر؛ ضدکمونیسم، سیاست‌های اقتصادی لیبرتارین و جنگ‌های فرهنگی عامل پیونددهندهٔ راست افراطی در سراسر آمریکای لاتین‌اند. این سه مؤلفه چارچوب ایدئولوژیک نیرومندی در اختیار آنان قرار می‌دهد تا بخش‌هایی از جمعیت را متقاعد کنند که آن‌ها ناجیان قاره هستند. راست افراطی آمریکای لاتین از سوی ترامپ و شبکهٔ بین‌المللی راست افراطی اسپانیا، یعنی فورو مادرید (Foro Madrid) که در ۲۰۲۰ توسط Fundación Disenso—اندیشکدهٔ حزب راست افراطی «ووکس»—ایجاد شد، پشتیبانی می‌شود. این جریان همچنین از سوی طبقات اجتماعی نخبه و قدیمی، که به‌تدریج راست سنتی را رها کرده و به احزاب جدید و تهاجمی راست افراطی پیوسته‌اند، تأمین مالی سنگینی می‌شود.

بحران چپ

چپ هنوز نتوانسته ارزیابی درستی از ظهور این احزاب ارائه دهد و قادر نبوده دستورکاری پرنشاط و حاوی افق‌های تازه طرح کند. چپ دچار بحران ایدئولوژیک عمیقی است؛ بحرانی که در آن نمی‌تواند تصمیم بگیرد آیا باید برای پیروزی انتخاباتی، با راست سنتی و لیبرال‌ها جبههٔ متحد انتخاباتی تشکیل دهد، یا باید در میان طبقهٔ کارگر و دهقانان یک جبههٔ مردمی بسازد و قدرت اجتماعی ایجاد کند؛ قدرتی که پیش‌شرط پرش به عرصهٔ انتخاباتی باشد.

نمونهٔ استراتژی اول (جبههٔ انتخاباتی) در شیلی دیده می‌شود: ابتدا در سال ۱۹۸۸، کنسرتاسیون برای دموکراسی (Concertación de Partidos por la Democracia) با هدف جلوگیری از بازگشت احزاب دیکتاتوری به قدرت تشکیل شد؛ سپس در ۲۰۲۱، ائتلاف “آپروئبو دیگنیداد” Apruebo Dignidad شکل گرفت که گابریل بوریچِ چپگرا از «جبههٔ وسیع میانه رو» را به ریاست‌جمهوری رساند. اما خارج از شیلی، شواهد اندکی وجود دارد که این رویکرد کارآمد باشد.

رویکرد دوم—یعنی ساخت قدرت اجتماعی از پایین—دشوارتر شده است برای این که: نرخ‌های عضویت اتحادیه‌ای سقوط کرده‌اند و «اوبرسازی» کار،[ کارگر و کارفرما یکی است] طبقهٔ کارگر را فردی‌سازی کرده و فرهنگ مشترک آن را فرسوده است.

جالب است که آلوارو گارسیا لینِرا، معاون سوسیالیست پیشین بولیوی، برای الهام گرفتن به شمال و به شهر نیویورک نگاه کرد. وقتی زهران ممدانی انتخابات شهرداری را برد، گارسیا لینِرا گفت: «پیروزی ممدانی نشان می‌دهد چپ باید به جسارت و آینده‌ای نو متعهد باشد.» مخالفت با این گفته دشوار است، اگرچه برنامهٔ پیشنهادی خود ممدانی عمدتاً بر «ترمیم زیرساخت‌های فرسوده نیویورک» متمرکز است تا حرکت دادن شهر به سمت سوسیالیسم. گارسیا لینِرا اشاره‌ای به دوران خود در بولیوی نکرد؛ زمانی که همراه با اوو مورالس تلاش کرد بدیلی سوسیالیستی بسازد. با این حال، حق با اوست: چپ باید جسور باشد و باید آینده‌ای نو را صورت‌بندی کند—اما این آینده باید از دل تاریخ‌ مبارزاتی خود چپ و تجربهٔ ساختن سوسیالیسم برآید، نه از نسخه‌های عاریتی یا الگوهای بریده‌از‌بافت آن.

منبع: *ویجی پرشاد نویسنده مقاله در شیلی زندگی می‌کند و مدیر موسسه تحقیقات اجتماعی تریکانتیننتال است. این متن اولین بار در مجله آنلاین “دموکراسی مردم” peoplesdemocracy منتشر شد. الف. پویان آن را برای انتشار در اخبارروز ترجمه کرده است.

برچسب ها

در آستانه انتخابات سرنوشت‌ساز هندوراس، «ریکسی مونکادا» نامزد چپ‌گرای ریاست‌جمهوری، دخالت آشکار دونالد ترامپ را «جنایت» و تلاشی برای بازگرداندن شبکه‌های جرائم سازمان‌یافته به سیاست توصیف کرد. او با هشدار نسبت به بازتولید نفوذ الیگارشی و مداخلات تاریخی واشنگتن، از رأی‌دهندگان خواست در برابر بازگشت «نظام دوحزبی ننگین» مقاومت کنند و با امید به پای صندوق‌ها بروند.

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی