
باشکوهترین قحبهخانهی امپراتوری
در جزیرهی شامپاین و خاویار بود
سرزمین موعود،
باغ عَدَن،
با جویهای شیر و شراب و عسل،
و دخترانی که هر سپیده،
باکره از خواب بر میخیزند
از بستر زنای پرزیدنتها،
نخستوزیرها،
پرنسها،
ملوکزادهها،
و اربابان وال استریت
پااندازِ قحبهخانه،
مواجب بگیرِ «بنیاد»* بود
حقِ سکوت، باجخواهی، تهدید…
حکومتِ جهانیِ دو سه دوجین خانوادهی برگزیده
.
باشکوهترین قحبهخانه امپراتوری
دیوار به دیوار قمارخانهیی بود
در شهر گناه و سالوس،
رباخواری و ثروت های اجدادی،
قتل و توطئه و ترفند،
ارثِ بیوهیی هشتاد ساله
از همسری که در تمام عمر،
آیین نیاکان را پاس میداشت
در کاخی با تصاویرِ قارون و سامری و روشیلد،
بر دیوار
گونههای چروکیدهی خود را
با خون هفتادهزار دخترک شوخ،
و پسربچهی بازیگوش،
بَزَک میکرد
تا که به حضور سِزار اعظم برسد
صد میلیون دیناریوس
به خزانهی ایشان بریزد،
در ازای آویختن مدال آزادی از گردن
و اجرایی ساختنِ اوهام قوم خویش:
تصرّف سرزمینهای دیگران،
از ریشه درآوردن زیتونهای دوهزار ساله
ویرانیِ کاشانههای اجدادی،
خفه کردن نوزادان،
نسل کشی،
پاکیزش زمین از نژادهای نابرگزیده
و ریختن میلیونها انسان به کویر،
از نیل تا فرات
.
باشکوهترین قحبهخانهی امپراتوری،
دخترانش را خداوندِ ویکتوریا سِکرت
فراهم میکرد،
پیرمردی خِرِفت
ناتوان،
با چشمانی کدر
اما هنوز آزمند و شهوت خواه
و سرمایهی زناخانه
بر عهدهی مدیر عامل آپولو،
مدیرِ ممتازِ موزهی هنرهای مدرن
با شناختی عمیق
از سودِ کلانِ هنر پولشویی
و پیام ژرفِ استادانِ هنرِ بورژوایی:
اندی وارهال،
مارک راتکو،
جاکسون پولاک،
جورجیا اُکیف
.
سرمایهها تنها باید میان خانواده میچرخید:
از آپولو به سیاه صخره،
از بارکلی به گُلدمَن
از لندن به مانهاتان
از ورشو و مسکو و اَنتوِرپ،
به فلوریدا
.
باشکوهترین قحبهخانهی امپراتوری،
کار دختر یک جاسوس بود
یک از تمام خلایق بهترانِ دیگر،
گلّهدارانی با یدی طولا،
در هدایت رمهها،
به سمت سرزمین موعود
و خدایی که به چارلتون هستون لوحه میبخشید
با خطِ خویش
و سکّانِ سفینهی نجات بشر را،
به دست همتایان سامری میداد
اربابان وال استریت
سازندگان فلاخن داوود
و گنبد آهنین،
برادران وارنر،
روپرت مردخای،
و دیگر لوس دُردانههای خویش
.
اما در نهایت…
خِرَدِ اسرارآمیز تاریخ…
«نو سازیِ جهان در هر نفس»،
استاد آفرینش «امپراتوریهایی با تاریخ مصرف»،
کوبیدن مُهر پایان بر فرمانروایی این قوم و آن قبیله
استادِ دگرسازیِ آرزوهای خام،
داستانسرای افسانههای شیرین،
و فخر به استخوانهای پوسیدهی نیاکان
در شبهای سرد زمستانی
لقمان تدین نژاد
آتلانتا، ۱۵ نوامبر ۲۰۲۵
* «بنیادِ مرکزیِ جاسوسی و عملیاتِ ویژه» را در گفتگوها «بنیاد» میخوانند.
- نو سازیِ جهان در هر نفس: هر نفس نو میشود دنیا و ما/ بیخبر از نو شدن اندر بقا( از مثنوی مولانا)
* «امپراتوریها با تاریخ مصرف»،: امپراتوریها هربار با تاریخ انقضا زاده میشوند. (گویا از فرانتز فانون ضد امپریالیست انقلابیِ برجسته؟؟)




