حکومت جمهوری اسلامی و اپوزیسیون آن حدود چهار ماه است که در یک سردرگمی بیش از گذشته گرفتار آمده اند. حمله تجاوز کارانه اسرائیل به تمامیت ارضی ایران و جاسوسی و جاسوس پروری این کشور در ایران که به کمک آن برحریم فضایی ایران چیره شده است، نظام ج ا. و مخالفان این نظا م را با چالش های بنیادین و سرنوشت ساز روبرو کرده است.
در حوزه ملی و داخلی پروژه نظام بی نظم ج.ا که قرار بود الگویی سر شار از آزادی، رفاه، ضد استبداد و حکومت مداری به نفع تهی دستان (مستضعفان) و لایه های پایینی جامعه باشد، پس از حدود ۴۷ سال حکومت استبدادی – فاشیستی فاسد همراه با فساد پروری، ناتوانی و بی عرضگی خود را برای اداره، جامعه حتی در حد معمول کشورهای در حال توسعه، هم ثابت کرده است. بنابراین به باور نگارنده پروژه نظام جمهوری اسلامی مدت ها ست که به پایان وجود نکبت بار خود رسیده است و با از دست دادن هواداران خود به فرقه ای با حداکثر ۱۰ در صد هواداربه زیر افتاده است. بنابراین نظام ج. ا. در گذشته است اما هنوز مراسم کفن و دفن وبه خاک سپردنشن رسما برگزار نشده است.
از سوی دیگر بلند پروازی ها و توهم های علی خامنه ای و«نظامش» که با در افتادن با دنیای غرب و تشکیل و راه اندازی «محور مقاومت» با هزینه صد ها میلیار دلار در آمدهای نفتی میخواست امنیت و تمامیت ارضی ایران را صد ها کیلومتر دورتر از مرزهای ایران تامین کند و جای آمریکا و همدستان این کشور در منطقه را از آن خود کند، با آغاز حملات اسرائیل و غرب به غزه و همه اعضای «جبهه مقاومت» و سرانجام فروپاشی حکومت بشار اسد در سوریه، از پایه بی اعتبارشده است. رهبران ج. ا. به رغم سال ها رجز خوانی ها، شاخ و شانه کشیدن ها و خالی بندی ها یشان، اکنون در میدان نبرد واقعی باید دست های خود را بالا کنند. علی خامنه ای متوهم و خود بزرگ بین که سال ها در سخنرا نی های خود کشورهای منطقه و آمریکا را تهدید میکرد، اکنون مجبور است برای حفظ خود در پناهگاه های مخفی شب را به روز برساند.
بنابراین و به رغم این که هر روزی که این رژیم سر کارنباشد، به نفع ایران و ایرا نیان است، اما با تغییر و تحولاتی که در سطح جهان و منطقه خاورمیانه اکنون در حال جریان است و خواب هایی که غرب با کمک اسرائیل برای منطقه و به ویژه برای ایران دیده است، ایران دوستان را مجبور میکند که حفظ آینده ایران را در کانون سیاست های خود قرار دهند.
جنایت های رژیم ج. ا. و فساد وسوًاستفاده های قدرتمداران و دست اندازی به اموال عمومی آنان چنان نفرت و کینه از این رژیم را تلنبار کرده است که بسیاری از ایرانیان و گروه های سیاسی، بعضا از روی بغض و کینه و بعضا فرصت طلبانه تبدیل به فیگورهای بازی در زمین دشمنانی شده اند که برنامه و طرح های دست اندازی به تمامیت ارضی را دارند. از این منظر است که باید شرایطی ویژه که ایران با نا بخردی رژیم ولایت فقیه خود را در آن گرفتار میبیند، بررسی و با آن روبرو شد.
شرایط سیاسی درونی
برای رویارویی با این شرایط ویژه باید در آغاز وضعیت واقعی حکومت و جناح های صاحب قدرت در ساختار حکومت را شناسایی و ارزیابی کرد. رژیم فاشیستی نتانیاهو با حمله به تمامیت ارضی ایران و کشتن فرماندها ن رده بالای نظامی و شماری از دانشمندان ایرانی عملا با زیرساختارهای پنهانی بنا کرده در داخل ایران، توانست بر حریم فضایی ایران چیره شود و این پیام را به خامنه ای و دیگر رهبران ج. ا. بدهد که مرگ و زندگی آنان در دست ماموران موساد و نیروی هوایی اسرائیل است. حال این پرسش مطرح است که واکنش ساختار قدرت در ج. ا. به این تهدید ها در شرایط تازه چیست؟ آیا در درون حاکمیت نشانه هایی از برگشت از سیاست خارجی، ایران برانداز قابل دیدن هستند؟ آیا خامنه ای که تا به امروز تعیین کننده خطوط بنیادین سیاست در همه زمینه ها بوده است، هنوز هم بر سیاست های لجوجانه خود بدون توجه به نظرات مشاورین خود پافشاری میکند یا افراد و گروه های دیگری در سیاست گذاری موثر شده اند؟
آنچه در حال حاضر مشاهده میشود، به این گمانه زنی دامن میزند که در بر پاشنه همیشگی میچرخد و هیچ نشانه ای از اینکه احتمالا دگرگونی های سیاسی در راه هستند، را بازتاب نمیدهد. بلکه بیشتر حالت انفعالی و سردرگمی ای را نشان میدهد که از گذشته هم بدترشده است.
ادامه درگیری ها میان جناح های حکومتی را هم نمیتوان به عنوان نشانی از سرزنده گی سیاسی حکومت خواند، چون این درگیری ها از ویژگی های این حکومت از آغاز کار بوده است. جالب توجه تنها این است که اکنون بخشی از چهره های سرشناس ج. ا. به ویژه اصلاح طلبان، چه آن ها که در حکومت بوده اند و چه روشنفکران اصلاح طلب مخالف حکومت، همه روس ستیز شده اند! از جمله وزیر خارجه پیشین جواد ظریف به کامپاین ضد روسی کشورهای غربی پیوسته است، بدون این که توضیح دهد چرا و به چه دلیل در میدان کشورهای غربی بازی میکند، همان کشورهایی که با بخدمت گرفتن و فعال کردن «مکانیسم ماشه برجام» ایران را با تحریم ها ی تازه زیر فشاربیشتر گذاشته اند.
بنابراین تغییر سیاست نه در بخش غالب حاکمیت و نه در دیگر گروه های حکومتی خارج از مدار حاکمیت، به جز روس ستیز شدن بخشی ازگروه های درون ج ا.، به ویژه اصلاح طلبان، دیده نمیشود.
نقش احتمالی سپاه پاسداران پس از خامنه ای
ساختار فرماندهی سپاه، که از همه بیشتر در پی حملات اسرائیل ضربه دیده، برای تحلیل گران خارج از کشور و ظاهرا برای سیاست ورزان و قلمزنان داخل کشور هم همچنان ناشناخته مانده و تا کنون هیچ تحلیل مستند و قابل توجهی از این ساختار در دست نیست. این نکته از آن جهت خیلی اهمیت دارد که با افت درجه اقتدار «رهبر» که اجباراً باید پنهان ودر پناهگاه زندگی کند، دیر یا زود پرسش جانشینی وی در دستور کار روز جا میگیرد. بنابراین باید به این پرسش پاسخ داد که آیا در سپاه رده «افسران جوانی» هست که بتواند خلا قدرت پس از خامنه ای را پرکند یا نه؟ اگر آری چه نشانه های وجودی از آن ها در دست است؟ چون با ساختار شناخته شده چند دهه جناح های حکومتی (بخش حاکم روحانیت یعنی جناح خامنه ای، اصولگرایان، اصلاح طلبان، کارگزاران، رادیکال های جبهه پایداری، گروه احمدی نژاد و …) هیچ کدام از این جناح ها (بجز شخصیت هائی مانند میرحسین موسوی و اصلاح طلبان که محمد خاتمی و حسن روحانی را دارند) نه شخصیت های برجسته و کارگشایی دارند و نه سیاست و خط مشی روشن و منسجمی را میتوانند ارایه کنند. با این گمانه زنی پر کردن خلا قدرت در صورت خارج شدن خامنه ای از گردونه قدرت بسیار نا روشن است. تنها شاید بتوان در سپاه این امکان را دید که توا نایی در دست گرفتن قدرت جایگزین برای رهبری سیاسی آینده پس از خامنه ای را داشته باشد. اما آن چنان که گفته شد، شناختی از ساختار و فرماندها ن تعیین کننده در دست نیست تا بتوان توانایی های احتمالی آنان را بررسی کرد.
اپوزیسیون حکومتی و اپوزیسیون درون کشور
اپوزیسیون حکومتی درون نظام ج. ا. (خارج از گردونه قدرت) هم آن چنان زیاد ورنگارنگ است که هم به دلیل بی سوادی سیاسی و سینه زدن برای حاکمیت در چند دهه گذشته وهم بدلیل نداشتن تجربه سیاسی و سابقه مدیریتی، نمیتواند در اداره کشور نقشی داشته باشد. گذشته از این که بخش عمده ای از روشنفکران مذهبی و «ملی و مذهبی» هنوز از ج. ا. دل نبریده اند و همچنان در قید و بندها و بعضا خرافات دگم های مذهبی گرفتارند و ظاهرا در موقعیتی نیستند که از این دگم ها و باورهای مذهبی ضد توسعه بگذرند. نقدی که به این روشنفکران و نه تنها اینان بلکه پژوهشگر منتقد ج. ا. در ایران وارد است این است که هیچ پژوهش و تحلیل میدانی از ساختار قدرت، ساختار حاکمیت روحانیت، ساختار بخش دولتی اقتصاد، ساختار ارگان های سرکوب و … ندارند، شاید هم دارند، اما منتشر نکرده اند که بتوان بر پایه این پژوهش ها گمانه زنی دقیقتر کرد.
پدیده ای که اما در درون چهره های سرشناس مذهبی و ملی مذهبی نگران کننده است، چرخش ناگهانی وافتادن به دام تبلیغ غرب و آمریکا و ترویج روس و چین ستیزی است. بدین معنی که پس از دهه ها غرب ستییزی و نقش بازی کردن در وضعیت نا بسامان کشور، ناگهان مدعی می شوند که « آمریکا هنوز هیچ دموکراسی را سرنگون نکرده است»! گویا آمریکا حق دارد به هر کشوری، که به نظرش دموکراتیک نیست حمله کند! گذشته از این که این ادعا از پایه دروغ است، معلوم نیست که آقای زید آبادی و امثال ایشان از کجا به این داوری میرسند که آمریکا حق تجاوز به کشورهای دیگر، را دارد؟ بگذریم از این که اتفاقا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به روشنی نشان داد که برای آمریکا ساخت و نوع حکومت در یک کشور تعیین کننده نیست، بلکه هنگامی که منافعش، به عنوان پدر خوانده غرب، ایجاب کند، از دخالت، کودتا و سرنگونی هیج دولتی و دخالت درامور داخلی دیگر کشورها دست بر نمیدارد. سر نگونی دولت ملی، دموکرات و منتخب دکتر مصدق در کشور خودمان و سرنگونی خشونت بار دولت منتخب و دموکرا تیک شیلی و کشتن رئیس جمهور سالوادر آلینده، تنها دو نمونه از تجاوزات آمریکا است. آمریکا در کنگو هم به کمک دولت بلژیک شتافت و پاتریس لومومبا، نخست وزیر جوان و تحصیل کرده کنگو را، تنها به جرم این که خواستارتوقف حاکمیت بلژیک بر معادن الماس کنگو بود، دستگیر و پیکرش را دراسید از بین بردند. حال آقای زیدآبادی که همه آمال و آرزوهای اشتباهش، یعنی حکومت شیعه روحانیت، بی خاصیتی خود را ثابت کرده است، بی اطلاع از تاریخ معاصر جهان میخواهد همه کاسه و کوزه های خیانت روحانیت به ایران را سر چپی ها و مارکسیست ها بشکند و در این راه از توسل به هر دروغی هم ابائی ندارد. برابر آمارهای موجود، آمریکا از زمان پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز درصد ها مورد در امور داخلی دیگر کشورها، به صورت حمله نظامی، کودتا و توطئه سرنگونی دولت ها، دخالت کرده است.
و تنها آقای زیدآبادی اصلاح طلب پیشین نیست که ناگهان فریفته آمریکا شده است. اسلام گرایان افراطی و بی سواد دیروز، مانند مهدی نصیری، که ایران را به این روز انداخته اند، با بالا کشیدن اموال عمومی به خارج فرار میکنند و با پول های دزدیده شده در ناز و نعمت زندگی و با قلمزنی علیه روسیه درآمدهای کافی برای آینده خود دست و پا میکنند. از کجا که مهدی نصیری، که پادو حسین شریعتمداری رئیس روزنامه کیهان بود، که شایع است از جاسوسان اسرائیل در ایران است، از خبرچینان دولت های خارجی نباشد؟! البته مهدی نصیری تنها نیست که بسیاری از «بچه مسلمان های» افراط گرای پیشین چه از اصلاح طلبان و چه از جناح های دیگر پس از دهه ها حماقت و ناتوانی خود در اداره کشور و کشتن هزاران تن از مخالفین ج. ا.، و به ویژه چپ ها، و کشور را بخاک سیاه نشاندن، حال ناگهان بجای پاسخ گویی به مسئولیت خود درجنایات و ویران کردن کشور، با مسئول خواندن روسیه در شکست ایران در برابر اسرائیل، ظاهراً برای تامین درآمد خود در آینده، بجای محکوم کردن حمله اسرایبل و آمریکا به ایران، به روسیه می تازند که چرا پدافند هوائی لازم را در اختیار ایران نگزارده است! البته باید اضافه کرد که که تنها محمد قوچانی، مهدی نصیری، احمد زیدآبادی و دیگر مسلمان هایی که خود نقش فعالی و یا جانبی در حاکمیت روحانیت در بیش از۴ دهه گذشته داشته اند، نیستند که ناگهان جنبش چپ ایران و روسیه و چین را مسئول وضعیت فاجعه بار امروز ایران معرفی میکنند. تمام شواهد نشان میدهند که سرمایه جهانی در گستره جهانی به کامپاین رسانه ای ضدچپ و ضد روس و چین متوسل شده است و «تصادفی» روز بروز هم بسیاری از فعالان اسلام گرا و غیراسلام گرای ایرانی، حال بی مواجب و یا با مواجب، به این کامپاین جهانی می پیوندند.
البته که این پدیده ای تازه نیست بلکه کامپاینی دراز مدت است، که غرب علیه رقیبان سیاسی و اقتصادی خود به راه انداخته است و این سیاست را در گستره جهانی به پیش میبرد. تنها سیاست ورزان و روزنامه نگاران نیستند که سوار این قطار تبلیغاتی غرب علیه چپ و روسیه و چین شده اند. بلکه ما شاهد یک جریان سیستم یافته شرکت رسانه های داخل و خارج از کشور تحلیلگران سلطنت خواه و مخالفین سلطنت و استادان دانشگاه دردانشگاه های ایران هم هستیم.
مثلا در روزنامه «دنیای اقتصاد» ایران مرتب، اگر چه نه هرروز، مقالاتی علیه روسیه و چین منتشر میشود، که بسیاری از آنان ترجمه مقالات و مطالب تبلیغاتی غرب علیه چین و روسیه هستند. در غیاب این ترجمه ها، مقالات اقتصاددانان نئولیبرالیست ایرانی که ضد روس و چین هستند، به ویژه از آقائی که از مکتب های اقتصادی جهان ظاهرا تنها فـــن هایک را میشناسد و دهه ها سال سر در آخور ج. ا داشته است و بسیار دروغگوئی هم میکند، بخورد خوانندگان داده میشود. در حالی که چین و روسیه از معدود کشورهایی هستند که به ایران زیر تحریم کالا وارد و از ایران نفت میخرند. چین و روسیه این روابط اقتصادی را طبیعتا از روی علاقه به ایرانیان انجام نمیدهند بلکه با حرکت از منافع ملی خود و بخاطر در آمدهای حاصل، مثلا نفت ارزان، خواهان این روابط بازرگانی هستند.
اسلام گرایان پیشین و سلطنت طلب ها همزمان با چپ ستیزی، سیاست مصدق ستیزی را هم درپیش گرفته اند که از یک سو بخدمت چپ ستیزی گرفته میشود و از سوی دیگر با هدف سفیدشوئی کودتای ۲۸ مرداد و سیاست های دوره محمد رضا پهلوی و برای صاف کردن جاده برگشت دودمان پهلوی بخدمت گرفته میشود. و دیگر این که چون ساختار جهانی چپ ستیزی، روسیه و چین ستیزی به رهبری آمریکا با هدف جلوگیری از دگرگونی ساختار حاکمیت جهانی آمریکا با سرمایه و رسانه های گسترده جهانی بکار انداخته شده است، به گرایش چپ ستیزی بخشی از اپوزیسیون اسلامی و سلطنت طلب هم کمک میکند.
در حقیقت ما در گستره جهانی با سیاست آمریکا و ناتو روبرو هستیم که کشورها را به فرشته و شیطان (بهتر بگوییم به مدافعان غرب و منتقدین به غرب) تقسیم کرده تا منافع دراز مدت خود را حفظ کنند و برای دست یابی به این هدف از همه ابزارها، چه ایجاد ngo ها، ایجاد رسانه ها، فاینانس سایت ها و پخش سیستماتیک گزارش های یک جانبه و دروغ هم ابایی ندارند. ما درجریان دو جنگ اوکراین و غزه، به روشنی شاهد دو گونه اخلاق روزنامه نگاری خبررسانی دروغ و جانبدارانه در باره جنگ هستیم که در آن زخمی شدن یک کودک اوکراینی توسط ارتش روسیه بدرستی جنایت خوانده میشود اما کشتن صدها کودک فلسطینی توسط اسراییل در غزه «دفاع از خود» نام دارد.
اپوزیسیون خارج از کشور و آینده ایران
پیش از این به اپوزیسیون مدافع نظام ج. ا. در درون کشور اشاره شد. با در نظر گرفتن حدود ۴۸ سال حکومت فاسد و جنایتکار ج. ا. و نتایج فاجعه باری که برای جامعه، اقتصاد، موقعیت ایران در منطقه و در جهان داشته است، در صورت سقوط کامل نظام ج. ا.، به هر دلیلی که باشد، پا گرفتن جانشینی مذهب گرا عملا محال به نظر میرسد. جهت گیری های محتاطانه اخیر اپوزیسیون درون نظام ج. ا. هم که خود را بیشتر غرب گرا و ضد روس و چین معرفی میکند، شاید ناشی از این باشد که میخواهد حاشیه ای امن برای آینده خود تدارک ببیند، تا از پاسخ گوئی به جنایات حکومت ج.ا.، در صورت فراهم شدن شرایط حسابرسی از گذشته، فرار کند. بنابراین نمی شود و نباید به اپوزیسیون درون حکومت دل بست.
اپوزیسیون چپ
اپوزیسیون درخارج از کشور بسیار پراکنده و گرفتار درگیری های درون خود و لت و پار کردن یکدیگر است. نیروهایی هم که در حال حاضر زیر نام جمهوری خواهان فعالیت میکنند، نه پایگاهی در جامعه دارند و نه زیربنای راه اندازی یک جریان سیاسی تاثیرگذار در اختیار شان است و نه «مورد عنایت» کشورهای غربی هستند. البته در مقطعی کوتاه به نظر می آمد که اتحادیه اروپا گوشه چشمی به جریان هایی که خود را جمهوری خواه میخواندند، داشته باشد، اما در حال حاضر اتحادیه اروپا نه ابزارش را دارد و نه میخواهد نقشی بر جسته برای آینده ایران بازی کند و بیشتراین وظیفه را به آمریکا و در درجه بعد به اسرائیل واگذار کرده است.
نظام ج. ا. پس از استقرار و تثبیت خود به پیگرد و سرکوب شدید بخش چپ اپوزیسیون دست زد. و چپ پس از انقلاب بسیاری از فعالین و کادرهای خود را از دست داد و هزاران تن از مخالفین ج. ا. با گرایش چپ و سوسیالیستی اعدام و سر به نیست شدند و گمنام در خاوران آرمیده اند. کادرها و فعالینی هم که توانستند از دست جلادان ج. ا. جان سالم بدر برند، حتی اگر باورهای پیشین خود را هم حفظ کرده باشند، دیگر از نظر سنی و فیزیکی در موقعیتی نیستند که در مبارزه سیاسی شرکت و یا مبارزات را رهبری کنند. جمهوری اسلامی از پا گرفتن نسل های جوان جانشین فعالان چپ در زمان انقلاب با تمام نیروی سرکوب خود جلوگیری کرده است، به گونه ای که به رغم تاثیر ژرف فکری چپ بر گفتمان سیاسی چند دهه گذشته و حتی امروز، بعید به نظر میرسد، چپی که ما تا بحال میشناختیم، بتواند نقشی تعیین کننده در ساختار جامعه پس از ج. ا. بازی کند. به رغم آن قابل تصور است که سازمان ها و گروه های سیاسی ناشناخته با نام های دیگر پرچم مبارزه چپ را دوباره بر افرازند.
جمهوری اسلامی همیشه چپ ها را بزرگترین دشمن خود میدانسته است، چون چپ ها از آغاز یک رقیب اصلی جمهوری اسلامی برای جذب و بسیج فرودستان بوده اند و از سوی دیگر پیگیرترین مبارزان با مذهب فریبکار و خرافات مذهبی بوده و هستند. بنابراین اولین خیانت به جامعه توسط سردمداران ج. ا. زمانی آغاز شد که نه تنها ساختار سرکوب و شکنجه دگراندیشان در پیش از انقلاب تقریبا دست نخورده ماند و هیچ افشاگری پیرامون جنایت های ساواک انجام نگرفت، بلکه ساختار اداری و پرسنل ساواک در کلیت خود بخدمت سرکوب و پیگرد مبارزان چپ پیش از انقلاب به کار گرفته شد. پیش از انقلاب رازی آشکار بود که سازمان های جاسوسی سیا و موساد که در پی ریزی ساواک مستقیما دخالت داشتند، نفوذ و ساختار آموزشی و تشکیلاتی آن را در اختیار داشتند. به همین دلیل هم شماری از کادرهای رده بالای آن مانند پرویز ثابتی و دیگران را در ماه های پیش از انقلاب از ایران خارج کردند. در نتیجه ساختار نفوذ و برتری نهادهای جاسوسی در ساواک بظاهر تا اندازه ای تغییر کرد، اما شبکه های ارتباطاتی این نهادهای جاسوسی که پیش از انقلاب در خارج از ساواک هم سازماندهی شده بود، تا مدتی بدون فعالیت و شاید دست نخورده در ایران ماندند و با گذشت چند دهه حتما شبکه ای از خبرچینان جوان باز سازی شده ست. از این رو برای اسرائیلی ها بازسازی شبکه های ارتباطاتی گذشته و فعال کردن شبکه جاسوسی «یخ زده» چندان غیرممکن نمیتوانست باشد. اما جالب است که حتی در این مرحله برای توجیه جنایات ناشی از حمله اسرائیل و آمریکا به ایران، اسلام گرایان اپوزیسیون انتقادشان را متوجه روسیه میکنند و نه اسرائیل و آمریکا که ایران را بمباران کرده اند. چون اگر بخواهند به مهاجمان برخورد کنند، ساختار فکری شان که بر بنیاد دروغ بنا شده است، از پایه به هم میریزد و منابع درآمدی آنان میخشکد. به همین خاطر است که برای همگون کردن دروغ هایشان مجبوربه سر وهم کردن داستان های جعلی و من در آوردی هستند و با یک تیر به زعم خودشان هم روسیه را بزنند و هم چپ را.
و این جاست که پیوند هواداران شاه و شیخ بیش از گذشته بازتاب پیدا میکند که نشان میدهد که نه اسلام گرایان و نه سلطنت طلبان به دموکراسی و حقوق شهروندی هیچ اعتقادی ندارند بلکه پایه فکری مشترکی برای کشت و کشتار مخالفین خود، و به ویژه چپ ها را دارند. غافل از این که چپ از بین رفتنی نیست چون تنها یک نگرش سیاسی نیست که باورمندان به آن را بتوان کشت ومانند پرویز ثابتی غبطه خورد که چرا همه چپ ها را موقعی که در ساواک برو و بیا داشت، نکشت، که امروز سرو کارش دوباره با آن ها باشد. اغلب حقوقی که امروز در جامعه های آزاد خیلی عادی و طبیعی به نظر می آیند، حقوقی هستند که چپ ها در جامعه های اروپایی و غیر اروپائی برای دست یابی به این حقوق جنگیده و قربانی داده اند. از حقوقی که زنان امروز در این جامعه ها دارند تا حق آزادی بیان، قوانین کار در همه کشورهای جهان، حق سازندهی سندیکاهای صنفی، حق اعتصاب تا آزادی مطبوعات و دیگر حقوقی که امروز خیلی عادی به نظر می آیند، همه و همه دستاوردهای جنبش های چپ در جهان بوده اند و یاوه ها و دروغ های چپ ستیزان و سلطنت طلیان خشک مغز هم نه ارزشی دارد و نه تغییری در این واقعیت ها میدهد.
چپ یک الگوی زندگی انسانی است که در آن همه شهروندان باید از حداقل درآمد برای زندگی خود برخوردار باشندَ، الگوی زندگی که در آن پیگرد دگر اندیشان، شکنجه و اعدام جائی نباید داشته باشد، جامعه ای که در آن حقوق و کرامت انسانی بر پایه برابری انسان ها بدون توجه به رنگ پوست، مذهب، زبان و موقعیت مالی و سیاسی شهروندان رعایت شود. فرهنگ، هنر، تئاتر، موسیقی، ادبیات، شعرو … درایرا ن مهر چپ دارند و راست ها و سلطنت طلبان بی فرهنگ و همچنین خشک مغزان مذهبی در این حوزه ها هیج نقشی نداشته اند.
اقزون بر چپ ستیزی امروز اسلام گرایان افراطی دیروز، که با رسیدن بوی کباب احتمالی به مشام شان، ناگهان به صف شاه پرستان و دولت های غربی پشتیبانان آنان پیوسته اند، سیاست لجن مال کردن ملی گرائی را در پیش گرفته اند. چون ملی گرائی با حاکمیت غرب بر ایران در ستیز است، لذا باید با حمله به یکی از اسطوره های تاریخ معاصر آن، یعنی دکتر محمد مصدق، این ملی گرائی و ایران گرائی را تخطئه و بدنام کرد. به زبان دیگر ائتلاف ضدایرانی شاه و شیخ (محمدرضا شاه پهلوی و آیت اله کاشانی) هفتاد سال پیش، دوباره استقلال ایران را به گونه ای جِـــّدی به چالش کشیده است.
سلطنت طلبان
در حال حاضر پر سر و صداترین اپوزیسیون خارج از کشور سلطنت طلبان هستند که به رغم چند دستگی درونی، بیشتر بخش فاشیستی و لومپن آن گرد و خاک کرده و حرف اول را میزند. رضا پهلوی که نه سیاسی است و نه حوصله کار سیاسی را دارد، عملا ابزاری است در دست همسر بی سواد خود و لومپن هایی که با رواج فحاشی های رکیک و ترویج خشونت در برابر مخالفین سیاسی خود و دامن زدن به واژه من در آوردی «پنچاه و هفتی ها» شعور سیاسی بیشتری تاکنون از خود نشان نداده اند. آورندگان و مبلغین شعار احمقانه «پنچاه و هفتی ها» عملا بضاعت فکری خود را به نمایش میگزارند و نشان میدهند که شعور سیاسی آن ها برای شناخت دلایل انقلاب ۱۳۵۷ و انگیزه میلیون ها ایرانی که بخیابان آمدند، به اندازه کافی نیست. بنابر این با نادیده گرفتن ده ها پژوهش اندیشمندان ایرانی و غیر ایرانی و تحلیل از علل انقلاب ایران، ده ها خاطرات، اعتراف و تحلیل سیاستمداران نزدیک به شاه و دربار و شمار زیادی از وزرای شاهنشاهی در ۲۰ سی سال پیش از انقلاب (که احتمالا گزاف گویان سلطنت طلب اصلا نمی شناسند، نخوانده و نشنیده اند)، مدعی اند که انقلاب ۵۷ کار چپ های آن زمان بوده است! آن ها نه جامعه ایران را میشناسند و نه ازعلل سرنگونی حاکم «جزیره ثبات» خبر دارند چون اصلا نه علاقه ای برای دانستن و نه سواد سیاسی کافی را دارند.
در آغاز چنین به نظر میرسید، یا این گونه القا می شد که گویا سلطنت طلبان هواداران زیادی در ایران دارند و رسانه های طرفدار سلطنت طلبان هم به این باور دامن میزدند و میزنند. اما بتدریج و هر چند با سرعتی بسیار آهسته اکنون رازی آشکار است که این هواداران بیشتر فیگورهای مجازی ساخته شده بودند و هستند، بدین معنی که با حیله و تزویز و سوء استفاده از ابزار الکترونیکی و با کمک دولت های بیگانه و از جمله اسرائیل، هواداران دروغین سلطنت طلبان تولید شده اند و در جدال سیاسی میان اپوزیسیون خارج از کشور، به میدان نبرد آورده شدند. معنی این واقعیت این است که سلطنت طلبان هم هواداران زیادی در ایران ندارند. هم گزارشات روزنامه اسرائیلی هارتص که از نهاد اسرائیلی تولید هواداران قلابی سلطنت در دنیای مجازی و فروش آن به عنوان هواداران سلطنت به افکار عمومی پرده برداشت و هم شکست تلاش سلطنت طلبان برای بسیج هواداران خود که مدعی داشتن آن ها درایران بودند برای به خیابان آمدن پس از بمباران ایران توسط اسرائیل، نشان داد و یا تایید کرد که این هواداران وجود خارجی ندارند بلکه تنها بر پرده مانیتورهای رایانه ها و در سایت های ایتنرنتی فارسی زبان و رسانه های طرفدار سلطنت طلبان خود نمائی میکنند، یعنی هواداران خریداری شده در فضای مجازی هستند. حتی اکنون شایع شده است که خالق شعارهای تهییج کننده سلطنت طلبان که قرار بود پایه اجتماعی آنان را به رخ دیگران بکشاند، مانند «رضا شاه روحت شاد» هم ساخته دست موساد بوده است.
بنابراین خرید هوادار و سوء استفاده ا زرسانه های فرمایشی که چند دهه در فرقه مجاهدین مرسوم است، تنها مورد استفاده مجاهدین نبوده و نیست بلکه در طیف سلطنت طلبان هم برای تولید هواداران دروغین مرسوم شده است. سلطنت طلبان سال ها پیش با راه اندازی رسانه تلویزیونی «من و تو» سفیدشوئی رژیم شاه و وارونه سازی اوضاع اجتماعی، آموزشی، بهداشتی، اقتصادی و سیاسی در زمان پهلوی را آغاز کرده بودند. «من و تو» با تبلیغ یک جانبه شیوه زندگی در کشورهای غربی و «ایده آل» نشان دادن وضعیت زنان ایران در دوره پهلوی، حقایق وضعیت زنان در این دوره را بزک میکرد. در تمام دوره حکومت پهلوی شمار فارغ التحصیلان زن در دانشگاه های ایران حدود ۴۷ هزار نفر بیشتر نبود که در مقایسه با حدود ۱۷ میلیون جمعیت زنان شماری بسیار ناچیز بود. اما من و تو بدروغ به مخااطبینش چنین القا میکرد که گویا همه دخترها با سواد و دانشگاه دیده بودند! چندش آورترین «خبررسانی» «من و تو» اما دفاع کردن از شکنجه های ساواک و اعدام مخالفین با توطئه ساواک و انکار کردن پیگرد دگراندیشان در زمان محمدرضا شاه بود، آن هم زمانی که هنوز صدها قربانی این شکنجه ها زنده و با پیامدهای شکنجه های ساواک شب را به روز می آورند. پس از آماده ساختن بینندگان خود که شکنجه های ساواک چندان جنایت کارانه نبوده است، تلاشش را بر روی قبح زدائی از شکنجه متمرکز کرد و آن را امری «طبیعی» در دولت مداری تفسیر و ارزیابی کرد و تا آنجا پیش رفت که همانند «قاضیان» و جلادان در ج. ا. خون مخالفین چپ در زمان شاه را هم مباح و ضروری خواند و از زبان سر شکنجه گر شاهنشاهی غبطه خورد که چرا همه مخالفین را شکنجه و اعدام نکردند، با این «استدلال» شرم آور و توهم که اگر همه مخالفین چپ شاه را شکنجه و اعدام کرده بودند، دیگر انقلاب ۱۳۵۷ پیش نمی آمد و اینان به همراه پرویز ثابتی ها هنوز در ویلاهای خود در ایران زندگی میکردند. اوج این «روزنامه نگاری» بیشرمانه هم تهیه «مستندی» از زندگی پرویز ثابتی در من و تو بود که ظاهرا یوتیوب از انتشار آن جلوگیری کرده و دسترسی به آن را بلوک کرده است. «من و تو» همچنین موفق شد با برنامه هایی مانند تونل زمان حقایق زمان شاه را وارونه جلوه دهد و با سانسور همه ناهنجاری های سیاسی و اجتماعی زمان شاه، با تکیه بر دستاوردهای اقتصادی، و با سکوت پیرامون فساد، پیگرد، شکنجه های ساواک و اعدام دگراندیشان، جامعه دوران شاه را جامعه ای سرشار از رفاه و آزادی به خورد بینندگان خود بدهد و باید اعتراف کرد که در این راه بسیار موفق بود.
سازمان مجاهدین
این سازمان هم که اکنون بیشتر یک ساختار فرقه ای دارد تا سازمانی سیاسی، به مانند سلطنت طلبان به کشورهای بیگانه، دشمن تمامیت ارضی ایران، چشم دوخته اند و اولین گروه مخالف ج.ا. بودند که در حمله عراق به ایران، خود را دراختیار صدام حسین گذاشتند و اسناد و اطلاعات نظامی ایران را به عراق دادند. همین خدمت و خیانتی که سلطنت طلب ها در جریان حمله نظامی اسرائیل به ایران کردند. مجاهدین هم از دیرباز سر و ســّـری با اسرائیل دارند و به ویژه اخبار تاسیسات هسته ای ایران را در اختیار اسرائیل گذاشته و می گذارند و در تابستان امسال (۲۰۲۵) روزنامه تایمز اسرائیل رسما از همکاری های سازمان مجاهدین با اسرائیل و پرداخت «کمک های مالی» این کشور به مجاهدین پرده برداشت. بنابراین سلطنت طلبها و مجاهدین با این که رقیب سیاسی یکدیگر هستند، اما اربابشان یکی است و از یک جا مزد میگیرند.
با این اوصاف و با در نظر گرفتن این که بخش بزرگی از اپوزیسیون خارج از کشور ج. ا.، بسیاری از سایت های اینترنتی فعال و منتقد ج. ا.، رسانه های اینترنتی دیداری و شنیداری ها هم از سوی میز ایران وزارت خارجه ایالات متحده، یا بودجه های برخی کشورهای اروپائی و غیراروپائی تامین مالی میشوند، تنها اپوزیسیون ج. ا. نمیتوانند باشند، بلکه باید خواست های معینی از نهادهای پرداخت کننده بودجه خود را رعایت کنند. حتی اعطای جوایز بین المللی، که مهمترین آن ها جایزه صلح نوبل است، هم امروز تابع یک سلسله معادلات سیاسی جهانی شده است و ما شاهد بودیم که برندگان جایزه صلح ایرانی هم یا حق نداشتند و یا نخواستند علیه حملات نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران موضع گیری کنند. این سیاست بلوک کشورهای غربی تنها در برگیرنده فعالین سیاسی ایرانی نمی شود و ما دیدیم که امسال (۲۰۲۵) یک خانم اپوزیسیون ونزوئلائی که نه تنها صلح طلب نیست، که یک راست گرای فاشیست با تمام خصوصیات نژادپرستی و ضدحقوق بشری است هم برنده جایزه «صلح نوبل» میشود.
شرایط برون مرزی
در کنار این شرایط در درون کشور و وضعیت اپوزیسیون، ما امروز با یک دگرگونی بسیار گسترده ساختار قدرت در گستره جهانی و در منطقه خاورمیانه روبرو هستیم که تا یکی دوسال پیش غیر قابل تصور بود. برای شناخت رویدادهای امروز بایستی کمی به گذشته برگردیم. به باور نگارنده سیاست هایی که امروز دنیای غرب به رهبری آمریکا درتلاش تحقق آن هاست، میتواند به عنوان آغاز فرایند شکل گیری نظم تازه جهانی ارزیابی شود که نتیجه فروپاشی نظام دو قطبی در جهان در دهه نود میلادی است، زمانی که بلوک شرق و پیمان ورشو به رهبری اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشید.
شرایط اقتصادی و سیاسی جهان بلوک غرب و یا بهتر بگوییم دنیای سرمایه داری به رهبری ایالات متحد آمریکا در حال حاضر در وضعیت مناسبی قرار ندارد. اگر پس از فروپاشی بلوک شرق کشورهای سرمایه داری غرب توانستند با هجوم به بازارهای تشنه کالاهای مصرفی و سرمایه گزاری های کلان در شرق اروپا تا اندازه ای بحران نظام سرمایه داری را ترمیم کنند، امروز دیگر هم آن شرایط مناسب پشت سر گزارده شده است و هم تغییر و تحولات در ساختار تولید و نقش رایانه در تولید و هم برپا خاستن قدرتی نوظهور مانند چین در میدان تولید سرمایه داری، محاسبات دیرین سرمایه داری را به هم ریخته است.
سرمایه داری جهانی به رهبری غرب که چند سده مشوق و مبلغ بازارهای آزاد و درهای باز بر روی سرمایه و کالا بود، امروز برای حفظ جایگاه پیشین خود به پروتِکسیونیسم و انحصار متوسل شده است. فرایند جهانی شدن و درهای باز، که زمانی پیش شرط ورود به بازارهای جهانی برای کشورهای در حال توسعه بود، دیگر گذشته است. بارزترین نمونه این سیاست «آمریکن فرست» دونالد ترامپ است. آمریکا و به تقلید و تبعیت از آن کشورهای اروپایی آشکارا به بستن بازارها و تنبیه و مجازات اقتصادی کشورهایی که کالاهای آن ها مشتریان بیشتری دارد، دست زده اند که در افزایش بی رویه تعرفه های گمرکی و مالیات ها بر روی کالاها و تولیدات رقیب های آن ها بازتاب خود را پیدا میکند. غرب ظاهرا به یک سیاست همه چیز یا هیج چیز روی آورده است. تمام تحریم های اروپائی ها علیه روسیه عملا به ضد خود تبدیل شده است و اقتصاد کشورهای اروپائی و به ویژه آلمان، به عنوان بزرگترین اقتصاد اروپا را، دچار چالش های بزرگی کرده است. دنباله روی کورکورانه آلمان از آمریکا برای در افتادن با چین، اکنون صنعت خودروسازی آلمان را با شرایطی بسیار حیاتی روبرو کرده است. غربی ها بازار آزاد را تنها برای خود میخواهند و تصمیم گرفته اند به هر قیمت که شده است، جلو شکوفائی اقتصادی چین را بگیرند. اما چینی ها با تولید بهتر و ارزانتر و تسلط بر بخش هائی از صنعت اینترنتی، این تلاش غرب را خنثی کرده اند و روز به روز هم نقش تعیین کننده اقتصادی بیشتری در اقتصاد جهان پیدا میکنند، که نتیجه اش کاهش قدرت اقتصادی غرب است.
بنابراین با بدتر شدن شرایط اقتصادی در کشورهای بلوک غرب و کاهش سهم آنان در اقتصاد جهانی، طبیعی است که صرفه جویی های دولت ها در این کشورها از قطع کمک های اجتماعی و بدتر شدن خدمات در کالاهای عمومی مانند آموزش، بهداشت، حمل و نقل عمومی، کاهش خدمات دولتی … آغاز و پایان مییابد که خود به نارضایتی عمومی شهروندان دامن میزند و دامن زده است. در ادامه این فرایند احزاب دست راستی و ضد مهاجرین با هدایت نارضایتی شهروندان به این سو که این وضعیت نتیجه ورود مهاجرین است، با فریب شهروندان، اکنون در بسیاری از کشورهای مهم اروپا احزاب دست راستی افراطی به رقیبی سیاسی مهمی برای احزاب سنتی در این کشورها تبدیل شده اند. در حالی که میان شهروندان متولد در این کشورها که از تبار مهاجرین اولیه به کشورهای اروپایی در یک سده گذشته هستند، که به عنوان «کارگران مهمان» به این کشورها آورده شدند و ورود پناهندگانی که در پی جنگ ها به ویژه در منطقه خاورمیانه مجبور به ترک کشور خود شده اند، هم تفاوتی گذاشته نمیشود و همه با یک چوب رانده میشوند.
بنابراین ما در حال حاضر با درگیری های اقتصادی جِـــّـدی در گستره جهانی روبرو هستیم که پیامدهای سیاسی خطرناکی را برای صلح در جهان بدنبال دارد. جدال بر سر برتری اقتصادی و تقسیم منطقه نفوذ میان قدرت های بزرگ، به ویژه خاورمیانه به عنوان انبار انرژی جهانی است. این جدال و رقابت نه پدیده ای تازه و نه پایان پذیر است. خطوط مرزی کشیده شده در خاورمیانه درجریان جنگ جهانی اول و تقسیم حوزه نفوذ میان استعمارگران انگلیسی و فرانسوی در این منطقه، همان گونه که از نظر تاریخی قابل پیگیری است، سنگ بنای تقسیم خاورمیانه و همه درگیری های بعدی از آن زمان تا به امروز بوده است. پیدایش کشور اسرائیل پس از جنگ جهانی دوم هم پدیده بعدی بود که بر معضلات این منطقه افزوده شد.
تلاش برای دست اندازی به ایران و مهار پیشرفت در کشور سابقه ای دراز دارد و ارتباطی با دولت حاکم در ایران ندارد. چون ایران به عنوان بزرگترین و پرجمعیت ترین کشوررخاورمیانه، که ذخایر و معادن بی شماری از نفت و گاز گرفته تا فلزات مورد نیاز صنعت کشورهای غربی را دارد، با زیربناهای اقتصادی و نیروی انسانی ماهررو آموزش دیده و به عنوان کشوری که تاکنون مستعمره هیچ کشوری نبوده است، از دیرباز هدف سیاست های استعماری کشورهای غرب بوده است.
برخلاف انتظار مردم از انقلاب ۱۳۵۷ برای دست یابی به آزادی و پیشرفت اقتصادی، نظام ج. ا. با سیاست های نابخردانه خود در هر زمینه اقتصادی، خارجی، فرهنگی و … راه خشونت و سرکوب شهروندان را برگزید و در زمینه سیاست خارجی راه تهدید کشورهای همسایه و کشورهای غرب را در پیش گرفت، بدون این که به پیامدهای این سیاست مبتنی بر توهم فکر کند. رهبران ج. ا. با این توهم که گفتار و کردار آن ها در زمینه سیاست خارجی برای تضعیف و عقب نشینی قدرت های غیر منطقه و کشورهای منطقه کافی خواهد بود، هیچ گاه واکنش کشورها و قدرت های دیگر را در محاسبات خود در نظر نگرفتند چون دولت های ج. ا.، به گفته یکی از پژوهشگران، حتی یک «آمریکایی شناس» هم در کنار خود نداشتند که با تحلیل واقع بینانه و نه تخیلی، واکنش در برابر سیاست خارجی را بررسی و هشدار لازم را بدهد. افزون بر این رهبران ج. ا. با این توهم که میتوانند میان کشورهای بلوک غرب علیه خود شکاف بیاندازند، هیچگاه نتوانستند درک کنند که دشمنان ایران تنها اسرائیل و آمریکا نیستند که با مجموعه از هم همه کشورهای بلوک غرب و همدستان آن ها در خاورمیانه روبرو هستند. چون آگر چه کشورهای غربی اینجا و آنجا با سیاست های رئیس جمهوری آمریکا مخالفند، مثلا در زمینه تعرفه های گمرکی بر کالاهای اروپائی که به آمریکا صادر میشوند، اما مخالفتی با سیاست های جهانی آمریکا ندارند و دولت های این کشورها، ناتوان از پاسخ گوئی به نیازها و کمبودهای شهروندان خود، حتی در پی راه اندازی جنگ، بدون در نظر گرفتن منافع ملی خود شده اند.
با این همه پاسخ یک معادله هنوز بی جواب مانده بود که آیا ج.ا. از نظر نظامی، آن گونه که خامنه ای و فرماندهان سپاه با گنده گویی های خود به شهروندان وعده میدادند، در وضعیتی هست که بتواند در برابر حمله نظامی بیگانگان دوام بیاورد؟ پاسخ تلخ این معادله را حمله های اسرائیل و آمریکا در خرداد ماه ۱۴۰۴ به ایران دادند. سیاست خارجی تهی از خرد و منطق رهبران ج. ا. این توهم را داشتند که تهدیدها علیه دیگر کشورها، پشتیبانی از گروه های اسلام گرای در خاورمیانه و رجز خوانی هایشان بی پاسخ میمانند، در حالی که آمریکا و اسرائیل به عنوان دشمنان اصلی رژیم ج. ا. از همان روزهای آغازین پس از انقلاب برنامه های خود برای رویارویی با ج.آ. را تدوین و روز بروز دقیق تر آماده میکردند و پس از حمله به القاعده به برج های دوقلو در نیویورک ایران را حتی هفتمین کشوری خواندند که باید به آن حمله نظامی شود.
زمان حمله اما بایستی با توجه به سیاست های ج. ا. انتخاب شود، چون سیاست خارجی ج. ا. به رغم تهدیدها و شاخ و شانه کشیدن های ایران، بسیاری از تصمیم های غرب برای دگرگونی ساختار قدرت درخاورمیانه را توجیه میکرد و ج. ا. گاو شیردهی بود که فروش اسلحه های غرب به کشورهای حاشیه خلیج فارس را الزامی میکرد. پیامدهای غیرقابل پیش بینی حمله به عراق، تحولات در افغانستان، بهار عربی و سرانجام اوضاع سوریه، تصمیم حمله به ایران را به عقب می انداخت. یک شاخص مهم دیگر هم مسلح بودن گروه های اسلام گرا مانند حزب اله، جهاد اسلامی، حماس و… از سوی ایران بود. اولین ضربه مهم برای آمادگی شرایط حمله به ایران ترور قاسم سلیمانی درژانویه ۲۰۲۰ بود، که حلقه اصلی رهبری شبکه ج. ا. در خاورمیانه را هدف قرار داد. «سلیمانی تنها یک فرمانده نظامی نبود، بلکه استراتژیستی بود که دیپلماسی، جنگ روانی و قدرت نظامی را در هم آمیخته بود». پس ازاین رویداد است که تدارک حمله به ایران با ایجاد و یا بیدار کردن نهادهای جاسوسی خفته اسرائیل در ایران و شناسایی کامل ساختار نظامی و فرماندهی در ج.ا. وارد مرحله جدی و عملی خود میشود. اما تنها فاکتورنامعلوم این تدارک پیچیده هنوز نیاز به بهانه ای قانع کننده برای افکار عمومی در جهان داشت که با عملیات حماس در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ فراهم میشود.
واکنش اسرائیل و غرب به این رویداد باورنکردنی است. اسرائیل با زیرپا گذاشتن همه اخلاق سیاسی، قوانین جنگی و حقوق بشری به ترور رهبران گروه های اسلامی تحت قیمومیت ج.ا. به هر وسیله ای دست میزند، از انفجار پیجر گرفته تا ویران کردن غزه، کشتن ده ها هزار کودک، زنان ومردان، ویران کردن مدارس و بیمارستان ها و…دست به جنایا تی زدند که از زمان جنگ جهانی دوم بی مانند بوده و هستند، و غرب و رسانه های غرب را هم پشت سر دارد. به لبنان، سوریه و ایران حمله میکند. در حالی که از آغاز هم روشن بود که اسرائیل به تنهایی نه توانایی نظامی و نه سیاسی، بدون کمک های بی پایان ناتو، برای این همه جنایات را نداشت و ندارد. در حقیقت حمله به ایران آغاز تسویه حساب غرب با ایران بود و هنوز هم به پایان خود نرسیده است و تازه آغاز کاراست. سیاستی که غرب چدد دهه در پیش گرفته این است که درآغاز از رهبران کشورهای مخالف خود هیولا میسازد. این سیاست برای اولین بار در عراق با هزاران حیله و فریب با صدام حسین آغاز شد و کشورهای غربی مدعی شدند صدام حسین آزمایشگاه های متحرک برای تولید سلاح های شیمیایی دارد و دراین راه حتی از صحنه سازی های تلویزیونی دروغین هم استفاده کردند. در لیبی هم همین سیاست را در پیش گرفتند. در جریان جنگ اوکراین هم غرب با رسانه های خود از پوتین رییس جمهور روسیه هیولایی دیوانه ساختند که گویا تشنه حمله به کشورهای دیگر و تسخیر خشونت بار همه همسایگان خود است. در این سیاست تمام پیشینه درگیری های مرزی و این که روسیه چرا به اوکراین حمله کرده، ناگفته میماند و علت «اصلی» درگیری ها ی اوکراین در «دیوانگی» پوتین خلاصه میشود.
یک شاخص مهم دیگر در سیاست جهانی غرب که بسیارخود نمایی میکند، از بین رفتن نقش رسانه ها است، که تا چند سال پیش به عنوان یکی از ارکان دموکراسی در دنیای غرب ناظر بر سیاست های دولت ها و نقد و افشای تصمیم های نادرست آنان بود. ژورنالیسم و روزنامه نگاران دیگر مانند گذشته حافظ منافع و پیگیر دغدغه های زندگی شهروندان نیستند، بلکه حقوق بگیرانی شده اند که در رسانه های دولتی و خصوصی در خدمت دولت ها عامل تبلیغ و اشاعه سیاست های دولتی شده اند و بخاطر حفظ موقعیت شغلی خود، خبرهای دیکته شده را بخورد افکار عمومی میدهند. رسانه های فارسی زبان خارج از کشود هم در این فرایند تغییر رسالت رسانه ها که تا بحال در کشورهای با حکومت دیکتاتوری امری «طبیعی» بود، پیشتاز رسانه ها کشورهای دیگر، عملا به بلند گوی تبلیغاتی جریان های سیاسی خارج از کشور تبدیل شده اند و هفته پیش یکی از کارکنان تلویزیون ایران ینترناسیونا ل در واکنش به استعفای رئیس بی بی سی در بریتانیا بدون هیج شرم وحیائی مدعی شد که اصلا رسانه نمی تواند بی طرف باشد و عملا تلاش کرد مزدوری رسانه های فارسی زبان خارج در خدمت بیگانگان را توجیه کند.
بنابراین امروزهم در کشورهای اروپایی و هم در ایالات متحد آمریکا اطلاع رسانی رسانه ها فرمایشی و در خدمت ایئولوژی حاکم پدیده ای عادی شده است. مثلا وظیفه اصلی رسانه های اروپا در حال حاضر تبلیغ خطر جنگ و آماده سازی جامعه برای خرید میلیاردها دلار سلاح و لزوم تقویت ارتش ها ی خود برای مقابله با خطر حمله روسیه به کشورهای خود شده است و شهروندان از خبر پیشنهاد روسیه برای امضای قرارداد و اطمینان این که روسیه هیچ قصدی برای حمله به کشورهای اروپایی را ندارد، بی اطلاع میمانند. همین سیاست هم پایه کامپاین های روس ستیز و چین ستیزی است که حدود یک دهه گذشته در دستور سیاست های خبررسانی رسانه ها ی اروپایی قرار گرفته است که نه تنها در اروپا که در تمام رسانه های کشورها، حتی کشورهایی مانند ایران که با آمریکا و غرب هم مخالفند و با چین و روسیه هم روابط خوبی دارند، به گونه سیستم یافته این کامپاین پیاده میشود.
نتیجه گیری
تلاش شد که با بررسی ساختار حکومت و مخالفین آن چه در داخل و چه درکشور و شرایط منطقه ای و جهانی نشان داده شود که جامعه ایران در چه موقعیتی قرار دارد. چنین برداشت می شود که گروه ها و نحله های فکری اپوزیسیون پیرامون ویژگی های حکومت، به عنوان حکومتی فاسد، ضد آزادی و سرکوبگر، بی خرد و ناتوان برای شناخت شرایط و پاسخ گوئی به نیازهای جامعه و شهروندان، که باید بزیر کشیده شود، چندان اختلافی با یکدیگر ندارند. اختلاف پایه ای و اصلی بر سر حکومت و ارزشهایی است که باید پس از رژیم ناکارآ و فاسد ج. ا. حاکم شود.
به باور نگارنده نباید بلند پروازی های تخیلی و متوهم از آینده داشت و ایران را با فنلاند و نروژ مقایسه کرد. چون این گونه خوش خیالی ها ما را به بی راهه میبرد. ما اگر بتوانیم یک دموکراسی نیم بند مانند ترکیه هم داشته باشیم، باید کلاهمان را بالا بیاندازیم. چون متاسفانه به رغم رنگارنگ بودن اپوزیسیون جمهوری اسلامی، بخش عمده ای از اپوزیسیون بشدت تمامیت خواه است و نکا ت مشترک سیاسی اجزای این اپوزیسیون با یکدگر بسیار ناچیز است. اگر چه این اختلاف سلیقه و نظرگاه ها تا اندازه ای طبیعی جلوه میکنند، اما برای دست یابی به تفاهم و همکاری برای بنای آینده بهتری برای ایران کافی نیستند. گروه های اپوزیسیون می توانند اختلاف سیاسی داشته باشند و این امری طبیعی است. در کنار این اختلاف ها اما باید بتوانند بر پایه یک سیاست حد اقلی با هم همکاری کنند. هرگونه همکاری اما مستلزم برسمیت شناختن حقوق ابتدائی هر گروه سیاسی اپوزیسیون توسط دیگر گروه ها ست، که این پیش شرط ظاهرا و عملا دیده نمی شود.
تنها پلاتفرمی که اپوزیسیون میتوانست و میتواند بر سر آن به توافق برسد، یک منشور اعتقاد به حقوق بشر بوده و هست. اما همین توافق تا اندازه ای غیر سیاسی هم با رویدادهای یکی دو سال گذشته محال به نظر میرسد. دلیل آن هم این است که بخش خواهان رهبری اپوزیسیون اصولا به حقوق انسان ها برای آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی تشکیل حزب و سندیکا و آزادی مطبوعات خود را پای بند نمی داند. شعار احمقانه «مرگ بر سه مفسدین ملا، چپ ،مجاهدین» همسر رضا پهلوی آن چنان کینه توزانه و احمقانه است، که بهترین بیان کننده این ناباوری جریان سلطنت طلب به حقوق بشر و آزادی عقیده است و زمینه هرگونه همکاری و امکان نزدیکی گروه های مخالف ج. ا. بیکدیگر را از بین میبرد. از سوی دیگر کسانی که به عنوان اپوزیسیون خواهان سرنگونی نظام ج. ا. به دلیل پیگرد،د زندان، شکنجه و اعدام مخالفین خود هستند، همزمان مخالفین دردولت آینده خود درجامعه را به بازداشت، شکنجه واعدام پس از به قدرت رسیدن تهدید میکنند. معنی آن این است که اینان مخالفتی با سرکوب مخالفین خود ندارند، اما فعلا تاکتیکی ازحربه مخالفت با سرکوب مخالفین توسط ج. ا. برای به قدرت رسیدن استفاده می کنند! بنا بر این این اعتقاد ندااشتن به حقوق انسان ها که گام اصلی در راه بنیانگذاری یک جامعه دموکراتیک هست، نزدیکی گروه های اپوزیسیون بیکدیگر را اگر نه غیر ممکن، که دشوار میکند.
شاید این برداشت اشتباه باشد که اکثریت ایرانی ها که در ایران زندگی میکنند، مانند جریان های سیاسی درخارج از کشورهستند. اما بررسی جریان های اصلی که ابراز وجود سیاسی کرده اند نشان از این دارد که ما با این واقعیت روبرو هستیم که بخش عمده ای از اپوزیسیون، یعنی سلطنت طلبها خواهان جامعه ای دموکراتیک با رعایت کرامت و حقوق انسان ها و حقوق شهروندی نیستند و هنوز که دستشان به هیج جا بند نیست، برای مخالفان فکری خود خط و نشان میکشند که باید فیزیکی طرد شوند. دفاع از شکنجه های ساواک و اعدام دگر اندیشان اختلاف نظر سیاسی نیست که بتوان بسادگی از آن گذشت. رفتاری که بخشی از سلطنت طلبها با کسانی که میخواستند از حق رای خود در خارج از کشور استفاده کنند، چشمه ای باریک از فرهنگی بود که از پس از کودتای ۲۸ مرداد به جامعه تحمیل شده است و خود گویای عقب ماندگی های بسیار است. دفاع آنان از نسل کشی و کودک کشی اسرائیلیها در فلسطین دلیل دیگری بر اید مدعاست.
بخش دیگری از اپوزیسیون که ظاهرا گرایش فکری بی طرف دارد، هم درجریان نسل کشی اسرائیل در فلسطین با بی تفاوتی و حتی تایید این نسل کشی عملا نشان داد که به حقوق بشر به عنوان راهنمای زندگی جامعه ای آزاد ، بدون تبعیض و همزیستی مسالمت آمیز، باوری بنیادین ندارند. اینان برای توجیه بی تفاوتی خود در برابر حمله اسرائیل به تمامیت ارضی ایران و دفاع از کشتن کودکان فلسطینی توسط ارتش اسرائیل، ضرب المثل «دشمنٍ دشمنٍ من دوستٍ من است» را عـَـلـَـم کردند، در حالی که این ضرب المثل که ریشه اش در یونان باستان و در جنگ های میان مقدونیه و جزایر یونانی همسایه بوده است، معنی اش این بود که حاکمان دو منطقه که با هم جنگ و ستیز داشتند، دست به دست هم میدادند تا دشمن مشترک قوی تر از خود را از پای در آورند و از شـًـراو خلاص شوند، بدین معنی که دو طرف حقوق و وظایفی برای همدستی علیه یکی از دشمنان مشترکشان داشتند و اگر بر دشمن مشترک پیروز میشدند، از غنیمت های یکسان بهره میبردند. بنابراین دو دشمنی که مصلحتا به ائتلاف برای پیروزی بر دشمن مشترکشان دست میزدند، حق مشترکی برای پس از پیروزی هم داشتند وهر دو بر سر تقسیم پیروزی مشترک حق مساوی برای تصمیم گیری داشتند. در حالی که در مورد ایران شرایط کاملا بر عکس است. چون این درست است که از یک سو اسرائیل و آمریکا دشمن ج. ا. هستند، این هم درست است که مردم ایران هم خواهان گذار از رژیم ج. ا.هستند. از سوی دیگر اما این دشمنان ج. ا. هیچ منافع مشترکی در سرنگونی این رژیم ندارند. مردم ایران خواهان آزادی و حاکمیت بر کشور خودشان هستند و آمریکا و اسرائیل، همان گونه که سیاه بر سفید نوشته اند، خواهان تکه تکه شدن ایرانند و مردم ایران در صورت پیروزی آمریکا و اسرائیل ایران بر ج. ا. هیچ ابزاری برای دست یابی به هدف خود وفشار برای دست یابی به آزادی و شکوفائی اقتصادی ایران ندارند و در بهترین حالت ناظرانی خواهند بود که چشم شان بدست پیروزمندان بر ج. ا. خواهد بود. اسرائیل هم هم اکنون اعلام کرده است که مایل است که رضا پهلوی قدرت را بدست گیرد و بر تخت سلطنت بنشیند و در این راه برای رضا پهلوی هواداران مجازی دروغین، رسانه و.. میسازد. آقای رضا پهلوی هم اینجا و آنجا گفته است که میخواهد شکل حکومت پس از ج. ا. را به رای مردم واگذار کند. همزمان همسر ایشان و لومپن های سیاسی دور و بر ایشان اما شعارهای طرد فیزیکی دگر اندیشان، بجز سلطنت طلب ها، را میدهند. گذشته از این خطرات، آمریکا و غرب این نسخه ها را برای کشورهای عراق، لیبی، حتی یوگسلاوی پیچیده اند و دود آن به چشم مردمان این کشورها رفته است. این کشورها تجزیه شده اند و در هر گوشه آن قبیله و جنگ سالاری با گرفتن اسلحه از بیگانگان حکومت خود را دارد. این فاکت ها و تجربه ها را ما در دست داریم. اگر مردم ایران به حال خود گذاشته شود، بی تردید خود ریشه این حکومت را میکند، اما دخالت بیگانگان ما را را بار دیگر چند دهه دچار خونریزی و ویرانی میکند.
بنابراین دشمنی غرب و اسرائیل با ج. ا. خود بخود به معنی دوستی شان با مردم و کشور ایران نیست و اهداف آن ها مورد شک وتردید است. چون آن ها قطعا خواهان ایرانی آزاد بدون دخالت خودشان نیستند. و این جاست که این مقایسه ساده لوحانه و فریبکارانه («دشمنٍ دشمنٍ من دوستٍ من است») به ضد آزادی و آبادانی ایران تبدیل میشود و ما را به آزادی نخواهد رساند، بلکه در نهایت ما، قربانی ساده لوحی خود و وعده های فریب کارانه بیگانگان خواهیم شد.
مانع دیگری که سر راه نزدیک شدن گروه های سیاسی اپوزیسیون ج. ا. هست، باور به استقلال ملی و تمامیت ارضی ایران است. سلطنت طلب ها و بچه حزب الهی های دیروز، حال ناگهان با انتقاد از سیاست نابخردانه آمریکا ستیزی ج. ا. تسلیم شدن ایران در برابر سیاست های آمریکا را، که در برگیرنده نقش اسرائیل به عنوان سگ هار غرب در خاورمیانه و در چارچوب آن دستبرد به تمامیت ارضی ایران را هم شامل می شود، خواهان گردن نهادن ایران به همه دیکته های آمریکا به عنوان پدر خوانده غرب و اسرائیل، و تسلیم سیاست های آمریکا از سوی ایران شده اند، به این توهم که آمریکا برای ایران و ایرانیان آزادی در چنته دارد.
نکته دیگری که باید در بررسی آینده ایران در نظر داشت، موقعیت ژئو پولیتیک ایران و نگاه همسایگان به ایران است. از منظرهمسایگان ایران تا چند ماه پیش قدرتی منطقه ای با نفوذ در عراق، سوریه، لبنان و فلسطین شناخته میشد و رفتار همسایگان با ایران هم از همین زاویه رفتار ترس با احترام بود. اما اکنون پر و بال ج. ا. قیجی شده است و ایران در موقعیتی نیست که حتی از حریم فضائی خود دفاع کند. بنابراین همسایگان ایران از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و پاکستان گرفته تا ترکیه، افغانستان و جمهوری آذربایجان همه از ضعیف شدن ج. ا. خوشحال و به قول معروف با دم خود گردو میشکنند. بنابراین این تنها آمریکا و اسرائیل نیستند که خواهان تجزیه ایران هستند، بلکه دیگر کشورهای منطقه هم چندان مخالفتی با تجزیه ایران ندارند. از این منظرکشور ما ایران، و نه ج. ا.، امروز در منطقه پر آشوب خاورمیانه در موقعیت و بزنگاهی بسیار خطرناک در تاریخ معاصر خود قرار گرفته است و وظیفه همه ایران دوستان و میهن پرستان است که فریب وعده های آزادی بیگانگان را نخورند و قربانی ساده لوحی سیاسی خود نشوند.
.صادق زیبا کالم میزان هواداران هسته سخت ج. ا. را سی در سد ارزیابی میکند که به باور من اشتباه است
[۱]
[۲]
شاید پژوهش هایی اینجا و آنجا شده، اما در اختیار پژوهشگران چه در داخل و چه در خارج قرار نگرفته باشد. نگارنده که بیش از چهل سال است،
.رویدادهای ایران را دنبال می میکنم پژوهشی ندیده ام و شاید هم اشتباه بگویم
[۳]
احمد زید آبادی
[۴] Benjamin R. Beede: The small wars of the United States, 1899–۲۰۰۹. An annotated bibliography, New York,
NY/London (Routledge Taylor & Francis Group) 2014.
قوچانی نگاه کنید به گفته های مزدک دانشور در باره محمد rM3oUXXQdkN=v?watch/com.youtube.www://https] 5[
احمد زید آبادی به تازگی با این ادعا که ایرانیان »از عقالنیت سیاسی نیاکان خود«، یعنی شاهان گسسته اند، به این تحلیل من در آوردی رسیده که: »هم
[۶]
اکنون هم طیف وسیعی از داعیهداران سیاست از جبهۀ پایداری تا حامیان رضا پهلوی، همگی با مؤلفههای مارکسیسم روسی میاندیشند و به زبان آنان حرف
میزنند!« فرارو ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
نگاه کنید به جواد کوروشی: »نقدی بر چینهراسی و چینستیزی« در ایران امروز ۲۷۰۱۱.۲۰ [۷]
[۸]
نگاه کنید به تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد و خاطرات صاحب منصبان دوره شاه
.بسیج غیر ایرانی ها برای شرکت در همایش ها با پرداخت پول به إنان [۹]
درگیری های دولت آمریکا با نه تنها چین بلکه هند، مکزیک، کانادا … نشان میدهد که غربی ها نمیخواهند بپذیرند که کشورهای دیگر هم حق سیاست
[۱۰]
گزاری اقتصادی در چارچوب منافع ملی خود رادارند. همزمان با تالش برای دست یابی به نخبه های کشورهای در حال توسعه، گزینشی از دیگر مهاجرین
.با مهارت هم استقبال میکنند
نا گفته نماند که این جنگ ها به دست آمریکا و ناتو در افغانستان، عراق، لیبی، و…راه انداخته شده اند و باعث فرار مردم جنگ زده از این کشورها شده
[۱۱]
اند. در حقیقت خود این کشورها با دخالت در دیگر کشورها و به هم ریختن شرایط زیست شهروندان این کشورها به تولید مهاجر دست میزنند. در قاره آمریکا
.هم اکنون ترامپ با کوبیدن بر طبل سیاست مهاجر ستیزی خود، سیاستی به مراتب ضد انسانی تر از اروپا در پیش گرفته است
توافق نامه سایکس – پیکو
[۱۲]
حتی در زمان حکومت پهلوی هم غرب خواهان مهارصنعتی ایران بود و ازآن جلوگیری میکرد. هم ابوالحسن ابتهاج و هم محمد یگانه که از تکنوکرا ت
[۱۳]
های با نفوذ و مهم اقتصادی در دوران محمد رضا شاه پهلوی بوده اند در خاطرات نوشته شده و خاطرات شفاهی با دانشگاه هاروارد جدا از یکدیگر از مخالفت
.آمریکا با دست یابی ایران به صنعت ذوب آهن میگویند
ژنرال وسلی کالرک، فرمانده ارشد نظامی بازنشسته ارتش ایاالت متحده در سال ۲۰۰۷ افشا کردکه: »مدتی کوتاه پس از ۱۱ سپتامبر به پنتاگون رفتم و
[۱۴]
.یادداشتی را دیدم که توضیح میداد قرار است طی پنج سال، به هفت کشور حمله و دولتهای آنها را سرنگون کنیم« که یکی از این دولت ها در ایران بود
۱۳:۲۸ ۲۰۲۵ ۱, BASATNOVEMBER-BEN DAVID روزنامه جروزالم پست
[۱۵]
هنوز معلوم نیست چگونه حمله حماس به خاک اسرائیل ممکن بود و حماس توانست حدود ۶ ساعت در خاک اسرائیل عملیات داشته باشد. با در نظرگرفتن
[۱۶]
این واقعیت که حماس در آغاز با کمک سازمان جاسوسی اسرائیل تشکیل شد و سال ها تامین مالی میشد، خارج از ذهن نمیتواند باشد که این حمله میتوانست،
.حمله بزرگ طراحی شده از پیش را توجیه و محق به افکار عمومی خورانده شود





2 پاسخ
با سپاس فراوان به آقای جواد کوروشی
سیاستهای نئولیبرالی در ایران و دور شدن از مطالبات و شعارهای مردم در انقلاب ۵۷، منجر به شکلگیری مافیای الیگارشهای غربگرا در ایران شده است و این جانوران ، طرفدار وابستگی کامل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی ایران به غرب و دوری هر چه بیشتر ایران از شرق و جنوب جهانی میباشند. جناح غربگرا در راستای به تحقق در آوردن این خواسته نامشروع و ضد میهنی ، حاضر به هر عقبنشینی و دادن امتیاز حتی از نوع دوره ” قاجار و پهلوی” ابایی ندارند. قرارداد ضدملی و خیانتبار “برجام” و گنجاندن “مکانیسم ماشه” یا “اسنپبک” در آن از جمله از شاهکارهای سیاسی و خیانتهای این وطنفروشان است.گرانسازی دلار در مقابل ریال و اجرای اوامر صنئوق بینالمللی پول و بانک جهانی و در نتیجه فشار بر کارگران و زحمتکشان از جمله سیاستهای سرکوبگرانه و نئولیبرالی جناح اصلاحطلب است که با تائید رهبر جمهوری اسلامی به اجرا درآمده وهمچنان ادامه دارد.
“برای اسرائیلی ها بازسازی شبکه های ارتباطاتی گذشته و فعال کردن شبکه جاسوسی «یخ زده» چندان غیرممکن نمیتوانست باشد ” (از مقاله)
خبرنگار: نوشته های شما در بین اکثر خبرگزاریها و روزنامه های تندرو حکومت بازتاب داشته چطور موفق به این کار شدین ؟
کاترین شکدم: حکومت ایران مثل یک قلعه است که کافیه از دیوار رد بشوید بعد از آن گردش در کل قلعه برای شما آزاد است من به کمک سردار … با اکثر مراکز قدرت در ایران مرتبط بودم.
خبرنگار: اسرار و اطلاعات را چگونه جمع آوری میکردید؟
کاترین شکدم: این یک سئوال سخت و پیچیده است که نمیتوانم کامل بهش پاسخ بدهم.
خبرنگار: چرا ؟
کاترین شکدم: چون هنوز هم افرادی هستند که در حال جمع آوری اطلاعات هستند و با حرفهای من ممکن است جان آنها به خطر بیفتد.
خبرنگار: تا جایی که امکان دارد بگویید.
کاترین شکدم: نه ، سوال بعدی لطفا !