
احمد…
احمد بالدی… برادرم!
سرِ راهت
رو به باران که میروی
به حضرتِ فردوسی بگو
برگرد
سرنوشتِ سیاوش را
دوباره برای ما بنویس،
ما دارد تاریخ از یادمان میرود.
.
احمد… کا…!
سرِ راهت
رو به بهشت که میروی
حتماً به بیهقی بگو
برگرد
سرنوشتِ حلاج را
دوباره برای ما بنویس،
ما دارد دلاوریِ دریا
از یادمان میرود.
.
احمد… وُلِک!
سرِ راهت
رو به رهاییِ مطلق که میروی
به کریمپورِ شیرازی بگو
برگرد وُ
باز از آوازِ آرامِ آزادی
سخن بگو،
ما دارد حتی تکلمِ آدمی
از یادمان میرود.
.
احمد…
هی احمدِ بالدی…!







بسیار عالی!