ما امروز در وضعیتی متناقض و پریشان به سر میبریم, دو قدرت اتمی که خود زرادخانههای مرگبارشان را به رخ مردم جهان میکشند, در برابر ایران به بهانه
«خیال اتمی شدن»
صف آرایی کردهاند, و عجیب آنکه موضوع
«نه اتم»
بلکه
«خیال»
است, یعنی حتی اندیشه و تصور یک ملت, برای صاحبان سلاحهای کشتار جمعی تهدید محسوب میشود. این تناقض روانشناسانه نشان میدهد که قدرتهای بزرگ بیش از آن که واقعیت ها را درک کنند, از سایه اندیشهی دیگران هراس دارند. و ترس و هراسشان از ایران غیراتمی بشدت آشکار است و بهمین روی به ایران تجاوز کردند و بمبهای خود را طی ۱۲ روز بروی ایران غیراتمی ریختند و هزار کودک و زن و مرد بیگناه را به قتل رساندند.
در همین حال, این دو قدرت اتمی با شخم زدن غزه و کشتار هزاران کودک بیگناه مرزهای اخلاق و انسانیت را دریدهاند. آنها را به خاک و خون میکشند تا به قول خودشان جایی برای کابارهها و برجهای بتنی بسازند, گویی ویرانی دیگری, بستر جشن سلطهطلبی آنان است, و متجاوزین فکر میکنند بدین گونه است که طرح برنامهی خاورمیانه بزرگ خود که سالیانیست برای آن برنامه و نقشه چیدهاند را میتوانند عملی سازند.
از دیدگاه روان شناسی, چنین رفتاری بازتابی از «ترس وجودی» است, ترسی که قدرتهای مسلح به اتم را شکننده و ناامن کرده است, آنان میدانند که هیچ دیواری از بمبهای هسته ای نمیتواند در برابر قدرت اندیشه دوام بیاورد. و ایران و مردمان خاورمیانه صاحب اصلی این اندیشه اند به ایران و مردمان ایران بنگرید, و دست کم تاریخ صدسال اخیر آن را مطالعه کنید.
اندیشه همان نیرویی است که میتواند امپراتوریها را بیآنکه حتی گلولهای شلیک شود فرو بپاشد.
از منظر فلسفی نیز این تناقض یادآور حقیقتی تلخ است. جهان کنونی بیش از آنکه با واقعیتها اداره شود. با خیالها و ترسهای ساختهی ذهن صاحبان قدرت شکل گرفته است, آنان خود را حاکم مطلق میپندارند, اما در عمق روانشان اسیر هراس هستند, هراس از دیگری و اندیشه دیگری.
در نتیجه, این جهان آشفته بازتاب روان بیمار قدرتهای اتمی است, جهانی که در آن, تروریستها صاحب بمب اتمی شدهاند و ملتها به جرم اندیشیدن مجازات میشوند





