فرودِ کبود – سیدعلی صالحی

برای کدامتان گریه کنم،

من

با این هزار هزار چشمِ بی‌چراغ،

برای کدامتان…؟

هی دخترِ دریا به دوش!

یک لحظه غرق‌ام نکن،

من هنوز هم

همان دونده‌ی نان و مَهلکه‌ام

که نانِ خویش را

از دهانِ دیو دزدیده‌ام.

راه… راه دیگری،

دیگری هرگز نداشته‌ام.

پس شما

بازمانده‌گانِ هزار دوزخِ جنوب،

شده آیا ترکیدنِ تاول‌ها را

به یاد آورید!؟

هی نمکسوزِ شورابه‌ها!

آرام باش،

برای داوری بر دیگران

هنوز هم

فرصتِ فرمان بُریده

فراوان است…!

برچسب ها

به قول همیشه بامداد ما، «روزگارِ غریبی‌ست نازنین!»البته این عبارت اندوهگسار، چهره‌نمای همان دو سه دهه‌ی نخست انقلاب بود. این سال‌ها و دهه‌های اخیر، «ما خود غریب روزگار و روزگارانیم»! ‌این غربت برای من آن شبی آغاز شد که شنیدم زنده‌نام «غلامحسین ساعدی» دنیا را به دردپذیران سپرد و رفت

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی