
برای کدامتان گریه کنم،
من
با این هزار هزار چشمِ بیچراغ،
برای کدامتان…؟
.
هی دخترِ دریا به دوش!
یک لحظه غرقام نکن،
من هنوز هم
همان دوندهی نان و مَهلکهام
که نانِ خویش را
از دهانِ دیو دزدیدهام.
.
راه… راه دیگری،
دیگری هرگز نداشتهام.
.
پس شما
بازماندهگانِ هزار دوزخِ جنوب،
شده آیا ترکیدنِ تاولها را
به یاد آورید!؟
.
هی نمکسوزِ شورابهها!
آرام باش،
برای داوری بر دیگران
هنوز هم
فرصتِ فرمان بُریده
فراوان است…!




