فیلسوف و نویسنده روس، الکساندر دوگین، در مقایسهای بی سابقه روسیه را «مرغی سربریده» نامید.
سخنان او آینده تاریکی برای روسیه پیشبینی کرده است:
گاهی اوقات خواندن نوشتههای طرفداران امپراتوری لذتبخش است. چند روز پیش، الکساندر دوگین از یک سناریوی بدبینانه برای فدراسیون روسیه صحبت کرد.
“سالیدارناست” مینویسد: ولادیمیر پوتین با فرمان خود روسیه را یک “تمدن دولتی” اعلام کرد. به نظر زیبا میاید، اما هیچ کس نمیتواند کامل توضیح دهد که یعنی چه.
الکسی چادایف، متخصص فناوری نظامی-سیاسی، که در میان میهنپرستان توربو روسی بسیار محبوب است، در توضیح مینویسد:
«با دشواری در انتخاب کلمات، فرمول «تمدن دولتی» را ارائه دادیم. در چارچوب خلوص فهم، لازم است روشن شود که یک «تمدن دولتی» چه چیزی باید داشته باشد که یک دولت «عادی» ندارد، تاروشن شود که آیا آنچه را که به دنبال آن هستیم، داریم و در چه وضعیتی است…
پارادوکس اصلی ادعای ما در مورد وضعیت «تمدن دولتی» این است که این امر تنها در صورتی معنا پیدا میکند که مستعد به خودسازماندهی و اقدام جمعی «از آن سو» یعنی «دولت» را نشان دهیم. ما چنین نهادی داریم، اما به سختی میتوان به آن افتخار کرد: به معنای وسیع کلمه، این «AUE» («شیوه واحد زندگی فرقه ای» – نام و شعار خرده فرهنگ جنایی روسیه) است.
به عنوان مثال، در مورد کلیسا، یک پرسش بسیار بزرگ مطرح است – آیا در شکل فعلی خود بدون حمایت دولت و خارج از آن قابل دوام است؟ ترجیحا بهتر است در مورد مساله دیگر سکوت شود، که همه آنها بدون حمایت دولت راحتی از میان میروند.
ضمناً، این سخن یک اپوزیسیونر لیبرال نیست، بلکه سخن یکی از اعضای ذخیره پرسنلی رئیس جمهور روسیه و یک رهبر فکری در میان حامیان حمله به اوکراین است. یعنی چادایف، با تمام «جهانیگرایی حاد روسیاش»، حتی در توانایی کلیسای ارتدکس روسیه جهت بقاء بدون حمایت دولت تردید دارد.که اتفاقاً حق با اوست و البته، میتوان انرا به نظر شخصی یک فرد شکاک نسبت داد. اما الکساندر دوگین، بحث دیگریست.
این فیلسوف تاریکاندیش نتیجهگیریهای چادایف را تأیید کرد: «کاملاً درست است… ما اصولا به توسعه [این موضوع] نپرداخته ایم».
به طور کلی، تزهای کلیدی پوتین مخالفان غیرمنتظرهای دارد.اما دوگین به همین جا بسنده نکرد و روسیه را در بستری کاملاً غیرمنتظره توصیف نمود:
“وقتی سر یک مرغ بریده میشود، مرغ به دویدن ادامه میدهد. وقتی یک کشور، جامعه یا صنعت معنای خود را از دست میدهد، آنها به انجام کلیه کارهایی که قبلاً انجام میدادند، ادامه میدهند. اما به نوعی دیگر که مثل قبل نیست.
اتحاد جماهیر شوروی در دوره پرسترویکا مانند دویدن مرغ با سر بریده بود. هنوز پولیت بورو (دفتر سیاسی) قدرتمند بود، حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، وجود داشت، یک مثلث استراتژیک وجود داشت، کنترل کامل بر سرزمینهای وسیعی از جمله قزاقستان، اوکراین، گرجستان، آذربایجان، ارمنستان، مولداوی، بالتیک (هیچ منطقه برونبومی در کالینینگراد وجود نداشت)، قزاقستان وجود داشت. همه چیز تحت کنترل بود. اما هیچ سری وجود نداشت. حتی کا گ ب وجود داشت. اما افسوس که سری وجود نداشت.
سالهای آخر امپراتوری روسیه هم همینطور بود. تزار وجود داشت، اما افسوس که هیچ مغزی وجود نداشت. و اینک به نظر من چیزی مشابه بر سر ما میآید”. تصمیم با شما: یک «دولت-تمدن» یا یک «مرغ» که سرش یا بریده شده یا قرار است بریده شود. و این تا جایی روشن است که حتی امپریالیستها هم متوجه شده اندکه روسیه پوستهای بیمحتوا است.
برای ما ایرانیان این سخنی است بسیار گویا که آیا ارزش دارد روی اتحاد با چنین اسب لنگی به شرط بندی ادامه دهیم.





3 پاسخ
با درود
داستانهای هزارو یک شب به عنوان یک شاهکار هنری و ادبی مشرق زمین که ٱوازه اش در دنیا پخش شده را باید خواند و نقش شهرزاد قصه گو را به عنوان یک دختر شجاع ، ٱگاه و مبارز درک کرد .
با ٱرزوی سلامت
کاش به جای نوشتن داستانهای هزار و یک شب، نگاهی به نوشته ها و پیش گویی های تاریخی! خود که همگی به طرز اعجاز گونه ای درست از آب درآمده اند می کردید.
آفرین!