
روزنامه گاردین در مقالهای به قلم سایمون تیسدال به بررسی نتایج حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران پرداخته است. در این مقاله آمده است:
پنجاه روز پس از حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران، نهتنها هیچیک از اهداف اعلامشده از سوی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو محقق نشده، بلکه پیامدهای فاجعهباری در پی داشته است. نه تأسیسات هستهای ایران نابود شد، نه برنامه غنیسازی اورانیوم متوقف گردید، نه رژیم سقوط کرد و نه اعتراضی گسترده در داخل ایران شکل گرفت. در عوض، آیتالله علی خامنهای موضعی سرسختانهتر اتخاذ کرده و موج جدیدی از سرکوب سیاسی و اعدامها را به راه انداخته است.
طبق گزارش سازمان ملل، از ابتدای سال جاری میلادی تاکنون، بیش از ۶۰۰ نفر در ایران اعدام شدهاند؛ رقمی که ایران را در صدر کشورها از نظر تعداد اعدام به نسبت جمعیت قرار میدهد. پس از حملات ماه ژوئن، بخش قابل توجهی از قربانیان، مخالفان سیاسی هستند.
عفو بینالملل در واکنش به اعدام اخیر دو زندانی سیاسی، بهروز احسانی و مهدی حسنی، این رویداد را به وضوح با حملات آمریکا و اسرائیل مرتبط دانسته است. این دو نفر که در سال ۲۰۲۲ بازداشت شده بودند، به اتهام «محاربه» و «اقدام علیه امنیت ملی» تحت شکنجه وادار به اعتراف شدند و پس از یک محاکمه پنجدقیقهای، حکم اعدامشان صادر شد. عفو بینالملل هشدار داد که اعدام آنها «نشانگر استفاده بیرحمانه رژیم از مجازات اعدام به عنوان ابزاری برای سرکوب سیاسی در زمان بحران ملی است.»
در پی حملات، رژیم جمهوری اسلامی ایران صدها نفر را به اتهام همکاری با دشمن و جاسوسی – واقعی یا خیالی – دستگیر کرده است. شکستهای اطلاعاتی پررنگ، از جمله لو رفتن مکان جلسه شورای عالی امنیت ملی که منجر به مجروح شدن رئیسجمهور مسعود پزشکیان شد، بهجای بررسی دلایل واقعی، به «نفوذیها» نسبت داده شدهاند. اکنون مجلس ایران خواستار توسعه استفاده از مجازات اعدام شده و دستکم ۶۰ زندانی سیاسی دیگر با خطر اعدام روبهرو هستند.
این واکنش خشن، در حالی رخ داده که پس از حملات، احساسات میهنپرستانه در میان مردم ایران افزایش یافته بود. با این حال، رژیم با تشدید سرکوب، فرصت بهرهبرداری سیاسی از این فضا را از دست داد – فرصتی برای جلب حمایت مردم، بهویژه در برابر سکوت دولتهای بریتانیا و اروپا در برابر حملات.
در عین حال، پیامدهای منفی حملات برای منطقه و نظام بینالملل نیز گسترده بوده است. این حملات ناقض منشور سازمان ملل و قوانین بینالمللی بودند، و گروه بریکس (کشورهای جنوب جهانی) نیز بر همین اساس از آنها انتقاد کرده است. ایران در واکنش، بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی را به حالت تعلیق درآورد. اختلاف میان اروپا و آمریکا نیز تشدید شد و تناقض غمانگیز این است که این وضعیت احتمال دستیابی ایران به بمب هستهای را بیشتر کرده است.
رهبر جمهوری اسلامی تأکید کرده که اگر آمریکا بار دیگر حمله کند، پاسخ خواهد داد. در عین حال، ایران همواره تأکید کرده که به دنبال سلاح هستهای نیست – ادعایی که با وجود تبلیغات اسرائیل، هیچ مدرک قطعی برای رد آن ارائه نشده است. به گفته سایمون تیسدال، تصمیم برای حمله، بیشتر بر اساس «حدس، ترس و نفرت» اتخاذ شد تا شواهد عینی. بمبارانها اگرچه خسارات مادی جدی به بار آوردند، اما در سیاست و ذهنیت حاکمان ایران تغییری ایجاد نکردند. جمهوری اسلامی همچنان بر تداوم غنیسازی اورانیوم برای مصارف غیرنظامی اصرار دارد.
افزون بر این، حملات آمریکا و اسرائیل، دولتهای یاغی مانند روسیه را نیز جسورتر کردهاند که تصور میکنند میتوانند بدون مجازات به دیگر کشورها حمله کنند. همچنین در درون ساختار قدرت ایران، بهانهای بهدست جناحهای تندرو داده شده تا سیاست نزدیکی به چین را تشدید کنند و اعتماد به غرب را کاملاً زیر سؤال ببرند.
از دیدگاه تیسدال، آنچه امروز در ایران میگذرد، تراژدیای است که میتوانست از آن جلوگیری کرد. حمایت بیچونوچرای غرب از شاه، موجب انقلاب ۱۹۷۹ شد. پس از آن، به قدرت رسیدن روحانیون محافظهکار و خصومت طولانیمدت آمریکا – با تکیه بر خاطره اشغال سفارت در تهران – شکاف میان ایران و غرب را دائمی کرد. تلاشهای اروپا برای میانجیگری نیز بینتیجه ماند و در نهایت ترامپ در سال ۲۰۱۸ با خروج از توافق هستهای، مسیر را به بنبست کنونی کشاند.
با این حال، هنوز راهی برای صلح وجود دارد. تیسدال در پایان مقاله خود به اثر کلاسیک «نامههای ایرانی» اثر مونتسکیو اشاره میکند؛ جایی که یکی از شخصیتها هشدار میدهد: اگر سلاحی مخوف کشف شود، باید به اجماع بینالمللی ممنوع گردد. امروز نیز، اگر آمریکا و اسرائیل واقعاً نگران دستیابی ایران به سلاح هستهای هستند، باید خود پیشقدم در خلع سلاح هستهای شوند. باید تهدید به حملات جدید را متوقف کنند و از مذاکرات برای ایجاد یک پیمان منطقهای منع سلاحهای هستهای حمایت کنند – همانگونه که محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران، پیشنهاد داده بود.
تنها در چنین شرایطی است که شاید ایران از انزوا بیرون آید، و تنها در آن هنگام است که ممکن است رهبران مضطرب و سرکوبگر این کشور، به اعدام انسانهای بیگناه پایان دهند.






