فانوس – خسرو باقرپور

  
ای همه ی کسانی که شما را دوست داشته ام!
پستانکِ خنده هاتان را
به گاهِ دیرشکفتنِ شادی:
در دهانِ غُنچه ها گذاشته ام.
آوایِ روشنتان را
در گلبانگِ فروردین:
در گلویِ این پرنده ی کوچک نهاده ام.
نگاهتان را
در هنگامه هایِ روشنِ آفتاب خیز:
دوخته ام بر گونه هایِ گُلِ سوری.
یادتان را
در مستی، تاریکی، تنهایی:
چکانده ام بر گونه ی سکوت.
تنها؛
فانوسی از این همه شیدایی
در سینه ی من روشن است
هنگامِ مرگِ من؛
آن را بر شاخه ی سپیدارِ جوانی بیاویزید.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی