یک عاشقانه ی شیرین! – خسرو باقرپور

از غوغای جهان رو برمی گردانم

و روبرویِ سکوتِ تو می ایستم

صدایِ جهان، سردِ سنگی ی مرگ است

و زلالِ بی زوالِ تو؛

نرمی ی روانِ آب

ای پایابِ زنده ی آوازِ آب ها!

از چشمِ من بجوش.

باران؛

از سکوتِ نازکِ تو؛

بر دشت می چکد

و زنبور؛

در خیالِ من؛

از شهدِ شکوفه ی نارنج می مکد.

زهر از گوشه ی لب های تو؛

هرچند…

رنگِ نابِ عسل دارد

اما…

ای زبانِ روشَنِ شیرین!

نیشم مزن!

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی