
بامداد امروز دهم اسفند، گردانندگان امور جمهوری اسلامی مجبور به تائید رسمی خبر کشته شدن سید علی خامنهای شدند. اعتراف به برچیده شدن طومار عمر رهبر نظام، در حالی صورت گرفت که خبر آن قبلاً طی ساعات پایانی نهم اسفند از سوی مقامات آمریکا و اسرائیل رو شده بود.
بدینسان خامنهای مُرد و با برجای گذاشتن ارثیهای شوم و تبهکارانه، سرانجام عمرش به سررسید. مرگی که، میراث داران وی را هراسان و سراسیمه کرده و در برابر، بسیارانی از مردم ایران را به ابراز شادی کشانده است. این کشته شدن، واپسین رخداد ناگزیری بود که وی با عمری ماجراجویی به زیان یک ملت و حتی فراتر از کشور ایران، پیشاپیش به دست خود آن را رقم زده بود. خامنهای، در فرجام خود نیز قربانی رشته سیاستهای هستیسوزی شد که به تقصیر وی آسیبهای عظیمی بر کشور ما وارد آورد. قتل و مرگ دهها هزار ایرانی و آوار شدن زیانهای جبران ناپذیر همهسویهی رفته بر ایران، پیامد مشی و روالی بود که او در ۳۷ سال گذشته آن را سردمداری کرد.
کاش خامنهای بخاطر کارنامهی سراسر خسارت و جنایتی که به نام وی ثبت تاریخ شد، مکافات را در زنده بودن و از سوی دادگاه مردم میدید نه کیفر دیدنی این چنین خوار با دفن شدن زیر بمباران ترامپ و نتان یاهو. کاش دلشادی مردم از مرگ او در شرایطی رخ مینمود که پایان حیاتی چنین سیاه با رخت بربستن نظام ولایی متبوع وی همراه میشد. با اینهمه، حکمتی در میان است که خبر مرگ وی صدای شادی را از گلوی بیشمار ایرانی دلسوخته از حکمرانی و حکومت او بیرون میدهد و در دیدگان میلیونها چشمانتظار برق امید مینشاند. این اظهار خرسندی، نشان از یک داوری ملی شکل گرفته طی زمان و ازدیرباز اندیشیده است. ابراز وجدی چنین، بازتاب رضایت عمومی از بستهشدن کارنامهی خونین و تیرهی این رهبر ولایی است. اگر چه این وجد، به جد هشیاری سیاسی و تعقل را لازم دارد.
این واقعیتی است که خامنهای طی سالهای ولایت توانسته بود با تبدیل شدن به نقطه اتصال جریانهای ذینفع در حفظ جمهوری اسلامی، بدل به رکن اصلی در آن شود. این رکن اما اکنون فروریخته و با از میان برخاستن اقتداری خودویژه، نظام دست به گریبان خلاء قدرت جبران ناپذیری است. این نیز در شرایطی که جنگ و ضربات سنگین ناشی از آن ادامه دارد و در همانحال حکومت مواجه با شکافهای درونی عمیقی است. گرچه درشت مهرههای زنده ماندهی نظام سخت در تکاپو هستند تا اوضاع را تحت کنترل نشان دهند، اما ثباتی برای آن وجود ندارد. گرچه آنها با اعلام شورای موقت رهبری وعدهی تدارک انتخاب جایگزین خامنهای را میدهند اما عمر جمهوری اسلامی را دستکم در سیمای سیاستهای تاکنونیاش باید به پایان رسیده ارزیابی کرد. باخت اصلی این نظام، پیش از این، در جبههی تقابل آن با جامعه رخ داده است.
در این لحظهی شادی ملی از مرگ خامنهای، مرگی که بر بستر جنگ صورت گرفت، اما نباید دچار این خام خیالی شد که پس بگذار جنگ ادامه بیابد. مخالفت تاکنونی با وقوع و ادامهی جنگ، بخاطر مردم ایران و بودوباش ایران و دورماندن آن از مرگ مردمان و تخریب بیش از این زیرساختهای کشور بوده است و از همین جایگاه هم باید ادامه بیابد. واقعیت جنگ در اینست که هم مخالفین جنگ را از مرگ رهبر جمهوری اسلامی به شعف درمیآورد ولی همچنین به ماتم پرپر شدن بیش از ۱۵۰ دختر نوگل در میناب مینشاند. هم از اینرو، مخالفت با جنگ و سردادن فریاد جمعی برای قطع هرچه سریع آن، وظیفهای ملی است. به تکرار باز باید گفت، جنگ و ترامپ و نتان یاهو ناجی مردم نیستند.
این شرایط به شدت مغشوش سیاسی، حساسیت دوچندان میطلبد و باید گفت که تنها ورود عاملیت نیروی مردمی به فعل و انفعالات سیاسی بسیار حساس و سرنوشتساز در کشور است که میتواند افقگشای روشنی پیش روی کشور باشد. راه البته، نه فراخواندنهای بی حساب و کتاب مردم است برای «اشغال خیابان»ها و قرار دادن آنها در معرض انتقام حکومتی به سختی زخم خورده و بسی خشمگین از شکست، و نه که انفعال و سکوت و انتظار. بلکه نیاز عاجل است تا جریانات و نیروهای دمکرات در اتکاء بر چنین سرمایه عظیم مردمی و با بیشترین انعطاف، امر همگرایی و ائتلافها را شتابی فوق العاده داده و شکل گیری آلترناتیو دمکراتیک را تسریع ببخشند. اگرچه روند همگراییها و اعلام هماهنگشدن تشکلهای سیاسی و شخصیتهای زندانی و غیر زندانی در درونمرز و برونمرز را شاهدیمِ، ایران آبستن دگرگونیها اما شتاب استثنایی در این مسیر را لازم دارد. از سوی دیگر کشور نیاز مبرم به شکل دهی انواع نهادهای مردمی و تعاونی ضد جنگ و ضد بقای جمهوری اسلامی در جابجای جامعه دارد. از هر طریق ممکن موظف به تشویق ایجاد چنین هستههای مردمی در محلات و مراکز کار و تحصیل هستیم و باید به هر شکل ممکن همیار این تلاشها شد.
خامنهای در آخرین ماه زمستان ایران رفت و پیشواز بهار مردمی در راه. جمهوری اسلامی ماندنی نیست و چه بسا در چشم اندازی چنان نزدیک و دسترسپذیر فروبریزد که به تصور نیاید. او رفت؛ امید که جمهوری اسلامی هم برود.
بهزاد کریمی – ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ برابر با ۱ مارس ۲۰۲۶







به نظر میرسد آقای کریمی طبق معمول ره همیشگی خویش را میپیمایند و با بیان خرده واقعیت های گزینشی سعی وافر و جدی در پرهیز از بیان تمامی واقعیت دارند تا شاید بتوانند از گرفتاری های محضورات نظری خویش پرهیز نموده و همزمان خویش را نمایندهٔ ….. به نمایش بگذارند. اما واقعیت تلخ و ساده که همگی میتوانند به راحتی ملاحظه بفرمایند این است که هدف اقای ترامپ و نتانیاهو از بمباران ایران و کشتن اقای خامنه ای فقط به قدرت رساندن خانواده منفور پهلوی بوده و هست و اقای کریمی عمدأ از بیان واقعیت پرهیز نموده و در تلاش است که گرفتاری های نظری خویش را پنهان و تا حد ممکن توجیه نماید.
در لحظات حساس تاریخی یک ملت گاهی اشخاصی ظهور مینمایند که میتوانند با درک شرایط حساس ایده هایی نوین و راه گشا اراعه نمایند و گروهی دیگر محصور در تنگناهای خویش از درک و پذیرش واقعیات ها سرباز زده و سقوط میکنند. باعث تاسف است که ناظر سقوط آقای کریمی بود!
و صد قضا که آقای کریمی شما خودتون از ریس جمهمور شدن خامنه ای دفاع کردید !باید جواب پس بدهید
آقای کریمی، با کفته شما، در واکنش به کشتن خامنه ای بدست موساد، که نه از سوگوارانید و نه از ساده انگاران شاد و نیز اینکه این شادی «به جد هشیاری سیاسی و تعقل را لازم دارد» میتوان و باید موافق بود.
از سوی دیگر نمیدانم کوتاهی شما در محکوم کردن تجاوز اسرائیل-آمریکا به ایران و کشتار و ویرانگری آنان چه خاستگاهی دارد! آیا پرهیز شما از «اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی» پاسخ آنست یا که در چشم شما دخالت «بشر دوستانه» از سوی این تبهکاران برانگیزان امید است؟
۲)
من بعنوان یک ایرانی تبعیدی سیاسی، در درجه اول متجاوزان و آغازکنندگان جنگ را محکوم میکنم، و در درجات بعد، خواهان قطع فوری این تجاوزات بربرمنشانه و کشتارها میشوم و برقراری صلح را فریاد میزنم، و همراه با مردم کشور و جهانیانِ صلح طلب میشوم که بگویم قطع فوری جنگ، نه به تجاوز و نه به جنگ طلبان، نه به دخالتگران متجاوز و نه به حکومت نسل کش جمهوری اسلامی و نه به مزدوران اجانب. من قتل خامنه ای و هر مجرم دیگر را تبریک نمیگویم، که سهل است، که حتی از حق حیات او و دیگر ناقضانِ حقوق بشر، در برابرِ این بیداد، دفاع میکنم، در عین حال که اسقاط رژیمش را فریاد میزنم. برای من، عدالت و جمهوریت و آزادی و سرنگونی رژیم ملایان، بدون ارتباط با حقوق بشر، چه برای یارانم و چه برای دشمنانم، جدا از هم نیستند. درین هنگامه وحشیگری و تجاوزاتِ جنایتکاران و وحشیگری حاکمین اسلامی، من میخواهم یک تبعیدی وفادار به اصول و مرامِ چپ و رسمِ تبارم باشم. من میخواهم خود باشم.
خامنه ای و هر کسی دیگری، با هر درجه از سبوعیت و پیشینه جنایتکارانه ای، به هیچوجه من الوجوهی، نباید با این شیوه های رذیلانه و تجاوزکارانه و وحشیانه، آنهم توسط این نسل کشان جانی، بقتل برسد و کیفر ببیند. یک انسان چپ و آرامانخواه، هم مخالف اعدام است و کشتن است و هم اینکه با چنین وحشیگریها و نقض حقوق بشر و تجاوزات به مردم و کشور مخالف است. ترامپ جنایتکار و نتانیاهوی نسل کش باتجاوز و بمباران و زیر پا گذاشتن هنجارهای بین المللی، علی خامنه ای نسل کش را بقتل رسانده اند؛ و بدون شک میلیونها نفر از هموطنان ما هم از کشته شدنِ او خرسند شده اند؛ اما یک عنصر چپ درین مورد چه باید بگوید و چه بنویسد؟ آیا باید مانند بعضی از سیاسیون، قتل غیر عادلانه علی خامنه ای را تبریک بگوید؟ به که تبریک بگوید؟ به ملتی که شادمان ازین قتل ناعادلانه است، و یا اینکه به قاتلینش تبریک بگوید؟ من بعنوان یک بشر، من بعنوان یک چپِ بشر دوست و مدافع حقوق آحاد بشر، من بعنوان یک کسی که به مبارزه برای اسقاط رژیم جمهوری اسلامی باور دارم
همانطور که نویسنده ی گرامی مقاله نتیجه گیری کرده اند، « جریانات و نیروهای دمکرات» لازم است که «با بیشترین انعطاف، امر همگرایی و ائتلافها را شتابی فوق العاده داده و شکل گیری آلترناتیو دمکراتیک را تسریع ببخشند.»
اما آنچه قبل از برداشتن اولین گام باید روشن باشد (و متاسفانه معمولا روشن نیست) معنای «دموکرات» است،
آیا ما تعاریف متداول و رایج دموکراسی و دموکرات را قبول داریم یا نه؟ اگر قبول نداریم لابد تعاریف دیگری داریم. اما اگر قبول داریم، باید به الزامات آن متعهد باشیم، و اول ببینیم که آیا در خودمان یا جریان یا نیرو یا تشکیلات کاندیدا همخوانی و انطباق با تعاریف متداول و رایج دموکراسی و دموکرات وجود دارد یا نه.
ازهمنشینی با هایزر-سولیوان درجلسات شورای انقلاب دربهمن ۵۷، تا هو شدن توسط لیسانس وظیفه ها درمراسم صبحگاهی پادگان آموزشی۰۱ نیروی زمینی ارتش، در بهمن ۵۸درافسریه تهران که مجبور به فرار شد(هنگامیکه ازسرکوب “ضد انقلاب” در کردستان حرف زد)! بدون شک دنیا بدون جنایتکارانی مانند خامنه ای دنیای بهتری است.
یاد باد نام عزیز دانش آموزانی که آبان ۵۷ و سپس اردیبهشت ۶۰ در سالگرد انقلاب فرهنگی با نارنجکهای ساچمه ای جلوی دانشگاه تهران ودر سال و دهه ۶۰ در زندانهای کشور،جنگ ارتجاعی ۸ ساله و خیزش ژینا و طی۲سال درغزه و دی ۴۰۴ در کشور،ودر میناب،آبیک و…بدست شاه -شیخ -نتانیاهو…بخاک و خون غلطیدند.
از قضا احمدی نژاد هم که نظراتش به گفته خامنه ای به او نزدیکتربود، ودر”انتخابات”۸۸ با حمایت او روبرو شد،همزمان بقتل رسیدند. کسیکه آبان ۵۸ از دیوار سفارت آمریکا بالا رفت ومنکر هولوکاست بود، وازسال ۵۹ با نوای کاروان به کربلا میرفتند تا از آنجا به قدس رفته و اسرائیل را به دریا ریخته و فتنه را درعالم رفع کنند