اگرچه وقتی رهبر ابر قدرت جهانی خطاب به مبارزان خشونت پرهیز در ایران پیام میدهد که «کمک در راه است» ولی کمکی نمیرسد، اما مسئولیت حقوقی و اخلاقی هزینه انسانی سرکوب اعمال شده توسط مزدوران رژیم کماکان و بدون تردید بر دوش ولیفقیه و مزدورانش است، شواهد و قرائنی به دست آمده که حکایت از برنامهریزی قبلی رژیم آخوندی برای چنین سرکوب و ارعابی حکایت میکنند. اما هزینه سیاسی این گزافهگویی بر دوش کیست؟ در چند سطر پیش رو میپردازیم به عواقب بزرگنمایی، تاثیرگذاری، دل بستن و کارایی مداخلات نظامی خارجی در پیشبرد هدف گذار پایدار از ولایتفقیه بر اساس تحلیل کارشناسانه «روز جهانی اقدام» و راهپیماییهای چشمگیر ایرانیان خارج از کشور با محوریت گردهمایی مونیخ در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ (۲۵ بهمن ۱۴۰۴).
«روز جهانی اقدام»
در داخل ایران، نیروهای امنیتی و مزدوران ولیفقیه پس از اعتراضات ضد دولتی که در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد، به آنچه که سازمانهای حقوق بشری کشتار جمعی خواندند دست زدند. تخمین تعداد کشتهشدگان آسان نیست- دولت جمهوری اسلامی ادعا کرده که ۳۱۱۷ نفر کشته شدهاند، در حالی که نهادهای حقوق بشری بیش از هفت هزار نفر کشته را شناسایی کردهاند وآمارهای غیررسمی شمار قربانیان سرکوب وحشیانه رژیم ولایتفقیه را تا سی هزار نفر هم میگویند. این سرکوب و قطعی کامل اینترنت، ایرانیان خارج از کشور را در بزنگاهی به اقدام واداشت که گروههای مختلف از ایرانیان و معترضین متکثر به دنبال فرصتی بودند تا گرایش سیاسی و اعتبار خود را وزنکشی کنند.
تظاهرات «روز جهانی اقدام» نمونه خوبی است برای تحلیل اینکه جوامع مهاجر یا تبعیدی چگونه توجه رسانهها به بحثهای سیاسی را در مورد سرزمین مادری خود شکل میدهند، موفقیت این جوامع در ایجاد فشار سیاسی بر دولتهای کشورهایی که در آن زندگی میکنند، تا چه حدی است و آیا اینکه این جوامع میتوانند از هزاران مایل دورتر برتغییر آینده سیاسی سرزمین مادری خود تاثیر بگذارند.
در این روز به طور همزمان ایرانیان خارج از کشور گرد هم آمدند تا بزرگترین تظاهرات ایرانیان ساکن خارج از ایران را بر علیه نظام ولایت فقیه شکل دهند. این گردهمایی با فراخوان رضا پهلوی، فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران، مبنی بر تعیین ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ به عنوان یک «روز جهانی اقدام» آغاز شد. علاوه بر سه شهر اصلی مونیخ، تورنتو و لوس آنجلس، تظاهرات در لندن، پاریس، برلین، آتن، توکیو، ملبورن، سیدنی و در بسیاری از دیگر شهرهای آمریکای شمالی برگزار شد. گسترش در این همه شهر، و همزمانی و هم مکانی کانونهای این گردهمایی با کنفرانس سالانه (امنیت) در مونیخ آن را به یک رویداد بینالمللی تبدیل کرد.
تظاهرات نشاندهنده برنامهریزی دقیق و انتخابهایی آگاهانه بود. حمل و نقل مردم بین شهرها، هماهنگی با پلیس در شهرهای مختلف و آگاهسازی بنگاهای خبررسانی جهت جلب توجه آنها منعکسکننده سازماندهی برای این روز بود که خود نمایانگر منابع و شبکه ارتباطی بین سازماندهندگان این گردهماییها با مسئولین شهرها یا کشورهای میزبان است.
اگرچه پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ اظهار داشت که «من برای هیچ مقامی کاندید نمیشوم. من برای هیچ شغلی کاندید نمیشوم، من به دنبال قدرت یا عنوان نیستم» و خود را به عنوان کسی معرفی کرد که به گذار ایران به دموکراسی کمک میکند و رهبری یک دولت انتقالی را قبل از برگزاری انتخابات آزاد بر عهده خواهد داشت، به لحاظ بصری پرچم های شیرو خورشید دار و عکسهای رضا پهلوی و هماهنگی در شعارها در این گردهماییهای ایرانیان خارج از کشور بیش از هر چیزی گرایش پادشاهیخواهی را القا میکرد. این تصویر توسط رسانههای فارسی زبان خارج از کشور تقویت و بزرگنمایی شد. پیام غالب گردهمایی واضح بود: گذار از ولایت فقیه، حمایت از احیای سلطنت، و همسویی با غرب (به ویژه ایالات متحده و اسرائیل).
شرکتکنندگان در همه جا به طور گسترده پرچم شیر و خورشید را به نمایش گذاشتند. این یک پیام عامدانه بود که نشان میداد سلطنتطلبان نفوذ قابل توجهی در سازماندهی این تجمع دارند. بسیاری پلاکاردهایی در حمایت از رضا پهلوی در دست داشتند، و او را به عنوان یک چهره رهبر به تصویر میکشیدند. پیرو نمادگرایی سیاسی ایالات متحده، بسیاری از تظاهرکنندگان کلاههایی با شعار «ایران را دوباره با شکوه کنیم» به سر داشتند که مستقیما از کالاهای تبلیغاتی ترامپ تقلید میکرد (من جمله سناتور دست راستی و نو محافظه کار لنزی گراهام). برخی پرچمهای اسرائیل را حمل میکردند، انتخابی عمدی که نشان میداد چگونه پهلوی خود را به عنوان جایگزین «طرفدار اسرائیل» برای ایران معرفی میکند. او در طی حضور در گردهمایی و شرکت در کنفرانس امنیتی مونیخ خواستار تحریمهای شدیدتر، حملات نظامی بالقوه و تغییر سریع سیاسی برای سرنگونی نظام حاکم بر ایران شد.
این تظاهرات پوشش قابل توجهی را در رسانههای بینالمللی به دست آورد تقریبا همه سازمانهای خبری بینالمللی مهم – رویترز، خبرگزاری فرانسه، بیبیسی، دویچه وله – و رسانههای تخصصی پوششدهنده ایران اخبار این گردهماییها را منعکس کردند. گستردگی این رویداد، نادیده گرفتن این رویداد را برای رسانههای بزرگ دشوار میکرد.
اما ماهیت پوشش خبری بسته به رسانه و موقعیت جغرافیاییاش متفاوت بود. برخی از پوششها بر بحران انسانی در داخل ایران و ارتباط آن با اعتراضات تاکید داشتند. سایر پوششها عمدتا بر جنبه سازماندهی و سیاسی که ایرانیان خارج از کشور را به خیابان آورده بود پرداختند. این تظاهرات در خود کنفرانس امنیتی مونیخ هم پوشش خبری ایجاد کرد. حضور قابل مشاهده یک چهارم میلیون نفر که در خارج از محل برگزاری نشست رهبران جهان اعتراض میکردند، زمینهای برای بحثهای کنفرانس ایجاد کرد. با این حال، به نظر میرسد که این حضور آنچه را که کنفرانس مورد بحث قرار داد تغییر ملموسی نداد.
اثربخشی تظاهرات در دستیابی یکی از اهداف اصلی خود یعنی تضمین مداخله نظامی غرب در ایران همچنان مورد تردید است. در حالی که دولت ترامپ از قبل موضع تهاجمی نسبت به جمهوری اسلامی گرفته بود، و تهدیدهای نظامی و اولتیماتومهای مذاکره هستهای را دنبال میکرد، هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد این تظاهرات نحوه تفکر ترامپ در مورد ایران را تغییر داده یا انجام حملات نظامی را از نظر سیاسی برای او آسانتر کرده باشد.
در جامعه بینالمللی، به طور گستردهتر، واکنشها خفیفتر بودند. دولت++++++++++++های اروپایی حاضر در کنفرانس امنیتی مونیخ، در پاسخ به این تظاهرات، ابتکارات نظامی جدیدی علیه جمهوری اسلامی اعلام نکردند و موضع اتحادیه اروپا و سازمان ملل در مورد جمهوری اسلامی همچنان بیشتر بر مذاکرات و اجرای تحریمها متمرکز مانده تا گزینههای نظامی. پاسخهای کنگره در ایالات متحده نیز به همین ترتیب محدود بود و هیچ مدرکی مبنی بر ابتکارات قانونی که مستقیما در پاسخ به این تظاهرات پدیدار شده باشد، مشاهده نشده است.
میتوان گفت که در خصوص این هدف نتایج فوری محدود بود چون هیچ تحریم جدیدی در پاسخ مستقیم به این تظاهرات ایرانیان خارج از کشور اعلام نشد، هیچ مداخله نظامیای هم هنوز اتفاق نیافتاده و دیپلماسی بینالمللی از طریق کانالهای ایجاد شده از جمله مذاکرات با میانجیگری عمان بین واشنگتن و تهران ادامه یافت.
اما میتوان تصور کرد که این اقدامات اثرات ثانویهی مثبتی هر چه قدر محدود برای ایرانیان داخل کشور هم داشته و این امید را تقویت کرد که با مستند شدن سرکوب رژیم به صورت جهانی درک بهتری از گستردگی مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی و جنایات آنان به اخبار روز تبدیل شد که توانایی رژیم را برای انجام جنایات در انزوای کامل محدود میکند.
برای خود جوامع ایرانیان ساکن خارج از ایران، نیز این گردهمایی امکان ابراز هویت سیاسی در مخالفت با رژیم ولایت فقیه را فراهم کرد. این امر همبستگی گروهی را تقویت کرد. این تظاهرات جهانی به طور بالقوه بر آگاهی سیاسی اعضای نسل دوم و سوم ایرانیان در خارج از کشور هم حتما تاثیر مثبتی داشته که در غیر این صورت ممکن بود از آنچه حقیقتا در ایران در جریان است جدا بمانند.
مذاکره/مداخله
درس گرفتن از تجربیات جهانی موفق برای همراهی و همسویی جامعه مهاجر یا تبعیدی با معترضان و مبارزان داخل کشور نشان میدهد که این چنین تحرکاتی بیشتر در زمینهی اطلاعرسانی، مستندسازی فجایع و تاثیرگذاری بر سیاستهای دولتهای میزبان موفق است تا اقداماتی موثر در براندازی دیکتاتوریها از طریق درخواستهای مداخله دولتهای خارجی خصوصا مداخله نظامی.
تصمیم به مداخله مستقیم یا صرفا بر اساس منافع حکومتهای مداخلهگر انجام میشود یا مستلزم نوعی اجماع جهانی و ایدولوژیک است. به هر حال این چنین مداخلات بیشتر به وضعیت بینالمللی و ملاحضات و دغدغههای سیاسی و داخلی آن دولتها بستگی دارد تا حقانیت درخواست برای مداخله.
مسیر تحرکات ایرانیان ساکن خارج از ایران در حمایت از مبارزات مردم ایران فراتر از موفقیت این تظاهرات چشمگیر با سناریوهای احتمالی متعددی روبرو است. این سناریوها به تحولات داخل ایران، تغییرات در سیاست جهانی و توانایی جمهوری اسلامی در سازگاری استراتژیک با سایر کشورها برای به تاخیر انداختن فروپاشی نظام سرکوبگر بستگی دارد.
مشخص است که مبارزات علیه نظام ولایت فقیه در داخل ایران با وجود خشونت بیسابقه و کشتار معترضین ادامه خواهد داشت، همانطور که اعتراضات در دانشگاهها طی روزهای گذشته نشان داد که نارضایتی خاموش نمیشود و جنبش برای عبور از ولایتفقیه غیرقابل سرکوب است چون حکومت آخوندی توانایی حل مشکلات ساختاریای که خود این نظام متحجر و فاسد ایجاد کرده را ندارد و وضعیت عمومی جمهوری اسلامی همچنان بیثبات است.
متاسفانه همراه با درخواست به مداخله نظامی خارجی در ایران موضع دولت ترامپ در مورد ایران، متغیری غیرقابل پیشبینی در این کارزار شده است. ترامپ پیش از این گفته بود که تغییر رژیم «بهترین اتفاقی خواهد بود که میتواند رخ دهد». او در ژوئن ۲۰۲۵ حملات نظامی به تاسیسات هستهای را مجاز دانست. او ارتش عمدهای را به منطقه اعزام کرده است. با این حال، سابقه ترامپ نشاندهنده معاملهگری و تمایل به تغییر سریع سیاست است. این امر با کنار گذاشتن توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ و تمایل بعدی او برای شرکت در مذاکرات با ایران مشهود است. و البته بار مداخله نظامی احتمالی، در صورت پیگیری، در درجه اول بر دوش ایالات متحده و اسرائیل خواهد بود.
مقاومت و مبارزات در داخل ایران ادامه مییابد و موفقیت یا محدوده کارآمدیاش بیشتر به توانایی رژیم در وفادار نگه داشتن نیروهای امنیتیاش، تعمیق فشارهای اقتصادی با ادامه تحریمها است تا کنشگری ایرانیان ساکن خارج از ایران. و یا اینکه بالاخره آیا شکافی بین رهبران رژیم و اولیگارشی پشت پرده فرصتی برای زد و بند با آمریکا ایجاد میکند یا خیر.
سابقه تاریخی نشان میدهد که رژیمها دیکتاتوری زمانی که نیروهای نظامی و امنیتی از هم میپاشند یا اراده خود را برای سرکوب مقاومت از دست میدهند، در معرض فروپاشی سیاسی قرار میگیرند. این فرآیندی است که نمیتواند از خارج ایجاد شود، اما میتواند با بهرهمندی از منابع و ارتباطات ساکنان خارج از کشور توجه جهانی را به مبارزات خود زنده نگاه دارد.
نمونههایی از حمایتهای دیاسپورا و عمل داخلی
مثلا جنبش همبستگی لهستان در دهه ۱۹۸۰ را در نظر بگیرید که اغلب به عنوان یک داستان موفقیتآمیز از آن یاد میکنند. جوامع لهستانی در آمریکای شمالی و اروپای غربی لابیهای مداومی برای تحریمها انجام دادند. آنها برای حفظ فشار غرب بر دولت کمونیستی لهستان تلاش کردند. اما عوامل تعیینکننده از داخل لهستان ناشی میشد: قدرت داخلی جنبش، حمایت کلیسای کاتولیک که با سفر پاپ ژان پل دوم در سال ۱۹۷۹ بسیج شد، و امتناع میخائیل گورباچف از استفاده از نیروی نظامی شوروی، همه با هم، تاثیرات بیشتری در وقایعی که اتفاق افتاد داشتند تا کمپینهای لهستانیهای ساکن خارج از لهستان. آنها کمک کردند، اما آن را محقق نکردند. تغییر رژیم زمانی اتفاق افتاد که افراد کافی در داخل کشور با رژیم مخالفت کردند. نیروهای امنیتی اراده سرکوب معترضین را از دست دادند. محیط بینالمللی موانع تغییر را از بین برد. کنشگری خارج از لهستان بر این شرایط تاثیر گذاشت اما تاثیر آنها بر اساس همه تحلیلها تعیینکننده نبود.
جنبشهای استقلال بالتیک نیز از الگوی مشابهی پیروی کردند. جوامع استونی، لتونی و لیتوانی ساکن خارج از این کشورها شبکههای فرهنگی و سیاسی خود را حفظ کردند و از جنبشهای استقلال حمایت میکردند. اما لحظه تعیینکننده زمانی فرا رسید که سیاستهای گلاسنوست و پرسترویکای گورباچف فضایی برای اقدام داخلی ایجاد کرد. «انقلاب آواز» و زنجیره انسانی راه بالتیک نمایانگر مقاومت مسالمتآمیز با منشا داخلی بودند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این امر را ممکن ساخت و فشار خارجی به تنهایی علیه اتحاد جماهیر شوروی کافی نبود.
جنبش تبعیدیان کوبا که از زمان انقلاب ۱۹۵۹ بیش از شصت و پنج سال فعالیت داشته است. تبعیدیان کوبا در میامی به نفوذ سیاسی قابل توجهی دست یافتند. آنها توانستند تحریمهای یک جانبه امریکا را با وجود مخالفتهای بینالمللی حفظ کنند. آنها رادیو و تلویزیون مارتی را به عنوان ابزار تبلیغاتی تاسیس کردند. آنها با تکیه بر قدرت رایدهی در فلوریدا و آمریکا بر سیاستهای انتخاباتی ایالات متحده تاثیرگذار شدند. با این حال، رژیم فیدل کاسترو در طول عمر خود دوام آورد. برادرش رائول تا سال ۲۰۱۸ کنترل را حفظ کرد. دولت فیدلیستا ثابت کرد که بدون حمایت خارجی قابل توجه قادر به ادامه حیات است. این دولت سازوکارهای امنیتی داخلی کافی را برای جلوگیری از فروپاشی حفظ کرد. در عین حالیکه از حمایت اتحاد جماهیر شوروی (تا سال ۱۹۹۱) و متعاقبا ونزوئلا و چین بهرهمند بود.
حتی زمانی که جوامع مهاجر به نفوذ سیاسی قابل توجهی در کشورهای میزبان خود دست مییابند، این نفوذ برای سرنگونی رژیمی با ظرفیت داخلی برای سرکوب و سابقه در چانهزنی در عرصه بینالمللی بدون پایگاه معتبر در داخل کشور کافی نیست.
تجربه اخیر مخالفان ونزوئلا، (تا قبل از دستگیری مادورو توسط نظامیان آمریکایی) نمونهای مشابه را در دوران معاصر ارائه میدهد. از سال ۲۰۱۴، جوامع ونزوئلایی در کنار رهبر مخالفان داخلی، خوان گوایدو، تلاشهای مداومی را برای تغییر رژیم علیه نیکولاس مادورو سازماندهی کردند. آنها از سوی دولتهای بزرگ غربی به رسمیت شناخته شدند و از حمایت قابل توجه ایالات متحده برخوردار شدند. مخالفان تجمعات گستردهای را در کاراکاس برگزار کردند و گردهماییهای بینالمللی را هماهنگ کردند. آنها توجه رسانههای بینالمللی را به خود جلب کردند و وعده حمایت غرب از یک دولت انتقالی را به دست آوردند. با وجود این مزایا، تلاشهای داخلی برای سرنگونی مادورو از طریق یک قیام نظامی در سال ۲۰۱۹ شکست خورد و شتاب برای تغییر از بین رفت. تا سال ۲۰۲۳ حتی متعهدترین حامیان اپوزیسیون، گوایدو را رها کردند. مادورو کنترل نیروهای امنیتی ونزوئلا را با حمایت بخشی از مردم ونزوئلا حفظ کرد. چین و روسیه به حمایت از رژیم ادامه دادند. اپوزیسیون داخلی بر سر استراتژی دچار تفرقه شد. این تجربه حتی بعد از برکناری مادورو و انتقال او به زندانی در امریکا در ژانویه ۲۰۲۶ پیام مثبتی برای جامعه مهاجران (یا در تبعید) نمیدهد.
در مورد تجربیات جهانی گذار از حکومتهای خودکامه دو تبصره در مغایرت با گرایشهای ذکر شده قابل توجه هستند که از موفقیت نسبی مناقشهبرانگیزی برخوردار بودند. اولی بازگشت به تاج و تخت خووان کارلوس به پادشاهی در اسپانیاست که با موافقت دیکتاتور ژنرال فرانکو از تبعید به اسپانیا بازگشت و دوباره سلطنت مشروطه را در اسپانیا از نو برساخت و دیگری آیتالله خمینی است که به عنوان یک ایرانی در تبعید انقلاب ۱۳۵۷ را برعلیه پادشاهی از خارج از کشور راهبری و رهبری کرد. میتوان گفت که خمینی عضوی از جامعه ایرانیان خارج از کشور به معنای مهاجر دائمی یا پناهنده نبود، و با برخورداری از شبکه مساجد و اهرم ایمانی ایرانیان با استفاده از فناوریهای ارتباطی مدرن و رسانههای بینالمللی جنبش مردمی ضد سلطنت را به سرانجام رساند.
ایرانیان خارج چگونه میتوانند به اقدامات داخلیها کمک کنند؟
راهپیماییها و گردهماییهای ایرانیان ساکن خارج از ایران نشاندهنده یک لحظه فوقالعاده از اقدام هماهنگ جهانی بود. اما درخواست دخالت نظامی از ترامپ و تبدیل شدن انعکاس رسانهای این گردهماییها به کارزار تبلیغاتی برای معرفی رضا پهلوی به عنوان رهبر دوران گذار تا حد زیادی فرصت وحدت و یکپارچگی بین ایرانیان خارج از کشور و ایرانیان ساکن ایران را خدشهدار ساخت. عدم اعتنای سازماندهندگان این موفقیت به تجربه جهانی موجود در خصوص جنبشهای مشابه که به دنبال تغییر رژیم هستند را یا باید ناشی از خامی سیاسی آنها دانست یا آنرا منعکسکننده جهتگیری سیاسی غالب بر آنها دانست که با نومحافظهکاری معاصر در غرب همسو هستند و به ناچار پدیدهی غیر قابل پیشبینیای چون تصمیمات دونالد ترامپ را به جنبش اعتراضی مردم داخل کشور گره زدند و حمایت از نتانیاهو را در بستر میراث فرهگی چند هزار ساله ایران باستان لاپوشانی میکنند.
فعالیت سیاسی در خارج از کشور نمیتواند به تنهایی، صرف نظر از مقیاس یا پیچیدگی، تغییرات بنیادین را در مواجهه با رژیمهایی با ظرفیت سرکوبگری داخلی و هیئت حاکمهای کماکان متحد با دسترسی به حامیان بینالمللی به چنگ آورد. کنشگری خارج از کشور میتواند فشار را افزایش دهد، توجه بینالمللی را حفظ کند، جنایات را مستند کند، از مقاومت داخلی به صورت نمادین و مادی حمایت کند و در صورت تغییر رژیم، روزمرگی در دوران گذار را تابآور و سازنده کنند. تمایل رژیم ولایتفقیه به انجام عملیات گسترده سرکوب با تلفات بالای انسانی و توانایی آن برای ادامه علیرغم تحریمها و محکومیتهای بینالمللی، نشاندهنده رژیمی است که معتقد است میتواند از طریق سرکوب حداکثری و سازش نهایی بعد از مکررا به درازا کشیدن مذاکرات، اندکی بیشتر زنده بماند تا کمی بیشتر به فساد و جنایت و دزدی ادامه دهد. واقعیت استراتژیک برای مخالفان ولایت فقیه شامل پذیرش این تجربه جهانی است که تغییر رژیم، عمدتا به تحولات داخلی بستگی دارد و نه به وابستگی به دولتهای خارجی که اولویتهای سیاسی و اقتصادی خود را دنبال میکنند.
اینکه آیا جنبشهای اعتراضی علیرغم سرکوب وحشیانه ادامه مییابند، اینکه آیا بحران اقتصادی تا جایی عمیقتر میشود که حامیان رژیم از آن جدا میشوند، اینکه آیا بین رهبران نظام ولایتفقیه و منتفعین پشت صحنه شکافی ایجاد میشود که تمایل به مذاکره برای گذار را آشکار سازد، یا اینکه ترکیبی از فروپاشی داخلی و فشار خارجی فرصتی را ایجاد خواهد کرد، همچنان عوامل تعیینکننده و سناریوهای پیش رو هستند. کم و بیش محرز است که جوامع تبعیدی یا مهاجر به خودی خود نمیتواند بر این حقیقت تلخ چشمپوشی کنند که رژیمهای سرکوبگر ابایی از بکارگیری پلیس و ارتش برای کنترل اوضا ع و بقای خود ندارند و مردم معترض خصوصا در مبارزات خشونتپرهیز این مزیت را ندارند. حمایتهای بینالمللی از طریق مهاجران و تبعیدیها میتوانند پایداری مبارزات علیه خودکامگی را از طریق مستندسازی جنایات برای پاسخگویی در آینده و حمایت از مقاومت داخلی از طریق هر مکانیسم ممکن بدون ایجاد تفرقه شامل حفظ فشار سیاسی در کشورهای میزبان با تمرکز بر اهداف واقعبینانه محقق سازند.
استیصال معترضین در مواجهه با خشونت دولتی حتی قبل از کشتار دیماه ملموس بود و علیالسویه بودن احساس بخشی از ایرانیان ساکن ایران نسبت به آسیبهای محتمل از حمله خارجی در مقابل تضعیف نظام سرکوبگر شاید قابل توجیه باشد. ولی شواهد تا امروز نشان میدهند که معترضان و نخبگان (عمدتا زندانی) در داخل ایران از وابستگی به نتانیاهو یا ترامپ حمایت نمیکنند ولی از درخواست سازماندهی ایرانیان خارج از کشور برای رساندن صدایشان به دنیا استقبال کردند و حتی بعضا شعار «پهلوی بر میگرده» را برای عبور از نظام ولایت فقیه سر دادند. ویدیوهای دریافتی از داخل ایران نشان دادند که ساکنان تهران، کرج، شیراز، اصفهان و سایر شهرها در همان دوره زمانی که تجمعات خیابانی در سراسر جهان برگزار میشد، شعارهای ضد دولتی از پشت بامها و پنجرهها سر میدادند. برخی از محلهها مستقیما با شعارهای حمایت از سلطنت پهلوی و برخی دیگر با شعار «مرگ بر دیکتاتور» بدون حمایت از سلطنت به مخالفت با رژیم اعتراض خود را و خواسته خود را برای عبور از ولایتفقیه ابراز کردند.
به گفته شاهدان عینی، نیروهای امنیتی ایران با شلیک به پنجرههایی که ساکنان در آنها شعار میدادند، پاسخ دادند. رژیم تظاهرات ایرانیان خارج از کشور را مستقیما با مقاومت داخلی مرتبط میدانست و بر اساس آن پاسخ داد. برخی از فعالان داخل ایران نگراناند که درخواستهای ایرانیان خارج از کشور برای اقدام نظامی خارجی – به ویژه اگر از احیای سلطنت پهلوی حمایت کند – میتواند مشروعیت جنبشهای داخلی را تضعیف کند و به رژیم اجازه دهد ادعا کند که معترضان توسط بیگانگان کنترل میشوند. اگرچه توجه بینالمللی میتواند سرکوب را برای رژیمها دشوارتر کند ولی این امر میبایست با دقت برنامهریزی شود تا هم هزینه انسانی مبارزه در داخل را بالا نبرد و هم به رژیمهای خود کامه اجازه ندهد که جنبشهای داخلی را نادیده بگیرد، کوچک نمایی کند یا به آنها انگ «دستور بگیر از خارج» بزند.
درخواست مداخله نظامی امریکا به غلط به مداخله بشر دوستانه تحت سرپرستی سازمان ملل متحد عطف داده میشود، اما با موانع بزرگی روبرو شده چون بیش از هر چیز پس از جنگ عراق و پیچیدگیهای پس از مداخله لیبی و افغانستان، دولتهای غربی در مورد عملیات نظامی به منظور سرنگونی دولتها در خاورمیانه تمایلی نشان نمیدهند. گفتمان تهاجمی ترامپ علیه جمهوری اسلامی، امکان مداخله نظامی را نسبت به دولتهای قبلی افزایش داده، اما تبدیل گفتگو به حملات نظامی پایدار تا به امروز (۲۴ فوریه ۲۰۲۶) همچنان نامشخص است.
اما دولت ترامپ یا اسرائیل هنوز میتوانند در مقطعی دور یا نزدیک تشخیص دهند که مداخله نظامی علیه جمهوری اسلامی به واسطه عتراضات اخیر که افکار عمومی را از جنایات جمهوری اسلامی با خبر کرده تا حدی توجیهپذیر است، که میتواند شامل حملات هوایی علیه تاسیسات هستهای ایران، زیرساختهای سپاه پاسداران یا زیر ساختارهای حیاتی گستردهتری هم باشد.
این سناریو با امیدهای بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور مطابقت دارد اما با ناشناختهها و خطراتی همراه است. موارد تاریخی مداخله نظامی خارجی با هدف سرنگونی دولتها نتایج متفاوتی داشتهاند، و حذف دولتهای خود کامه با دخالت خارجی گاهی اوقات با بیثباتی و خشونت طولانیمدت همراه شده. هیچ تضمینی وجود ندارد که مداخله نظامی منجر به گذار دموکراتیکی شود که گروههای مخالف داخلی به دنبال ان هستند یا اینکه اپوزیسیون خارج از کشور بتواند پس از شکست نظامی نظام حاکم کنترل را آنطور که میخواهند به دست بگیرند یا با تخاصم منطقهای روبرو نشوند.
تحولات داخلی با تغییرات بنیادین مبتنی بر استمرار مقاومت داخلی پایدار، ورشکستگی کامل اقتصادی نظام و شکاف در هیئت حاکمه بدون مداخله نظامی چشمگیر خارجی کماکان است که به فروپاشی نهایی ولایتفقیه بیانجامد. در این سناریو، نقش ایرانیان خارج از کشور تغییر کرده و به جای تصورات کنونی القا شده در رسانهها به حمایت از بازسازی همه جانبه کشور، حفظ توجه بینالمللی و همکاری برای سرمایهگذ اری پس از انحطاط نظام جنایتکار بسط پیدا میکند. این سناریو با آنچه تحقیقات نشان میدهد مطابقت بیشتری دارد و با پایداری داخلی به جای وابستگی به مداخله خارجی، سازگار است.



