
متن زیر در روز ۲۲ فوریه – سوم اسفند – در سایت آلمانی چشم انداز منتشر شد.
* * *
علیرغم مذاکرات جاری، تحرکات گسترده نیروها نشان دهنده آمادگیهای ملموس برای جنگ علیه ایران است. ایالات متحده در حال تحقق بزرگترین حضور نظامی خود در غرب آسیا از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ است. در همین حال، جناحهای راستگرای اپوزیسیون ایرانی در تبعید مورد توجه غرب قرار گرفتهاند و برای وقوع حمله تلاش میکنند.
یکی از مشاوران دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران در هفتههای آینده را «۹۰ درصد» تخمین میزند. با این که مذاکرات بین ایران و آمریکا که در ۱۷ فوریه در ژنو برگزار شد، با اعلام ادامه مذاکرات به پایان رسید، جنگ ۱۲ روزه مشترک اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران در ژوئن ۲۰۲۵ نشان داد که ایالات متحده میتواند از مذاکرات نیز صرفاً به عنوان پوششی برای تدارک جنگ استفاده کند.
حمله غافلگیرکننده اسرائیل به جمهوری اسلامی، که به عنوان قطع سر حکومت ایران طراحی و با رئیس جمهور آمریکا، ترامپ، هماهنگ شده بود، بین دو دور مذاکرات ایران و آمریکا رخ داد – یا به عبارت دقیقتر، تنها دو روز قبل از جلسه برنامهریزی شده در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵، که دولت تهران به دلیل جنگ آن را لغو کرد.
باب هاروارد، معاون سابق فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) و دریاسالار بازنشسته، انتظار دارد که ایالات متحده تنها هشت ماه پس از عملیات «چکش نیمهشب» حمله نظامی دیگری علیه ایران انجام دهد. به گفته هاروارد، این امر موج عظیمی از تخریب علیه ساختارهای نظامی ایران را به راه خواهد انداخت.
در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵، ایالات متحده با بمباران تأسیسات هستهای ایران در جنگ ایران و اسرائیل مداخله کرد. چند ساعت بعد، ترامپ به همراه معاون رئیس جمهورش جی دی ونس، وزیر دفاعش پیت هگست و مارکو روبیو، که هم به عنوان وزیر امور خارجه و هم در مقام مشاور امنیت ملی خدمت میکند، در ملاء عام ظاهر شدند و ادعا کردند که نابودی کامل برنامه هستهای ایران، تهدید آن را برای سالهای آینده از بین برده است. تنها هشت ماه بعد، ایالات متحده تهدید به جنگ جدیدی میکند، آن هم برای این که یک برنامه هستهای را که نابود شده اعلام شده بود، دوباره نابود کند.
بسته به اینکه چه کسی در آمریکا چه کسی را خطاب قرار می دهد، استدلالهای مختلفی برای توجیه جنگ به کار میرود: در ۱۷ فوریه، ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، شخصاً به استودیوی فاکس نیوز ، کانال مورد علاقه ترامپ و پایگاه اجتماعی اصلی او، رفت. در رابطه با ایران، ونس منحصراً در مورد خطر بمب هستهای احتمالی ایران و پیامدهای آن در قالب مسابقه تسلیحات هستهای صحبت کرد.
رئیس او، ترامپ، خیلی بیشتر از این درباره ایران صحبت میکند. هر بار، دلایلی را که برای جنگ ارائه میکند، تغییر میدهد. در ۲۰ فوریه، او از ۳۲۰۰۰ نفری صحبت کرد که گفت توسط نیروهای امنیتی ایران در جریان اعتراضات ۸ و ۹ ژانویه کشته شدهاند. شاید این یک تصادف باشد که این عدد تقریباً ده برابر تعداد اسامی موجود در فهرست قربانیان منتشر شده توسط دولت ایران است. گویی رقم وحشتناک تقریباً ۳۲۰۰ کشته، که توسط حاکمان تهران پذیرفته شده است، دیگر به سختی کسی را تحت تأثیر قرار میدهد. جای تعجب نیست، در شرایطی که تنها اندک زمانی از یک نسلکشی با حداقل ۷۰۰۰۰ کشته در همان منطقه از جهان سپری شده، یک نسل کشی که با حمایت فعال ایالات متحده و سایر کشورهای غربی انجام شد.
بزرگترین تمرکز نظامی در غرب آسیا از سال ۲۰۲۳
آنچه احتمال وقوع یک جنگ جدید را بسیار زیاد میکند، بزرگترین تجمع نظامی ایالات متحده در غرب آسیا از سال ۲۰۰۳ است، زمانی که آمریکا برای جنگ در عراق آماده میشد. تفاوت این بار با آن مورد، این است که آمادگیها به استقرار گسترده نیروهای دریایی و هوایی محدود شده است. همگان احتمال اشغال زمینی ایران توسط ایالات متحده را منتفی می دانند. حتی «عملیات ویژه» محدود، مانند عملیات مخفیانهای که در اوایل ژانویه ۲۰۲۶ برای ربودن رئیس جمهور ونزوئلا، مادورو، و همسرش انجام شد، بسیار بعید است.
با این حال، قتلهای هدفمند از طریق هوا یا بمباران گسترده کل یک محله برای از بین بردن یک نفر بعید نیست – برای مثال، پیروی از مدل ترور حسن نصرالله ، رهبر حزبالله لبنان،توسط اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۴.
ایالات متحده اکنون برای چنین عملیاتی و نیز حملات هوایی و موشکی از قبیل آن چه اسرائیل علیه هفت کشور، به ویژه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، انجام داد، آماده شده است . آمریکا تمام ادوات دریایی و هوایی خود را بسیج کرده است. این قوا، شامل یک سوم کل نیروی دریایی ایالات متحده و تقریباً نیمی از نیروی هوایی آمریکا میشود که اکنون در غرب آسیا مستقرند.
در میان سلاحهایی که در اطراف ایران متمرکز شدهاند، برخی از مدرنترین سلاحهای جهان وجود دارند: بزرگترین ناو هواپیمابر جهان که به نام رئیس جمهور سابق و ناموفق، جرالد فورد، نامگذاری شده است، در تاریخ ۲۰ فوریه یا قبل از آن، از تنگه جبل الطارق عبور کرد، در حالی که از عملیات علیه ونزوئلا می آمد. روزهای پایانی فوریه نشان خواهد داد که آیا ناو هواپیمابر یو اس اس جرالد آر. فورد برای محافظت از اسرائیل در برابر انتقام ایران در شرق مدیترانه باقی میماند یا از طریق کانال سوئز و دریای سرخ، مسیر خود را به سمت شمال اقیانوس هند ادامه میدهد، جایی که یک ناو هواپیمابر دیگر آمریکایی، آبراهام لینکلن، چندین هفته است که در آنجا مستقر است. هر ناو هواپیمابر، پرچمدار یک ناوگان کامل از کشتیها و زیردریاییهای کوچکتر است که وظایف آنها شامل محافظت از ناو هواپیمابر است.
ایالات متحده، به همراه چندین پایگاه نظامی خود در کشورهای اطراف ایران، میتواند از ناوهای هواپیمابر به عنوان پایگاهی برای پرتاب صدها جنگنده بمبافکن پیشرفته استفاده کند: بمبافکنهای رادارگریز F-35 میتوانند پدافند هوایی ایران را قبل از اینکه هواپیماهای پرشمارتر از انواع دیگر، مانند F-16، بتوانند بدون مانع حمله کنند، غیرفعال کنند. این امر طیف وسیعی از عملیاتهای ممکن را ایجاد میکند: از حملات مجدد به تأسیسات هستهای و سایتهای پرتاب موشک ایران گرفته تا ترور آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران و دیگر چهرههای برجسته جمهوری اسلامی.
ترامپ ضربالاجل ۱۰ تا ۱۵ روزه تعیین کرده است
در ۲۰ فوریه، ترامپ به ایران مهلتی ۱۰ تا ۱۵ روزه برای رسیدن به «توافق» داد. در ۱۹ فوریه، او فقط از ۱۰ روز صحبت کرده بود. ترامپ همیشه چنین مهلتهایی را با تهدید به استفاده از نیروی نظامی ترکیب میکند – همانطور که در ۱۹ و ۲۰ فوریه این کار را کرد.
هیچ کس به طور جدی باور ندارد که مذاکراتی به پیچیدگی مذاکرات بین ایالات متحده و ایران بتواند تنها در عرض چند هفته به نتیجه برسد. تنها دلیل احتمالی برای ضربالاجلهای ذکر شده توسط ترامپ، آمادهسازیهای نظامی بیشتر است.
شکی نیست که اگر ایران به کلی بی دفاع می بود، حمله مجدد علیه ایران، مدتها پیش اتفاق افتاده بود. تنها دلیل این آمادهسازی طولانی، تنها بازدارندههای نظامی ایران – موشکها و پهپادها – است. بخش بزرگی از افزایش توان نظامی ایالات متحده با هدف جلوگیری از حملات تلافیجویانه ایران صورت میگیرد. این حملات میتواند نه تنها علیه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، بلکه علیه اسرائیل، پایانههای نفتی و کشتیرانی از طریق تنگه هرمز نیز باشد. این تنگه که از سمت شمالی تحت کنترل ایران است، دروازه خلیج فارس به سایر نقاط جهان است. تخمین زده میشود که ۲۵ درصد از تجارت دریایی نفت و ۲۰ درصد از تجارت گاز جهان از این آبراه باریک عبور میکند.
در میان موارد دیگر، اندیشکده آمریکایی شورای آتلانتیک نسبت به پیامدهای احتمالی حملات نظامی علیه ایران هشدار میدهد ، که احتمالاً به شکل یک کارزار چند هفتهای خواهد بود و در مقایسه با عملیات ونزوئلا، شبیه یک جنگ تمام عیار است. یک بانک خصوصی سوئیسی توضیح میدهد که جریان نفت میتواند به طور قابل توجهی مختل شود: «در حالی که تأثیر تنشهای ژئوپلیتیکی بر بازارهای مالی اغلب محدود یا موقتی است، در این مورد، بازارهای نفت ارتباط مستقیمی با اقتصاد جهانی و زنجیرههای تأمین گستردهتر ایجاد میکنند.» این را نانت هچلر-فایدهربه، مدیر ارشد سرمایهگذاری برای اروپا، خاورمیانه و آفریقا، در یک یادداشت تحقیقاتی مینویسد.
حتی یک اختلال موقت در انتقال نفت و گاز از طریق تنگه هرمز میتواند باعث افزایش شدید قیمت انرژی در سراسر جهان شود. اگر قیمت بنزین در ایالات متحده افزایش یابد، رأیدهندگان در آن کشور میتوانند در انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ کنگره از حزب جمهوریخواه ترامپ انتقام بگیرند. ترامپ چند هفته پیش هشدار داد که کنگره با اکثریت دموکرات ممکن است وسوسه شود تا روند استیضاح مجدد را برای برکناری او از قدرت آغاز کند. مطمئناً توجیه سیاسی داخلی کافی برای این امر وجود دارد.
نه تنها در ایالات متحده، بلکه در سایر کشورهای غربی نیز نگرانیهایی در مورد ابرهای تیره بر فراز غرب آسیا وجود دارد. حملات لفظی ترامپ و اطرافیانش علیه بریتانیا، صحت گزارشهای مطبوعاتی را تایید می کند مبنی بر اینکه دولت استارمر، ایالات متحده را از استفاده از دیهگو گارسیا که یک جزیره تحت کنترل مشترک بریتانیا و آمریکا در اقیانوس هند است، و همچنین پایگاههای خود بریتانیا، برای حمله علیه ایران منع کرده است.
هر دو طرف قدرت نمایی می کنند
تجمع عظیم نیروهای آمریکایی در اطراف ایران در مقابل دیدگان جهانیان در حال انجام است. این علنیت، عمدی است. برخلاف ژوئن ۲۰۲۵، جمهوری اسلامی دیگر در سال ۲۰۲۶ از حمله غافلگیر نخواهد شد. در فقدان عنصر غافلگیری، جنگ روانی جاری است. هدف آن، تضعیف روحیه دشمن است.
رسانههای غربی پر از سناریوهایی در مورد چگونگی وقوع یک حمله نظامی علیه ایران هستند: برای مثال، وال استریت ژورنال گزارش داد که یک حمله کوتاه و شدید میتواند با درخواست تسلیم تهران همراه باشد. اگر رهبری ایران تمایلی به تسلیم نشان ندهد، هفتهها بمباران ویرانگر در پی خواهد آمد.
با توجه به برتری نظامی ایالات متحده، اینها تهدیدهای توخالی نیستند. تهدیدهای واقعی، بخشی از جنگ روانی اند. با این حال، در این رشته از جنگ، ضعف تهران به اندازه عرصههای واقعی و موجود نیروهای مسلح آشکار نیست.
ایران نیز در تلاش است تا قدرت خود را به نمایش بگذارد: در ۱۸ فوریه، صفهای طولانی از کشتیهای تجاری در جهت اقیانوس هند به خلیج فارس ایجاد شد. کمی قبل از آن، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) تنگه هرمز را برای چند ساعت در یک جهت برای یک رزمایش نظامی مسدود کرده بود . این پاسخ جمهوری اسلامی به جنگ روانی به راه افتاده توسط ایالات متحده بود.
رهبری ایران همچنین در زمینههای دیگر نیز مهارت خود را در جنگ روانی کاملاً ثابت کرده است. در حالی که تمام دنیا در مورد ترور قریبالوقوع علی خامنهای صحبت میکنند ، آیتالله ۸۶ ساله در ۱۹ فوریه در سالنی از محل اقامت خود که از آن تقریباً همیشه برای دیدارهای علنی او استفاده میشود، حاضر شد تا به تلاوت قرآن به مناسبت آغاز ماه رمضان گوش دهد. این تنها دو روز پس از سخنرانی ۴۰ دقیقهای او در همان سالن بود.
حتی اگر رهبر جمهوری اسلامی در یک پناهگاه زیرزمینی ساکن باشد، هنوز حضور گاه به گاه خود در مکان معمولش را متوقف نکرده است – این نیز پیامی به هواداران و دشمنانش میفرستد: ایران ظاهراً هیچ آشفتگی عصبی از خود نشان نمیدهد. این نگرش در تمام اظهارات هواداران جمهوری اسلامی ایران که در راهپیماییهای سراسری و دولتی علیه آمریکا در ۱۲ ژانویه و ۱۱ فوریه شرکت کردند، مشهود است.
نقش اپوزیسیون تبعیدی راستگرا
اپوزیسیون راستگرای ایرانی در تبعید، از جمله ولیعهد سابق رضا پهلوی، از توصیف قتل عام معترضان در ایران به عنوان نسلکشی ابایی ندارد. این امر به وضوح نشاندهنده فقدان قابل توجه درک اصطلاح نسلکشی در میان گروههای مخاطب است. با این حال، اصطلاح “نسلکشی” با گفتمان اپوزیسیون راستگرای ایرانی مطابقت دارد.
بر اساس این دیدگاه، در سال ۱۹۷۹ در ایران انقلابی رخ نداد، بلکه اشغال خارجی روی داد. چهل و هفت سال بعد، اردوگاه پهلوی ادعا میکند که قتل عام در ایران در ۸ و ۹ ژانویه توسط مزدوران افغان و عرب جمهوری اسلامی انجام شده است. این ادعا بر زمینه نفرت پراکنی علیه افرادی با پیشینه مهاجرت در ایران صورت می گیرد، به ویژه علیه افغانهایی که یا در ایران متولد شدهاند یا دههها در آنجا زندگی کردهاند.
رضا پهلوی به نظر میرسد که مطمئن است حمله نظامی علیه ایران قریبالوقوع است. پس از گلایه او از عدم انجام عملیات نظامی آمریکا علیه ایران در اواسط فوریه در جریان حضورش در مونیخ در حاشیه کنفرانس امنیتی، او در ۲۰ فوریه از هوادارانش در خارج از کشور خواست تا در طرح خواست جنگ پافشاری کنند.
او افزود که ایرانیان تبعیدی باید از رأی دادن به آن دسته از سیاستمداران غربی که سعی در جلوگیری از جنگ دارند، خودداری کنند. این به وضوح اشاره به انتخابات کنگره ایالات متحده دارد که در آن ایرانی – آمریکاییها میتوانند تاثیری کوچک اما تعیینکننده داشته باشند.
بنابراین، کارکرد اصلی ایرانیان راستگرای خارج از کشور در حال حاضر در تبلیغات برای جنگ علیه ایران است. بار دیگر، به اصطلاح مداخله بشردوستانه مطرح میشود – در درجه اول برای تغییر نظر افرادی در غرب که طرفدار همان رویکردی برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای هستند که منجر به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ شد – توافقی که بعدا توسط ایالات متحده، اتحادیه اروپا و بریتانیای کبیر نقض شد.
همانند اعلام قصد برای نابودی مجدد برنامه هستهای که ظاهراً در ژوئن ۲۰۲۵ یک بار نابود شد، به نظر میرسد این استدلال – محافظت از مردم ایران در برابر یک رژیم سلطهگر – روی فراموشی گسترده در میان مخاطبان حساب می کند.
مخاطبان مورد نظر این تبلیغات باید در واقع از چگونگی وقوع سایر به اصطلاح مداخلات بشردوستانه آگاه باشند. با این حال، برای بسیاری، لیبی در سال ۲۰۱۱ خیلی دورتر از آن است که بدانند مداخله نظامی غرب در آن کشور شمال آفریقا بود که اصل فاجعه را در آن کشور آغاز کرد. لیبی تقریباً ۱۵ سال است که گرفتار هرج و مرج، بردهداری و جنگهای باندهاست.
مردمی آسیب دیده
در خود ایران، تقریباً تمام جمعیت از وقایع ۸ و ۹ ژانویه آسیب دیدهاند . حتی کسانی که به تبلیغات رایج در ایران اعتقاد دارند و از تلاش برای کودتای آمریکایی-اسرائیلی در ارتباط با فاجعه ژانویه صحبت میکنند، گاهی اوقات کاملاً علنی میپرسند که صحنههای جنگ داخلی شش هفته پیش چه چیزی در مورد صلاحیت صاحبان قدرت در تامین امنیت به ما میگوید.
اکثر ایرانیان دیگر حداقل منتقد جمهوری اسلامی اند. بسیاری از مردم ایران چنان غرق در خشم علیه قاتلان شده اند که با جسارت شعارهایی سر میدهند که از نظر آنها، طبقه حاکم را بیش از همه خشمگین میکند، یعنی اعلام حمایت از خانواده پهلوی. قتل عام معترضان از سال ۲۰۱۹ بارها در ایران رخ داده است، حتی اگر از اصطلاح کشتار جمعی برای توصیف سرکوب مرگبار جنبش موسوم به سبز در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ و ناآرامیهای اقتصادی در روزهای تحویل سال ۲۰۱۷ به ۲۰۱۸ استفاده نشود.
با هر موج سرکوب وحشیانه، نفرت و خشم بیشتری در میان مردم شعلهور شد. حتی موفقیت چشمگیر جنبش زن زندگی آزادی در سالهای ۲۰۲۲-۲۰۲۳ در پایان دادن عملی به حجاب اجباری، کمکی به کاهش این خشم فروخورده نکرد. این خشم یکی از توضیحات احتمالی برای شعارها به طرفداری پهلوی در ایران است. به هر حال، پهلوی نماد شدیدترین شکل نفی انقلاب ۱۹۷۹ است. اگر یک سازمان تروریستی و آشکارا اسلامهراس وجود داشت که بی محابا مدافع قتل مسلمانان میبود، احتمالاً در میان کسانی که اکنون در ایران پهلوی را ستایش میکنند، از این هم بیشتر طرفدار پیدا میکرد.
بینالملل فاشیستی
با این حال، گرایش دهها هزار ایرانی تبعیدی به فاشیسم، نیاز به توضیح متفاوتی دارد. شکی نیست که این افراد مستقیماً آسیب دیده نیستند – برخلاف جمعیت ایران، آنها نباید نگران جان خود باشند. این واقعیت که بزرگترین تظاهرات تا به امروز در آلمان علیه جمهوری اسلامی توسط سلطنتطلبان در مونیخ در ۱۴ فوریه سازماندهی شد، در درجه اول به این دلیل است که خانواده پهلوی در رأس شاخه ایرانی یک بینالملل فاشیستی قرار دارد.
سالهاست که در رسانههای فارسیزبان، سلطنتطلبان از قتل و آدمکشی صحبت میکنند. برجستهترین فاشیست ایرانی، یاسمین پهلوی، همسر ولیعهد سابق است. او از زمان جنبش زن زندگی آزادی، یعنی تقریباً از سه سال پیش، در رسانههای اجتماعی آرزوی مرگ برای سه گروه میکند : سهگانه «فاسد» آخوندها، چپگرایان و مجاهدین خلق. از نظر پهلوی، این سه نیرو در سال ۱۹۷۹ برای سرنگونی شاه به هم پیوستند.
پیام پهلوی به گستردگی در میان ایرانیان خارج از کشور طنینانداز است، که بخشی از آن به دلیل گسترش روزافزون احساسات فاشیستی در کشورهای غربی است. وقتی پیروان پهلوی پرچم اسرائیل را در سراسر جهان برافراشتند، این به عنوان نشانهای از فاصله گرفتن از سایر مهاجران، به ویژه در کشورهایی که ایرانیان خارج از کشور در آنها ساکن هستند، تلقی میشود. پیام اساساً این است: با ما مانند سایر مهاجران از کشورهای عمدتاً مسلمان رفتار نکنید، زیرا ما کاملاً در حال ادغام در جوامع ضد مسلمان هستیم.
«یک میهن – یک پرچم – یک رهبر»
در حالی که گفتمان فارسی پهلوی آشکارا فاشیستی به نظر میرسد – یکی از هواداران برجسته او حتی شعار « یک میهن – یک پرچم – یک رهبر » را از تریبون مونیخ فریاد زد – ولیعهد سابق می کوشد از خود یک چهره همه پسند ارائه دهد. بنابراین جای تعجب نیست که روزنامه بیلد از او تعریف و تمجید میکند.
در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ، پهلوی در یک مراسم به سبک تالار شهر و یک کنفرانس مطبوعاتی شرکت کرد. او به همه مقررات این گونه جلسات گردن نهاد. پهلوی بدون شباهت به یک اعلیحصرت، درخواست کریستین امانپور، روزنامهنگار مشهور بریتانیایی-ایرانی را اجابت کرد و پس از صحبت با او، به سادگی در میان حضار نشست.
او سپس مجبور شد به سناتور آمریکایی لیندسی گراهام گوش دهد که به صراحت انکار میکرد که از پهلوی به عنوان رهبر آینده ایران حمایت میکند و این انکار را چنین توجیه میکرد که حمایت از یک رهبر برای ایران وظیفه او نیست. گراهام همچنین در سخنرانی روز بعد خود در Theresienwiese در مقابل دهها هزار نفر از هواداران پهلوی، اصلاً از پهلوی نامی نبرد. این نمونه بارز یک نماینده کنگره آمریکا است که گفته میشود حوزه انتخابیهاش نه کارولینای جنوبی، بلکه اسرائیل است.
با وجود اینکه پهلوی تلاش زیادی کرد تا یک چهره محبوب روزنامههای زرد به نمایش بگذارد، نتوانست در پاسخ به سوال نماینده بیبیسی فارسی در کنفرانس مطبوعاتی، خویشتن داری کند. خبرنگار پرسیده بود که چرا پهلوی نتوانسته ائتلافی در درون اپوزیسیون ایران ایجاد کند. پهلوی به شیوهای که اکنون به سبک ترامپ شناخته میشود، نماینده بیبیسی را سرزنش و با او مخالفت کرد.
به گفته پهلوی، منتقدان او محدود می شوند به هواداران جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق و به اصطلاح جداییطلبان – یعنی عمدتا کردها. او ادعا کرد که جدا از این گروهها، مردم ایران دیگر تحت رهبری او متحدند. معلوم است ولیعهد سابق، از این ادعای خود لذت برده است، چرا که او پس از کنفرانس مطبوعاتی بارها ادعاهای مبنی بر تفرقه در میان مردم ایران را دروغ محض نامید.
رانت میلیاردی
ظهور سلطنتطلبان ایرانی و تبدیل شدن آنها به قویترین نیرو در میان ایرانیان خارج از کشور و یک جنبش قابل توجه در داخل ایران، بدون کمپین رسانهای برای پهلوی که بیش از ده سال است ادامه دارد، امکانپذیر نبود.
تیم مزدک آذر، محقق رسانهای سوئدی-ایرانی ، کشف کرده است که دو ایستگاه تلویزیونی مهم فارسی زبان که از کشورهای غربی پخش میشوند، به ترتیب پنج برابر و دو برابر بیشتر از فیلمهای اصلی اعتراضات، درباره پهلویها و سلطنتطلبان گزارش دادهاند. تیم آذر هزاران کلیپ ویدیویی در رسانههای اجتماعی را با تعداد مشابهی از گزارشهای ایران اینترنشنال و بیبیسی فارسی مقایسه کرد. نتیجه به سختی میتوانست واضحتر از این باشد: ایران اینترنشنال ۴۰۰ درصد بیشتر از سهم اردوگاه پهلوی در اعتراضات ایران، به این اردوگاه پوشش خبری اختصاص داده است. در مورد بیبیسی فارسی، این جانبداری «فقط» ۱۰۰ درصد بوده است.
حمایت رسانهای غرب در طول سالها به میلیاردها دلار رسیده است. تخمین هزینههای تولید برای یک رسانه که شبانهروزی محتوا تولید میکند، دشوار است. با این حال، بر اساس یک تخمین محافظهکارانه، بودجه سالانه یک تلویزیون ۲۴ ساعته دهها، اگر نگوییم بیش از صد میلیون دلار، برآورد می شود. چندین رسانه فارسیزبان در تبعید وجود دارد. برخی از این رسانهها ۲۰ سال است که فعالیت میکنند.
بنابراین، اغراق نیست اگر از میلیاردها دلار حمایت مالی صحبت کنیم. این فرستنده ها به طور مستقیم یا غیرمستقیم توسط کشورهای غربی – و اسرائیل – تأمین مالی میشوند. علاوه بر این، میلیونها آواتار دیجیتال در رسانههای اجتماعی وجود دارد که به هزاران کامپیوتر قدرتمند نیاز دارند. روزنامه فرانسوی لو فیگارو در اوایل فوریه از یک کمپین ضد ایرانی با پشتیبانی هوش مصنوعی توسط اسرائیل خبر داد.
پلیس باواریا به عنوان دوست و یاور
رضا پهلوی همچنین از حمایت پلیس مونیخ برخوردار شد: در ۱۴ فوریه، او در تجمع هوادارانش در میدان ترزینویزه مونیخ شرکت کرد. در پشت جایگاه، یک خبرنگار درباری از او پرسید که در مورد ۲۵۰ هزار نفرِ ادعا شده در میدان ترزینویزه چه میگوید. پهلوی آشکارا شگفتزده شد و گفت به او گفته اند جمعیت حدود نصف تعداد است.
ظاهراً او از دوست و یاورش، پلیس باواریا، خبر نداشت. این دستگاه پلیس گزارش داده بود که ۲۵۰۰۰۰ نفر در ترزینویزه حضور دارند. سه روز بعد ، روزنامه زوددویچه سایتونگ گزارش داد که پلیس ظاهراً تعداد افراد حاضر در ترزینویزه را “اشتباه محاسبه” کرده است. طبق تحقیقات زوددویچه سایتونگ، از جمله تجزیه و تحلیل فیلمهای دوربین مداربسته و مصاحبه با کارشناسان، مساحت اشغال شده در تظاهرات بین ۵۵۰۰۰ تا ۶۵۰۰۰ متر مربع بود. آمارگیران به طور متوسط در چنین تظاهراتی یک و نیم نفر در هر متر مربع را محاسبه میکنند. بنابراین، تعداد تظاهرکنندگان در مونیخ قطعاً باید کمتر از ۱۰۰۰۰۰ نفر بوده باشد.
پلیس آلمان که به طور سیستماتیک، تعداد افراد حاضر در تظاهرات چپگرایان را کمتر از تعداد تخمینی سازماندهندگان گزارش می کند، آشکارا در تخمین خود در مونیخ بسیار سخاوتمند بوده است.
به حاشیه رفتن اروپا
موضع پلیس آلمان، همراه با موضع کل نهاد سیاسی اروپا، در مناقشه ایران بیاهمیت شده است. در حالی که توافق هستهای سال ۲۰۱۵ پس از مذاکرات بین جمهوری اسلامی و پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل به علاوه آلمان حاصل شد، مذاکرات هستهای ۲۰۲۶ صرفاً بین ایران و ایالات متحده آمریکا جریان دارد.
اروپاییها فقط خودشان را باید به خاطر این به حاشیه رانده شدن سرزنش کنند: در اوت ۲۰۲۵، آنها توافق هستهای ایران را به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع دادند و عملاً ضربه مهلکی به توافق هستهای ۲۰۱۵ وارد کردند. البته این توافق از زمان خروج یکجانبه ترامپ از آن در سال ۲۰۱۸ – در طول اولین دوره ریاست جمهوریاش – عملاً بیاهمیت شده بود.
اتحادیه اروپا در پایان ژانویه ۲۰۲۶ با طبقهبندی نیروهای مسلح ایران، سپاه پاسداران، به عنوان یک « سازمان تروریستی »، گام دیگری از دیپلماسی با ایران دور شد. این اقدام دو هفته پس از آن صورت گرفت که فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان (از حزب دموکرات مسیحی) در بحبوحه اعتراضات سراسری ادعا کرد که تغییر رژیم در ایران ظرف چند هفته یا حتی چند روز روی خواهد داد. اکنون، اگنس شتراک-زیمرمن، نماینده حزب دموکرات آزاد در پارلمان اروپا، خواستار اخراج دیپلماتهای ایرانی از اتحادیه اروپا شده است . با این حال، اتحادیه اروپا احتمالاً از این امر طفره خواهد رفت.
نشانهها در حال حاضر به وضوح حاکی است از حمله نظامی آمریکا. اینکه مذاکرات بیشتر و توافق مانع از این امر شود، بعید به نظر میرسد. با این حال، حداقل بخشهایی از رهبری ایران مایل به دادن امتیازات بیشتر به ایالات متحده اند.
به گزارش خبرگزاری نیمه رسمی فارس، حمید قنبری، معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه، گفته است: «برای اینکه یک توافق پایدار بماند، بسیار مهم است که ایالات متحده نیز در حوزههایی که بازده اقتصادی بالا و سریعی دارند، سود ببرد.» این گفته قنبری حاکی از آنست که اگر غرب از مسیر جنگ دور شود، جمهوری اسلامی آماده است چوب حراج به منابع طبیعی ایران بزند.





