بحران ساختاری جمهوری‌خواهان و پیچیدگی مشکلات آلترناتیو جمهوری‌خواهی در دیاسپورا – احمد هاشمی

مقدمه

سه بلوک جمهوری خواهی متشکل از احزاب سیاسی، نهادهای سیاسی- مدنی و مدنی در دیاسپورا، در اعلامیه ی مشترک خواهان تلاش “همه نیروهای جمهوریخواه برای شکل دادن به یک آلترناتیو جمهوری‌خواهی در داخل و خارج ایران”، شده اند.

“اتکا به نقاط اشتراک اصلی و حداقلی جمهوری‌خواهان واتحاد حول چارچوب کلی جمهوری‌ به‌ مثابه‌ ی یک نظام سیاسی”دستور کارمشترک” این سه بلوک برای “هم مسیر شدن” در راه گذار از جمهوری اسلامی است.

پروژه جمهوری خواهی به لحاظ ساختاری، از همان ابتدا از ساختار غیرمنسجم برخوردار بود. در مجموعه جمهوری خواهان افرادی با هویت های سیاسی ملی گرا، اسلام گرا، لیبرال/ نئولیبرال، راست محافظه کار، دموکرات، سوسیال دموکرات و سوسیالیست انقلابی وجود داشت. 

رفتار شخصیت‌های سیاسی جمهوری خواه، دلیل اصلی ناتوانی برای ساختن رهبریتی توانا، در پروژه حمهوری خواهی تاکنون بوده است. واقعیت این است که شخصیت‌ها، به عنوان گروه‌های راهبردی در جامعه، تنها در صورتی می‌توانند نقش مهمی را ایفا کنند، که در وضعیت وفاق و اجماع با شخصیت‌های دیگر قرار داشته باشند، غلبه تضاد و تفرقه بین شخصیت‌ها، باعث گسیختگی، قطبی شدن و ذره‌ای شدن است.

بی اعتمادی مشکل دیگر جمهوری خواهان بوده و هست. اعتماد به یکدیگر شرط تشکیل روابط ثانوی، یعنی یافتن هدف مشترک است. 

پروژه جمهوری‌خواهی به دلیل تناقضات متعدد از جمله: رهبری سنتی (میراثی) در مقابل رهبری دموکراتیک، سازمان اعضا در پروژه جمهوری خواهی به موازات حضور سازمان‌های سنتی در این پروژه، چالش‌های میان سازمان تبعیدی و فراملی و سازمان های سنتی (میراثی)، ناتوانی در مدیریت منازعات و فقدان مشارکت‌گرایی سنجیده به شکست منجر شد.

جمهوری‌خواهان و تله بنیانگذار(ان)

هر سازمان و یا سیستم در رابطه با توسعه و تکامل خود، مراحل مختلفی از تاسیس، کودکی، رشد، بلوغ، فرسودگی و فروپاشی را پشت سر می گذارد.

 تله بنیانگذار(ان) در اصلاح به وضعیتی گفته می شود که سازمان یا سیستم در مراحل رشد خود، ناتوان از رهائی از وابستگی به بنیانگذاران و ذهنیت های بجا گذاشته از آنان باشد.

سازمان های سیاسی نیز به مثابه یک سیستم هوشمند مراحلی چون تاسیس، کودکی، رشد، بلوغ، فرسودگی و فروپاشی دارند، عبور از هر مرحله به مرحله دیکر یک دوران گذار است، دوره گذاری که می تواند با مشکلات و بحران ها همراه باشد.

تجربه نشان می دهد که گذار سازمان های سیاسی در مرحله  رشد سریع و بلوغ، همراه با تعارضاتی میان اعضا و هوداران با بنایانگذاران و یا ادامه دهندگان راه آن‌ها است، در مواردی به دلیل غلبه ذهنیت بنیانگذران و یا ادامه دهندگان راه آن‌ها، سازمان های سیاسی توانائی تصمیم گیری صحیح را ندارند، نتیجه این وضعیت ورود سازمان درتله بنیانگذار(ان) است.

 تله بنیانگذار(ان) که حاوی پیش فرض های ذهنی است، در این مرحله نه تنها شامل بنیانگذاران است، بلکه به پیروان آنها نیز سرایت می کند. چنانچه بنیانگذران و یا ادامه دهندگان راه آنها، باور مطلق به همه آرا و افکار خود داشته باشند و یا اینکه نگران از دست دادن اقتدار خود باشند، اجازه بروز و ظهور آرای دیگر را نمی دهند و همچنین مانع مشارکت دیگران می شوند.

نتیجه تله بنیانگذار(ان) در پروژه جمهوری‌خواهی

الف- “حس مالکیت”: “حس مالکیت” یکی ازدلایل رفتارهای سیاسی اقتدارآمیز ناشی از تله بنیانگذار(ان) در پروژه جمهوری خواهی است. از طریق “حس مالکیت” رهبران دائمی شکل می گیرد. در دیاسپورا مجموعه های تحت کنترلی یافت می شوند، که تنها یک شخص ویا دو نفر با “حس مالکیت “، تعیین کننده همه امور هستند.

ب- خشکسالی گفتمان سیاسی: فضای ناشی از تله بنیانگذار(ان) در پروژه جمهوری خواهی، مانع بزرگی بر سر راه دستیابی  به گفتمان سیاسی نو (ایده ها، استراتژی ها و راه حل ها) در راه ایجاد آلترناتیو جمهوریخواهی در دیاسپورا شد.

ج- بی اعتنایی به شکاف نسلی: نتیجه دیگر تله بنیانگذار(ان) در پروژه جمهوری خواهی عدم توجه به شکاف نسلی است. با وجود حمایت گسترده جمهوری خواهان از جنبش زن، زندگی، آزادی، درک این نکته که این جنبش آغاز گسست از گفتمان های سیاسی کلاسیک و نشانه هایی برای آغاز یک گفتمان جدید در ایران است، برای جمهوری خواهان هنوز هم دشوار است.

بحران ساختاری جمهوری‌خواهان

 ساختارسازی جمهوری خواهان در دیاسپورا تاکنون ، در وجه غالب سراسری، هرمی و هیرارشیک بوده است:

ساختارهای سراسری از همان ابتدا با محوریت شخصیت‌های سیاسی تشکیل شدند. بعد از مدت کوتاهی اعضا به حداقل رسید و در کنار آن منازعه میان افراد سرشناس اوج گرفت. با ایجاد محدودیت در قواعد دموکراتیک ریزش اعضاء نیز آغاز شد.

 دلایل اصلی بحران های ساختاری در جمهوری خواهان تاکنون:

الف- رقابت ناسالم قدرت :قدرت یک واقعیت مسلم یک مجموعه سیاسی است. تردیدی در این نیست که قدرت شامل وجوه دوگانه مثبت و منفی است، در شیوه رقابتی ناسالم گروه های ذی نفوذ متعددی شکل می گیرند، که تطبیقی کمتری با جناح فکری دارند.

در شرایط غلبه فرهنگ سیاسی اقتدارآمیز، این شیوه منجر به افزایش منازعات و شکل گیری درگیری های درونی می شود. رقابت ناسالم قدرت یکی از مهمترین دلیل انشعابات متعدد بوده است.

ب- بازی‌های قدرت در جریانات جمهوری‌خواهی: بازی‌های قدرت یکی از اشکال رفتارهای سیاسی در کنار بازی های سیاسی، تاکتیک های سیاسی است. استفاده از بازی های قدرت در جهت از میدان بدر کردن رقیبان و مخالفین است. در همه تشکیلات سیاسی کم و بیش بازی های سیاسی، تاکتیک های سیاسی رایج هستند. بازی های قدرت معمولاء زمانی به کار گرفته می شوند، که امکان بازی های سیاسی و تاکتیک های سیاسی نباشد و یا اینکه افرادی با کسب قدرت در پی حذف دیگران هستند.

ج- ناتوانی در مدیریت منازعه و بحران: یکی از اساسی ترین فاکتورهای پایداری و موفقیت در جریانات سیاسی، نوع مدیریت منازعه و بحران ها است. دلیل دیگر انشعابات متعدد، ضعف اساسی در دانش مدیریت منازعه و بحران در جریان جمهوری خواهی بوده است. ظرفیت محدود انتقادپذیری و ساختارهای معیوب نیز،  در شرایط  ضعف مدیریت به فروپاشی سازمانی منجر می شود.

پیچیدگی مشکلات آلترناتیو جمهوری‌خواهی

سیاست در معنای عام خود، شامل هر نوع تدبیر و سازمان دادن قدرت است. در کلیت می توان گفت سیاست برای اپوزیسیون آزادی‌خواه هر نظامی، نبرد قدرت است.

 فرادستی بر حاکمیت وقت و در دست گرفتن تمامی اهرم‌ها و ابزارهای اعمال قدرت سیاسی، به میانجی پشتیبانی اکثریت شهروندانی که اهداف از پیش تعریف شده چنین اپوزیسیونی را پذیرفته باشند و برای تحقق آن به میدان مبارزه سیاسی و اجتماعی آمده‌اند، ممکن است.

پذیرش اهداف اپوزیسیون توسط اکثریت شهروندان، به معنی دست یابی اپوزیسیون به “قدرت اجتماعی” است. بدون این “قدرت اجتماعی” هیچ گذار دموکراتیکی اتفاق نمی افتد.

نتیجه این بحث این است که مرکز ثقل مبارزه اپوزیسیون برای تغییر قدرت سیاسی در ایران تامین “قدرت اجتماعی” برای جابجایی قدرت سیاسی است.

برای تامین ” قدرت اجتماعی”، دوره قهرمانی فردی و یا تک حزبی، در جهان پیچیده ای که ما زندگی می کنیم، به پایان رسیده است.

تامین “قدرت اجتماعی” تنها از طریق ایجاد امکانات معینی مانند: اعتبار، مالی، روابط و قابلیت ها ممکن است. 

برای دست یابی به این امکانات، “دستورکار مشترک” ضروری است. شرط موفقیت این دستورکار پایبندی به رویکردهای زیر است:

توافق نظری حداقل برای همکاری عملی حداکثر، شفافیت در خطوط قرمز، هماهنگی وهم‌افزایی، اعتماد متقابل، حلقه های باز خورد (فید بک)، فضای مناسب برای نقد و… است.

در “دستورکار مشترک” باید ساختار سازمانی منعطف تعریف شود، این ساختار سازمانی از یکسو حاوی سلسله مراتب خشک نیست و از سوی دیگر مهمانی دوستانه بدون نظم هم نمی تواند باشد. شرط لازم و کافی این ساختار سازمانی، امکان “معماری تصمیم گیری” است.

تردیدی در این نیست که “دشمن مشترک” برای شروع همکاری و همگامی کافی است، ولی برای تداوم و پیروزی “چشم‌انداز مشترک” لازم است.

“چشم انداز مشترک” دو وظیفه مهم برعهده دارد:

الف – وصف و تفسیر واقعیت‌های سیاسی حاکم تا حد ممکن و یا به عبارت دیگر، توصیف وضعیت موجود،

ب- ترسیم وضعیت مطلوب یا ارائه برنامه پیشنهادی نظام جایگزین.

ahmad.haschemi@gmx.at 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی