قابیلا…! – سیدعلی صالحی

بهایِ بادِ بهاری

همین است،

وگرنه چرا گُلِ سرخ

این همه پَرپَر…!؟

با تو هستم برادر،

برادرِ تبر به دست…!

بعد از درو کردنِ آن همه گُلِ سرخ،

شب که به خانه برمی‌گردی

دست‌هایت را آیا

به همسرت نشان خواهی داد!؟

برچسب ها

به قول همیشه بامداد ما، «روزگارِ غریبی‌ست نازنین!»البته این عبارت اندوهگسار، چهره‌نمای همان دو سه دهه‌ی نخست انقلاب بود. این سال‌ها و دهه‌های اخیر، «ما خود غریب روزگار و روزگارانیم»! ‌این غربت برای من آن شبی آغاز شد که شنیدم زنده‌نام «غلامحسین ساعدی» دنیا را به دردپذیران سپرد و رفت

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی