صدای سوم در محک آزمون دی ۱۴۰۴ – شهاب برهان

من دست کم از سال ۱۳۸۳ – ۲۰۰۵ – یعنی از بیست و اندی سال پیش که بسیاری از جوانان قربانی در خیزش دی ماه ۱۴۰۴ هنوز به دنیا نیامده بودند، پیگیرانه به تشریح وترویج « صدای سوم در میان جنگ و رژیم» از نگاه خودم و در جدل با انواع صدای سومی های راست لیبرال و چپ محور مقاومتی و چپ پان ایرانیست پرداخته ام. ذپس از فاجعه ای بی بدیل که در دیماه ۱۴۰۴ بر سر معترضین امد و در نخستین روز ازسر گیری مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط که خروجی ان بر من معلوم نیست، لازم می بینم دیدگاه خودم در باره “صدای سوم” را در آزمون تجربی انچه بر ایران گذشت بازبینی کنم و محک بزنم. 

از ارجاع به نوشته های اولیه ام در می گذرم و فقط عناوین برخی از آن ها را در زیر این نوشته ذکر می کنم و به فشرده ای از اصلی ترین محورهای ان ها که به تدریج در واکنش به مواضع دیگران تدقیق و تکمیل شده بودند رجوع می دهم تا بررسی کنم که در بوته ی آزمون تجربی ایران  چه بر سر ایده « صدادی سوم» مورد نظر من آمده است. 

همه گفته ها و  نوشته ها در این زمینه طی بیست و هفت- هشت سال گذشته را در چند جمله بچکانم، این می شود که:

  • صدای سوم، صدای اثباتی منافع مردم است و نه صرفاً گفتن «نه به این و نه به ان». 
  • رژیم را باید خود مردم سرنگون و جایگزین کنند و نه امپریالیستها و اسرائیل.
  • صدای سوم کافی نیست، صدا باید به راه، یعنی به یک برنامه سیاسی ترجمه شود و برنامه سیاسی باید از طریق نیروئی اجتماعی، در جامعه به پیش برده شود. این ها یعنی صدای سوم باید به برنامه سیاسی (استراتژی و تاکتیک ها) درآمده و در بستری توده ای سازماندهی و هدایت شود.  
  • مردم در تقابل و مصاف میان رژیم و امپریالیسم و صهیونیسم نباید قائل به  “دشمن عمده و غیر عمده” شده برای دفع یکی در جبهه دیگری قرار بگیرند. باید همزمان و بطور هم ارز علیه جنگ افروزی امپریالیستی و جنگ طلبی رژیم مبارزه کرد. 
  • درست ترین و رادیکال ترین شیوه جلوگیری از جنگ، بموازات مخالفت سرراست و بی تردید  علیه تهدیدات نظامی و تحریم های اقتصادی و سیاست های رژیم چینجی امپریالیست ها، مبارزه قاطعانه مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی و علیه میلیتاریسم تروریستی و امپراتوری گستری شیعی او در منطقه و سیاست های ریاضتی اقتصادی و سرکوبگری سیاسی اش در داخل است. 
  • راه سوم این است که مردم نه در دام جستجوی منجی خارجی برای نجات از جهنم جمهوری اسلامی بیافتند؛ و نه به  همسوئی و دفاع از رژیم فاشیستی بیافتند با تله ی ناسیونالیسم ایرانی و میهن پرستی آریائی- شیعی. 

**

 تا اینجا چکیده نظراتی بود که من به سهم خود در تشریح و توضیح صدای سوم، تبدیل آن به راه سوم و ضرورت وجود نیروی سوم برای پیاده کردن اش در متن جامعه ترویج کرده بودم. ببینیم ترازنامه ی چنین ایده ای در پویش خود جامعه ایران چگونه بوده است؟ با آگاهی من بر این که نظرات من در ایران بُردی نداشته و قصدام سنجش تاثیر ترویج های من در داخل نیست بلکه صرفاً  دانستن این موضوع است که دینامیسم خود جامعه در تجربه ی خیزش دی ماه ۱۴۰۴ چقدر در چنین راستائی حرکت کرده یا نکرده است؟

  • برجسته ترین واقعه تاریخی و فراتر از انتظار خوشباورانه  من این بود که مردم در ایران در اوج تهدید جنگی امپریالیستی و بویژه علیرغم زخم هائی که در جنگ  دوازده روزه خورده بودند، به دام ناسیونالیسم ایرانی و میهن پرستی آریائی- شیعی  رژیم  و به جبهه و سیاست چپ محور مقاومتی و چپ  ضد امپریالیست ناسیونالیست ایرانی ( ” تا جنگ نشده صدای سوم آری، ولی اگر جنگ شد چه ؟ ایران چه می شود؟”) نیافتادند.  این یک جهش کیفی بی مانندِ ثبت شدنی در تاریخ ایران است که من در ترویج صدای سوم بر ضرورت آن تاکید اساسی داشتم.
  • نه تنها مردم در آن دام نیافتادند، بلکه درست در زمانی که رژیم در محاصره جنگی قرار داشت، با کلّه در سینه اش رفتند و نارضائی معیشتی را به پیکار سرراست برای سرنگونی رژیم گره زده  و شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی» سردادند. تلفیق و ترکیب جنبش آزادی با جنبش نان در ابعاد توده ای و سراسری یک جهش تازه و بسیار کیفی در ارتقا سطوح سیاسی- طبقاتی مبارزات مردمان ایران بود. 
  • ترکیب جمعیتی معترضان خیابانی از بازاری در ابتدا تا زحمتکشان و محرومان، دانشجویان و زنان و مردان و جوانان و پیران… و مشارکت ملیت های تحت ستم، خیزشی همگانی به تمام معنا بود. 
  • شعار «آذربایجان شرفدی، پهلوی بیشرف دی» که از آذربایجان برخاست، کاسه ی قطران را در کوزه عسل پهلوی ریخت و هشیاری تاریخی و سیاسی مردم آذربایجان را یادآور شد. 
  • و اما  نهایتاً چه شد!

خیزش قهرمانانه برای سرنگونی رژیم،علیرغم جهش های کیفی اش به فاجعه ای چند بُعدی انجامید:

  • به سبب آن که صدای سوم در داخل ایران “صاحب پیدا نکرد” و همچون “راه سوم” در پیش پای توده های مردم تبلیغ نشده و به آگاهی توده ای در نیامد و سازماندهی و هدایت نشد، دینامیسم کل جامعه بر روال خودبخودی ی هر فرد بر حسب احساس و تشخیص و منافع شخصی اش به پیش رفت . در مجموع، دو دسته در قبال جنگ شکل گرفتند هر دو در جبهه سرنگونی رژیم:  یکی مخالف جنگ و دیگری مشتاق سرنگونی رژیم از طریق تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل. این یک شقاق ویرانگر در جنبش انقلابی سرنگونی است که همچون ” گَوِه” تنه درخت را شقه می کند. 
  •   برخی از چپ های کله پا شده استالینیست های دوآتشه ی سابق و لیبرال- آنارشیست شده ی پسا شوروی، سال ها دو پایشان را کرده بودند در یک کفش که حزب و رهبری خلاف ازادی و دموکراسی است، توده، خوداگاه و خود رهان است . آن ها توده ها را لاکپشت های تازه از تخم درآمده ای تصور می کنند که خود بخود راه دریا را در پیش می گیرند. این همدستان ناخواسته ی فاشیسم حاکم و جاده صاف کن های رقبای مرتجع اش تا جائی که از دست شان برمی آمد خلا را برای پر شدن توسط پادشاهی خواهانی که ار هر قسم امکانات برخوردار بودند آب و جاروی تئوریک  کردند. بارها نوشته بودم که سیاست، خلأ نمی پذیرد و اثبات شد. لا اقل بخشی از جامعه و توده درست در سر بزنگاهی که به قیام برای سرنگونی جمهوری اسلامی جان برکف به خیابان ها ریخته بودند، در نیاز اشکار و مسلم به یک مکانیسم متمرکز آگاهی دهنده، سازمانگر و هدایتگر کل جنبش،  در لحظه ای که میبایست از برابر ساطور عقب بنشینند، با فراخوان خائنانه ی شازده رضای پهلوی در تارعنکبوت آدمخوار رژیم گیر افتادند و بزرگترین فاجعه انسانی بر سرشان آمد. سبب این فریب خوردن هم تاثیر سالها تبلیغات رسانه های سلطنت باختگان بود که پیش از انقلاب چه رفاه و آزادی هائی وجود داشته است، و از آن مهم تر، عامل استیصال برای نجات از جهنم این رژیم و به دنبال یک قدرت فائقه، یک منجی گشتن، چرا که برخلاف مبلغان ذهنیگرای “خود آگاهی، خودسامانی، و خود رهانی تود ها“، در عمل و در متن شرائط ذهنی و عینی جامعه مردم چنین توانی را در خود نمی بینند. 
  • فاجعه ای نه  کم اهمیت تر از قتل عام و رویکرد بخشی از مردم به پادشاهی خواهی [ با هر توجیهی) ، گرایش بخشی از مردم به جنگ طلبی و امید به نجات از این رژیم با حمله نظامی آمریکا و اسرائیل است. این گرایش بجز فرهنگ جا افتاده ی امید به منجی از بالا ، دلیل بارز دیگری هم دارد که ناتوانی مردم برای خنثا کردن نیروی عظیم و بی رحم سرکوبگری و کشتار رژیم با دست خالی است. در برابر چنین هیولای مسلح و بی رحمی که شاخه گل در تفنگ و ریزش وجدانی حالی اش نیست، مردم چه روشی باید در پیش بگیرند؟ هربار عرض اندام کنند و در خون بغلتند و  جسد خاک کنند و تعزیه بگیرند و بیش از پیش به حمله نظامی از خارج امید ببندند؟ ضروت آگاهی دهی، آموزش، راه نشان دادن  چه باید کرد گفتن،  باز هم نیاز حیاتی به یک رهبری ( به شکل و ساختار آن کاری ندارم) را نشان می دهد: یعنی ستادی انقلابی که اهداف، استراتژی، تاکتیک های عمومی و خط مشی ها را تدوین و در مقیاس توده ای پیاده کند، تجربات را جمع بندی، تجزیه و تحلیل کند، خطا ها را تصحیح کند، و خلاصه خیزش ها را ( که همواره خود جوش اند) از پویش خودبخودی ی کور و احساسی ، پراکنده، فردمدار، به جنبش هائی متشکل، آگاه و هدفمند و بالغ،  و بدینوسیله خود رهان ارتقا دهد. 
  • جمعبند نهائی من این که:

جامعه بی آن که تحت تاثیر تبلیغات ” صدای سوم” از سوی روشنفکران بوده باشد، در خیزش دی ماه ۱۴۰۴ عملاً وارد آن مسیر شد، در شرائط جنگی ( چه مخالف جنگ و طرفدار جنگ) در تله ی ناسیونالیسم نیافتاد و به حمایت از رژیم نپرداخت بلکه برعکس،  رو به سرنگونی رژیم نهاد. این یک جهش عظیم کیفی بود. متاسفانه این نیروی سوم که مردم باشند، نه افق، نه انسجام، نه استراتژی، نه سازماندهی و نه آموزش و امکانات برای ادامه مسیر را داشتند و صدای سومشان از سوی شارلاتانی ( شاهِ لاتان)  به انحراف کشیده شده و به دست جلادان در خون خفه شد. 

  • متاسفانه نگرانی و دغدغه های من در همان آغاز اعتصابات بازار در مقاله ی ” نقطه تلاقی مطالبات بازار و مزدبگیران: جرقه ی یک حریق توده ای؟” ( ۱۲ دی ماه ۱۴۰۴)  بیجا نبودند.  نوشته بودم:

« پتانسیل ها و خطرات

برخلاف جنبش انقلابی “زن زندگی آزادی” که بخاطر محدودیت شعاع مطالبه، نیروی اجتماعی و شکل پرهزینه ی مبارزاتی اش قادر نشد فراتر از همدلی، دیگر طبقات و اقشار ناراضی جامعه را در میدان با خود همراه کند، مطالبات معیشتی کارگران و زحمتکشان، اعتراض به گرانی و تورم  یک مضمون فراگیر و متحد کننده ( یا  اینطور که در رابطه با اعتراضات بازار و مزدبگیران شاهدیم، بالقوه متصل کننده) است. این یک دگرگونی اساسی و پتانسیل عظیم در دور تازه ی جنبش را نشان می دهد. اما جدا از این که به فعل درآمدن استعدادها و پتانسیل های این دوره با کمبودهای اساسی بخصوص صف مستقل کارگران و تهیدستان و سازمانیافتگی آن ها روبروست، در معرض خطرات دیگری هم قرار دارد: 

  • ” جرقه بازار”، بجای مشتعل کردن جنبش کارگران و مزد بگیران، فقط جنبش آنارشیستی جوانان محلات و تکرار سرنوشت جنبش ” زن زندگی ازادی” را رقم بزند؛
  • پیش از آن که کارگران و تهیدستان مجال ورود به میدان با مطالبات ابتدا معیشتی خود و حضور توده ای در میدان را پیداکنند و سنگرهائی را فتح  و مستکحم کنند تا بتوانند در گام های بعدی به مطالبات بالاتر و سیاسی گذر کنند، شکل جنگ  خیابانی نا متقارن غیر متشکل بدون برنامه و استراتژی و رهبری برای چندمین بار بر جنبش تحمیل شود و آنان را دوباره عین دوره جنبش “ژینا ”  حتا از مطالبات صنفی خیابانی ُسال ها پیش شان به عقب نشینی  و بازگشت به خانه ها وادارد.
  • در فضای سیاسی عمومی کشور که خواست سرنگونی رژیم خواستی همگانی و مستعدترین ماده احتراقی برای هر جرقه ایست، چنین پیشامدی طبیعی و مفهوم است، اما اگر سرنگونی نه با کودتا یا  حمله نظامی آمریکا و اسرائیل یا عملیات تروریستی مجاهدین خلق بلکه به دست توده های آگاه و سازمانیافته باید اتفاق بیافتد، قاعده ی کار، فراهم ساختن شرائط توده ای شدن مبارزه سازمانیافته برای سرنگونی است و نه پریدن از روی چنین شرائطی.  درس بزرگ جنبش های دی  ۹۷ ، آبان ۹۸ و جنبش “ژینا” همین است. 
  • خطر دیگر، غفلت از و کم بها دادن به مداخلات بشدت فعال اسرائیل و امریکا و تلاش سلطنت طلبان و مجاهدین خلق برای سوار شدن بر ناآرامی هاست. نباید به افشای “فیک نیوز” ها و صداگذاری های قلابی روی ویدئوها کفایت کرد؛ ما نباید شبیه ازهاری باشیم که میگفت برکف خیابان ها خون نیست، مرکوروکروم است… الله اکبرها بر سر بام ها آدم ها نیستند، نوار است….
  • زمینه های نفوذ این جریانات در  میان اقشار نومید و مستاصل و بی چشم انداز جامعه وجود دارد و آن را باید جدی گرفت و به آگاهگری در میان آنان شدت داد. عامل خارجی را نباید دست کم گرفت یا از قلم انداخت، اما تا شرائط داخلی نباشد عامل خارجی نمی تواند اثر گذار شود. تخم مرغ اگر نطفه نداشته باشد گرمای بیرون از آن جوجه در نمی آورد! برای آن که در تئوری توطئه و ” انگشت انگلیس” گرفتار نشویم، باید زمینه های داخلی را جدی بگیریم و رویشان تمرکز کنیم. ».

شهاب برهان

۱۸ بهمن ۱۴۰۴ – ۷ فوریه ۲۰۲۶

——————————————————————-

*- صدای سوم در برابر امپریالیسم، صهیونیسم و اسلام سیاسی – در۲۵ اوت ۲۰۰۶- ۳ شهریور ۱۳۸۵

« صدای سوم » با جنگ؛ بی جنگ؛ تا جنگ و دو لغزشگاه در برابر صدای سوم-۱ ۲  ژوئن ۷ ۰ ۰ ۲- ۳۱ خرداد ۱۳۸۶

– راه سوم در وضعیت جنگی- ۲۴ مه ۲۰۱۹ –  سوم خرداد۱۳۹۸

– شبحی بر فراز ایران در چرخش است: شبح جنگ. از صدای سوم تا نیروی سوم در برابر جنگ- ۳۰ اکتبر ۲۰۲۰-  9 ابان ۱۳۹۹

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی