سیاست تعلیق جمهوری اسلامی؛ از میز عمان تا گفت‌وگوی امنیتی پیش از تصمیم – مریم عادلخانی

آنچه امروز در قالب مذاکرات ایران و آمریکا، به‌ویژه در نشست‌های عمان، جریان دارد، نه یک گفت‌وگوی فنی محدود است و نه تلاشی صادقانه برای حل‌وفصل یک مناقشه مشخص. این مذاکرات در واقع ادامه همان الگویی است که جمهوری اسلامی طی دهه‌ها به آن خو گرفته: تعلیق دائمی، ابهام حساب‌شده و فرار از تصمیم نهایی. نظامی که بقایش به بحران گره خورده، اساساً نمی‌تواند وارد مسیری شود که به عادی‌سازی پایدار ختم شود.

برای جمهوری اسلامی، مذاکره نه مسیر خروج از بحران، بلکه ابزار کنترل آن است. بحران باید زنده بماند، اما نه آن‌قدر که انفجار اجتماعی ایجاد کند و نه آن‌قدر فروکش کند که ساختار قدرت ناچار به پاسخ‌گویی شود. این منطق، همان چیزی است که آینده ایران را سال‌هاست در حالت انتظار نگه داشته و جامعه را فرسوده کرده است.

در همین چارچوب است که حضور فرمانده سنتکام آمریکا پای میز گفت‌وگو اهمیت پیدا می‌کند. این حضور نه یک جزئیات فرعی، بلکه تغییر ماهیت صحنه است. آمریکا عمداً تصمیم گرفته گفت‌وگو با جمهوری اسلامی را از سطح دیپلماسی کلاسیک به سطح امنیتی–نظامی منتقل کند، چون به این جمع‌بندی رسیده که زبان دیپلماتیک دیگر کارایی ندارد.

از نگاه واشنگتن، جمهوری اسلامی نه یک شریک بالقوه برای توافق، بلکه یک بازیگر بی‌ثبات‌ساز است که باید مهار شود. وقتی فرمانده نظامی منطقه وارد گفت‌وگو می‌شود، یعنی آمریکا مسئله ایران را در چارچوب «مدیریت تهدید» تعریف کرده، نه «حل اختلاف». این تغییر، نشانه پایان صبر است، نه آغاز یک فصل جدید از تعامل.

مخاطب واقعی این مذاکرات نیز روشن است. نه وزارت خارجه ایران و نه دیپلمات‌هایی که صرفاً نقش پوششی دارند، طرف اصلی این گفت‌وگو نیستند. مخاطب مستقیم، هسته سخت قدرت است؛ همان جایی که تصمیم‌های واقعی گرفته می‌شود: رهبری و شبکه امنیتی–نظامی، به‌ویژه سپاه.

سنتکام نهادی است که سال‌هاست رفتار منطقه‌ای جمهوری اسلامی را نه در حد تحلیل، بلکه در سطح اقدام عملی رصد کرده است. حضور فرمانده آن یعنی آمریکا دارد مستقیماً با مرکز فرماندهی بحران حرف می‌زند، نه با بازیگران نمایشی. این پیام برای نظام روشن است: دیگر نمی‌توان پشت دیپلمات‌ها پنهان شد.

این گفت‌وگو بیش از آنکه مذاکره باشد، شبیه ابلاغ هشدار است. آمریکا وارد چانه‌زنی فرسایشی نشده، چون می‌داند جمهوری اسلامی از مذاکره برای خرید زمان استفاده می‌کند. خطوط قرمز مشخص‌اند و پیام این است که عبور از آن‌ها بی‌هزینه نخواهد بود.

این یعنی جمهوری اسلامی با انتخاب‌های واقعی روبه‌رو شده است؛ انتخاب‌هایی که دیگر نمی‌توان آن‌ها را به آینده نامعلوم حواله داد. واشنگتن می‌گوید سناریوها آماده‌اند و ادامه بازی تعلیق، ریسک‌های جدی‌تری برای نظام خواهد داشت. انتخاب عمان نیز کاملاً حساب‌شده است. عمان همیشه محل انتقال پیام‌های سخت در فضایی آرام بوده؛ جایی که حرف‌ها برای رسانه‌ها نیست، بلکه برای اتاق‌های بسته قدرت است. این سکوت، اتفاقاً نشانه جدیت است، نه حسن نیت.

وقتی چنین پیام‌هایی در چنین فضایی منتقل می‌شوند، یعنی آمریکا دنبال نمایش نیست. پیام مستقیم است و بدون واسطه. این همان سطحی است که جمهوری اسلامی همیشه از آن گریزان بوده، چون دیگر امکان بازی با افکار عمومی و روایت‌سازی داخلی محدود می‌شود.

اما نقطه ضعف اصلی جمهوری اسلامی، خودِ مذاکره نیست؛ ساختاری است که از هر تصمیم الزام‌آور می‌ترسد. هر توافق واقعی نیازمند شفافیت و پاسخ‌گویی است و این دقیقاً همان چیزی است که نظام از آن وحشت دارد. به همین دلیل، هر توافقی که از دل این ساختار بیرون می‌آید، عمداً ناقص، مبهم و برگشت‌پذیر است. توافق باید طوری طراحی شود که اگر لازم شد، بتوان آن را بدون هزینه سیاسی کنار گذاشت. این منطق، ذات سیاست تعلیق است.

محدود کردن دستورکار مذاکرات به پرونده هسته‌ای هم دقیقاً از همین ترس می‌آید. جمهوری اسلامی نمی‌خواهد پای سیاست منطقه‌ای، سرکوب داخلی و نقش سپاه به میان کشیده شود، چون این‌ها ستون‌های اصلی بقای نظام‌اند. بحران باید تکه‌تکه شود تا هیچ‌وقت تصویر کلی دیده نشود. حل هر بخش به‌صورت ساختاری، کل بنا را تهدید می‌کند و این چیزی است که نظام اجازه‌اش را نمی‌دهد.

هم‌زمان با میز مذاکره، میدان تنش فعال می‌ماند. تحرکات دریایی، تهدیدهای غیرمستقیم و بازی با آستانه درگیری، ابزار چانه‌زنی‌اند. جمهوری اسلامی بدون تهدید، حرفی برای گفتن ندارد. سپاه در این میان فقط یک نیروی نظامی نیست؛ یک امپراتوری اقتصادی–امنیتی است که آرامش پایدار، موجودیتش را زیر سؤال می‌برد. صلح واقعی برای این ساختار خطرناک‌تر از تحریم است.

این سیاست تعلیق، فقط در سیاست خارجی متوقف نمی‌شود؛ مستقیماً وارد زندگی مردم شده است. هر خبر از مذاکره یا تنش، بازار را می‌لرزاند و مردم را دوباره وارد چرخه اضطراب می‌کند. این بلاتکلیفی دائمی، جامعه را خسته و فرسوده کرده است. مردم دیگر نمی‌توانند برای آینده برنامه‌ریزی کنند و این دقیقاً همان چیزی است که نظام می‌خواهد: جامعه‌ای خسته، محتاط و واکنشی.

اعتراضات دی ۱۴۰۴ نقطه‌ای بود که این فرسایش به انفجار نزدیک شد. جامعه‌ای که سال‌ها با وعده‌های موقت و امیدهای دروغین نگه داشته شده بود، نشان داد که دیگر حاضر نیست هزینه سیاست تعلیق را بپردازد. آن اعتراضات فقط واکنش به وضعیت اقتصادی نبود؛ اعتراض به آینده‌ای بود که عمداً مسدود شده است. جمهوری اسلامی دید که حتی مدیریت ترس و امید هم دیگر مثل قبل جواب نمی‌دهد.

مسئله اصلی جمهوری اسلامی نه آمریکا است و نه تحریم. مسئله، ساختاری است که با هر نوع عادی‌سازی واقعی ناسازگار است. نظامی که بر حذف و سرکوب بنا شده، نمی‌تواند وارد نظم پایدار شود. هر بار که تصمیم نهایی نزدیک می‌شود، گلوگاه‌ها فعال می‌شوند. این نه بی‌نظمی، بلکه منطق بقاست. تعلیق، ابزار زنده ماندن نظام است.

نشست‌های عمان در ظاهر فنی‌اند، اما در عمق، درباره این پرسش‌اند که آیا این نظام توان عبور از منطق بحران‌محور خود را دارد یا نه. تجربه چهار دهه گذشته پاسخ را داده است. تا وقتی این ساختار پابرجاست، مذاکره بخشی از بحران خواهد بود، نه راه‌حل آن. آینده ایران از دل این میزها بیرون نمی‌آید.

به زبان روشن، مشکل ایران مذاکره بد یا خوب نیست. مشکل، نظامی است که آینده را عمداً معلق نگه داشته است. آینده وقتی باز می‌شود که این چرخه شکسته شود؛ نه با توافق موقت، بلکه با تغییر بنیادین.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

2 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
farhad farhadiyan
farhad farhadiyan
20 روز قبل

اتفاقا مسئله ی سرمایه داری جهانی اعم از اسرائیل امریکا اروپا رضا پهلوی شرق غرب تفاوت ندارد همگی در صدد حفظ ساختار سرمایه داری موجود در ایران یعنی جمهوری اسلامی هستند هدف مذاکرات و دخالت و تفرقه ی رضا پهلوی و یا خشونت مجاهدین خلق همگی در خدمت حفظ نظام جمهوری اسلامیست تفاوتی ندارد که پهلوی در صدر حکومت قرار گرفته باشد یک آخوندی مل خامنه ای یا حتی یک چوب خشک چون همگی در خدمت حفظ این ساختارها هستند پس هدف مذاکرت امیدوار کردن مردم به تغییرات از بالاست و سرگرم کردن آنها در بند و بستهای بالائی ها در حالی که تغییر باید ریشه ای و انقلابی باشد نه فاشیستی و در جهت سرکوب مطالبات مردم .

نیک
نیک
21 روز قبل

دقیقا. به همین جهت نام « کاسبان تحریم» بر اینان بسیار زیبنده و پر معناست.

آگهی

2
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x