
تحولات اجتماعی و سیاسی ایران طی دهههای اخیر نشان میدهد که خواست اصلی مردم، نه جستوجوی یک «منجی» و نه حمایت از یک فرد یا سازمان مشخص، بلکه تحقق اصول بنیادین انسانی و مدنی است. مردم ایران خواهان آزادی، استقلال، امنیت، عدالت اجتماعی، آرامش و رعایت حقوق بشر در چارچوب جامعهای چندفرهنگی، چندصدایی با حفظ تمامیت ارضی کشور هستند. این مطالبات، جهانشمول و مستقل از نام افراد، احزاب یا ایدئولوژیهاست.
تبدیل این خواستها به حمایت از یک شخص یا سازمان خاص، انحراف از اراده عمومی و خیانت به خواست مردم است. تجربه تاریخی ایران و جوامع دیگر نشان داده است که شخصمحوری یا سازمانمحوری، حتی در آغاز با شعارهای مردمی، در نهایت میتواند به بازتولید استبداد منجر شود.
جامعهای که خواهان آزادی است، نمیتواند رهایی خود را به دست یک فرد یا یک تشکل خاص بسپارد، زیرا در این صورت تجربهٔ خمینی و حکومت اسلامی او دوباره تکرار خواهد شد
خواست مردم ایران، نهادی و اصولمحور است: از جمله آزادی بیان و اندیشه، برابری در برابر قانون، استقلال قوه قضائیه، امنیت جانی و اقتصادی و احترام به کرامت انسانی بدون تبعیض بر اساس جنسیت، مذهب، قومیت یا گرایش فکری. تحقق این اهداف تنها در چارچوب نظامی سکولار و دموکراتیک ممکن است. نظامی که مشروعیت خود را از رأی آزاد شهروندان میگیرد و قانون بر افراد حاکم است، نه افراد بر قانون.
نقش افراد و سازمانهای سیاسی، بهویژه در خارج از ایران، نباید ادعای نمایندگی انحصاری مردم باشد. آنها باید به جای رقابتهای شخصی و مصادره مطالبات عمومی، در فضایی دموکراتیک و شفاف به تفاهم برسند. تفاهمی که محور آن نه کسب قدرت، بلکه توافق بر اصول مشترک برای اعتلای ایرانی آزاد، آباد، سکولار و دموکراتیک، مبتنی بر حقوق بشر و متکی بر اراده آزاد شهروندان است.
اگر نیروهای سیاسی نتوانند از منطق «رهبرسازی» و «پرچمداری انحصاری» عبور کنند، عملاً همان الگوی اقتدارگرایانه را بازتولید میکنند که مردم ایران سالهاست علیه آن ایستادهاند. تنها راه پیشرفت، گذار از شخصمحوری به اصلمحوری است، تا مردم نه پیرو، بلکه شهروندان آگاه و صاحب حق به رسمیت شناخته شوند.
نقش تعیینکننده در هر تحول سیاسی و اجتماعی بر عهده مردم داخل کشور است. هیچ جریان، فرد یا گروهی خارج از ایران نمیتواند جایگزین اراده و کنش مردم شود. مشروعیت هر تحول سیاسی تنها زمانی معنا دارد که از خواست و مشارکت مستقیم مردم ایران سرچشمه بگیرد، نه از توافقات محفلی یا ادعاهای نمایندگی از راه دور.
در عین حال، نیروها و جریانهای مخالف حکومت اسلامی باید بر سر مشترکات اصولی خود به توافق برسند و برای دوران گذار، رهبریای انتخاب کنند که وظیفهاش نه سلطه، بلکه هماهنگی، سازماندهی و نمایندگی موقت خواستهای عمومی باشد. این رهبری باید محصول توافق دموکراتیک بر اصولی مشترک چون سکولاریسم، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و حفظ تمامیت ارضی ایران باشد.
اهمیت اصلی نه در «فرد» یا «چهره رهبری»، بلکه در «اصول» و «خواستههای بنیادی مردم» است. رهبری دوران گذار تنها زمانی مشروعیت دارد که در راستای این اصول گام بردارد و خود را ابزار تحقق آنها بداند، نه هدف نهایی. هر رهبری که از این مسیر منحرف شود، همان خطایی را تکرار خواهد کرد که جامعه ایران دهههاست علیه آن مبارزه میکند.
آینده ایران نه با قهرمانسازی و نه با سازمانمحوری ساخته میشود، بلکه با وفاداری به اصولی که مردم برای آنها هزینه دادهاند: آزادی، استقلال، امنیت، آرامش، عدالت و کرامت انسانی. اگر رهبریای وجود داشته باشد، معنای آن تنها خدمت به این اهداف است، نه قرار گرفتن در جایگاهی بالاتر از آنها.
دکتر علی سرکوهی
روانشناس




جناب سرکوهی وقتی میفرمایید “خواست اصلی مردم، نه جستوجوی یک «منجی» و نه حمایت از یک فرد یا سازمان مشخص، بلکه تحقق اصول بنیادین انسانی و مدنی است.” خواست و آرزو های خود را به همه تعمیم نمیدهید؟ آیا این همان تصور اشتباهی نیست که من و امثال شما در سال ۵۷ از مردم خود داشتیم؟ تحقق اصول بنیادین انسانی و مدنی نیازمند باور به نیاز کانال ها و مجاری انسانی و مدنی در جامعه چون دموکراسی و رعایت حقوق دیگران ,تشکیل انجمن ها, NGO ها, احزاب و سازمان های سیاسی و رابطه آنها با یکدیگر است چیز هایی که مردم ما بخاطر رژیم های استبدادی در ایران با آنها بیگاه اند و احزاب و سازمان های سیاسی ما حتی امروز در خارج و در محیط های دمکراتیک قادر نیستند الگویی برای مردم در ایران باشند. متاسفانه و در نتیجه مردم از یک منجی به منجی دیگری پناه میبرند.
از نگاه چپ متن در نقد شخصمحوری و منجیسازی موضع درستی دارد، اما با تعمیم این نقد به نفی سازمانیابی و بدبینی ضمنی به سانترالیسم دموکراتیک، دچار خطای نظری میشود. این رویکرد میان تمرکز سازمانیِ لازم برای مبارزه و تمرکز اقتدارگرایانهی قدرت تمایز قائل نمیشود. مارکسیسم سیاست را نه عرصهی اصول انتزاعی، بلکه میدان توازن قوای مادی و طبقاتی میداند. «مردم» در متن بهصورت انتزاعی و غیرطبقاتی تصویر شده و تضادهای واقعی جامعه حذف شدهاند. تجربه نشان داده است که جنبشهای بیسازمان نه به دموکراسی رادیکال، بلکه به مصادره توسط نیروهای سازمانیافتهتر منجر میشوند. ترس از بازتولید استبداد نباید به نفی ابزارهای واقعی کنش سیاسی بینجامد. سیاست رهاییبخش بدون سازمان، بیشتر اخلاقگرایی است تا راهبرد.
با درود و تشکر از شما، به نظر من هم یک ایران آباد و آزاد مستلزم داشتن یک جامعه چند فرهنگی مستقل با حفظ تمامیت ارضی و رعایت قانون حقوق بشر و حق داشتن رأی آزاد برای انتخاب نوع حکومت است.
من هم با ایده همفکری و نظر خواهی از تمام دوستان و رفقا در اخبار روز در مورد چپ، دموکراسی و حقوق بنیادی انسانی ؟
و سئوالات دیگری از جمله:
1- چگونگی و شرایط اتحاد حداکثری نیروهای چپ و دموکرات ؟
2-چگونگی تاثیر گذاری چپ برای ممانعت از مداخله نظامی و فاجعه جنگ و پیشبرد پروسه انقلاب در ایران ؟
3-تاکتیک های مبارزه در مقابل اپوزیسیون فاشیستی پهلوی و متحد”چپ” محور مقاومتی ج.ا ؟
+ سئوالات بنیادی دیگر که دوستان پیشنهاد خواهند کرد .
همانطور که در روانشناسی گفته میشه که بهترین تربیت برای بچه ها این است که انها را عاقل بار بیاورید. متاسفانه ما جامعه عاقلی نداریم، اکثریت بجای پاسخ دادن عکس العمل نشان میدهند. همان اکثریتی که تا دیروز استوری از باربیکیو و عشق و حالشان می گذاشتند یهو یکشبه انقلابی دو اتیشه شدند! نقش رسانه و الگریتسم هم در هدایت و موج سواری این افراد و در کل جنبشها کاملا مشهود است. وقتی توییتر با ان قیمت گزاف خریداری میشه و یا تیک تاک توسط یک یهودی صهیونیست طرفدار دو اتیشه اسرائیل خریداری میشه بیانگر این واقعیت است. انقلاب بایستی از پایین به بالا باشد اما دیده ایم که اکثرا از بالا به پایین بوده. متاسفانه این سناریوی سال ۵۷ داره دوباره تکرار میشه و میبینیم که رضا پهلوی به نمایندگی و حمایت اسرائیل و امریکا اینگونه مطرح میشه. در کل این سناریوها دایم تکرار خواهند شد چونکه نه هیچوقت گرگها سیر میشوند و نه هیچوقت گوسفندان عاقل.
با درود به نویسنده گرامی، با نظرتان که بخشی از آن را در زیر آوردم، کاملاموافقم.
“خواست اصلی مردم، نه جستوجوی یک «منجی» و نه حمایت از یک فرد یا سازمان مشخص، بلکه تحقق اصول بنیادین انسانی و مدنی است. مردم ایران خواهان آزادی، استقلال، امنیت، عدالت اجتماعی، آرامش و رعایت حقوق بشر در چارچوب جامعهای چندفرهنگی، چندصدایی با حفظ تمامیت ارضی کشور هستند.”
بنظرم اهمیت حیاتی دارد که حول این نظرات کلی اما بسیار اساسی مجتمع شد و تشکل همگانی ساخت. تشکلی از طیف وسیع اما متقرق “چپ” گرفته تا نمایندگان طبقات و اقشار میانی ملی و وطن دوست داخل و خارج کشور. سالیانی است که نظریه پردازی شده اما دست آخر بجای رسیده ایم که بخشی از مردم ناراضی خواهان بازگشت سلطنت شده اند. تدارک و تشکیل جبهه ای فراگیر تا حال موفق نبوده. باید کوششها مجددا ازسرگرفته شود. در این راستا چه بجا و افتخار آمیز خواهدبود برای سایت محترم “اخبار روز” که پیشرو نظرخواهی برای تدارک و تشکیل چنین اعتلاف وسیعی باشد.