تنگنای نه جنگ و نه صلحی که جمهوری اسلامی ایرانیان را در آن محبوس کرده ناشی از این است که نظام قرون وسطایی ولایتفقیه هم اکنون در صحنه جهانی بیپناه، آسیبپذیر و عمیقاً منزوی است. نه خرد حکمرانی مردممدار را دارد و نه ذکاوت اصلاحات و نه راه فراری به کشوری امن و در نتیجه و به اجبار به قدرت خواهند چسبید، و تن به سازش نخواهند داد و در داخل کشور بیرحمانه به سرکوب معترضینی دست میزنند که متناوبا در شماری گاه کم و گاه بسیار بعضا محدود به منطقهای یا شهری و یا بصورت فراگیر در جای جای کشور به خیابانها میآیند، اعتصاب میکنند و به اعتراض فریاد خود را بلند میکنند. تحریمهای اقتصادی، شکست نظامی تحقیرآمیز در جنگ ۱۲ روزه، عقبنشینیهای چشمگیر نیابتیها در سوریه و لبنان و مخالفتهای داخلی فزاینده، جمهوری اسلامی را در گوشه گیر انداخته، رژیم میداند دیر یا زود بازنده میدان است.
در چنین برههای و بعد از هوچی بازیهای فراوان که رئیس جمهور آمریکا معترضین را شیر کرد که «کمک در راه است» با گذشت بیش از دو هفته هنوز اتفاق موثری نیافتاده و این سوال برای بسیاری مطرح شده که چرا ترامپ با مداخله نظامی کار را یکسره نمیکند. جواب این سوال را کارشناسان و مشاورین امنیتی ترامپ با اشاره به این مطلب میدهند که وقتی در انتهای جنگ دوازده روزه و بعد هم مکررا رئیس جمهور ترامپ به جهانیان گفت که او بود که جتهای اسرائیلی در مسیر «از بین بردن» علی خامنهای را متوقف کرد و برگرداند نشانهایست از یک چرخش عمدی برای جلوگیری از تشدید تنشها در خاورمیانه که در ذیل معاهده شرم الشیخ (صلح در غزه مورخ اکتبر ۲۰۲۵) بدین شرح مندرج شده:
«ما بدین وسیله متعهد میشویم که اختلافات آینده را از طریق تعامل و مذاکره دیپلماتیک و نه از طریق زور یا درگیری طولانی حل و فصل کنیم. ما اذعان داریم که خاورمیانه نمیتواند چرخه مداوم جنگهای طولانی، مذاکرات متوقف شده یا اجرای ناقص یا گزینشی شرایط مذاکره شده موفقیتآمیز را تحمل کند.»
آنچه بسیاری از تندروها به عنوان اقدامی که باعث فروپاشی نهایی رژیم جمهوری اسلامی پیشبینی میکردند، تحقق پیدا نکرده که منعکسکننده پرهیزی حساب شده است از جانب ایالات متحده آمریکا برای تکرار نکردن هرج و مرج ایجاد شده بعد از مداخلات نظامی پیشین در عراق، افغانستان، سوریه و یا لیبی. نه واشنگتن، نه اورشلیم و نه کشورهای اروپایی یا کشورهای عرب همسایه ایران یا حتی ترکیه یا روسیه و چین هم اشتیاقی برای بازگشایی اینچنین جعبهی پاندورا را در حال حاضر ندارند.
پس میشود تصور کرد که رویکرد رئیسجمهور ترامپ منعکسکننده این واقعگرایی است که همزمان با زورگویی نظامی در لباس دکترین مونرو اهداف امپریالیستی خود را پیش میبرد و محاصره نظامی، خفقان مالی و انزوای دیپلماتیک را با تماسهای حسابشده ترکیب میکند. او با اشاره به وضعیت دشوار جمهوری اسلامی ترجیح خود برای معامله را تکرار میکند. او با ابراز اطمینان از اینکه او یک توافق عملگرایانه را میانجیگری خواهد کرد، اعلام کرده است که تهران خواهان معامله است.
از نظر ترامپ، این مماشات نیست؛ بلکه اولویتبندی است. دکترین جدید مهار به دنبال منجمد کردن میدان نبرد است – بازدارندگی با حفظ وضع موجود که امتیازات قابل اثباتی در مورد موشکها، نیروهای نیابتی و غنیسازی به دست میآورد، بدون اینکه منطقه را به هرج و مرج بکشاند و برای سربازان آمریکایی تلفاتی داشته باشد.
مهار: گزندها و نکات مثبت
این سیاست ناگزیر به مردم ایران و مخالفان خارجنشین و در تبعید نظام جمهوری اسلامی زخمی خواهد زد. برای ایرانیان، این سیاست خفقان اقتصادی را گسترش میدهد و رویاهای آزادی را به تعویق میاندازد؛ برای مخالفان تبعیدی که فروپاشی قریبالوقوع تهران را در بوق و کرنا کردند، مانند یک خیانت احساس خواهد شد. ولی خواسته یا ناخواسته این رویکرد منعکسکننده واقعیتی است که میگوید هیچ بازیگر خارجی، هر چقدر هم قدرتمند یا با انگیزه باشد، نمیتواند تحول بنیادین در ایران را رقم بزند. فقط خود ایرانیان دارای عاملیت و اراده جمعی برای تغییر سرنوشت سیاسی خود هستند که میتوانند عبور از ولایت فقیه را رقم بزنند. و این موفقیت فقط با اذعان و پذیرش تکثرگرایی اجتماعی، سیاسی و قومی بسیار واقعی در ایران، بدست خواهد آمد و چون رژیم دست از سرکوب بر نمیدارد تنها راه معتبر اعتراضات و جنبش خشونت پرهیز است. هرگونه فروپاشی اجباری میتواند ایران را به قلمروهای فرقهای تجزیه کند، شریانهای نفتی منطقه را بیثبات کند و انواع و اقسام عناصر سرکش را به مداخلهی فرصتطلبانه دعوت کند.
اپوزیسیون در خارج از کشور هم که چون رسانه را در اختیار دارد همچنان صدای خود را بلند میکند، اما تا وقتی که فاقد رهبری فراگیر و تکثرگرا نباشد نمیتواند الهامبخش ملتی ۹۰ میلیونی با جوانانی جهانیشده و آشنا به فناوری در ایران امروز شود که انتظار رهبری آیندهنگر دارند، نه شهادت مقدس یا احیاگری گذشته.
این نکات از این جهت اهمیت دارند چون گویای «عقلانیتی» هستند که به واقعیتِ اولویتهای سیاست حاکم بر آمریکا واقفاند. پس ما هم باید از این واقعیت درس گرفته به تقویت مبارزات عدم خشونت در ایران اهتمام ورزیم و از دل بستن به خارجیها و خارج نشینان بپرهیزیم و با کمال میل از کمکهای مدنی آنها استقبال کنیم. اگر بلندگوهای رسانهایشان را در جهت دادخواهی مردم و جامعه مدنی در اختیار ما بگذارند دستشان را به گرمی میفشاریم.
ولی آیا آنها میتوانند جلوی جنایات آتی نظام ولایتفقیه را بگیرند؟ محتملا خیر؛ چون بعد از هر بار اعتراض و استمرار دادخواهی از حکومت فاسد و ستمگر با به میدان آمدن مردم نظام جنایتکار حد خشونت را با دقت و قساوت بالاتر برده است.
سرکوب مداوم اعتراضات خشونتپرهیز ایرانیان که توسط جمهوری اسلامی هر بار خشنتر اعمال شده، فروپاشی اقتصادی را که یکی از دلایل شروع اعتراضات در دیماه ۱۴۰۴ شد، تشدید میکند. سرکوب نمیتواند به علل اساسی اعتراضات رسیدگی کند و نارضایتیهای بیشتری نیز ایجاد میکند که محرک اعتراضات آینده خواهند بود. اقدامات امنیتیسازی مداوم رژیم ایران، که شامل قطعی پرهزینه و طولانی مدت اینترنت میشود، در حال تسریع فروپاشی اقتصادی ایران است. پیامدهای اقتصادی این سرکوبها تورمزا هستند همانطور که قیمت کالاهای اساسی طی دو ماه گذشته ۶۰% درصد افزایش یافته است و به اذعان مدیران میانی درون نظام، قطعی اینترنت روزانه حدود ۳۷ میلیون دلار به گردش مالی کسبه ضرر میزند. این خودزنی ناشی از هراس امنیتی بر چالشهای رژیم در ایجاد درآمد نفتی به علت تحریمهای بینالمللی بدون شک به نارضایتیهای انباشت شده اضافه خواهد کرد و تا وقتی که رژیم، امنیتیسازی را بر رسیدگی به علل ریشهای اقتصادی اولویت میدهد، احتمال اعتراضات آینده بیشتر و بیشتر خواهند شد
اگرچه رژیم در مقابل جنبش «زن زندگی آزادی» ناچار به عقبنشینی شد ولی تصمیم رژیم برای ادامه سرکوب بعد از جنگ دوازده روزه نشان میدهد که رژیم همچنان از اعتراضات میترسد و میداند که اعتراضات فقط به دلیل امنیتیسازی گسترده و ترس ناشی از خشونت شدید رژیم، فروکش میکنند ولی بدون تردید دوباره سر بلند خواهد کرد و سرکوب خشونتآمیز ممکن است اعتراضات را به طور موقت خاموش یا متوقف کند، اما مانع از وقوع مجدد اعتراضات در آینده نخواهد شد .خشونت موقتاً مردم را از اعتراض باز میدارد، اما خشم و ناامیدی از رژیم همچنان پابرجا میماند. گزارشهای غیررسمی از مراسم تشییع جنازه معترضان و سایر مراسم یادبود در هفتههای اخیر نشان میدهد که ایرانیان همچنان از رژیم متنفرند و در صورت برداشته شدن فشار امنیتی، میتوانند اعتراض کنند. قطع طولانی مدت اینترنت نشان میدهد که رژیم این واقعیت اساسی را درک میکند که ناآرامیها به دلیل ماهیت گسترده ناامیدی از وضعیت اقتصادی و خشم از خشونت شدیدی که رژیم به کار گرفته است، همچنان یک تهدید وجودی برای رژیم باقی است. جالب توجه است که در طی بهار عربی برای مثال، بسیاری از مصریها در جریان اعتراضات میدان تحریر در سال ۲۰۱۱ پس از قطعی اینترنت حدود ۲۷.۵ درصد از معترضان خاموش به معترضان فعال تبدیل شدند.
بر اساس تحقیقات معتبر مبارزات خشونت پرهیز در ۵۳٪ مواقع موفق بودند. مبارزات خشونتآمیز در ۲۶٪ مواقع موفق بودند. حامیان و فعالان جذب شده به جنبشهای خشونت پرهیز به طور متوسط چهار برابر بیشتر از مبارزات مسلحانه و خشن در سطح جامعه از حمایت برخوردار بودند. کشورهایی که گذار را با استفاده از مبارزات خشونتپرهیز با موفقیت تجربه کردند، ده برابر بیشتر از راهکارهای جنگی به دموکراسیهای پایدار دسترسی پیدا کردند. مطالعات آماری نشان میدهد که هیچ دولتی در برابر چالش پایدار شکل گرفته توسط ۳.۵٪ از جمعیت خود مقاومت نکرده و عقبنشینی بنیادین میکند. البته این ۳.۵٪ یک قاعده سرانگشتی است، نه یک قانون آهنین، چون رژیمهای اقتدارگرا روش های سرکوب خود را شدیدتر کرده اند. موفقیت مبارزات عدم خشونت تنها به واسطه جذابیت اخلاقی ان نیست. اینطور نیست که اگر سرکوبگران شرمنده شوند تسلیم خواهند شد بلکه چون راهبردهای خشونتپرهیز برای گذار از دیکتاتوری در جذب مشارکت گسترده و مستمر مردم بهتر عمل میکنند از موفقیت بیشتری برخوردارند چون مشارکت گسترده همان چیزی است که باعث ریزشهایی میشود که رژیمهای اقتدارگرا را سرنگون میکند.
چهار عنصر در موثر افتادن جنبشهای خشونتپرهیز قابل توجهاند: مشارکت گسترده و متنوع که در طول زمان پایدار میماند؛ تغییر وفاداری در بین نیروهای امنیتی و نخبگان؛ انعطافپذیری تاکتیکی که رژیم را از تعادل خارج میکند؛ و نظم و انضباطی که تعهد بیخشونت را حتی تحت سرکوب حفظ میکند. خشونت، مشارکت را محدود میکند و حامیان رژیم را متحد میکند. عدم خشونت، ائتلاف را گسترش میدهد و پایگاه رژیم را دچار تفرقه میکند.
پس باید تلاش کنیم که هم هزینه این جنگی که نظام ولایتفقیه علیه مردم ایران به راه انداخته را با افشاء دروغهای نظام و مستندسازی جنایاتشان بالا ببریم و هم در مرمت آسیبهایی که مزدوران نظام بر جان و مال مردم وارد میکنند کوشا باشیم. با دست خالی جلوی رگبار با گلوله جنگی نباید رفت ولی با نافرمانی مدنی، اعتصاب و تظاهرات عدمخشونت و دادخواهی این بیشرمان تاریخ معاصر را میتوانیم به ستوه بیاوریم. نان و آب و برق پیشکششان حتی به اخلاقیاتی که به آن تظاهر دارند هم پایبند نیستند. ادعای تامین امنیت میکنند ولی میگویند که دشمن به کشور رخنه کرده بود. میگویند پلیس را کشتهاند؛ مگر نه اینکه با فشنگ دشمن کشته شدند، پس چرا پول فشنگ میگیرند. چرا اجازه کفن و دفن مناسب با کرامت انسانی نمیدهند چون دروغ میگویند و چرا کسبه را با قطعی اینترن جهانی متضرر و ورشکسته میکنند همانطور که خودروهایی که بوق میزدند را آسیب زدند و خانههایی را که به بچهها پناه میدادند به گلوله بستند و البته در ابتدا حتما دوربینهای مدار بستهشان را شکستند.
به هر تقدیر جنگ هم ممکن است به سراغ این آب و خاک بیاید و متمسکی دیگر شود برای نظام جنایتکار که خفقان را بدتر کند. آنچه میتوان کرد تقویت همبستگی و اطمینان است به یکدیگر. جامعه مدنی ایران اگرچه آسیب دیده ولی تجربیات مثبتی اندوخته و میتوانیم این تجربیات را برای کمکرسانی در شرایط اضطرار و بلایات طبیعی در جهت کاهش خسارات ناشی از جنگ به جان و مال مردم بکار ببندیم. ولایتفقیه مثل همکیشانش وقتی در تامین منافع خود کم میآورد از جان مردم بیدفاع برای خود سپر میسازد تا بگوید ببینید دشمن ما چه بیرحم است. ولی بعد از فجایعی که این آقایان اینبار بر قساوت پیشین خود افزودند، دیدند که در عصبانیت مردم با دستهای خالی در مقابل خشونت لجام گسیخته نظام و مزدورانش از خود دفاع خواهد کرد که جزو حقوق مدنی ما در چارچوب اعتراضات خشونتپرهیز ماست. همانطور که از دادخواهی و دموکراسی کوتاه نخواهیم آمد و در حفظ جان خود و همراهان معترضمان هوشمندانه به میدان میاییم تا تجربه تلخ اسلام سیاسی در خرقه ولایتفقیه را پشت سر بگذاریم.
حتی اگر ملاهای جنایتکار و مزدورانشان چنین نقشه سرکوب وحشیانهای را با جزئیات در سر نداشتند، شواهد کافی از لابهلای بیانیهها و سخنرانیهای رسمی آنها پس از جنگ ۱۲ روزه نشان میدهد که آنها به خوبی میدانستند که یا باید در مواجهه با موج بعدی اعتراضات شکست را بپذیرند و عقبنشینی کنند، که برای فرقهای مانند حکومت ولایتفقیه معادل خودکشی سیاسی جمعیشان تلقی میشود، یا باید حد وحشیگری و خشونت خود را بالاتر ببرند.
ماهیت این نوع خشونت دولتی واکنشی است. واکنش نه به خشونتی که معترضان به میدان میآورند، بلکه واکنشی است به آگاهی عمومی در بالاترین سطوح حکومتی مبنی بر فرو ریختن دیوارهای ترس از اطراف تظاهر کنندگان که سر لوحه درخواست مدنیشان گذار از ولایتفقیه شده است. این سیلی سخت را حاکمان ظالم درطی مبارزات «زن زندگی آزادی» خوردند و درسی است که مبارزات عدم خشونت به چماق بدستان مزدور نظام آموخت. همه مسئولیت همه کشتهشدگان و مصدومان این اعتراضات در دیماه ۱۴۰۴ بر گردن ولیفقیه و خاندانهایی است که از فساد نهادینه که این نظام پرورش داده منتفع میشوند.
قبل از جنگ ۱۲ روزه دست نظام فاسد و ستمگر رو شده بود که ساز و کار فروپاشیدهشان فقط با کمک سرکوب و ارعاب در ایران سر پا ایستاده و وقتی که تقریبا تمامی سرمایه گزاریشان بر طرحهای بازدارندهشان عقیم ماندند، محور به اصطلاح مقاومتشان هم چندان پایگاه مردمیای در عراق و سوریه و لبنان و فلسطین نداشت تا هزینه کرد مالیشان بعد از شکست نظامی همدستانشان در راس آن کشورها به پایداری و همبستگی مردمی در آن کشورها بیانجامد، در انزوا و در خطر دسیسههای پلیدی را در دستور کار خود قرار دادند. من جمله در حین گفتمان سازشکار با دول متخاصم خارجی و لفاظیهای مسئولین اجرایی در داخل که اصلاحات اقتصادی در راه است، سطح آماده باش نظامی را به بالاترین درجه بردند، با روسیه و بلاروس تدارکات نظامیشان را مستحکمتر کردند، به خیال خودشان راهکارهای جایگزین برای استمرار مراودات تجاری در صورت بسته شدن تنگه هرمز پیدا کردند و سیاست هویج و چماق را با همسایگان خود مقرر کردند. ولی از همکاری واقعی با انرژی اتمی پا پس کشیدند و به پرتاب آزمایشی موشکهای دور برد تهاجمی ادامه دادند. بعد از جنگ ۱۲ روزه هم همه بلاتکلیفیای که توقف این جنگ ایجاد کرد همه رسانههای نظام ولایی اعلام کردند که کشور در حالت جنگی است.
بدون تردید مسامحه ترامپ امید ایرانیان برای آزادی و رهایی را خاموش نمیکند؛ و سرکوب خشونت بار رژیم ملاها مسائل و بحران های کشور را حل نخواهد کرد مسیر بری عبور از ولایتفقیه مبارزات مستمر و فراگیر خشونتپرهیز است. عاملیت کماکان در دست شهروندان ایران، نخبگان متفرق آن و نسل نوظهور نوآوران و آرمانگرایان آن است. در داخل ایران، زمینه سیاسی به طرز چشمگیری در حال تغییر است. تحت فشار اقتصادی و فرسودگی ایدئولوژیک، بخشی از «اصلاحطلبان» سابق آشکارا نقش مخالفان از درون نظام را رها میکنند و به موج مردمی که دیگر به این نظام نه اعتمادی دارند و نه نیازی میپیوندند.
کارگزاران جوانتر، بوروکراتهای میانی، تکنوکراتها، اتحادیههای کارگری و صنفی همچون معلمان و پرستاران همراه با گروههای کلیدی جامعه مدنی، به طور فزایندهای در حال برداشتن گامهای قاطع به سمت جنبشهایی هستند که به دنبال تغییر بنیادین به جای تنظیم مجدد رژیم هستند. این ممکن است تلفیقی از مبارزه در داخل با بهرهمندی از امکانات خارج از ایران که هنوز در مراحل اولیه اما بسیار محتمل است باشد که میتواند توان مخالفان بالفعل و واقعی رژیم جنایتکار را در چشمانداز پیش رو از نو تعریف کند.
مطالعات آماری از ۳۲۳ جنبش اعتراضی طی قرن بیستم و دهه اول قرن بیست و یکم، منعکس میکند که مبارزات عدم خشونت در مقایسه با جنگ و مبارزات مسلحانه چه برای عبور از دیکتاتوری و چه برای دستیابی به اهداف ضد رژیم حاکم با فاصله زیادی موفقتر بودند جنبشهای ضد اشغال یا خودمختاری هم از راههای خشونتپرهیز با موفقیت بیشتری برخوردار بودهاند و فقط در مورد مبارزات جداییطلبانه راهکار مسلحانه اندکی موفقتر بودهاند اگرچه در کل مبارزات جداییطلبانه در کمتر از ۲ در صد موارد موفقیت داشتهاند که این رقم قابل توجهی نیست.
ادعای اصلی این چند خط مبتنی بر شواهد و تحقیقات این است که مبارزات عدم خشونت نسبت به شورشهای خشونتآمیز از مزیت مشارکت برخوردارند، که عامل مهمی در تعیین نتایج مبارزات است. موانع اخلاقی، فیزیکی، اطلاعاتی و تعهدی برای مشارکت در جنبشهای خشونتپرهیز در شرایطی که حکومت تا خرخره مسلح است و از جنایت ابایی ندارد بسیار کمتر از شورشهای خشونتآمیز است. سطوح بالاتر مشارکت به تعدادی از شاخشهای لازم برای موفقیت، از جمله افزایش تابآوری، احتمال بالاتر نوآوری تاکتیکی، گسترش اختلال مدنی (و در نتیجه افزایش هزینههای حفظ وضع موجود برای رژیم) و تغییر وفاداری در میان حامیان سابق ولایتفقیه، از جمله اعضای نیروهای امنیتی، کمک میکند. سازماندهی برای کاهش خشونت دولتی در میان حامیان محلی منبع قابل اعتمادتری نسبت به حمایت متحدان خارجی است که بسیاری از مبارزات خشونتآمیز باید برای جبران کمبود شرکتکنندگان دست به دامان آن میشوند. علاوه بر این، ما دریافتهایم که گذارهایی که در پی جنبشهای مقاومت بیخشونت موفق رخ میدهند، دموکراسیهای بسیار پایدارتر و صلحآمیزتری را نسبت به گذارهایی که توسط شورشهای خشونتآمیز برانگیخته میشوند، ایجاد میکنند. در مجموع، مبارزات مقاومت غیرخشونتآمیز در دستیابی به نتایج موثرتر هستند و پس از موفقیت، احتمال بیشتری برای ایجاد رژیمهای دموکراتیک با احتمال کمتر بازگشت به جنگ داخلی دارند.


