من پیرمردی هفتاد ودو ساله ام.
به یاد ندارم پدرم در دوران تحصیل ازنمرات درسی من پرسیده باشد. حتی چند بار از اینکه نمی دانست کلاس چندم هستم شگفت زده شدم. اماهر ازگاهی که خیلی سر حال بود از سه شغل برای اینده کاری من ابراز مسرت می کرد: کارمند ‘افسر و معلم .
برخلاف چنین بی تفاوتی نسبت به درس ومشق ام’ در بسیاری موارد’ خیلی قوی واقتدار گونه بر خورد میکرد :
چشم پاکی’دست نیازیدن به مال دیگران ‘راست گویی’ اتکا به خودوتسلیم نشدن در مقابل زور گویی همسالان’ پاسخگو بودن در مقابل اشتباهات ‘وشجاعت وریسک پذیری در مواقع لازم’احترام به بزرگترها’
تن دادان به سلسله مراتب قدرت در خانواده’.واقع گرایی وپرهیز از وارد شدن به رقابتهای حذف کننده’ تن دادن به کار در جهت تامین پول تو جیبی خود وحتی کمک به اقتصاد خانوار حداقل در تعطیلات تابستانی ونداشتن خواسته های فراتر ازامکانات مالی وبالاخره پذیرش نظر پدر بعنوان ختم هر گونه مناقشه’ در زمره اساسی ترین شاخص های تخطی ناپذیر’ مورد پذیرش من وسایر اعضای خانواده بودند. که البته این الزامات در رابطه با خواهرانمابعادی سخت تر هم به خود می گرفتند.
تکرار چنین الگوی نمونه واری در زندگی من وهمسالانم طی سالها’انها را نهادینه وبه ارزش هایی ماندگار در وجود ما تبدیل کرده بود.
پدر بنا به تجربه زیسته ی خود پی برده بود زندگی در ان دوران بدون تحصیل هم ممکن بود اما فارغ از فراگیری رموز وهنجاره ها وار زش های مسلط بر جامعه آن دوران امکان پدیر نبود.
این روش تربیتی’ اسمش تسلط نظام پدر سالار’بی توجهی به حقوق کودک وجوان ‘ سلطه مناسبات عقب مانده ماقبل صنعتی یا هر عنوان مشابه دیگر ی باشد؛ واجد یک پارادوکس جدی بود.
از سویی’ جماعت در سن وسال نزدیک به من که در دهه های چهل وپنجاه شمسی ودر جوانی از خانواده جدا شدندو قدم به جامعه شیفته مدرنیزم کلان شهری ایران گذاشتند با مغز های خالی از تجربه و فاقد ادراکات شهودی نیامدند. انهاحامل دیدگاه ها ونگرشها ی خاصی بودند که هر چند با بسیاری از باور ها وارزشهای جامعه میزبان همخوانی نداشت اما به مثابه فیلتر هایی عمل می کردند تا مرعوب نشویم و ارزش های جامعه تازه به سرعت وبه اسانی’ تمامی شخصیت ما را به یکباره نبلعند .اینکه ما فرصت انتخاب وهضم آرامی داشته باشیم خود پدیده ای مثبت بود که این امکان را مدیون آموخته های پیشین بودیم .
به تعبیری ما مسافران جوان’ بی توشه نبودیم .هر یک بقچه ای داشتیم که ملقمه ای از جنبه های منفی جهان بینی پدر سالاردر کناروجوهی از عناصر مثبت آن بود. که در این زمره می توان به’پایبندی به اخلاق فردی واجتماعی’ ‘احساس تعهد نسبت به سرنوشت خانواده وجامعه ‘احترام به حقوق دیگران وتجارب بزرگسالان’ اتکا به خود’ بلوغ عاطفی وپرهیز از شتابزدگی وجاه طلبی افراطی اشاره داشت .
ما برای پذیرش هرپدیده جدید جهان مدرن’ مجبور به آزمون وخطا ومقایسه وکلنجار های سخت با ایستار های خود بودیم وچه بسا بخشی از این نسل’ هرگز تسلیم بسیاری از آنها هم نشدکه نتیجه آن نفی توامان نظام پدر سالار ونظام سرمایه داری بود.اتفاقی که قبلا در دهه بیست وپس از آن هم رخ داده بود.
البته بدیهی است که بخشی دیگر از این نسل بطور کامل در جهان بینی غالب ادغام وبخشی کمتر هم هیچگاه قادر به نفی کامل نظام پدر سالار نشدند.
آنچه که شرحش رفت مرور کلی سرنوشت جوانان دهه چهل وپنجاه شمسی وبلاخص اقشار تحصیلکرده آن در یک دوران گذار بود.
فارغ از اختلاف نظر هایی که در ارتباط با تعریف “گذار”یا “مرحله گذار”وجود دارد با اندکی تسامح بپذیریم ابداع “اینترنت”و شکل گیری شبکه های اجتماعی و دسترسی عمومی وهمگانی به آن وبالاخره به میدان آمدن هوش مصنوعی بعنوان یک تحول عظیم تکنولوژیک’ جهان را وارد مرحله ای متمایز از روابط انسانیگذشته ومقطعی تعیین کننده در سرنوشت مناسبات اجتماعی چه در مقیاس جوامع وچه در حوزه روابط بین الملل کرده است. واز این رو اتلاق دوره گذار”به آن می تواند پذیرفتنی باشد.که در این میان جوانان’ یکی از مخاطبین اصلی این دوره گذار هستند. واز این حیث با نظر داشت یک تفاوت مهم’ درشرایط مشابه نسل ما در دوره گذار پیشین قرار گرفته اند. تفاوت مورد اشاره با ساختاروعملکرد های خاص”سوبژه ها”و”اوبژه ها”در هر یک از دوره های گذار در ارتباط است.
در گذار قبلی’ سوبژه ها با تکیه بر تجارب وآموخته های تثبیت شده خود در جایگاه انفعال مطلق قرار نداشتند وفارغ از میزان درستی یا نادرستی این آموزه ها می توانستند در مقابل هنجار های جامعه نو پدید در ایران (ابژه ها)دست به انتخاب بزنند. مقاومت کنند’ کل یا بخش هایی از آنها را بپذیرند یا رد کنند.
اما در گذار تکنولوژیک سالهای اخیر جوانانی مخاطب هستند که بدلیل سرکوب دگر اندیشی در جمهوری اسلامی’ ارزشها’هنجارها’
وعلائق اکثریتی قابل توجه ازانها تحت تاثیر بینش نئولیبرال و نحوه نگرش این تفکر به فرد’جامعه وجهان شکل گرفته است ۰که البته این اتفاق به خودی خود ودر چارچوب احترام به آزادی اندیشه بلا اشکال است. اما مشکل از جایی بروز می کند که در جوهر این اندیشه’ هیچ جایی برای پرورش تفکر انتقادی وجودندارد ندارد
ودر اساس’ نظام سرمایه داری به این دلیل وارد این مرحله شده است
که به “ابژه های”خود بدون کمترین مقاومت از جانب “سوبژه ها” جامه عمل بپوشاند .
رهاورد فلسفه سیاسی نئو لیبرال برای جوانان’ چیزی جز رویا سازی های کاذب’بازی با غرایز ‘القا حس کامل نبودن وبازنده بودن دررقابت نیست.
محصول این فلسفه’ جوانانی خسته ومضطرب است که دائما در مسیر تحمل استرس قرار دارند و هیچگاه لذت دست یابی به اغنا را تجربه نمی کنند وطرفه اینکه دستاورد های گذار تکنولوژیک هم بطور کامل در اختیار همین جریان است.به بیان دیگر “ابژه هایی”که مدام در شبکه های اجتماعی مغز جوانان را هدف می گیرند در آشپز خانه های سردمدارانجهان نئو لیبرال پخته شده اند اند.
سیستم درهم تنیده شبکه های اجتماعی وهوش مصنوعی’ هم از لحاظ سخت افزاری وهم از نظر نرم افزاری از قدرتی بی حد وحصر برای تولید بی نهایت “ابژه های”.مطلوب قدرتمندان سیاسی واقتصادی برخوردارند “ابژه هایی”که با بهرهگیری از پیشرفته ترین متد های روان شناسی قادر هستند برای گروه هایی خاص از مردم (سوبژه های منتخب) اماده وطبق برنامه های زمانی تعریف شده کارزار های مورد نظر را راهبری کنند.درست مشابه انچه که در مورد رضا پهلوی در قیام اخیر رخ داد داد.
.نسل جوان بطور اعم ونسل جوان ساکن ایران بطور اخص چنانکه اشاره شد بدون هرگونه سپر وفیلتر و با گارد کاملا باز پذیرای هر آن چیزی هستند که به روش های فوق تدارک وازطریق فیبر های نوری وماهواره ها دریافت می کنند.
آنچه که به این جریان یکطرفه اطلاعات ومغز شویی نا خود اگاه’ ابعاد خطرناکتری بخشیده وارد شدن فلسفه نئولیبرال به فاز “اقتدارگرایی” وگذر از دموکراسی های لیبرال است که با ترجمه آن در ادبیات سیاسی به “فاشیسم” می رسیم. این دگردیسی نئو لیبرال در پیوند با آنچه که در رابطه با گذار تکنولوژیک ذکرش رفت می تواند دستمایه بحثی قرار گیرد که در اعتراضات اخیر ایران( ۷تا۱۹دی) اتفاق افتاد.
اعتراضات با یک مطالبه اقتصادی ومعیشتی از برخی بازار های تهران شروع شد وپس از دو روز سایر اقشار ناراضی به انپیوستند وبه تدریج وبا گذشت زمان’ جمعیت افزونترو شعار ها از خواسته های اولیه فرا تررفت. ورنگ تند سیاسی وبراندازانه به خود گرفت که حسب یافته هایی که تا کنون بدست آمده جوانان ۱۵ تا۲۵ ساله وزن غالب را داشتند در شانزدهم دیماه ودر حالیکه ۹ روز از شروع اعتراضات گذشته بود رضا پهلوی که هیچگونه نقشی در آغاز آن نداشت با صدور اولین بیانیه خود مردم را به مشارکت در اعتراضات فرا خواند. نکته قابل توجه در این رابطه این است که یک هفته قبل از آغاز اعتراضات وبه مناسبت شب یلدا رضا پهلوی تلاش کرده بود از طریق یک فراخوان ‘مردم را به خیابان بکشاند که حتی نتوانست یک گروه پنج نفری را به صحنه بیاورد اما با اوج گرفتن اعتراضات خود جوش’ در اقدامی فرصت طلبانه وبا حمایت یکپارچه وهماهنگ شده همان دستگاه های “ابژه ساز” با هدف مصاره اعتراضات’ دستپاچه ومحتاطانه به میدان آمد و بدلیل عدم اطمینان از اجابت مردم’ فراخوانی صرفا برای سردادن شعار در منازل وخیابانها ونه راه پیمایی صادر کرد اما با گسترش قیام به لحاظ کمی وجغرافیایی وبروز خِشونت’ زمان را برای اعلام جنگ در داخل ودعوت از آمریکا برای مداخله نظامی مساعد دید .
.سیر وقایعی که مرور شد نشان میدهد هر چندفراخوان های رضا پهلوی جز بردن قیام به سوی خشونت تاثیرتعیین کننده ای نداشته است.اما ابژه سازان از طریق پروپاگاندای سنگین تلاش کردند با بزرگنمایی و برجسته کردن شعار هایی به حمایت از او’ قیام بزرگ ملت ایران را که در تداوم پنح قیام پیشین وحاصل فقر فزاینده و دهها سال مبارزه فعالین داخل کشور بود به نام او ثبت کنند. که درغیبت وانفعال جریانهای سالم سیاسی در داخل وخارج از کشور تا حدودی هم موفق شدند.
.جوانان مستاصل وهیجان زده در حالیکه تحت شدید ترین پروپاگاندا های رسانه بودند مطالبه ای جز سرنگونی نظام نداشتند که با توجه به خود جوش بودن اعتراضات واوج نارضایی ها تا اینجاطبیعی به نظر میرسد. اما اینکه صدا های پراکنده ‘محدود وکم سودر حمایت از رضا پهلوی در اعتراضا ت قبلی’ ناگهان دامنه ای بیش از گذشته بگیرد بطوریکه پهلوی چی ها راهم غافلگیر کند جای سئوال دارد که برای پاسخ ان باید چند نکته کلیدی در سطور قبلی را دو باره مرور کرد:
۱_دیکتاتوری چهل واندی ساله جمهوری اسلامی وگفتمان ارتجاعی آن’ از جوانان “سوبژه”هایی بی دفاع وساده اندیش ساخته است تا”ابژه”سازان بتوانند به آسانی وبدون کمترین مقاومت هر جنس بنجلی را به آنها بفروشند.
۲_جهت گیری شبکه های اجتماعی وبه طریق اولی کانالهای ماهواره ای فارسی زبان که جملگی از یک آبشخور تغذیه می شوند و بطور عمده تامین کننده منافع اقتدار گرایان نئو لیبرال هستند نوعی برده سازی مدرن است .آنها’ هم از طریق تحریک پاره ای جذابیت های جوان پسند از قبیل مد ولباس وخود نمایی وسکس و…….ذهن جوانان را به بازی می گیرند وهم از طریق پیچیدن اطلاعات غلط در لفافه های رنگارنگ وتبدیل تحلیل های اجتماعی سیاسی به متن های فانتزی چند خطی غلط و فریبنده مانع از کنجکاوی و عمق نگری آنها می شوند تا از طریق تضعیف قدرت ارزیابی وقضاوت آنها ‘زمینه برای برده سازی های مورد نظرشان فراهم اید.
این اقدامات چنان مستمر ‘چند جانبه و هوشمندانه صورت می گیرد که سوبژه ها بدون کمترین احساس بردگی همان چیزی را تکرار میکنند که از آنها خواسته می شود. واین همان روندی است که شرایط را فراهم کرد تا پهلوی خواهی علیرغم عدم هر گونه نقش در آغاز قیام’ جای خود را در فریاد های تعدادی از جوانان باز نماید.بااین تاکید که هر چند ابژه سازی می تواند در زمانهایی کوتاه انجام گیرد اما فرایند تهی سازی اذهان یک شبه رخ نمی دهد وحاصل سالها برنامه ریزی بوده است
۳_ هر جریان سیاسی با برنامه ها وشعار هایش پا در میدان مبارزه می گذاردومتناسب با اینکه منافع چه اقشار وگروه هایی رانمایندگی کند نظر مثبت آنها را به خود جلب مینماید. انچه کهدر این رابطه وبعنوان برنامه از جانب رضا پهلوی مطرح شده موید چند نکته اساسی است. است
_نخست اینکه ایشان به لحاظ مواضع سیاسی واقتصادی متعلق به راست ترین طیف از جبهه راست افراطی جهان است.فرا تر از این’ به لحاظ شاخص های سنجش میزان راست گرایی’ می توان جریان سلطنت طلبی ایران را راست ترین جریان سیاسی جهان در عصر اقتدار گرایی کنونی دانست. که اهم این شاخص ها را می توان شامل موارد ذیل دانست.
#در برنامه های اعلامی ایشان کمترین سخنی از عدالت اجتماعی’حقوق وازادیهای مدنی’صنفی’ سندیکایی’آزادی احزاب ‘ به رسمیت شناختن اعتصاب ‘حقوق اقلیتهای اتنیکی ودگرباشان ‘باز پس گیری ثروت های به غارت رفته توسط عوامل داخلی وکشور های خارجی واموزش وبهداشت رایگان وتامین مسکن مناسب ودهها مورد دیگر از این دست که در زمره اساسی ترین حقوق مدنی وسیاسی طبق منشور های پذیرفته شده جهانی هستند کمترین اشاره ای دیده نمی شود.این جریان جزتاکید بر آزادی های فردی که احتمالا از باز گشایی کاباره ها وبیکینی پوش های کنار سواحل فراتر نمی رود حتی حاضر نشده است اسمی هم از آزادی فعالیتهای مدنی ببرد.
این مجموعه’ تابلویی کامل وبدون نقص از فاشیسم عریان است. وبا این اوصاف پرسش تعیین کننده ای که در مقابل هواداران پهلوی وخصوصا جوانهای در خیابانها قرار می گیرد این است که آنها کدامیک از امیال وآرزوی خودرا در برنامه ها وشعار های پهلوی مّشاهده کرده اند که حاضرند جانشان را در راه آن فدا کنند.مرگ وزندان وشکنجه به خاطر هیچ چیز به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. همه شواهد وازجمله برنامه های رضا پهلوی نشان می دهند حتی در بهترین حالت یعنی احتراز از جنگ داخلی وتجزیه و…انتظاری جز یک جابجایی صوری وامدن یک دیکتاتور تازه نفس وصل به جبهه راست جهانی به جای یک دیکتاتوری فرتوت نمی توان.داشت. وبراساس همین منطق ومبتنی برعقل سلیم است که باید به تحلیل های پیشین برگردیم وموضوع را از زاویه تهاجم “ابژه های”سازمان یافته به”سوبژه های”تنها ‘ وبی دفاع ببینیم.
به ضرس قاطع می توان گفت کمتر کسی به دنبال پهلوی بعنوان پهلوی است. معترضان به دنبال یک ناجی میگردند.فارغ اینکه چهکسی یا چه جریانی باشد وچه بر نامه هایی برای اینده پس از جمهوری اسلامی داشته باشد.چنانکه اگر فردا روزی’ چرخ جهانی به گونه ای بچرخد که کس یا جریان دیگری به جز رضا پهلوی را به
بعنوان رهبر قیام مردم ایران به صحنه بیاورندابژه سازان دست بکار میشوند وسوبژه های جان به لب رسیده را وادار میکنند تااسم ان شخص را در خیابانها فریاد بزنند.
تازمانیکه ملت ایران با تمامی کثرت وتنوع خود وخصوصا جوانان بعنوان سوبژه های مستعد به کسب اگاهی به منافع خود’تشکل های موضعی وموضوعی خاص خودرا تشکیل ندهندودر تقویت وگسترش تشکل های موجود نکوشند سرنوشت آینده کشوردر میانه هجوم ابژه ها وانفعال وتسلیم طلبی سوبژه ها دوران سیاهی را بخود خواهد دید.
#هیچ جریان سیاسی در جهان’ قبل از رسیدن به قدرت’ ادعای رهبری نمیکند و شروط و اما واگر های رضا پهلوی در سخنان وبرنامه هایش واهی بودن ادعای او مبنی بر محدود بودن رهبری به دوران گذار را به فریبی بزرگ تبدیل نموده است.که مخالفت با مشارکت جریان های سیاسی دیگر در تدوین یک نقشه راه مشترک وتشکیل ائتلاف فراگیر از نشانه های بارز علاقه او به دیکتاتوری وتشکیل یک نظام فاشیسی فرد محوردر دوران جولان اقتدار گرایی جهانی است. که در این رابطه لازم نیست خیلی راه دور برویم وکافی است به سرنوشت سوریه وچگونگی برگزاری انتخابات انتصابی آن در یک جغرافیای گزینش شده که راه را برای مادامالعمر شدن ریاست جمهوری “جولانی”تروریست سابق هموارمیکند توجه نماییم .روالی اشکارا ضد دموکراتیک که سردمداران جهان غرب از آن ذوق زده شده اند.
#هیچ جریان سیاسی در جهان که به عنوان اپوزیسیون فعالیت می کند با دولتی که به کشورش تهاجم نظامی غیر قانونی کرده ونخست وزیر آن تحت تعقیب محاکم بین المللی است ملاقات چند باره نمی کند وبدون هیچگونه شان قانونی به انعقاد قرارداد وتفاهم نامه های محرمانه مشکوک و ضد منافع ملی اقدام نمی نماید .
#هیچ جریان سیاسی وهواداران آن که مدعی مبارزه خشونت پرهیز هستند در جریان مبارزات سیاسی’ رقبای خودرا به برخورد قهر آمیز وکشتن واعدام پس از رسیدن به قدرت تهدید نمی کنند وفحش وناسزا وشانتاژ را به عنوان یک اسلوب مبار زاتی انتخاب نمیکنند.
.
#هیچ جریان سیاسی که استراتژی اعلام شده آن گذار مسالمت آمیز است ودفاع از حق حاکمیت ملی را در صدر بر نامه های خود دارد از ارتش های خارجی وسازمانهای جاسوسی انهابرای تهاجم نظامی به کشور خود دعوت نمی کند. واطلاعات محرمانه کشورش را به منظور تسهیل تهاجم نظامی در اختیار آنها قرارنمی دهد دهد.
#هیچ جریان سیاسی مسئول’ بدون توجه به تبعات حملات ویرانگر هوایی ونابودی زیرساخت ها وشهر هاوحضور نیروهای کماندویی در خیابانها’ بدون ترس از احتمال آغار جگ داخلی وکشته شدن هزاران شهروند بیگناه از نیرو های بیگانه دعوت به مداخله
نمی کند.
#هیچ جریان سیاسی مسئول’ مردم بیدفاع را به حمله به مراکز انتظامی وامنیتی وتخریب وآتش افروزی نحریک نمی کند تا دست رژیم سفاک را برای کشتار بیرحمانه هزاران نفر باز بگذارد.
این فهرست را که به تمامی’ شواهدی بر اهداف فاشیستی فوق افراطی جریان پهلوی است همچنان می توان ادامه داد.اما کماکان باید از روند تحولات بیمناک بود.واز خوابهایی که امپریال صهیونیسم در مشارکت با جریان موج سوار پهلوی برای این کشور دیده اند احساس خطر کرد. این خطر زمانی اهمیت وجدیت بیشتری به خود می گیرد که در فضای جهان اشفته کنونی مورد ارزیابی قرارگیرد. .جهانی که در ان تجاوز نظامی دولتهای قدرتمند به دیگر کشور ها حتی با هدف تغییر نظامهای سیاسی مستقر’نه تنها هیچگونه عقوبتی در پی ندارد. بلکه تحت عنوان منافع ملی ویا عنوان جعلی مداخله بشر دوستانه با تایید جبهه اقتدار گرایی جهانی مواجه میشود.جبهه ای که خود در زمره بزرگترین ناقضان حقوق بشر در جهان هستند.رضا پهلوی تلاش کرده است با اتخاذ مواضع سیاسی فوق افراطی راست’ نظر مثبت چنین جبههای رابه خود جلب کند تا جاییکه با اصرارو صراحت خواستارمداخله نظامی آمریکا واسرائیل وحضور نظامی کماندو های موساد در خیابانهای ایران شده است موضوعی که فضای مجازی وشبکه شبکه های ماهواره ای با نهایت گستردگی وقدرت خود در پی توجیه وتبلیغ آن هستند. بطوریکه با اطمینان می توان گفت تا کنون چنین کارزار گسترده ای برای هیچکشور دیگری در جهان رخ نداده است. که با توجه اینکه مجموعه ای از فاکتور های قوی درداخل وخارج’ فروپاشی انسجام سرزمینی وجنگهای فرسایشی داخلی رامحتمل ترین گزینه در فردای سرنگونی در شرایط فعلی میدانند .به شکلی جدی باید به نیت رضا پهلوی شک کرد. بعید نیست که او طبق انچه که در مصاحبه های قبلی خود گفته هیچگاه قصد بازگشت به ایران رانداشته باشد وبه نیابت از سوی اسرائیل صرفا تجزیه ایران در دستور کار باشد
ازمجموعه این شواهد می توان چنین استنباط کرد که جهان غرب وبنگاه های رسانه ای سر سپرده ان شرایط را برای تغییر موازنه قوا در خاورمیانه وقطعیت بخشیدن به هژمونی اسرائیل برکل منطقه مساعد ارزیابی کرده است که البته زایمان سختی در پیش دارند و احتمال مرده زایی در آن بسیار بالا است.
۱۴۰۴/۱۱/۳




