
وطنم تنم
وطنم تنم
تنم وطنم
که از او بکنم که بر او بتنم
وطنم منم منم وطنم
.
و صلیبِ سنگِ من
که به دوش بردمش و به جان کشیدمش
نشکست و من نشکستمش
نه رها شدم و نه بستمش
وطنم منم منم وطنم
.
همه دوستم همه دشمنم
همه کوچه ام همه برزنم همه تنگنا همه رفتنم
همه در غبارِ خود گمم همه بیقرار مردمم
همه این تویی همه این منم
.
همه رفته ام به چم و خمت همه مانده ام ز خم و چمت
تو بگو که نیرۀ پرچمت به کجای این وطن بزنم؟
.
وطنم تنم تنم وطنم
.
.
آقایان! آقایان!
عصر از سفینه های دمِ کهکشان
کپسول های هوا را بگیر
کمی خستگی درکن من میز را می چینم
ودکای سرد روسی
و خاویار ایرانی در یخچال است
( ببین! مثل روغن گیس می ده لاکردار)
.
حالا فرستنده را بردار و شماره بگیر
حتمن پارتیزان های آن طرف هم منتظر پیامی هستند
. . .
آقایان!
آقایان!
شلوارهای پاره تان را بیهوده رفو نکنید
زمین همیشه بر سرِ شاخِ گاوی می چرخد
.
.
با مریمی گل آلود
من خواب دیده ام؟
خدای من
همه رفته اند؟
.
بر تل استخوان نگران بودم
و آن دو
تن به تن برابر من بودند
یکی سری بزرگ و تنی کوجک
یکی تنی بزرگ و سری کوجک
آن قطب یخ وین استوای آتش
.
فش فش برآمدند کش کش فرو شدند
آمیختند گریختند درآویختند به هم ریختند .
آنگاه من با مریمی گل آلود از میانه آنان برخاستم
نه آن سری و نه این تن
.
من خواب دیدهام؟
خدای من همه رفتهاند؟
در دشت واژگون چه صداهایی ست
و بانگ رَق رَقِ باد است
روی شیروانیِ آن دست




