مداخله بشردوستانه: توهم نجات از بیرون – حسین نوش‌آذر 

نشانه‌هایی از لشکرکشی نظامی آمریکا در خلیج فارس و دریای عمان با منطق انجام یک عملیات نظامی گسترده با اهداف استراتژیک قطعی وجود دارد. این سناریو یک جنگ تمام‌عیار هوایی-سایبری-ویژه است که  هدفش تغییر چهره ژئوپلیتیک منطقه از طریق خنثی‌سازی کامل ایران به عنوان یک قدرت نظامی یکپارچه است.

 بحث «مداخله نظامی بشردوستانه» در تلاش است که از نظر داخلی این حمله را با توجه به کشتار معترضان در ۱۸ و ۱۹ دی توجیه کند. 

«مداخله نظامی بشردوستانه» به استفاده از نیروی نظامی توسط یک یا چند کشور در قلمرو یک کشور دیگر با هدف اولیه پایان دادن به نقض فاحش حقوق بشر یا بحران انسانی گفته می‌شود. این مفهوم بر اساس «مسئولیت حفاظت» شکل گرفته که در سال ۲۰۰۵ توسط مجمع عمومی سازمان ملل پذیرفته شد. مداخله بشردوستانه همواره بحث‌برانگیز بوده، زیر نقض حاکمیت ملی محسوب می‌شود، ممکن است انگیزه‌های واقعی ژئوپلیتیکی پنهان داشته باشد، اغلب عواقب پیش‌بینی‌نشده ایجاد می‌کند و ممکن است به تداوم درگیری کمک کند.

از دفاع هاول تا تردیدهای فوکویاما در جهان چندقطبی

واسلاو هاول، رئیس‌جمهور سابق چک، در دفاع از مداخله ناتو در کوزوو (۱۹۹۹) استدلال کرد که در عصر جهانی‌شدن، حقوق بشر فراتر از حاکمیت ملی است و هنگامی که یک رژیم به سرکوب سازمان‌یافته شهروندانش می‌پردازد، جامعه بین‌المللی نه تنها حق، بلکه وظیفه اخلاقی دارد تا با استفاده از نیروی نظامی از قربانیان محافظت کند. او این مداخله را نه به عنوان جنگی معمول، بلکه به عنوان عملی فراسیاسی و اخلاقی توصیف کرد که هدفش جلوگیری از فاجعه‌ای انسانی و دفاع از ارزش‌های مشترک بشری است، حتی اگر از مجرای سازمان ملل عبور نکند.

استدلال‌هایی مانند استدلال هاول امروزه با چالش‌هایی عمیق مواجه هستند: اولاً، بی‌اعتمادی گسترده به انگیزه‌ها و پیامدهای مداخلات نظامی یک‌جانبه یا چندجانبه (همان‌طور که در خاورمیانه مشاهده شد) و ثانیاً، شکل‌گیری یک نظم جهانی چندقطبی که در آن هیچ «جامعه بین‌المللی» واحد و هم‌سویی برای تعریف «وظیفه اخلاقی» مشترک وجود ندارد. بنابراین، اگرچه ایده نظارت فراملی بر حقوق بشر همچنان مطرح است، اما مشروعیت و امکان استفاده از زور برای تحمیل آن، در شرایط فقدان اجماع جهانی و با توجه به سابقه فاجعه‌بار بسیاری از مداخلات، بیش از هر زمان دیگری زیر سؤال رفته است.

به دلیل همین ملاحظات هم فرانسیس فوکویاما مداخله نظامی بشردوستانه را تنها در موارد بسیار استثنایی و شدید – مانند نسل‌کشی، پاکسازی قومی گسترده یا جنایات علیه بشریت در مقیاس بزرگ – توجیه‌پذیر می‌داند؛ او تأکید دارد که این مداخله باید آخرین راهکار باشد، ترجیحاً چندجانبه و با حمایت گسترده بین‌المللی انجام شود، از بهانه‌سازی برای اهداف امپریالیستی یا تغییر رژیم ایدئولوژیک پرهیز کند و به پروژه‌های پرهزینه و بلندمدت «ملت سازی» (عراق و سوریه) منجر نشود.

خطر تضعیف حاکمیت ملی

 این استدلال که ملی‌گرایی تنها زمانی معتبر است که حکومت از ملت محافظت کند و در غیر این صورت دخالت خارجی مجاز است، به دلایل متعدد باید با احتیاط جدی بررسی شود. اولاً، این منطق به سادگی می‌تواند توسط قدرت‌های بزرگ برای توجیه مداخلاتی با انگیزه‌های ژئوپلیتیکی، اقتصادی یا ایدئولوژیک مورد سوءاستفاده قرار گیرد، چراکه تشخیص «خطر» و «عدم محافظت» اغلب ذهنی و انتخابی است و معیاری جهان‌شمول ندارد. ثانیاً، این نگرش حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها را که از اصول پایه‌ای نظم بین‌المللی است، به طور خطرناکی تضعیف می‌کند و راه را برای یکه‌تازی و قضاوت یک‌جانبه می‌گشاید. تجربه تاریخی نشان داده که چنین مداخلاتی، حتی با ادعاهای بشردوستانه، اغلب به بی‌ثباتی بیشتر، تلفات غیرنظامی گسترده، و بحران‌های طولانی‌مدت (مانند موارد لیبی، عراق و سوریه) انجامیده و اعتماد به مداخله خارجی به عنوان «راه‌حل» را مخدوش کرده است. بنابراین، این استدلال اگرچه ممکن است در نگاه اول بر پایه اخلاقیات به نظر برسد، اما در عمل می‌تواند به ابزاری خطرناک برای توجیه منافع امپریالیستی و نقض حقوق ملت‌ها تبدیل شود.

تحت پوشش مداخله نظامی بشردوستانه، پروژه‌های دولت-ملت‌سازی اغلب زمانی کلید می‌خورند که قدرت‌های خارجی، پس از سرنگونی یا تضعیف یک رژیم، خود را متعهد به ایجاد ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جدیدی مطابق با الگوهای غربی (از جمله دموکراسی لیبرال، اقتصاد بازار آزاد و نهادهای سکولار) می‌بینند. این فرآیند، که نمونه‌های آن در افغانستان پس از ۲۰۰۱، عراق پس از ۲۰۰۳ و لیبی پس از ۲۰۱۱ آشکار است، اغلب با بی‌توجهی عمیق به بافتارهای محلی تاریخی، مذهبی، قومی و اجتماعی همراه است. نتیجه، نه تولد یک هویت ملی زنده و برخاسته از اراده آزاد مردم، بلکه تحمیل یک چارچوب ساختگی و شکننده است که فاقد مشروعیت واقعی است و به جای ایجاد ثبات، به درگیری‌های فرقه‌ای جدید، فروپاسی دولت مرکزی و اغلب یک هرج و مرج پایدار می‌انجامد. بنابراین، “مسئولیت حفاظت” که قرار بود جلوی رنج انسانی را بگیرد، در عمل به بهانه‌ای برای یک پروژه مهندسی اجتماعی پرهزینه و اغلب شکست‌خورده تبدیل می‌شود که خود، بحران انسانی جدیدی می‌آفریند.

پروژه «مداخله بشردوستانه» در ایران نه نجات که نابودی و بازسازی از صفر است نتیجه این عملیات، با پوشش «نجات مردم نه یک ایران دموکراتیک مقتدر، بلکه یک فضای ویران سیاسی-اقتصادی خواهد بود که در آن، قدرت‌های خارجی و گروه‌های وابسته به آنان نقشه جدیدی را – احتمالاً مبتنی بر تقسیم‌بندی‌های قومی یا اداری کاملاً مطیع  ترسیم خواهند کرد.  

 مسیر اشغال و سلطه جدید؟

اگر اکثریت قاطع ملت ایران حکومت فعلی را یک رژیم اشغالگر و سفاک شبه‌نظامی می‌داند و از عهده تغییر برنمی‌آید، دعوت به مداخله نظامی خارجی ممکن است از منظر اخلاقی برای برخی قابل دفاع به نظر برسد؛ اما تاریخ نشان می‌دهد که چنین مداخلاتی حتی با ادعای بشردوستانه معمولاً به ویرانی گسترده زیرساخت‌ها، فعال‌سازی گسل‌های قومی-مذهبی، هرج‌ومرج طولانی‌مدت و وابستگی عمیق‌تر منجر می‌شود، نه آزادی پایدار و دموکراسی واقعی. خارجی‌ها برای منافع ژئوپلیتیک خود اولویت قائل‌اند و تغییر از بیرون اغلب به جای نجات، اشغال و سلطه جدید می‌آفریند؛ بنابراین، بهترین و پایدارترین مسیر همچنان سازمان‌دهی داخلی، فشار مدنی و تغییر از پایین به بالاست، هرچند سخت و زمان‌بر.

این را هم باید دانست که ایالات متحده آمریکا به نصب مستقیم یک چهره سلطنتی هیچ علاقه‌ای ندارد. ترامپ یا هر دولتی در واشنگتن، بیشتر به دنبال تضمین منافع ژئوپلیتیک (کنترل انرژی، مهار ایران هسته‌ای، حمایت از اسرائیل) است تا پروژه پرهزینه احیای سلطنت در ایران.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

3 پاسخ

  1. جناب نوش آذر؛ مطالبی که فرمودید صد در صد درست. حال چه باید کرد؟ سه راه در مقابل داریم:
    ۱- برای جلو گیری از حمله آمریکا تظاهرات را رها کنید و رژیم را حفظ فرماییم.
    ۲- با ادامه تظاهرات شرایط را ملتهب تر کرده و در نتیجه امریکا حمله خواهد کرد.
    ۳- با حضور ملیونی و راهنمایی و همکاری نیروهای چپ و با هماهنگی با همه براندازان , چه پهلوی و چه مجاهد و اصلاح طلب رادیکال در امر سازماندهی تظاهرات به تسخیر زندان ها و ادارات و کاخ ریاست جمهوری رفته به امریکا نشان دهیم که نیازی به بمباران هاو دخالت آنها نیست.

    1. نیک گرامی! من موقعی که جنگ ایران وعراق شد رفتم جبهه تا نگذارم یک سردار قادسیه جدیدی تا اذربایجان ( من اذری هستم ) برسد. اولین مخالف پدرم بود که اگر جبهه بروم حکومت اخوندی زیر پایش محکم می شود و دلیل من این بود که : حکومت ها می آیند و دیر یا زود می روند اما ما باید ایران را حفظ کنیم. ایران حفظ شد به قیمت خیلی گران! ساده نباشیم الان فرماندهی نیروهای شورشی مجاهدین خلق و کومله وبلوچهاو………با سازمان های امنیتی کشورهای خارج است . فعلا بنا به خیلی مسایل ما همه با هم نیستیم. تا همه با هم یکی نشویم آن اتفاق نخواهد افتاد و اگر هم اتفاق بیفتاد کجدار و مریض خواهد بود. جامعه مثل درخت میوه است باید صبر کرد تا میوه کال برسد آنوقت وقت چیدن و خوردنش است.

      1. ایران جز بعد از ۳ شهریور ۱۳۲۰ و اشغال نظامی متفقین, آزادی ٍ دوران مشروطه خواهی و استقلال طلبی را تجربه نکرد.رضا شاه برکنار و تبعید شد .رهبران حزب فاشیستی سومکا دستگیر و طرفداران آ در رده های بالا تبعید شدند. متفقین در برابر خطر آلمان هیتلری چنان کردند. ظرف ۳ روز محمد علی فروغی کابینه ی خود را در مجلس معرفی کرد و رای اعتماد گرفت. نخبگان از طیف های مختلف با تجربه ی کم ۱۲ سال با تمام افراط و تفریط ها بهترین دوران سیاسی را انجام دادند. اما به محض تصویب قانون ملی شدن نفت ایران ۱۳۲۹ دیگر از آن انگلیس و آمریکای شهریور ۱۳۲۰ خبری نبود. جنگ جهانی تمام شده بود و دشمن اصلی نابود شده بود و جنگ سرد علیه شوروی شروع شده گردیده بود. آمریکا نازی ها را استخدام کرده بود .در ایران هم شاه تیمسار زاهدی و تیمسار آریانا, شریف امامی و بقیه را که متفقین در شهریور ۱۳۲۰ دستگیر کرده بود .دوباره استخدام و انگلیس و آمریکادر عرض ۳ سال از آنها در کودتای ۲۸ مرداد استفاده کرد. .قدرتها فقط به منافع خود فکر می کنند.

پاسخ دادن به جمشید برومند لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی