گاردین: عقب‌نشینی ترامپ پایان ماجرا نیست؛ به فروکش طوفان دل نبندیم، جهانِ پساترامپ به «راه سوم» نیاز دارد

مدتی بود که متحدان آمریکا خود را با این باور دلخوش می‌کردند که ترامپ یک استثناست و روزی خواهد رفت و راه‌ورسم‌های قدیمی از سر گرفته می‌شود. این توهم نیز فرو ریخته است. وقتی ترامپ همچنان مصمم به عملی کردن تهدیدهایش درباره‌ی گرینلند به نظر می‌رسید، هیچ نشانی از کسی یا چیزی در داخل آمریکا دیده نمی‌شد که بتواند جلوی او را بگیرد

رئیس‌جمهور آمریکا دکترین قلدری خود را به داووس برد و با دیوار مخالفت‌ها روبرو شد. اگر این امر باعث ایجاد یک اتحاد غربی جدید علیه او شود، همه چیز خوب خواهد بود.

وسوسه‌برانگیز است که امیدوار باشیم طوفان فروکش کرده باشد؛ این‌که باور کنیم هفته‌ای که با تهدید ایالات متحده برای تصرف یک قلمرو اروپایی، چه با زور و چه با اخاذی آغاز شد، با وعده‌ی مذاکره پایان یافته و بنابراین بازگشت به «وضعیت عادی» در راه است. اما این یک توهم خطرناک است. بازگشتی به وضعیت عادی در کار نیست. جهانی که گمان می‌کردیم می‌شناسیم، از میان رفته است. تنها پرسش این است که چه چیزی جای آن را می‌گیرد؛ پرسشی که همه‌ی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، سرشار از خطر است و شاید برخلاف انتظار، زمزمه‌ای از امید را نیز در خود دارد.

فراموش کنید که دونالد ترامپ سرانجام از تهدیدهایش برای تسخیر گرینلند عقب نشست و اسلحه‌ی اقتصادی‌ای را که بر شقیقه‌ی همه‌ی کشورهایی که سد راهش شده بودند، از جمله بریتانیا گذاشته بود، دوباره به غلاف بازگرداند. همین که اصلاً چنین تهدیدی را مطرح کرد، آنچه را که از زمان بازگشتش به قدرت یک سال پیش باید بدیهی می‌بود، تأیید کرد: این‌که تحت رهبری او، ایالات متحده به متحدی غیرقابل اعتماد بدل شده است؛ اگر نه دشمنی بالفعلِ دوستان سابقش.

این واقعیت به شیوه‌هایی هم زمخت و هم توهین‌آمیز بیان شد. در دسته‌ی دوم، تازه‌ترین اظهارنظر او قرار می‌گیرد که گفت متحدان ناتو در افغانستان «کمی از خطوط مقدم دور بودند»؛ اهانتی نفرت‌انگیز به خانواده‌های ۴۵۷ نیروی بریتانیایی و همرزمانشان از سراسر ائتلاف که جان خود را در آن جنگ از دست دادند.

در دسته اول، رونمایی از آخرین اقدام او بود: پس از آن‌که پیش‌تر به نخست‌وزیر نروژ که به‌نادرست متهمش کرده بود مانع دریافت جایزه‌ی نوبل شده گفته بود از صلح خسته شده است، به داووس آمد تا «هیئت صلح» خود را راه‌اندازی کند. ترامپ از آن دست کتاب‌هاست که می‌توان از روی جلد درباره‌اش قضاوت کرد؛ و لوگوی نهاد جدید همه‌چیز را می‌گفت: به تعبیر یکی از طنزپردازان، اساساً نشان سازمان ملل بود «اما با آبِ طلا پوشانده شده و طوری ویرایش شده که جهان فقط شامل آمریکا باشد».

این تصویر نکات اصلی را به‌خوبی دربر داشت:: این‌که «هیئت صلح» تلاشی است برای جانشین‌سازی و پولی‌سازیِ معماری بین‌المللیِ پس از ۱۹۴۵؛ جایگزین کردن سازمان ملل با باشگاهی به سبک مارالاگو که در آن، کرسی دائمی یک میلیارد دلار قیمت دارد و قدرت تصمیم‌گیری در دست خودِ ترامپ است؛ حتی پس از پایان دوره‌ی ریاست‌جمهوری‌اش. این‌که ولادیمیر پوتین دعوت شده و مارک کارنی کنار گذاشته شده، به‌تنهایی همه‌چیز را روشن می‌کند.

مدتی بود که متحدان آمریکا خود را با این باور دلخوش می‌کردند که ترامپ یک استثناست و روزی خواهد رفت و راه‌ورسم‌های قدیمی از سر گرفته می‌شود. این توهم نیز فرو ریخته است. وقتی ترامپ همچنان مصمم به عملی کردن تهدیدهایش درباره‌ی گرینلند به نظر می‌رسید، هیچ نشانی از کسی یا چیزی در داخل آمریکا دیده نمی‌شد که بتواند جلوی او را بگیرد. در این دوازده ماه گذشته، ترامپ نشان داده که قیود رسمی‌ای که برای مهار رئیس‌جمهور آمریکا طراحی شده‌اند، به‌سادگی کنار زده می‌شوند. و اگر یک بار ممکن باشد، دوباره هم ممکن است. یعنی این فقط ترامپ نیست که متحدی غیرقابل اعتماد است؛ متأسفانه خودِ ایالات متحده است.

از همه‌ی این‌ها چند درس فوری می‌توان گرفت. نخست این‌که ترامپ تا زمانی پیش می‌رود که با مقاومت روبه‌رو شود. استیو بنن، مشاور پیشین او، این هفته به نشریه‌ی آتلانتیک گفت راهبرد تیم ترامپ در همه‌ی حوزه‌ها «حداکثری» است: تا هر جا که می‌توانند پیش بروند، مگر آن‌که کسی متوقف‌شان کند. تحرکات ترامپ درباره‌ی گرینلند باعث سقوط بازار سهام و نارضایتی داخلی شد، ۸۶ درصد آمریکایی‌ها با فتح مسلحانه‌ی این جزیره مخالف بودند، اما هم‌زمان، جبهه‌ای متحد و تهدیدهای جدیِ متقابلِ اقتصادی از سوی اروپا را نیز برانگیخت. اروپایی‌ها ایستادند و ترامپ عقب نشست.

این ما را به درسی ماندگارتر و اساسی‌تر برای دوستان دیرین آمریکا می‌رساند: آن‌ها نباید در موقعیتی از وابستگی، چه اقتصادی و چه نظامی به آمریکا قرار داشته باشند که ناچار شوند به خواسته‌هایش تن بدهند. مارک کارنی برای بیان این نکته‌ی ساده به شکلی چنین صریح، با تشویق ایستاده‌ی حاضران در داووس روبه‌رو شد؛ پس از سخنرانی‌ای که شاید به متنِ تعیین‌کننده‌ی این دوره بدل شود. نخست‌وزیر کانادا گفت: «نظم قدیم بازنمی‌گردد. نباید برایش سوگواری کنیم. نوستالژی راهبرد نیست.»

آنچه کارنی خواستار آن شد، و آنچه این لحظه می‌طلبد، یک چیدمان تازه است؛ یک صورت‌بندی جدید. «قدرت‌های میانی»، یعنی کشورهای غربِ دموکراتیکِ خارج از آمریکا، ناچار نیستند منفعلانه بپذیرند که جهان قدیمِ «نهادها و قواعد» جای خود را به جهان جدیدِ «مردان قدرتمند و معامله‌ها» داده است؛ آن‌گونه که رئیس پیشین MI6 توصیف می‌کند. به‌جای رقابت با یکدیگر برای سازگارترین بودن با هژمونِ آمریکایی ــ چاپلوسیِ امپراتورِ دفتر بیضی به امید در امان ماندن از خشمش ــ آن‌ها می‌توانند، به گفته‌ی کارنی، «با هم ترکیب شوند و راه سومی بیافرینند».

این «راه سوم» چه شکلی می‌تواند داشته باشد؟ شکل بدیهی آن، یک صورت‌بندی تازه است: اتحادیه‌ی اروپا به‌علاوه‌ی بریتانیا و کانادا؛ هم یک بلوک اقتصادیِ دارای وزن و هم یک ائتلاف امنیتیِ برخوردار از قدرت بازدارندگی. در نهایت، هدف آن ارائه‌ی پاسخی مثبت به پرسشی است که به‌ویژه در یک سال گذشته سایه انداخته: آیا اروپا می‌تواند بدون ایالات متحده از اوکراین و از خود دفاع کند؟ در حال حاضر، پاسخ سرد و سخت به این پرسش «نه» است. ولودیمیر زلنسکی بیراه نگفت وقتی گفت اروپای امروز «همچنان یک کالیدوسکوپ زیبا اما تکه‌تکه از قدرت‌های کوچک و میانی» است؛ قاره‌ای که «سردرگم به نظر می‌رسد و می‌کوشد رئیس‌جمهور آمریکا را متقاعد کند تغییر کند، در حالی که او تغییر نخواهد کرد».

پس هدف چیزی کم‌تر از شکل‌دادن به یک ائتلاف تازه از دموکراسی‌های غربی نیست که دیگر برای دفاع از خود به آمریکا وابسته نباشند. این کار یک‌شبه شدنی نیست؛ شاید یک دهه یا بیشتر زمان ببرد. اما همان‌طور که جرمی هانت، وزیر خارجه‌ی پیشین بریتانیا، این هفته به من گفت، اگر از همین حالا برای رسیدن به این هدف دست به کار نشویم، «قصوری بزرگ و نابخشودنی در انجام وظیفه» خواهد بود.

از آن‌جا که این روند زمان‌بر است، به این معناست که نمی‌توان ناگهان از آمریکا برید. تا وقتی متحدان به چتر حفاظتی ایالات متحده متکی‌اند، افرادی چون کی یر استارمر ناچار خواهند بود هنگام دست دادن با ترامپ، لبخند بزنند. خودروی ناتو باید همچنان در جاده بماند، حتی وقتی قدرتمندترین عضو آن مدام لاستیک‌هایش را پنچر می‌کند. اما هم‌زمان، یک گروه‌بندی تازه‌تصور‌شده ــ که شاید با ظاهری بی‌خطر و با عنوانی مثل «بازوی اروپایی ناتو» معرفی شود در حال تثبیت و تقویت خواهد بود.

کلید اجتناب‌ناپذیر این طرح، افزایش چشمگیر هزینه‌های دفاعی است. این امر، سیاست تمام کشورهایی را که از پایان جنگ سرد از مزایای صلح بهره‌مند شده‌اند، تغییر خواهد داد، مزایایی که آنها را آزاد کرد تا کمتر برای اسلحه و بیشتر برای مدارس و بیمارستان‌ها هزینه کنند. و این امر، بحث چند دهه‌ای در مورد رابطه بریتانیا با اروپا را تغییر خواهد داد. مطمئناً هر دو حزب باید تغییر کنند، زیرا بریتانیا از توهمات برگزیت خود دست می‌کشد و اتحادیه اروپا در ازای سهم جدی که بریتانیا در دفاع از اروپا خواهد داشت، به بریتانیا چیزی نزدیک‌تر به تجارت بدون اصطکاک اعطا می‌کند.

در این‌جا فرصت‌هایی هم وجود دارد؛ از جمله برای استارمر. او می‌تواند افزایش مالیات‌هایی را که با وعده‌های انتخاباتی‌اش در تضاد است، به‌عنوان ضرورتی برای امنیت ملی عرضه کند. نزدیکی بیشتر به اروپا را هم می‌تواند با همین منطق توجیه کند. او می‌تواند نایجل فاراژ را در سوی نادرست افکار عمومی رها کند؛ هواداری شیفته‌ی مردی که به کشته‌شدگان جنگیِ بریتانیا توهین کرده است. استارمر می‌تواند حزب اصلاحات را حزبی بنمایاند که اسیر نفوذ ترامپ است، و مخالفان اصلاحات را مدافعان واقعیِ حاکمیت و استقلال بریتانیا.

جهانی که می‌شناختیم در حال مرگ است؛ به دستِ امپراتورِ بالقوه‌ای که بر کرانه‌های پوتوماک نشسته. اما این هفته چیز دیگری هم آشکار شد: جهانی تازه که در انتظار زاده‌شدن است.

*این مقاله در روزنامه‌ی گاردین به قلم جاناتان فریدلند با عنوان «وقتی جهان بالاخره پاسخ می‌دهد: آیا این همان هفته‌ای بود که دونالد ترامپ پا را بیش از حد از گلیمش دراز کرد؟» منتشر شده است.

برچسب ها

از ونزوئلا و کوبا تا غزه و گرینلند، سیاست‌های تهاجمی ترامپ در حال عبور از مرزهایی است که پیش‌تر «جنگ‌های محدود» نامیده می‌شد. تجربه نشان می‌دهد در چنین لحظاتی، فرصت جلوگیری از یک فاجعه جهانی همواره محدود است. آیا خطر جهانی‌شدن جنگ، مانند گذشته، تنها زمانی جدی گرفته خواهد شد که دیگر خیلی دیر شده باشد؟

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی