
کشتار معترضین توسط نظام
غرقه در خون شدن برآمد انقلابی دی ماه ۱۴۰۴ در ابعادی این سان دهشتناک، نشان داد که جمهوری اسلامی چه اندازه در هراس از فروریزی است. توسل به راه اندازی حمام خونی از این دست، بیان از این داشت که پایگاه نظام هرچه بیشتر به نیروی سرکوب فروکاسته و حکومتگران چارهی بقای خود را در بکارگیری دوشکا و تیربار مییابند. این جنایت مهیب ارتکابی، نه نشانهی اقتدار نظام، که روآمدن ورشکستگی آن در گرداب اَبَر بحران بود.
مقابلهی بی محابا با اعتراضات جمعی را لازم است تصمیمی دانست که از قبل برایش تصمیمسازی شده بود. حکم «سرجای خود نشاندن اغتشاشگران» نه در زمان غلیان خشم معترضین بلکه در همان روزهای نخست اعتراضات صادر شد. نظام رسیده به جنون، هر اعتراض جمعی را حلقهای از محاصرهی مرگبار خود میبیند. فرمان میدانی خامنهای ولی فقیه، چیزی نبود جز پیاده کردن نقشهای که از قبل در اتاق تصمیمگیریهای نظام پرورده شده بود.
اما خلاف پنداشتههای معیوب جمهوری اسلامی، کشتار هزاران نفر نه منجر به پایانیابی برآمدها و دفع خطر از سر نظام، بلکه شتاب گیری سقوط بیشتر آن در چاه ویل بی انتها خواهد بود. خون ریختهشدهی جامعه دلمه هم که ببندد باز زیر پوست میجوشد تا با غلیانی بیشتر سربرآورد. در توصیف ابعاد سرکوب دی ماه، گویاترین وصف این بود که در محلات اعتراضی، کمتر خانوادهای بشود یافت که عزیزی از آن آسیب ندیده باشد. قتلعام دی ماه، از یادها نمیرود.
سرکوب سبعانهی خیزش انقلابی چون با انگیزهی اجتماعی تماس نمیگیرد عزم مردم برای برخاستن دیگربار را تیزتر هم میکند. این جامعهی دینامیک تن به سکوت نخواهد داد؛ در کمین مینشیند تا با گشایش زاویهای تازه، اعتراض علیه فلاکتآفرینان را به سطح باز هم بالاتر ارتقاء دهد. تنها پیامد این که رژیم هزاران کشته را ۳۱۱۷ تن و با این قید برمیشمرد که ۷۸ درصد «شهید» حکومتی و ۲۲ درصد «تروریست» وابسته به خارج بودند، تلنبار خشم جامعه است.
در برآورد رخدادهای دی ماه خونین، اولین سخن ایستادن بر سر حقانیت برآمد اعتراضی کاملاً خودجوش جامعه و فازی دیگر از سیر حرکتی دو دههای جامعهی جنبشی ایران و تاکید بر نقشهای پیشاپیش نظام برای سرکوب وحشیانهی آنست. کوشش اسرائیل و آمریکا برای بهرهبرداری از این خیزش البته واقعیت دارد، تقلیل برآمد مردم اما به تولیدی دشمن خارجی، فقط از زرادخانهی دروغ پردازیهای نظام برمیخیزد. جامعه از درد انواع تبعیض است که به خود میپیچد.
مردم خود را در برابر طبقهای میبینند زیر بیرق دین، مرکب از قشر فوقانی دزدسالار و اقشار تحتانی برخوردار از امتیازات «بسیجی»؛ طبقهای با اقتصاد سیاسی غارت که انباشت در آن فقط میسر به سرکوبگری است. هم از اینرو هر برآمد ریز و درشت جامعه، خصلت سیاسی ضد حکومتی مییابد و به سرکوب میرسد. این جامعهی مدام رو به فقیرترشدن و مواجه با انواع تبعیضات را نمیتوان دعوت به ترمز صبر «رئال پولیتیک» ابداعی «اصلاح طلبان» کرد.
مواجهات مردم با رژیم در این جامعهی جوشان متجلی در: خروش میلیونی « سبز» شهروندی سال ۱۳۸۸، خیزشهای دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، جنبش انقلابی «زن – زندگی – آزادی» و نیز خیزش رادیکال دی ماه ۱۴۰۴ و در فاصلهی آنها همچنین نمایان در اشکال متنوعی از اعتصابات و اعتراضات را، میباید در این بستر بازخواند که ایران الگوی نوینی از انقلابات عرضه میکند: انقلابی پروسهوار. انقلابی که، نظام حاکم را روندوار فرسوده و بر زمین خواهد زد.
مردم ایران در این دی ماه، باز به خط درشت و البته سرختر از هروقت دیگر بر کف خیابان نوشتند که مصمم به زیرکشیدن جمهوری اسلامیاند. نظام اگر عقب نشینی در قبال جامعه را انتحار میشناسد، جامعه هم در برابر، نشان میدهد چه پتانسیل دگرگون خواهی پایانناپذیری در دل دارد که پیگیرانه پای در خیابان مینهد تا روند انقلابی را به فرجام برساند. آنچه اهمیت دارد سیر این مسیر انقلابی در پرتو خردورزی است و نه تصور دفعتاً نظام به قوهی خارج.
در این روند مسلماً میباید که از امکانات ناشی از دشمن سازی جمهوری اسلامی در رابطه با جهان بهره برگرفت و هیچ هم دچار تنزهطلبی آئینی در این رابطه نشد. اما دخیل بستن به مداخلهی نظامی ترامپ و نتان یاهو جدا از عوارض سهمگین آن برای ایران و منطقه، خاماندیشی محض است. بجای این، باید از ورای همین شمشیر از روبستنهای نظام، با گوش هوش صدای خردشدن استخوانهای درون کالبد پوسیدهی آن را شنید و به فروریزی روندی آن باور داشت.
جریان آقای پهلوی، هم آسیب زد و هم باخت
خیزش انقلابی دی، خودجوش آغاز شد و جریانات اپوزیسیونی جملگی به پشتیبانی از این حرکت برخاستند. موجی از کارزارهای همبستگی با این برآمد مردمی و جلب توجه افکار عمومی جهانیان نسبت به آنچه در ایران میگذرد، خارج از کشور را درنوردید. در این میان، جریان حریص آقای پهلوی به ذوق شعارهایی در برخی از تظاهرات به هواداری از شاه در برابر جمهوری اسلامی، سودای تسخیر انحصاری خیزش در سر پرورد و بسی هم ناسنجیده عمل کرد.
این البته حق هر جریان اپوزیسیونی است که بخواهد با فرود آمدن بر متن برآمد معترضانه مردمی، به آن جهت مطلوب خود بدهد. چنین حقی اما با تعهد به هم وظایف و هم حس مسئولیت در قبال هر پیشنهادی مشروط میشود که به مردم از جان گذشته ارایه میگردد. این تعهد که: پشتوانهی واقعی مواعید به مردم در صحنه کدامست، پیشنهاد دهنده تا کجا فن سیاست ورزی میدانی به کار میگیرد و آن را رعایت میکند و توصیههایش متکی بر چه سازمانگری مدبرانه است؟
این واقعیتی است که صدای آقای پهلوی بیشتر از هر اپوزیسیون دیگری در این تظاهرات بلند بود؛ گرچه نه در آن اندازه که طرفدارانش در بوق و کرنا دمیدند که این «آخرین نبرد» برای سرکار آوردن آقای پهلوی است که بپا شده است. اما این هم واقعیت دارد که خطاهای وی در قبال این خیزش مردمی بهمان میزان نیز بزرگ بود. تحریک معترضین خشمگین به انجام هر اقدام خشونتآمیز به توهم سرنگونی ضربتی نظام، چه چیزی شد جز گشودهتر کردن دست سرکوبگران؟
اما خطای بزرگ آقای پهلوی این بود که از ترامپ و نتان یاهو دعوت به تهاجم نظامی آمریکا به ایران کرد و بدتر از آن، دادن قول قطعی به مردم خشمگین تظاهر کننده که به زودی ترامپ وارد عمل خواهد شد! این خود فریب خوردگی و فریب دادن مردم بی سلاح در برابر نظامی تا دندان مسلح سرکوبگر را دیگر باید زیر مقولهی سیاسی – اخلاقی به داوری نشست. این اصلاً تصادفی نیست که اکنون حرف از برخی تظاهرکنندگان چنین است: به ما «خیانت شد»!
قرار گرفتن آقای رضا پهلوی در موضع کنونی، که کپیبرداری است از پدرش، البته مسیری را پشت سر دارد. جایگاه سیاسی اخیر او، محصول چرخش از پُز سیاسی دمکراسی خواهی است که طی دورهای در آن چهره داشت. دورهای که از مشروطه خواهی میگفت و حتی ترجیح شخص خودش را جمهوری خواهی دانست بی آنکه البته واقعی باشد. چرا که او در آن دوره هم حاضر به کمترین اشاره به دیکتاتوری پدر بزرگ و پدرش نشد و فقط از خدمات آنان تمجید کرد.
نقطه چرخش رونما شدهی آقای پهلوی اما به آن ابراز موضعی برمیگردد که او در بهمن ماه ۱۳۹۷ به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب بهمن تحت عنوان «از قرنطینه شدن و حصر ایران چهل سال گذشت» صادر کرد. بیانیهای که من همان زمان در نوشتاری زیر نام « متنی خطرناک تر از شاه!» به نقد این دستپخت جریان «فرشگرد» برخاستم و تصریح بر آیندهی بیانیهای کردم که در آن « ولو برای یکبار هم که باشد حرفی از دو واژهی آزادی و دمکراسی نیست»!
از آن پس آقای رضا پهلوی هدایت رفتار و هنجارهای خود را به دست آنانی سپرد که ستایندهی استبداد متجدد رضا شاه و برگشت ایران پسا حکومت اسلامی به آمریت ساواکی بودند. جریانی شدیداً اقتدارگرا و انحصار طلب که سر ستیز با هر غیر پادشاهیخواه دارد. بدینسان بود که «شاهزاده» در مسیر قدرت به هر قیمتی قرار گرفت، مدافع حملهی اسرائیل و ترامپ به ایران شد، کارزار «وکالت میدهم» راه انداخت و نشر دفترچه «اضطرار» و بلاخره وقایع اخیر.
اما بر خلاف تصور این طیف از سلطنتطلبان که آقای پهلوی را مسحور خود دارند، «شاهزاده» نه برندهی سیاسی میدان خیزش اخیر که بازندهی آن بود. گذشت کوتاه زمانی نشان خواهد داد که حباب پوپولیستی رهبری برساخته شده برای «شاهزاده» چه اندازه با مضمون امر «جایگاه ملی» ناهمخوان است. جریان پهلوی مسلماً دارای پایگاه قابل توجه در جامعهی مستاصل از دست جمهوری اسلامی است، ولی با این رفتارهایش جایی در میان دمکراسی خواهان ندارد.
نتیجهی رفتارهای تماماً دمکراسیستیزانهی جریان هیستریک مدافع آقای پهلوی در تظاهرات و سخنرانیها، چیز دیگری جز تبدیل «شاه» نمادینشان به سمبل حذف هر دیگری نیست. فحاشیها و تهدیدهای لومپنی اینان به هر مناسبتی علیه هر جریان و هر کسی از اپوزیسیونی که بنده و رعیت پهلوی نیستند، فقط به سود جمهوری اسلامی است. آقای پهلوی اگر تمرکز بر تاکتیک طی دورهی گذار داشته باشد، میتواند دریابد چنین کردارهایی چقدر موجب انزوای ملی اوست.
سخن آخر
اما برشماری ضرور هم آسیب رسانیهای این طیف به خیزش انقلابی و هم اشاره به باخت سیاسی آن که به تقصیر خود برای خود رقم زد، نباید شکل برابرانگاری تقصیرات آن با جمهوری اسلامی آمر و عامل جنایت علیه بشریت به خود بگیرد. یا حتی بدتر، فاجعهی قتلعام به حساب اینان نوشته شود و از یاد برود که کشتار ارتکابی، تصمیمی بوده متخذه از سوی نظامی همیشه نمازگزار در وادی خون. قضاوتها بهیچوجه نباید به سود جمهوری اسلامی تمام شود.
این نوشتار را با همانی به پایان میبرم که همواره تاکید کردهام. از دو قطبیسازی جمهوری و سلطنت، چیزی عاید جنبش نمیشود. برخورد جمهوریخواهان سکولار دمکرات با طیف سلطنت، لازم است بر حسب گرایشات و سیاستها در این طیف تنظیم شود. خطاست اگر میان جریان ولو مغلوب مشروطه خواهی در این طیف با جریان غالب اقتدارگرایی و انحصار طلبی هم اکنون متجلی در پوپولیسم فاشیست گونهی آن تفاوت قایل نشد و سیاستی یکدست داشت.
جمهوریخواه در مواجههی درست با طیف سلطنت است که میتواند از پایگاه دمکراتیک خود در جامعه محافظت کند و آن را قوام بخشد. مشی درست، مخالفت پیگیر با منشهای اقتدارگرایانهی مدافعانی از آقای پهلوی و همزمان مدیریت اختلافات بین جمهوریخواهان و سلطنتطلبان از طریق گفتگو با جناح مشروطه خواه آنست. جمهوری خواهان باید هم کماکان برای ائتلافی از جمهوری خواهان سکولار دمکرات بکوشند، اما با چهره کردن اثباتی در سکولار دمکراسی.
بهزاد کریمی
۳ بهمن ماه ۱۴۰۴ برابر با ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶


8 پاسخ
جالب است که کسانی ادعا میکنند که ” جریان آقای پهلوی، هم آسیب زد و هم باخت” که تا دیروز مدعی نداشتن پایگاه اجتماعی برای پهلوی بودند و حال شکایت از بی تدبیری در کشاندن بی خردانه پایگاه اجتماعی نداشته او بکام مرگ میکنند و این در حالیست که خود در نزد مردم به همدستی با رژیم در جایگزین کردن رژیم گذشته به رژیمی بد تر و ترغیب این رژیم به سیاست امریکا ستیزی به قیمت قربانی کردن دموکراسی متهم و بازی را باخته اند.
جناب کریمی ضد امپریالیسم !امپریالیسم نشین شما مگر صدای ایرانیان جهان و حتی در کشور خودتان نشنیدید که جاوید شاه میگویند!راستش را بخواهید این ایده های شما شکست خورده شدند دیگر !مردم شماها را دیگه باور ندارند.
ظاهرا” راه حل شما مدیریت اختلافات با مشروطه خواهان و ائتلافی از جمهوریخواهان سکولار و … است.
44 سال از خروج شما و مبارزه تان در یک محیط امن و زندگی تامین شده گذشته، حالا چه عجله ای است؟
هروقت صدایی از مردم بلند می شود شما یاد عقب ماندگی تان می افتید و با سرکوب آن صدا دوباره به غار کهف تان بر میگردید!
ترامپ:[اعتراضات زیاده،۳ ازدحام رخ داده و مردم کشته ومطمئن نیستم،بتوانم لزوماً کسی را مسئول آن بدانم!کمک در راهه!تشکر از خامنه ای که حرف گوش کرد و۸۳۷ نفر را اعدام نکرد وگرنه….]
دی۴۰۴جنایت علیه بشریت و یادآور:
“سربریدن۷۰۰نفر از قوم بنی قریظه در۱روز بدست مولا علی”
خمپاره و تیرباران سنندج با بالگردهای آمریکایی-اسرائیلی و تک تیراندازهای مستقر در باشگاه افسران و…در اردیبهشت ۵۹ توسط ارتش شاه و سپاه!
و اعدام زن،دختر،کودک،نوجوان…بعداز۳۰ خرداد سال ۶۰در بیخبری و سپس دعوت خانواده ها برای شناسایی آنان(مثل کهریزک حالا)! و قطع ملاقاتها و کشتار تابستان ۶۷ و این بارحمله به بیمارستانها با قطع اینترنت!
نکته اینکه این روزها چماقداران شاه الهی،ساواکی که دهه ها رفیق گرمابه-گلستان قمه کشان حزب الهی بوده اند،با شعار “بگو جاوید شاه” و “رهبر ما پهلویه،هرکی نگه اجنبیه”و مرگ بر۳ مفسد… یورش به نیروهای چپ و انتقام از آنان را در همایشها،رسانه ها و سایتها سازمانیافته به پیش میبرند!
ادامه…
آقای کریمی!عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست! انتخاب کنید!
نمیتوان بین سرنگونی و انقلاب اجتماعی بقدرت مردم و هواداران “رژیم چنج” طالبان علنی و شرمگین سلطنت در نوسان و هر چندگاه ضربه ای به یکی از آنها زد!
مقاله:
“از دو قطبیسازی جمهوری و سلطنت،چیزی عاید جنبش نمیشود برخورد جمهوریخواهان سکولار دمکرات با طیف سلطنت،لازمست برحسب گرایشات و سیاستهای این طیف تنظیم شود”
دیگه منتظر چه چیزی هستید؟مشروطه طلبان و جمهوریخواهان سلطنت طلب که همان رعیتهای مونیخ ۲ هستند،کنار مهتدی،شیرین،مسیح…که همان رانده شدگان از اتوبوس مجانی پسر شاه در جرج تاون و اینبار سرچماقدار دهه ۶۰ مخملباف (همکار لاجوردی)و بعضی ملی-مذهبی ها هم به آنها اضافه شده،جزو استمداد طلبان از ترامپ برای حمله به کشورند!
دیگر باید با چه زبانی اعلام کنند که خواهان “بمب بمب تا پیروزی”هستند؟
امیدوارم مقدمه و زمینه سازی نباشد برای اضافه شدن “چپهای” نادم و خط امامی دیروز و”همگام” لیبرالها به طیف سلطنت طلب!
حالا فرض میکنیم ـ فقط فرض ـ که اسرائیل در عرض دو تا سه سال در غزه اینهمه آدم کشته، که بخش عمدهاش هم با بوق و کرنای تبلیغاتی چپهای اروپایی و دموکراتها باد شده. اما همین «رژیم ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی» آخوندها، توی دو روز به اندازه سه سال آدم کشت؛ حدود ۳۰ هزار نفر.
حالا سؤال ساده است: چرا وقتی نوبت فلسطین است، همین احزاب چپ اروپا سینهشان را میچسبانند به تنور «حقوق بشر»، اما وقتی پای ما وسط میآید، ناگهان همهشان دچار کری انتخابی میشوند؟
اگر هم یک جمله بهشان بگویی، فوری میگویند: «شما درک نمیکنید!» بله، ما نمیفهمیم؛ ولی عجیب است که آنجا همیشه دست آمریکا و اسرائیل را میبینید، اما اینجا که قاتل عمامه دارد و شعار ضد امپریالیستی میدهد، ناگهان چشمها کور میشود.
چپ اروپایی که اینهمه مدعی وجدان بیدار است، امروز از خجالت، خودش را پشت همان اروپایی قایم کرده که ادعا میکرد علیهاش میجنگد.
راستی برنامه چه خواهد بود در مقابل این گزینه ها ۱.. حمله نظامی؟ بسیار محتمل تر کودتا؟ از شیوه رایج تان تا کلیک ما محکوم میکنم ما جناب کریمی خیلی عذرخواهی میکنم. زنده یاد بهروز سلیمانی می گفت خر را نمیشه زین کرد جای اسب به میدان مسابقه فرستاد. یا می گفت با قاطر لنگ نمیشه به کوهستان زد…حکایت ؟
جناب کریمی از گفتن اینکه صدای طرفداران رضا پهلوی بیشتر شنیده چه هفی دارید؟ خوب حتما نمی دانید دوستان اصلاح طلب تان هم شهار رضا بر میگرده را سر مده نکنه برای دل ابوالفضل محققی این میگی. راستی چه اصراری بر آن است در حالیکه اصلا قابل اثبات نیست..وحشت آورید جناب کریمی. همیشه طرف قدرت میمانید.