امپریالیسم منطقه‌ای ترامپ؛ راهی که به جنگ جهانی می‌رسد — «هنوز وقت هست… برادر!»، برگردان: الف. پویان

مداخله‌گری دونالد ترامپ نمایانگر چرخشی معنادار به‌سوی فاشیسم است، اما اهمیت این چرخش از هم‌اکنون نه‌فقط از سوی مریدان فرقه‌وار MAGA، بلکه همچنین از جانب بخش بزرگی از لیبرال‌های مستقر، میانه‌روهای هر دو حزب، خبرگان سیاست خارجی و رسانه‌های شرکتی کم‌اهمیت جلوه داده می‌شود

اندکی پس از آن‌که دونالد ترامپ برای نخستین بار به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد، در یک نشست عمومی از من پرسیدند آیا به‌نظر من او یک فاشیست است یا نه. پاسخ دادم که ترامپ یک محافظه‌کارِ فوق‌ملی‌گراست که خواهد کوشید خدمات عمومی را خصوصی‌سازی کند، قدرت الیگارش‌ها را بیش از پیش افزایش دهد و بسیاری از سیاست‌های اجتماعی لیبرال را به عقب برگرداند؛ اما دو مؤلفه اساسی فاشیسم در دستور کار «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (MAGA) او غایب بود. نخست، تعهد به راه‌اندازی جنگ‌های تهاجمی علیه «ملت‌های «پست‌تر»ی که ظاهرا امنیت «میهن مقدس» را تهدید می‌کنند. دوم، نظامی‌سازی جامعه داخلی، همراه با قدرت اجرایی مهارنشده، انکار گسترده حقوق مدنی و کارزارهای ترور دولتی علیه مخالفان واقعی یا خیالی رهبر.

این دو جنبه فاشیسم، همان‌گونه که هانا آرنت پنجاه سال پیش در ریشه‌های توتالیتاریسم یادآور شد، به‌طور ارگانیک به یکدیگر پیوند خورده‌اند. شیوه‌های فتح و سلطه بر جمعیت‌های تحت انقیاد که در جنگ‌های امپریالیستی به کار گرفته می‌شوند، به‌دست جنگ‌افروزان به داخل کشور بازمی‌گردند و به ابزارهای اساسی حکمرانی داخلی بدل می‌شوند. نخست فاشیست‌ها ملت‌های «گنداب» را—به تعبیر خود ترامپ—سر می‌بُرند، تقسیم می کنند و تسخیر می‌کنند؛ سپس همین کار را با عناصر «گنداب» در میان جمعیت کشور خودشان انجام می‌دهند.

به‌نظر من این فرایند در ایالات متحده هنوز به‌طور کامل به سرانجام نرسیده است. با وجود سوءاستفاده‌های فاحش ترامپ از قدرت اجرایی، سیاست‌های غیرانسانی‌کننده جنبش MAGA و خشونت‌های افسارگسیخته مأموران اداره مهاجرت و گمرک (ICE)، نظامی‌سازی داخلی هنوز به سطح ترور دولتی علیه بخش اعظم شهروندان آمریکایی نرسیده است. اما جهت‌گیری این سیاست‌ها تردیدبردار نیست. حمله به ونزوئلا در پیِ نسل‌کشیِ تأمین‌مالی‌شده از سوی آمریکا در غزه، گامی آشکار در مسیر یک سیاست خارجی فاشیستی است که پیگیری آن به جنگی جهانی می‌انجامد.

آنچه در حال حاضر این واقعیت را می‌پوشاند و پوشش رسانه‌ای اوضاع را مخدوش می‌کند، استناد ترامپ به دکترین مونرو (یا به تعبیر کنایه‌آمیز، «دکترین دان-رو») برای توجیه چرخش تند او به‌سوی مداخله‌گری است. بله، او خانواده مادورو را ربوده، سربازان ونزوئلایی و کوبایی را کشته، خود را مالک نفت ونزوئلا اعلام کرده، کشتی‌ها و خدمه‌ای را که از بنادر ونزوئلا حرکت می‌کردند نابود یا توقیف کرده، حاکمان کلمبیا، کوبا، مکزیک و برزیل را تهدید کرده و وعده داده است گرینلند را تصرف کند. او همچنین، به‌طور مستقیم و از طریق نیروهای نیابتی، در خاورمیانه، اوکراین، آفریقا و جاهای دیگر مداخله کرده است. با این همه، بسیاری از مفسران به این نتیجه می‌رسند که قصد ترامپ اعمال قدرت نظامی عمدتاً در «حیاط خلوت» کارائیب و آمریکای لاتینِ ایالات متحده است، در حالی که سایر هژمون‌های منطقه‌ای مانند چین و روسیه هرچه می‌خواهند در حوزه‌های نفوذ خود انجام دهند.

این نسخه زورگویانه از چندقطبی‌گرایی شاید اعضای ائتلاف MAGA را که می‌خواهند باور کنند نامزد بالقوه نوبل به وعده اولیه‌اش برای پرهیز از «جنگ‌های بی‌پایان» وفادار خواهد ماند، راضی کند. حتی در میان برخی تحلیلگران نشریات جریان اصلی سیاست خارجی و سازمان‌های غیردولتی نیز پذیرفته شده است. اما پذیرفتن این تمرکز منطقه‌ای، به‌معنای بستن چشم‌ها بر تاریخ و پویایی‌های امپریالیسم است.

تاریخ. در میان سیل مقالات و برنامه‌هایی که ماجرای ونزوئلاییِ ترامپ را پوشش می‌دهند، به‌ندرت می‌توان تحلیلی یافت که تجاوز آمریکا را با جنگ‌های امپریالیستی دهه ۱۹۳۰ مقایسه کند؛ به‌ویژه تصرف منچوری به‌دست ژاپن، تهاجم موسولینی به اتیوپی، و مداخلات هیتلر در اروپای مرکزی و جنگ داخلی اسپانیا. اما این قیاس تکان‌دهنده است. همانند اقدامات اخیر ترامپ، آن‌ها حملاتی کوتاه‌مدت و نامتقارن علیه کشورهایی بودند که در برابر سلطه یک هژمون منطقه‌ای مقاومت می‌کردند. اثرات‌شان با این توصیف که جنگ‌هایی محدود در حوزه نفوذ یک قدرت امپریالیستی‌اند، کم‌اهمیت جلوه داده شد. اما امروز می‌دانیم که آن‌ها همچنین گام‌هایی مهم در مسیر جنگ جهانی بودند.

چرا چنین است؟ چرا این‌گونه خشونت‌ها به «حیاط خلوت»‌های منطقه‌ای محدود نمی‌مانند و به‌جای آن به منازعه‌ای جهانی دامن می‌زنند؟ نخستین دلیل آن است که این مداخلات، نه فقط مقاومت‌کنندگان محلی، بلکه رقیبان امپریالیستی را هدف می‌گیرند. جنگ ایتالیا در اتیوپی متوجه منافع بریتانیا در شاخ آفریقا بود، تجاوز ژاپن به منچوری منافع چین و روسیه را نشانه می‌گرفت، و دسیسه‌های آلمان در اروپا متوجه منافع غرب و روسیه بود. چهل سال بعد، ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر دولت آلنده در شیلی را سرنگون کردند و دیکتاتوری پینوشه را بر سر کار آوردند، زیرا آلنده را متحد بالقوه اتحاد شوروی (و کوبا) می‌دانستند. به‌همین قیاس، هدف فراگیر ترامپ در آمریکای لاتین مهار نفوذ رو‌به‌گسترش چین (و نفوذ کم‌اهمیت‌تر روسیه) در این قاره است.

پویایی‌ها. فارغ از دکترین‌های «دان–رو»، تمرکز ظاهراً محلیِ عملیات‌هایی مانند حمله به ونزوئلا توهمی بیش نیست. این واقعیت که هدف اصلی یک امپراتوری رقیب است، دیگر کشورها در منطقهِ درگیر را ناگزیر می‌کند جانب یکی از طرف‌ها را بگیرند؛ فرایندی قطبی‌ساز که معمولاً به شکل‌گیری بلوک‌های مسلح چندملیتی و نظمی دوقطبی می‌انجامد. کتاب کلاسیک باربارا تاکمن، توپ‌های ماه اوت، دقیقاً نشان می‌دهد که این سازوکار چگونه در سال ۱۹۱۴ به تولید «جنگی برای پایان دادن به همه جنگ‌ها» با آن میزان باورنکردنی از ویرانگری انجامید. به احتمال زیاد، طی سال‌های پیشِ رو شاهد تشدید همین قطبی‌شدن در آمریکای لاتین، آفریقا و شرق آسیا خواهیم بود.

اما ماجرا به این‌جا ختم نمی‌شود. قدرت‌های امپریالیستی که از دستیابی به منابع صنعتیِ حیاتی در مناطقی که رقیبان‌شان مدعی آن‌ها هستند بازداشته می‌شوند، تمایل دارند با تصرف مناطق دیگری که این منابع در آن‌ها قابل دسترس است تلافی کنند. در سال ۱۹۳۱، تلاش‌های غرب برای تضعیف و مهار ژاپن، رژیم توکیو را واداشت تا با صحنه‌سازی یک «پرچم دروغین» در منچوری، برای تصاحب زغال‌سنگ و آهن آن کشور دست به اقدام بزند. یک دهه بعد، امپریالیست‌های ژاپنی برای تأمین نفت، کائوچو، قلع و دیگر مواد صنعتی که در انحصار امپریالیست‌های فرانسوی، هلندی و بریتانیایی بود، ویتنام، اندونزی و مالایا را فتح کردند؛ مناطقی که تا آن زمان «حیاط خلوت» اروپا به‌شمار می‌رفتند.

نتیجه اخلاقی؟ همه امپراتوری‌های مدرن جهانی‌اند. ایالات متحده و رقیبانش شبیه امپراتوری‌های باستانی نیستند که ملت‌های ضعیف‌تر را گاه به‌مثابه نوعی تفریح فتح می‌کردند، از حاکمان‌شان خراج می‌گرفتند و عموماً مردمانِ تحت سلطه را به حال خود می‌گذاشتند. امپراتوری‌های مدرن قدرت‌های سرمایه‌داریِ متأخرند که ناگزیرند برای دسترسی به مواد صنعتیِ ضروری، بازارها و فرصت‌های سرمایه‌گذاری در مقیاس جهانی رقابت کنند و مجبورند جوامعی را که بر آن‌ها سلطه دارند «توسعه» دهند یا دگرگون سازند. هیچ راهی وجود ندارد که طبقات حاکمِ آن‌ها در «حیاط خلوت» خود باقی بمانند و هنگامی که (برای حفظ بقای خود) به خارج می‌روند، تا دندان مسلح‌اند.

مفسران لیبرال و همچنین محافظه‌کار ممکن است از اعتراف به این موضوع متنفر باشند، اما اثر لنین در مورد امپریالیسم این موضوع را به درستی بیان کرد. برای دوره‌های محدودی، در حالی که تهدید به خشونت می‌کنند و به عملیات پنهانی دست می‌زنند، سازندگان امپراتوری ممکن است بتوانند اختلافات‌شان را «مسالمت‌آمیز» حل‌وفصل کنند. اما این دوره‌های آرامش نسبی دوام نمی‌آورند. ناتوان از حل مسائل جهانی‌ای که خودِ نظام‌های سودمحورشان تشدید می‌کند، مسائلی چون نابرابری اجتماعیِ رادیکال، تغییرات اقلیمیِ ناشی از انسان و مهاجرت‌های گسترده، تهدید به جنگ و خودِ جنگ را به ابزارهای محبوب مدیریت منازعه بدل می‌کنند. آن‌ها این راهبرد را «صلح از طریق قدرت» می‌نامند، اما می‌دانیم مقصود واقعی‌شان «امپراتوری در اولویت» است، به هر وسیله‌ای که لازم باشد.

این‌که جنگ امروز به‌طور کامل صنعتی شده و سلاح‌های کشتار جمعی از جمله سلاح‌های هسته‌ای با شتابی سرسام‌آور در حال تکثیرند، این پویایی‌ها را تغییر نمی‌دهد. وجود سازمان ملل متحدِ متأسفانه تضعیف‌شده نیز امید چندانی باقی نمی‌گذارد که منازعات میان‌امپریالیستی پیش از آن‌که به بخشی از دور تازه‌ای از خشونت جهانی بدل شوند، مهارپذیر باشند. بار دیگر، تاریخ زنگ‌های خطر را به صدا درمی‌آورد؛ زنگ‌هایی که هرکس گوشش از هیاهوی زمانه کر نشده باشد، می‌تواند بشنود. درست در همان زمانی که جامعه ملل از متوقف‌کردن تجاوزات محلی ژاپن، ایتالیا و آلمان ناتوان ماند، پیمان “کلوگ–بریاند” که جنگ را به‌عنوان ابزار سیاست ملی ممنوع می‌کرد و تقریباً همه کشورهای جهان آن را امضا کرده بودند به سندی بی‌اعتبار بدل شد. دیروز و امروز، تشدید امپریالیسم منطقه‌ای نشانه‌ای از نزدیک‌شدن جنگی جهانی بوده است.

بنابراین، مداخله‌گری دونالد ترامپ نمایانگر چرخشی معنادار به‌سوی فاشیسم است، اما اهمیت این چرخش از هم‌اکنون نه‌فقط از سوی مریدان فرقه‌وار MAGA، بلکه همچنین از جانب بخش بزرگی از لیبرال‌های مستقر، میانه‌روهای هر دو حزب، خبرگان سیاست خارجی و رسانه‌های شرکتی کم‌اهمیت جلوه داده می‌شود. رهبران حزب دموکرات، دلبسته به دگم «صلح از طریق قدرت»، مانند چاک شومر و حکیم جفریز، عملاً ناتوان از نقد ماجراجویی‌های نظامی ترامپ‌اند؛ جز آن‌که گله کنند او آن‌گونه که باید با کنگره مشورت نمی‌کند یا گاهی «بی‌پروا» عمل می‌کند. سردبیران نیویورک‌تایمز با در نظر داشتن عراق هشدار می‌دهند که اشغال کشورهایی که نمی‌خواهند اشغال شوند، ایده بدی است. اما اگر ترامپ بتواند بدون برانگیختن یک جنگ چریکی نفت ونزوئلا را تصاحب کند، کوبا را بی‌آن‌که «خلیج خوک‌ها»ی تازه‌ای رقم بخورد بی‌ثبات سازد، «هیئت صلح» استعمارگرانه‌اش را برای غزه ویران‌شده برپا کند، یا گرینلند را با تهدید و رشوه به خود «ضمیمه» کند، از سوی مدافعان «رهبری جهانی» آمریکا حتی یک کلمه انتقاد جدی نخواهیم شنید.

چه ضدترامپ و چه طرفدار ترامپ، بدراهبران امپریالیستی ما و شرکای شرکتی‌شان پیوندهای میان جنگ‌افروزی منطقه‌ای، نظامی‌سازی جامعه داخلی و افزایش احتمال جنگ جهانی را نادیده می‌گیرند. این خبر بد است. خبر خوب آن‌که مداخله‌گریِ هرچه افسارگسیخته‌تر و بی‌پرده‌ترِ ترامپ در حال بیدار کردن مردم در جبهه‌های گوناگون است. «امپراتوری»، «امپریالیسم» و «مجتمع نظامی–صنعتی» دیگر واژه‌ها و مفاهیم تابو نیستند. حتی مارجری تیلور گرین هم دریافته است که وعده ترامپ برای یک انزواطلبِ خوش‌رفتار دروغ بوده و تبِ کنونیِ مداخلات نظامی آمریکا نشانه امپراتوری‌ای در حال افول است.

در همین حال، شهروندان مینه‌سوتا و چند ایالت دیگر آمریکا دارند می‌آموزند که سوژه سلطه امپریالیستی بودن چه حسی دارد. مأموران نقاب‌دار و مسلح اداره مهاجرت و گمرک (ICE)، که در محیطی هرچه خصمانه‌تر از سر ترس و خشم عمل می‌کنند، می‌توانستند همان‌قدر که بر مینیاپولیس فرود می‌آیند، بر فلوجه هم یورش ببرند. شاید مدتی دیگر طول بکشد تا این بیداری همگانی شود، اما امیدوارم و دعا می‌کنم این اتفاق پیش از آن رخ دهد که خشونتِ ترامپی حرکتی برگشت‌ناپذیر به‌سوی جنگی جهانی را رقم بزند. به نقل از نوشته‌ای که در پایان فیلم ضداتمیِ استنلی کرامر در سال ۱۹۵۹، «در ساحل» On the Beach، ظاهر می‌شود: «هنوز وقت هست… برادر

*منبع: کنترپانچ، نویسنده: ریچارد ای. روبنشتاین

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی