جنگ‌طلبان نمایندهٔ من نیستند (دربارهٔ اعتراضات اخیر ایران، وسوسهٔ «نجات از بیرون»، و تکرار نسخهٔ لیبی برای ایران)- رضا فانی یزدی

کمتر از یک ماه پیش نوشتم و با صدایی که از دل تجربه می‌آید هشدار دادم: می‌ترسم هنوز درس نگرفته باشیم؛ می‌ترسم هنوز مرکبِ تجربهٔ لیبی خشک نشده باشد که دوباره فیل‌مان یاد هندوستان کند—و این‌بار نه فقط با نامه نوشتن به کاخ سفید، بلکه با چراغ سبز دادن به همان قدرتی که امروز برایشان ژست ناجی گرفته است: اسرائیل. نوشتم و پرسیدم: اگر آن روز لیبی میدان آزمایش بود، آیا فردا قرار است ایران آزمایشگاه تازهٔ همان نسخهٔ شکست‌خورده شود؟

و حالا، با تلخی و حیرت می‌بینیم که این “فردا” چقدر زود از راه رسید. هنوز جمله‌های هشدار خشک نشده بود که موج تازه‌ای از بیانیه‌ها و مصاحبه‌ها و کمپین‌ها و لابی‌گری‌ها در بیرون از ایران سر بلند کرد؛ موجی که مضمون مشترکش یک چیز بود: «دخالت خارجی». این بار هم همان ادبیات آشنا، همان منطق فریبنده، همان زرورق اخلاقی و همان بوی باروت. فقط فرقش این است که امروز—در کنار دعوت از آمریکا—حرف از «ورود اسرائیل» هم زده می‌شود؛ حرف از «کماندوها»، «عملیات ویژه»، «کمک امنیتی» و «اقدام سریع»؛ و همزمان، در دل خیابان‌های ملتهب، خون از هر دو طرف ریخته می‌شود و میدان، هر لحظه آماده‌تر می‌شود برای ربایش.

من این را نه از سر بی‌اطلاعی از جنایت جمهوری اسلامی می‌گویم، نه از سر ساده‌لوحی، و نه از موضع کسی که از دور دستی بر آتش ندارد. من یکی از قربانیان سرکوب در ایران بوده‌ام؛ بهترین سال‌های جوانی‌ام را در زندان‌های جمهوری اسلامی گذرانده‌ام؛ بدترین اشکال شکنجه را تحمل کرده‌ام؛ دو سال زیر حکم اعدام بوده‌ام؛ سال‌هایی که هر روزش ممکن بود آخرین روز باشد. در تمام عمرم—چه در زندان و سلول انفرادی، چه پس از آزادی، چه در سال‌های فشار و تهدید، و چه پس از مهاجرت اجباری—دست از مبارزه برنداشته‌ام. مبارزه‌ام برای استقرار یک نظام دموکراتیک، مستقل و عادلانه بوده و هست.

اما دقیقاً به همین دلیل، با صدای بلند می‌گویم: جنگ‌طلبان نمایندهٔ من نیستند.
و هرکس که امروز برای ایران نسخهٔ «بمب» و «موشک» و «عملیات ویژه» و «نجات از بیرون» می‌پیچد، نه تنها نمایندهٔ مردم ایران نیست، بلکه—در عمل—بخشی از پروژهٔ ویرانی ایران است؛ چه آگاهانه، چه ناآگاهانه، چه با نیت قدرت‌طلبی، چه با نیت ساده‌دلانهٔ «کمک».

این جمله را باید روشن گفت، بی‌ابهام و بی‌تعارف: هیچ ملتی با دعوت از بیگانه برای حمله به سرزمین خود آزاد نمی‌شود.
و هیچ آزادی‌ای که بر ویرانی وطن بنا شود، آزادی نیست—ویرانی است، انتقام است، سوداگری است، و اغلب مقدمهٔ استبدادی تازه، جنگ داخلی، تجزیه، و فروپاشی اجتماعی.

اعتراض حق است؛ ربایش اعتراض خطرناک‌تر

اعتراضات مردم ایران حق است. خشم مردم حق است. مطالبهٔ آزادی و عدالت و کرامت حق است. مردم حق دارند علیه نظامی که دهه‌ها فساد و فقر و بی‌عدالتی را به ابزار حکمرانی و سرکوب تبدیل کرده بایستند. مردم حق دارند علیه نظامی که زندان و شکنجه و اعدام را نهادینه کرده، اعتراض کنند. هیچ انسانی که ذره‌ای وجدان داشته باشد، نمی‌تواند این حق را انکار کند.

اما در کنار این حق، یک خطر هم هست که همیشه در لحظات بحران سر بلند می‌کند: خطر ربوده شدن اعتراض.
ربوده شدن یعنی چه؟ یعنی جنبشی که از دل درد واقعی مردم برآمده، به دست نیروهایی بیفتد که نه درد مردم را می‌فهمند، نه برای مردم هزینه داده‌اند، نه با مردم زندگی کرده‌اند، و نه قرار است فردای ویرانی را با مردم نفس بکشند. این‌ها همان کسانی‌اند که همیشه در کمین‌اند: فرصت‌طلبانِ خارج‌نشین، لابی‌های قدرت، رسانه‌های جنگ‌افروز، شبکه‌های امنیتی خارجی، و چهره‌های سیاسی‌ای که برای رسیدن به قدرت، حاضرند کشور را به خاکستر تبدیل کنند.

و این ربایش، معمولاً از یک مسیر شروع می‌شود: با یک کلمهٔ فریبنده—«نجات».

در لحظه‌هایی که خیابان ملتهب است، وقتی اینترنت قطع می‌شود، وقتی کشته‌ها بالا می‌رود، وقتی خانواده‌ها عزادارند، وقتی امید و خشم در هم گره می‌خورند، ناگهان یک جریان بیرونی می‌گوید: «پس کمک بین‌المللی لازم است.»
و درست همین‌جا باید پرسید: کمک بین‌المللی یعنی چه؟
اگر منظور کمک حقوقی و رسانه‌ای و فشار دیپلماتیک برای باز شدن فضای اطلاع‌رسانی، آزادی زندانیان و توقف سرکوب است، این بحثی جداست. اما آن‌چه امروز در بسیاری از بیانیه‌ها و کمپین‌ها مطرح می‌شود، از جنس همین نیست. آن‌چه امروز مطالبه می‌شود، از جنس «اقدام» است—اما اقدام یعنی چه؟ تحریم تازه؟ عملیات سایبری؟ حمله به مراکز نظامی؟ ترور هدفمند؟ منطقهٔ پرواز ممنوع؟ یا جنگ تمام‌عیار؟

این‌ها «واژه» نیستند؛ سازوکار ویرانی‌اند.
و هرکس که این سازوکار را پیشنهاد می‌دهد، باید شجاعت داشته باشد و مسئولیت پیامدهایش را بپذیرد.

منِ زندانیِ و قربانی دیروز، جنگ را تجویز نمی‌کنم

من از جنایت جمهوری اسلامی می‌آیم. از تجربه‌ای می‌آیم که بسیاری حتی نمی‌توانند تصویرش را در ذهن تحمل کنند: تهدید به اعدام، شکنجه، انفرادی، تحقیر، بی‌خوابی، بازجویی، نفی انسانیت. می‌دانم نظامی که با جان و روان انسان بازی می‌کند چیست. می‌دانم دستگاه سرکوب چگونه کار می‌کند. و دقیقاً به همین دلیل می‌گویم: دعوت به جنگ، دعوت به نجات نیست؛ دعوت به فاجعه است.

من که شکنجه دیده‌ام، نمی‌توانم به بمب و موشک دل ببندم.
من که زندان دیده‌ام، نمی‌توانم آرزوی ورود کماندوهای خارجی به خیابان‌های وطنم را کنم.
من که دو سال زیر حکم اعدام بوده‌ام، نمی‌توانم با کسی هم‌صدا شوم که می‌خواهد وطنم را به میدان عملیات ویژه و ترور و درگیری نیابتی تبدیل کند.

آزادی اگر قرار است بیاید، باید از دل ارادهٔ مردم بیاید.
نه از دل اتاق‌های عملیات، نه از دل لابی‌های خارجی، نه از دل شبکه‌های امنیتی، نه از دل بمباران.

«مداخلهٔ بشردوستانه»؛ بزرگ‌ترین دروغ اخلاقی قرن

هیچ واژه‌ای در سیاست معاصر، به اندازهٔ «مداخلهٔ بشردوستانه» فریبنده و خون‌آلود نیست. این واژه، مثل یک آدامسِ اخلاقی است که هر وقت قدرت‌ها می‌خواهند جنگ را برای افکار عمومی قابل‌بلع کنند، از جیب‌شان بیرون می‌آورند.

در لیبی، همین واژه کار کرد.
گفتند بنغازی در آستانهٔ نسل‌کشی است. گفتند اگر دخالت نکنیم قتل‌عام می‌شود. گفتند «مسئولیت حمایت» داریم. گفتند «R2P». گفتند «منطقهٔ پرواز ممنوع». گفتند «حفاظت از غیرنظامیان». اما در واقع چه شد؟
آسمان لیبی زیر آتش ناتو سوخت. ارتش و زیرساخت‌ها نابود شد. قذافی کشته شد. و کشور سقوط کرد به خلأ حکمرانی. خلأیی که از دلش شبه‌نظامیان قبیله‌ای، گروه‌های تندرو اسلام‌گرا، قاچاقچیان انسان، و سپس داعش بیرون آمدند. کشوری که—با همهٔ ایرادها و اقتدارگرایی و فساد—حداقل نظم و ثبات و رفاه نسبی داشت، تبدیل شد به میدان جنگ‌های نیابتی و تجزیهٔ عملی.

آن‌چه در لیبی اتفاق افتاد، یک «تصادف» نبود؛ یک «پیامد طبیعی» بود.
وقتی دولت مرکزی فرو می‌پاشد، وقتی ارتش و پلیس و دستگاه اداری از هم می‌پاشد، وقتی ساختار حکمرانی نابود می‌شود، هیچ خلأیی بی‌صاحب نمی‌ماند. خلأ را یا نیروهای سازمان‌یافته و مسلح پر می‌کنند، یا مافیاها، یا افراطی‌ها، یا قدرت‌های خارجی.

و لیبی تنها مثال نیست. عراق، افغانستان، سوریه: هرکدام نسخه‌ای از همین داستان‌اند.
اسم‌ها فرق می‌کند، اما منطق یکی است:
ویران کن، بعداً دربارهٔ دموکراسی حرف می‌زنیم.
و این “بعداً” معمولاً هرگز نمی‌آید.

معیار مداخله، اخلاق و حقوق بشر نیست؛ منافع است

در سیاست جهانی، اگر واقعاً معیار «نجات مردم» بود، باید پرسید:
پس چرا وقتی در غزه و لبنان—روزانه—ده‌ها و صدها انسان زیر بمباران نابود می‌شوند، همان مدعیان «R2P» سکوت می‌کنند؟
چرا آن فیلسوف جنگ‌طلب فرانسوی که برای بنغازی نقش فرشتهٔ نجات بازی می‌کرد، امروز زبانش بند آمده است؟
چرا دولت‌های اروپایی و آمریکا که آن روز با ادعای «مسئولیت حمایت» جهان را به هم ریختند، امروز حتی توان صدور یک قطعنامهٔ الزام‌آور برای توقف کشتار را ندارند؟
چرا وقتی قربانی فلسطینی است، «مداخلهٔ بشردوستانه» تعطیل می‌شود، اما وقتی پای کشور دیگری در میان است، ناگهان اخلاق جهانی فعال می‌شود؟

پاسخ روشن است و هرکس نخواهد آن را ببیند، خود را به کوری زده است:
در بسیاری از موارد، «مداخلهٔ بشردوستانه» نام دیگری است برای سیاستِ قدرت.
جنگ، با اخلاق آغاز نمی‌شود؛ با منفعت آغاز می‌شود. اخلاق، فقط پوشش رسانه‌ای است.

پس اگر امروز کسی می‌گوید «برای ایران باید دخالت کرد»، باید فهمید که پشت این جمله، چه منافع و چه پروژه‌هایی می‌تواند خوابیده باشد. ایران را بسیاری نه خانهٔ مردم، که قطعه‌ای از پازلِ منطقه‌ای و جهانی می‌بینند. و وقتی چنین باشد، “نجات” مردم تبدیل می‌شود به “تصرف” و “مهندسی” و “کنترل”.

تبدیل اعتراض مردم به میدان جنگ نیابتی؛ هدیهٔ طلایی به سرکوب حکومتی 

هر ادعایی دربارهٔ حضور نیروهای خارجی در آشوب‌ها—چه درست باشد چه ساخته و پرداختهٔ جنگ روانی—یک پیامد قطعی دارد: هدیهٔ طلایی به دستگاه سرکوب.
چون نظام سرکوب، همیشه دنبال یک چیز است: «مشروعیت امنیتی». دنبال این است که اعتراض را از «مطالبهٔ مردم» تبدیل کند به «پروژهٔ دشمن». دنبال این است که بگوید: این جنبش، خودجوش نیست؛ «نفوذی» است؛ «وابسته» است؛ «موساد» است؛ «سیا» است؛ «اسرائیل» است؛ «کماندو» است.

وقتی شما از بیرون کشور، با صراحت از مداخلهٔ نظامی دعوت می‌کنید، دقیقاً دارید مواد اولیهٔ همین روایت را می‌دهید:
یعنی به سرکوبگر می‌گویید: «بفرما! این هم سند! این هم دعوت رسمی! این هم توجیه!»

و این فقط یک بازی تبلیغاتی نیست. این بازی، در زندگی واقعی مردم، به قیمت خون تمام می‌شود. چون وقتی اعتراض تبدیل به «میدان امنیتی» شد، سرکوب هم «نامحدود» می‌شود. بهانه پیدا می‌کند. دستش بازتر می‌شود. و قربانی‌اش مردم‌اند.

ستون پنجم یعنی چه؟ یعنی «ایران را ویران کن تا من حکومت کنم»

باید صریح گفت: آن‌کس که برای رسیدن به قدرت، دست به دامن نتانیاهو و ترامپ و عملیات ویژه و بمباران می‌شود، عملاً به مردم ایران می‌گوید: کشورت را بسوزان تا من از خاکسترش قدرت بسازم.

این منطق، منطق آزادی نیست. منطقِ فاشیسم فرصت‌طلب است.
فاشیسم همین‌گونه فراگیر می‌شود:
با عادی‌سازی جنایت، با سفیدشویی جنگ، با تبدیل کردن بمب به درمان، و با جا زدن ویرانی به جای نجات.

و شرم‌آورتر این است که این لغزش، فقط محدود به گروهی نیست که سال‌هاست سیاست‌شان بر مدار وابستگی می‌چرخد. دردناک‌تر آن است که می‌بینیم از اصلاح‌طلبِ سابق تا بازجو و تواب‌سازِ دیروز، از جامعه‌شناس تا کیهان‌نویس، از چهرهٔ رسانه‌ای تا کارشناسِ تازه‌مدعی، همه انگار در یک ایستگاه به هم می‌رسند:
ایستگاه جنگ. ایستگاه دخالت خارجی. ایستگاه رضا پهلوی–ایران اینترنشنال–حمایت از جنگ و مداخله.

این هم‌گرایی اتفاقی نیست. این هم‌گرایی نشانهٔ سقوط اخلاق سیاسی است. نشانهٔ آن است که وقتی قدرت هدف شود، وطن می‌تواند قربانی شود.

نامه‌نگاری برای جنگ؛ از لیبی تا امروز ایران

در لیبی، پیش از آنکه موشک‌ها شلیک شوند، نامه‌ها نوشته شد. فشار اخلاقی ساخته شد. “دانشگاهیان” و “روشنفکران” نقش بازی کردند. گفتند اگر دخالت نکنیم، جنایت می‌شود. گفتند مسئولیت داریم. گفتند باید اقدام کرد. و این فشار اخلاقی دقیقاً همان چیزی شد که سیاستمداران نیاز داشتند تا جنگ را مشروع جلوه دهند.

امروز هم همین سازوکار را می‌بینیم.
کسانی می‌نویسند: «خروج از بحران و پیشگیری از فاجعه نیازمند کمک بین‌المللی است.»
می‌گویند: «اکنون وقت آن است که با اقدام خود علیه دستگاه سرکوب، به وعده خود عمل کنید.»
می‌گویند: «با هر دقیقه تاخیر، ابعاد جنایت گسترده‌تر می‌شود.»
اما باز هم همان سؤال: اقدام یعنی چه؟

اگر این اقدام، «مداخلهٔ نظامی» باشد، یعنی دعوت به جنگ.
اگر اقدام، «هدف قرار دادن مراکز نظامی» باشد، یعنی آغاز جنگ.
اگر اقدام، «عملیات ویژه» باشد، یعنی ورود رسمی به میدان جنگ نیابتی.
و همهٔ این‌ها یعنی یک چیز: باز کردن درِ فاجعه‌ای که هیچ‌کس نمی‌تواند پایانش را کنترل کند.

در این نقطه، یک پرسش اخلاقی بسیار ساده مطرح است:
کسی که دعوت به حمله می‌کند، آیا حاضر است مسئولیت پیامدها را هم بپذیرد؟
آیا حاضر است اگر ایران به سرنوشت لیبی دچار شد—اگر کشور تکه‌تکه شد، اگر جنگ داخلی طولانی شد، اگر گروه‌های مسلح رقیب شکل گرفتند، اگر تروریسم زاده شد، اگر میلیون‌ها نفر آواره شدند—بگوید «من اشتباه کردم»؟
یا مثل بسیاری از امضاکنندگان دیروز، امروز هم سکوت خواهد کرد؟

تجربهٔ تلخ لیبی: سقوط دولت یعنی تولد هیولاها

کسانی که در خیال‌شان فکر می‌کنند “فقط رژیم می‌رود و همه چیز خوب می‌شود”، تاریخ را یا نخوانده‌اند یا نمی‌خواهند بفهمند. سقوط دولت در یک کشور پیچیده، معمولاً به معنی تولدِ هیولاهاست. چون قدرت از بین نمی‌رود؛ فقط دست به دست می‌شود. و اگر ساختارهای اجتماعی و سیاسی و امنیتی و اداری فرو بریزد، قدرت می‌رود دست آن‌هایی که سازمان‌یافته‌تر و مسلح‌تر و بی‌رحم‌ترند.

در لیبی، همین شد.
کشوری که زیر سلطهٔ یک حکومت مقتدر بود، وقتی حکومت افتاد، دولت هم افتاد.
وقتی دولت افتاد، خلأ به وجود آمد.
وقتی خلأ به وجود آمد، شبه‌نظامیان و افراطی‌ها آمدند.
و بعد، کشور شد میدان جنگ نیابتی.
و مردم—همان مردمی که قرار بود نجات پیدا کنند—شدند قربانی.

حالا سؤال حیاتی برای ایران:
ایران اگر به سمت فروپاشی دولت رانده شود، چه کسانی خلأ را پر می‌کنند؟
کدام نیروهای مسلح؟ کدام گروه‌های سازمان‌یافته؟ کدام شبکه‌های مافیایی؟ کدام قدرت‌های منطقه‌ای؟ کدام جریان‌های افراطی؟
آیا واقعاً کسی خیال می‌کند کشوری به بزرگی ایران، در قلب منطقه‌ای پر از رقابت و دشمنی، می‌تواند پس از فروپاشی دولت، “آرام” به دموکراسی برسد؟

این خیال، نه فقط خام است؛ خطرناک است. چون به قیمت جان و خانه و آیندهٔ مردم تمام می‌شود.

چرا این دعوت‌ها شرم‌آور است؟

چون دعوی آزادی، با دعوت به ویرانی جمع نمی‌شود.
چون استقلال، با التماس به قدرت خارجی برای حمله به وطن جمع نمی‌شود.
چون کرامت ملی، با خوشحالی از بمباران شهرها جمع نمی‌شود.
چون هیچ ملت آبرومندی، با پرچم دولت خارجی در دست، برای نابودی خانهٔ خود کف نمی‌زند.

این مهر ننگی که برخی امروز بر پیشانی خود می‌زنند، سال‌ها از حافظهٔ تاریخ پاک نخواهد شد. مردم جهان هم به ملتی اعتماد نمی‌کنند که عده‌ای از میانش، برای «آزادی»، درخواست بمب و تجاوز کرده‌اند. این لکه، نه فقط روی نام افراد، که روی خاطرهٔ یک ملت می‌نشیند.

و من با تمام وجود می‌گویم: ای وای بر ما اگر اجازه بدهیم این لکه به نام مردم ایران ثبت شود.

راه مبارزه سخت و دشوار است، اما تنها راه: آزادی به دست مردم ایران

من همچنان بر این باورم—و با همهٔ زخم‌ها هنوز امیدوارم—که مبارزهٔ مردم ایران بدون دستبرد موساد، بدون دخالت دولت‌های خارجی، و بدون فرصت‌طلبی جنگ‌خواهان خارج‌نشین به نتیجه خواهد رسید. ایران به دست مردم مبارز خود در داخل آزاد خواهد شد.

این حرف، رؤیاپردازی نیست. واقعیت‌گرایی است. چون هر بدیل واقعی برای آیندهٔ ایران، باید از دل جامعهٔ ایران بیرون بیاید:
با سازمان‌یابی، با همبستگی، با شبکه‌های واقعی مقاومت مدنی، با اعتصاب و نافرمانی، با شکستن ماشین سرکوب از درون، با پیوند خوردن گروه‌های اجتماعی و طبقاتی و نسلی، با ساختن سیاستِ جمعی و نه سیاستِ قهرمان‌محور.

دخالت خارجی ممکن است حکومت را زخمی کند، اما جامعه را می‌شکند.
ممکن است یک رأس را حذف کند، اما چند سرِ بی‌مهار می‌سازد.
ممکن است یک “پیروزی رسانه‌ای” تولید کند، اما یک “ویرانی تاریخی” به جا می‌گذارد.

حرف آخر: دور باد دست جنایتکاران، از هر سو

من قربانی جمهوری اسلامی‌ام، اما قربانی جنگ خارجی هم نخواهم شد.
من با سرکوب می‌جنگم، اما با ویرانی ایران هم می‌جنگم.
من با نظامی که انسان را له می‌کند دشمنم، اما با هر قدرتی که می‌خواهد ایران را میدان آزمایش و عملیات و تصرف کند نیز دشمنم.

دور باد دست جنایتکار نتانیاهو و عوامل مزدور او از سرزمین مادری ما.
و دور باد دست هر ایرانی جنگ‌طلبی که از بیرون، برای وطنش بمب و موشک طلب می‌کند.
و دور باد دست هر سیاستمدار خارجی که ایران را نه خانهٔ مردم، که ابزار معامله و رقابت می‌بیند.

ایران را مردم ایران آزاد خواهند کرد؛ نه بمب‌های ناتو، نه نامه‌های التماسی، نه ژست‌های «نجات»، و نه سناریوهای خون‌آلود قدرت.

و اگر کسی هنوز نفهمیده، باید دوباره تکرار کرد:
جنگ‌طلبان نمایندهٔ من نیستند.

رضا فانی یزدی 

۱۸ ژانویه ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

32 پاسخ

  1. شما با تجربه ها لازمست به آنها بیاموزید که با فریاد آزادی خواهی برای بیان و تجعات و ایجاد تشکل های صنفی و احزاب می توان دستاورد بیشتری بدست آورد. شما به آنها بیاموزید که به شیوه های گذشته نمی توان به خواست حداکثری در کوتاه مدت دست یافت. باید صفوف خودرا محکمتر و متحدتر از گذشته و مجهز به سلاح تشکیلاتی برای رسیدن به خواسته های خود مبارزه کنند. نه جدا از هم و نه با گدایی از قوای خارجی. که برچسبی جزخیانت به مردم و وطن نام دیگری ندارد.
    این را باید دانست که مردم خواهان این نیستند که به خونین ترین شکل به خواسته هایشان برسند. و اگر آنها وارد چنان جدالی می شوند حکومت ها و یا عناصر دشمن بیرونی آنرا به آنان تحمیل می کنند. نقش شما در این عرصه بسیار مهم است. شما هستید که با آگاهی و تحلیل شرایط و بررسی همه جانبه, زمان اتخاذ آن شیوۀ آخرین مبارزاتی را به آنان باید بیاموزید.

    1. جناب صدقی محترم،
      از “آموزش های” شما، درین دوران طولانی، ملت بسیار اندوخته است و امروزه یاد گرفته است که برای رسیدن به اهدافش ” خونین ترین راه” را نخواهد! البته که مردم خواهان خونین ترین روشها نبوده و نیستند، البته که همیشه خوسته اند با کمترین هزینه به حقوق خود برسند. اما و اما، شرافتمندانه خدمت شما عرض کنم، آنها بر خلاف ادعای جباب فانی یزدی، “فیل شان یاد هندوستان” نکرد که به صحنه آمدند؛ و همچنین آنها خوب میدانند که این خامنه ای و جنایتکارانش بودند که فرزندانشان را در خیابانها با مسلسل و تیربار درو کردند و کمرشان را شکستند. اگر چه ترامپ و گماشتگان خائن او و اسرائیل میخواهند از پیکر شهیدان ما نردبان قدرت بسازنند و انقلابشان را بخورند، اما این رژیم ست که این جنایات هولناک را آفریده است و تا زمانی که هست، باز هم خواهد آفرید. فانی یزدی، آدرس غلط میدهد، و ماجرا را دقیق نمیگوید. مردم بجان آمده ما “فیلشان یادهندوستان” نکرده، اما همه راهها را رفته اند و ازما و از جناب یزدی کمتر نمیدانند.

  2. ترامپ و نتانیاهو آخرین نفراتی هستند که می توانند به ما درس دموکراسی و اخلاق بدهند. تنفر از حکومت اخوندی آنقدر زیاد شده که پهلوی و پژاک و …. علنا و مجاهدین خلق در خفا از آنها کمک می خواهند !!؟؟ در دکترین آنها و مشکلات جدید تقسیم بندی جهانی کشور ایران باید یا نوکر مطلق باشد و یا کوچک شود ( تجزیه ) حالا اینکه حکومت اخوندی هم از این محل وام می‌گیرد و مردم را می نرساند . دوران عجیبی است .در ۵۷ خمینی (غرب) از تمام نیروهای سیاسی استفاده کرد و بعد را همه می دانیم. الان هم غرب می خواهد همه با هم در سرنگونی اخوند ها شراکت داشته باشیم این دفعه این ارکستر را بد جوری چیده اند : جنگ داخلی و تجزیه ایران.

  3. از آقای فانی سپاسگزارم که بسیار ساده، روان و شفاف شرایط خطیر کنونی را تشریح و دوست و دشمن مردم ایران و نیات پلید آنها را بازشناساندند که برای کثیری آموزنده، راهگشایانه و عملی و البته پر امید, ولی برای قلیلی تلخ می نماید. این اقلیت که به نظر می آید منکر تجربیات گذشتۀ داخلی و بین المللی اند، در شگفتم که چگونه است که این منطق کامل روشن و عیان را در انکارند و به دعواهای خسته کنند و بی ثمر گذشته و البته با ضرر همچنان ادامه داده و انرژی خود و دیگران را بهدر میدهند.
    همۀ ما در برایر جانهای از دست رفته مسولیم. وبه مراتب مسولتریم دربرابر حقظ جانهای عزیزانی که در اینده احتمال فقدانشان می رود. اگر در آینده مردم نیز هچون به شیوه های گذشته که تسلیم احساسات شدند و بی محابا جان گرانشان را نثار کردند؛ به مهلکه پا گذارند, باز هم جنبش را از وجود با وجودشان محروم و ضعیف می سازند.

    1. جناب صدقی،
      هزاران نفر در تظاهراتی که حقشان بوده، و در راه احقاق حقوق مسلّم خود جان باخته اند و توسط خامنه ای نسل کش و عمالش بقتل رسیده و مجروح شده اند و در این دورانِ اندوه و مصیبت بار، جناب فانی یزدی از همه چیز مینویسد بجز از مسبب اصلی خامنه ای و فرمان جنایکارانه و یوم الله اش که گفت بشکنید کمر ها را. او از دعوت نامه ها و فراخوان ها به تظاهرات مینویسد اما از دعوت و فرمانِ خامنه ای به قتلعام و کمر شکستن ها نمینویسد؟ چرا؟ چون جناب فانی یزدی همیشه لبه تیز حمله اش بر علیه کسانی ست که رقیب خامنه ای اند و نه بر علیه قاتلان اصلی فرزندان ایران که خامنه ای و رژیمش است. توجه میفرمائید؟ البته که باید به دخالت اجانب هشدار داد، اما به خامنه ای و رژیمش چه باید داد؟ آیا باید ادله و ادعای خامنه ای جلاد را تکرار کرد و به فریادهای قربانیان توجه نکرد که اورا نشانه میگیرند و فریاد مرگ بر خامنه ای میزنند؟ “عده کثیر” ی را شما بغلط طرفدار نوشته جناب فانی یزدی میدانید، این را از کجا میدانید؟

  4. با تسلیت به خانواده های داغ دیده و عموم مردم ایران
    و با تاسف بسیار از شرایط پیش آمده که گروه هایی از مردم ایران به رویاروئی حذفی هم روی آورده اند. در ایران ما جای آزادی خالی است. و اینهمه فجایع ناشی از این کمبود است. و بهمین علت تا مردم حرکتی در این راستا می کنند، با علل مختلف به انحراف کشیده و یا کشانده می شود.
    چه کسانی مسیر درست اعتراضات مدنی مردم را – همانگونه در کشورهای اروپائی تامین می شود – به بیراهه میبرند؟
    مسلما آنهائی که ضررشان در نهادینه شدن آزادیهاست. در داخل از حکومت گرفته که اهرمش را صاحبان قدرت های مالی در کنترل دارند، و در خارج سرمایه داری حامی آنها با تمام قوای تبلیغی, مالی و نظامی و ….

  5. خطاب به “کمونیست”، “فدایی”سابق و بریده،نادم و تواب“امروز!
    ۱-پوزش بابت تکرار شعارهای ضد سلطنتی و ضد جمهوری اسلامی از سوی اینجانب که باعث براشفتگی شما شده است.
    ۲-شعارهایی که بازنشر کردم همان شعارهای چند سال گذشته و از ۹۶ به این سوی دانشجویان و چپ اجتماعی در ایران است که شامل تشکل‌های مستقل کارگری،بازنشستگان،کانون نویسندگان،فرهنگیان پرستاران و…..می‌باشد.چندتا از این شعارها را بازنشر و امیدوارم باعث رنجش شما نشود.
    ۹۶ دانشگاه:
    نه شاه میخاییم-نه ملا-فقط قدرت شورا
    فرزند کارگرانیم-کنارشان میمانیم
    نه سلطنت-نه رهبری آزادی برابری
    کارگران نیشکر۷تپه:
    نان-کار-آزادی-اداره شورایی
    خیزش ژینا:
    از کردستان تا جلفا قدرت بدست شورا.
    سقف کتاب و گندم قدرت بدست مردم
    اگر مردم ایران ۴۷ سال در کف خیابان و کارخانه و دانشگاه برای آزادی و برابری میجنگند،هر از چندگاه سر وکله دزدان انقلاب و رضا پیدا میشه تا در کف رسانه به کمک ارباباش انقلاب را شاه خور کند،همانطور که سال ۵۷ انقلاب مردم ملاخور شد

  6. بجای غلبه احساس در سن من و شما باید تاریخی نگاه کنیم . کاش سال ۵۷ هم کسی بالغ و مسلط بر اعصاب می نوشت به کجا چنی شتابان و من او را باور می کردم . بهار ازادی وقتی بود که حکومتی مستقر نبود و حکومت جدید جنگ و اعدام و اوارگی اورد. چپی که قدرت ندارد اقلیت کوچکی را سازمان دهد نباید دنباله رو گروههای احساسی بشود. حتی اگر چپ ۵۰ درصد هم مشکوک باشد بهتر است که ارام کننده باشد تا بر روی اتش سوخت بپاشد. توصیه می کنم بجای حملات کودکانه با مطانت پاسخ دهید که ایا چپ جایی در ایران پهلوی خواهد داشت یا اینبار با حمایت اسراییل و راسترین جناح امپریالیزم امریکا جوان چپ ها قتل عام خواهند شد. اگر چنین سناریویی ممکن است چرا ما باید خودمان را جر دهیم. چرا همه اش چپ ما خود را مدیون می داند بله بهنگام هنگامه بهمن ۵۷ بسیار نا بالغ بودیم جامعه مان بسیار کم تجربه سیاسی بود و خودمان را به اتش و اب زدیم برای هیچ امروز جوان ما دنبال پسرک قاتلمان افتاده باید دنباله رو شویم.

  7. شکنجه و مرارتهای آقای یزدی در زندان، قابل درک وحزن انگیز است، اما قصهِ پر غصهِ هزاران جانِ شیفته که در همین چند روزه، توسط گزمگان رژیم سد علی خامنه ای بخون تپیده اند، چه؟ مرارتها و اشگهای بازماندگانشان چه؟ درد کورشدگان و شکنجه شدگان چه؟ تجربه آنان درین حکومت وبایی آخوندی چه؟ شما و همه ما، باید از تجربه مردم ایران درین چهل وهفت سالِ سرکوب و اعدام و مبارزه، بیاموزیم و آنها را محتاج راهنمایی خود ندانیم. و انتظار این را نداشته باشیم که تنها آنان از تجربه ما بیاموزند. وانگهی، تجربه بعضی از ماها زیاد هم آموزنده نیست! میگویند حداقل ۳۵۰۰۰ نفر درین کشتاری که بفرمان خامنه ای صورت گرفته، بقتل رسیده اند و بیش از صد هزار نفر نیز مجروح و دستگیر شده اند؛ آیا شما این را نمیدانید؟ درین ایام خونین و هنگامه قتلعام مردم فقط چند صفحه هشدارنامه نوشته اید و زینهار داده اید: ای مردم بهوش باشید که لیبی و عراق نشوید و..و دیدید که همونطور که یکماه پیش نوشته بودم شد ..و هشدار که تظاهرات “ربایش” نشودو ..اما از

  8. نقش اصلی خامنه ای درین جنایت حرفی نزده اید و سر بسته چند اشاره کوتاه به ضایع شدن حق مردم نموده اید. اگر این صحرای کربلای لیبی و عراق وجود نداشت، شما از چه میتوانستید بنویسید؟ اکثر نوشته شما فقط همین جور چیزهاست. پس احساس همدردی شما با جانباختگان راه عدالت و آزادی در ایران کجاست و چرا انزجار شما از رژیم ملایان، این قاتلین فرزندان ایران، مفقود است؟ در این هنگامه نسل کشی ملایان، فقط به ایرانیان هشدار باش میدهد که زینهار مبادا که تظاهراتتان “ربوده” و یا “ربایش” شود و بهوش باشید که بلای لیبی بسرتان نیاید! تو گویی مردم ایران صغیر و نادان اند و اگر هم خامنه ای از کشته هایشان پشته ساخته، باید به هشدارباش شما توجه کنند و فقط ترامپ و اجانب را لعنت کنند، به تجربه های چند سال زندان شما گوش بسپارند و تجربه ها و مشاهدات خوداز جنایات ملایان را فراموش کنند. جناب یزدی، مسئول اولِ همه این کشتارها رژیم ملایان و مسئول دوم هم دولت امریکا/اسرائیل و نوکرشان رضا پهلوی ست. امروزها، این را باید فریاد زد.

  9. (۲)
    کردند؟ اگر چه کاسبکارانه، تلنگری هم به رژیم ملایان میزنید و از بخشی از سوابق خود میگوئید، اما قسمت اعظم نوشته خود را به چیزهایی نسبت میدهید که مسئول اصلی این کشتار سبعانه نیستند. رژیم نسل کش اسرائیل هم به بهانه وجود اعضای حماس در بیمارستانها و مناطق مسکونی، همه جا را به مسلسل و بمب می بست، و اکنون نیز خامنه ای نسل کش جبار، به بهانه وجود ماموران موساد در میان هزاران نفر از مردم بجان آمده ما، همه را با مسلسل درو میکند؛ و شما هم قسمت اعظم مقاله خود را به همان چیزی اختصاص میدهید که او میگوید. بیشک ترامپ جنایتکار و پهلوی در این ماجرای خونین مسئولیت دارند، اما کشتار توسط حکومت جبار و جنایتکار ونسل کش ملایان صورت گرفته است، و شما درمقاله خود باید این را برجسته می نمودید، که ننمودید!! رضا پهلوی و ترامپ جانی ناجی ایران و ایرانی نیستند، اما اکثریت توده های ستمدیده ما با جان و دل میدانند و باور دارند که جمهوری اسلامی عامل اصلی کشتارها و خرابیهاست. شما هم بدانید، و این حقیقت را برجسته کنید.

  10. جناب فانی یزدی،
    “دعوتها برای دخالت خارجی شرم آور و جنایتکارانه است، تجربه لیبی و عراق و و.. صد در صد قابل توجیح و مورد قبول نیست وو..”. اما همه داستان این نیست و شما بار دیگر دارید مقصر اصلی این فجایع را لابلای این مقاله پنهان میکنید. چرا؟ قسمت اعظم این مقاله را به دخالتهای بیگانگان اختصاص داده اید، در حالیکه عامل اصلی همه این فجایع رژیم ننگین ملایان است که شما هنوز فکر میکنید سقوطش عامل ویرانی و بدبختی ایرانست. حتی فرض کنیم که خارجی ها و عوامل موساد و امریکا و دعوت ماجراجویانه و قدرت طلبانه رضا پهلوی، سبب شد که مردم چنین قیامی بکنند، آیا به مسلسل بستن آنان و کشتار هزاران تن از آنان هم بدست خارجی ها صورت گرفت؟ مسئول اصلی این کشتار آخوندهای حاکم هستند که برای قدرت نسل کشی میکنند و ایران را به این وضیعت فلاکتبار رسانده اند. شما چرا قسمت اعظم مقاله خود را به این رژیم اختصاص نمیدهید و دارید چنین القا میکنید که آنچه خامنه ای جلاد گفته، درست است و این عوامل خارجی بودند که چنین نمودند و چنان

  11. (ادامه)
    همانطور که توده‌ای‌ها و اکثریتی‌ها در سال‌های ۶۰ و ۶۱ در زندان شکنجه خود را از چشم دیگران پنهان می‌کردند تا مبادا مورد سوء‌استفاده “تربچه‌های پوک” و “مزدوران امپریالیسم” قرار گیرد!
    من با شما موافق هستم که در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا دخالت‌های بشردوستانه به دمکراسی ختم نشده و موافق دخالت نظامی اسرائیل و آمریکا نیستم، اما خیلی بی‌رحمانه است که به عیب‌جویی از مردمی بپردازید که در زیر سخت‌ترین کشتار، چشم به جهان دوخته‌اند که با این رژیم جنایتکار چه خواهد کرد. مردم، رضا پهلوی، مشاوران، حامیان، چماقداران و عربده‌کشان نزدیک او نیستند، عامل صهیونیسم و سیا هم نیستند. آنان خاتمی، موسوی، روحانی و برخی حتی پزشکیان را حمایت کردند. اما به تجربه دریافتند که اصلاحات در ایران ناممکن است.
    به جای عیب‌جویی از مردم، به خودتان نگاه کنید، سیاست چپ محور مقاومتی توجیه‌گر این جنایت‌ها است. این تجربه را فراموش نکنید.

  12. آقای فانی،
    شما با جملات کوتاه، کوبنده و درشت شده، حقیقتاً مرا تحت‌تاثیر قرار دادید!
    اما شما از هزاران کشته‌ای که بر روی دستمان مانده چیزی نگفتید؟ از اینکه با این جنایت چه باید کرد چیزی نگفتید؟ از اینکه با ده‌ها هزار تن که مجروح و بازداشت شده‌اند، چیزی نگفتید؟
    رضا پهلوی تا چند سال قبل محلی هم از اعراب نداشت، رهبران اصلاحات (همراهان همیشگی جنایت‌های ج ا) و شما دنباله‌روها و همچنین چپ رادیکال، مجاهدین و دیگر بخش‌های اپوزیسیون، بودید که جنبش مردم ایران را با اشتباهات فاحش، کج‌اندیشی‌ها و کوته‌نظری‌های خود، تقدیم رضا پهلوی کردید. حالا “دانشمندانه” در محکومیت دخالت بشردوستانه سخن می‌گوئید. یا خیلی “حرفه‌ای” می‌نویسید R2P (مسئولیتِ محافظت- The Responsibility to Protect) کار نمی‌کند و ترفند امپریالیسم و صهیونیسم است.
    شما از زندان و شکنجه خود گفتید، خیلی متاسفم، اما استدلال مبتذلی است. احمد الشرع هم بازداشت و شکنجه شد (که شدیدا محکوم است)، اما پس از آزادی مجددا به ارتکاب جنایت مشغول شد.

  13. سلطنت-ولایت،یکصد سال جنایت!
    نه به ستمگر چه شاه باشه چه رهبر!
    ننگ و نفرین بر حکومتی که موساد و عواملش در رده های بالایش جا خوش کرده و آنها مردم جان به لب رسیده از ۴۷ سال جنایت،فقر،فساد و استبداد را که بدنبال کار،نان،مسکن و آزادی هستند باتهام “اغتشاش”، “فتنه”،”جاسوس” و بکمک “گارد جاویدان” پسر شاه و مزدوران نیابتی خود بخاک و خون میکشند.
    کاش برای حفظ ظاهر هم که شده ابتدای این مقاله بلند بالا یادی میشد از هزاران جانفشان و درد بی پایان بازماندگانشان که در کریزکها بدنبال جسد عزیزان خود هستند.
    کسانیکه سالهای اولیه  دهه ۶۰ را تجربه و لمس کرده که مصادف بود با کشتار زندانیان و خیل هواداران ساده  و اقرار گیریهای  اجباری که در حال تکرارست
    در چنین شرایطی،مسئلهٔ حمایت از بازداشت‌شدگان و خانواده‌های آنان به یک وظیفهٔ فوری و حیاتی تبدل شده است.زندانها ادامه خیابانها برای سرکوب‌، و دفاع از زندانیان سیاسی و جنبش دادخواهی بخش جدایی‌ ناپذیر از مبارزات  زنان،کارگر،مزد بگیر،بازنشسته ها….است

    1. جناب کهنسال دیگر برای این شعارهای مدام تکراری امثال شما خیلی دیر شده که میزان جنایات رژیم شیعه فاشیستی ملاها را با اندک کشتار شاه سابق یک سطح میدانید که بیشتر از روی کینه ورزی است تا فاکت تاریخی. اگر که سلطنت به ایران برگردد بازنده همه هستیم که در ۴۷ سال اپوزیسیون حتی نتوانستیم یک سخنگوی مشترک جمهوری خواهان معرفی کنیم چه برسد رهبری قابل قبول بسازیم. هرچی هست رضا پهلوی دوم با فراخوان دادنش و به خیابان آوردن مردم معترض خواب خوش را از خامنه ای جلاد و اراذل و اوباش او گرفته و رقیب جدی در براندازی ج.ا. شده که الان رویش حساب میشود باز کرد.خصوصا اگر ترامپ او را بغل بکند که دیگه کار رژیم تمام می‌شود. قبلا می‌گفتیم مخالفین در براندازی رژیم یک رهبر ندارند که آلترناتیو بشود و خلا را پر کند، حالا هم کسی پیدا شده امثال شما باز ناله میکنید. حنای چپ کمونیست امثال شما دیگر اینقدر بیرنگ شده که حتی دوتا کارگر هوادار هم ندارید و در دانشگاه ها کسی تره برای کمونیسم و چپیسم خرد نمی‌کند. کجایند دانشجویان چپی؟

      1. “فدایی” و “کمونیست “ سابق :
        در کنار کشتار و شکنجه ساواک شاه و ثابتی در دوران کودتای امریکایی ۱۳۳۲ و دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی در سرکوب جنبش کارگری و چریکی و همچنین کشتار ۳۰ هزار نفر از مردم تبریز و آذربایجان در دوران پیشه و ری سال ۱۳۲۴ و کشتار در مهاباد دوران قاضی محمد و ……
        بیچاره مردم که تو فدایی آنها بودی

  14. چپ‌مان چپ نیست؛ یا بی‌سواد یا دچار کینه ابدی نسبت به آمریکا و اسرائیل و پهلوی،
    در حالی که اگر یک خط تاریخ خوانده بودند، می‌دانستند چپ هیچ‌وقت با «دخالت خارجی» مشکل ذاتی نداشته. ۱۹۱۸–۱۹۱۹ جمهوری وایمار و رزا لوکزامبورگ. اتحاد با قشر به قول خودشان «کاپیتالیست» در جنگ.
    لنین. ۱۹۱۵ میلادی تا ۱۹۲۰: لنین معتقد بود که در سیاست انقلابی می‌توان و باید از تضادهای میان قدرت‌های امپریالیستی استفاده کرد و این‌که در شرایط مشخص، همکاری موقت و تاکتیکی با یک قدرت امپریالیستی علیه قدرت امپریالیستی دیگر مجاز است، نامه به کارگران آمریکا» (اوت ۱۹۱۸) لنین صریحاً می‌گوید که دولت شورویِ نوپا می‌تواند برای بقا، به‌طور موقت با یک دولت امپریالیستی مذاکره یا همکاری کند (نمونه‌ی بارز آن پیمان برست–لیتوفسک است). همکاری محدود و موقت با یک امپریالیست علیه دیگری در شرایط معین مجاز است. آیا مخالفین هر نوع دخالت خارجی، از لنین هم لنینی‌تر از مارکس هم مارکستر است؟ اگر لنین زنده بود، بهش می‌گفتند:«رفیق، خطت انحرافیه،

    1. جناب زرتشت با جنابعالی کاملا موافقم. اتحاد استالین کمونیست ناب با آمریکای امپریالیست برای غلبه بر نازیسم آلمان را از قلم انداختید.چپ های ایرانی حتی از تاکتیک و استراتژی استالین هم یادبگیر نیستند که مقطعی دست در دست امپریالیسم آمریکا گذاشت تا بر فاشیسم هیتلری متحدا پیروز شدند. موقعیت الان ما ایرانی‌ها هم که با فاشیسم شیعی طرف هستیم طوری شده که با قیام داخلی مردم حریف رژیم ملایی نمی‌شوند که برای سرکوب معترضان حتی از عراق و پاکستان و افغانستان مزدور میآورد تا در سرکوب و قتل عام مردم ایران موفق شود که شد. به این دلیل بدون کمک و تهدید و فشار خارجی مثل کمک از آمریکا گذار از فاشیسم شیعی تقریبا غیرممکن است. کم سوادی چپ ایران هم باعث شد که اوایل انقلاب ما چپ های سابق هوادار فدائیان دنبال خمینی جلاد راه افتادیم که مایه ننگ ماست و در کارنامه سیاه چپ هم نوشته شد. با این موضع‌گیری و عقب ماندگی ذهنی برخی چپ ها حتی پایگاه کوچکی هم در بین داخل مردم ایران ندارند. دگماتیسم چپ سنتی بی اعتبارشان کرده!

    2. هر چند زرتشت میخواهد ادای چپها را دراورد ولی باید مواظب “چپهای” تواب و بریده نیز بیشتر بود.
      چو‌دزدی با چراغ اید گزیده تر برد کالا.
      تلاش برای حفظ شوروی نوپای بر آمده از انقلاب اکتبر را توسط رهبرانش و ممانعت از گزند رسیدن به انقلاب ۱۹۱۷ توسط دول امپریالیستی آن زمان و مقایسه اش با حکومت جنایتکار و فاشیستی جمهوری اسلامی نهایت دست پروردگی توابهای “چپ” به امپریالیستها را به نمایش میگذارد. این گونه کامنتها یادآور جمهوریخواهان سلطنت طلبی هستند که در همایش مونیخ ۲ به دستبوسی “پدر ملت ایران “ شتافته بودند. واقعا قابل تاسف!

      1. این مقایسه‌ها بیشتر شبیه شعبدهٔ کلامی‌اند تا تحلیل سیاسی. دفاع از شورویِ ۱۹۱۷ که زیر حملهٔ مستقیم قدرت‌ها بود را چسباندن به جمهوری اسلامی، یا ناآگاهی است یا مغالطهٔ آگاهانه. یکی حاصل انقلاب اجتماعی در دل جنگ جهانی بود، آن یکی یک حکومت سرکوبگر مذهبی که خودش استاد سرکوب و بحران‌سازی است. وقتی استدلالی در کار نیست، طبیعی است که پای برچسب‌هایی مثل «تواب» و «بریده» وسط بیاید. این ترفند قدیمی است: نقد را نمی‌شود جواب داد، پس منتقد را می‌کوبند. عجیب‌تر اینکه هر کس این قیاس آبکی را نپذیرد، ناگهان می‌شود «دست‌پروردهٔ امپریالیسم»

  15. جناب فانی.ی. خب شما یا امثالهم دسته گل ببرید برای خامنه‌ای خونخوار و خونریز تا ببینیم داوطلبانه و با حرف خوش و نصیحت جنابعالی و امثالهم کنار می‌رود؟ درحالیکه رژیم منفور شیعه فاشیستی ملاها قتل عام ایرانی‌ها راه انداخته امثال فانی گویا قصد آشتی با چنین حکومت کودک کش جنایتکار را دارند. مخالفت با جنگ یعنی به رژیم چک سفید دادن که بیشتر قتل کند. مخالفت با جنگ یعنی برداشتن فشار از روی رژیم که تداوم داشته باشد درحالیکه خامنه‌ای استالین زمان فقط از جنگ آنهم با امریکا ابرقدرت می‌ترسد و حتی از اسرائیل فسقلی هم شکست خورده با همه هارت و پورت هایش. اگر اسلحه بدست ما مخالفین رژیم بدهند انتقام سختی از مزدوران رژیم ملایان خواهیم گرفت که دیگه هوس حکومت نکنند. خب وقتیکه دست مردم معترض خالی باشد البته که رژیم قتل عام میکند. اگر ترامپ خالی بند به وعده حمایتش از انقلاب مردم ایران عمل کرد و رژیم ملایان سرنگون شد آنوقت جناب فانی رو سیاهی برای شما و امثالهم نمیماند؟ به هر قیمتی رژیم اسلامی باید سرنگون شود!

  16. “من با نظامی که انسان را له می‌کند دشمنم.” پس در طی کشتار ۵۰۰۰ نفر از جمله کودکان میهنت کجا بودید؟ نویسنده در سراسر مقاله بیش از ۱۸ بار از کلمه “من” استفاده کرده است. در برابر این همه جانفشانی داخل کشور کمی تواضع در خارج از کشور ایده بدی نیست.

  17. بادرود و سپاس از اخبار روز و شما رضا فانی یزدی. انگار که از دل من نوشتی. و همین است که شما نوشتی. تازه بیگانه پس از ویرانی، سهم هم می خواهد. و یک چیز که باید بگویم این که، کم و بیش همه حزب های چپ اروپا در این چاله “ مداخلهٔ بشردوستانه” افتادند و رای ب حمله ناتو دادند. بسیاری گول می خورند، که آقای احمد باطبی هم. آب در ۱۰۰ درجه بجوش می آید، با تزریق دروغ و ریا و دخالت خارجی، شاید بتوان به واژگونی یک دولت دست یافت، ولی نتیجه همان می شود که شما فرمودید و من نمی خواهم تکرار کنم. پرتوان باد راه و گام مردم، راه آزادی و هم دلی

    1. شما می‌‌دانید که همان چپ اروپایی و جریان چپ عربی که شانه‌به‌شانه‌شان فریاد «فلسطین آزاد» سر می‌دهید، همزمان جنبش اعتراضی ایرانی‌ها را «پروژه موساد و آمریکا» می‌خوانند. در منطق آن‌ها، تا وقتی هم‌صدا هستید «مترقی»‌اید، اما به‌محض ایستادن علیه آخوندها، «جاسوس» می‌شوید. این دقیقاً همان ابزاری‌کردن انسان است که کانت هشدار می‌داد: انسان نباید نردبان ایدئولوژی شود. مسئله فلسطین برای این جریان نه حق مردم، بلکه ابزار حفظ روایت است. امروز که سرمایه نمادین «مقاومت» آب رفته، دیگر نمی‌توان با همان شعارها سرکوب ۸۰ میلیون ایرانی را توجیه کرد. حمایت گزینشی از آزادی، دفاع از آزادی نیست؛ معامله ایدئولوژیک است.

  18. از۳۰ خرداد۶۰،در زندانهای کشور و مقابل سکوت و تائید پیروان شناخته شده خمینی،قتلعامهایی شبیه این روزها رخ داد و طی ۹ ماه۴۱۰۰ نفر درکشور اعدام شدند،که بسیاری کودک و دختر بودند.خاورانهای جدیدی با تعطیلی اینترنت درحال شکل گیریست.
    چگونه جمهوری جانیان اسلامی وحشیگری و جنایت علیه بشریت را که صهیونیستهای اسرئیلی در غزه انجام داده اند تکرار میکند؟خامنه ای و نتانیاهو در کودک کشی و حمله به بیمارستانها رقابت میکنند!
    ترامپ،سردسته فاشیستها،وسط دعوا شروع به معامله‌ با ج.ا کرده و آب از لب و لوچه “کینگ رضا” سرازیر شده که با رسانه اسرائیل نشنال و با میکروسکوپ بزرگ‌ شده و مهتدی،شیرین عبادی و مسیح علینژادها را دوباره سوار اتوبوس مجانی کرده تا تاج و تخت سرنگون‌ شده‌ را با هزار حیله و کمک اسرائیل و قدرتهای بزرگ از عمامه دار منبرنشین پس بگیرند.
    صدای رسای مردم ایران،بویژه میان انسانهای مترقی و مبارز جهان شویم و همزمان پرده از دسیسه
    “چپهای محور مقاومتی” برداریم و افشاگر ضدامپریالیستی بودن قلابی شان

  19. مردم ایران هرگز کسانی را که با تیوری بافی ها و توجیهات رنگارنگ سعی در فرستادن آنها به پای صندوقهای رای داشته اند، نخواهند بخشید.
    پزشکیان “پاکدست” نیز از سرکوبگران هستند، کاش جنایتکاران حرفه ای اصلاح طلب- اصولگرا-پایدارچی حاکم را نیز افشا کنید. همان هایی که زیر پرچم “مبارزه” با امپریالیسم و صهیونیسم سرمایه های مملکتی را خرج تروریسم اسلامی و صدور “انقلاب”خود کرده‌اند و هارت و پورتهایشان که نشان داده اند، طبل تو خالی بیش نیستند، و زمینه را آماده ساخته اند تا جنگ افروزان و جنایتکاران حرفه ای که حکم جلب آنها در دادگاه بین المللی لاهه صادر شده برای مردم بلا کشیده ایران اشک تمساح بریزند و به بمب‌های آزادیبخش خود متوسل شوند که کور خوانده اند.
    برای “حقانیت” نوشته خود اینقدر منم منم نگفته و زندانی بودن خود را بر سر خواننده نکوبید و به رخ نکشید. مردم ایران هیچگاه فراموش نخواهند کرد، کسانی را که سال‌ها را در بند شاه گذرانیده ولی بالاخره همراه و‌همکار شیوخ جنایتکار شدند.

  20. هموطن گرامی کاری ندارم به دعوای خصوصی یا حزبی یا اخلاقی شما با شاه پرستان، اما ملیون ها ایرانی زجر کشیده ای که دست به قیام زدند و ظرف چند روز دها هزار کشته دادند نیز روحشان از فرمول بندیهای شما بی خبر است و با خواندن متن شما آنرا هم ردیف کیهان و غیره میبینند که قیام آنها را به “امپریالیسم”و “اسرائیل” نسبت دادید. آیا شایسته نیست که در این شرایط متمرکز کنید به ماهیت تمامیت خواه ، توتالیتر و آخرالزمانی رژیم که ابایی از کشتن هزاران هزار ایرانی ندارد؟
    انصافا، اگر به تحلیل های سیاسی اجتماعی شما نیز بنگریم منطقی بجز “مرگ بر سه مفسد ..” در نمیابیم و اثری از تلاش جهت وفاق ملی دیده نمیشود، اگر چه جملات زیبا و در جای خود درست بسیار گفتید.
    با احترام پیروز.

    1. اگر کسی تجربه ها را نداند، باید برود از آموزگار کلاس یکم بپرسد!
      من آموزگار پاکسازی شده کلاس یکم، فهرستی از آن تجربه ها را برات میاورم، جناب الان!
      ترامپ میگوید، بروید مراکز دولتی را تصرف کنید، تا من بیایم، این تجربه دخالت خارجی است
      نتانیاهو میگوید؛ مأموران موساد در خیابانها کنار شما هستند و لابد میگویند که چه باید بکنید!
      تجربه حمله هوایی اسراییلی آمریکایی، تحریمها، …، دزدیدن مادورو، سرنوشت سوریه، افغانستان، عراق و لیبی. تجربه کودتاها از جمله کودتای مرداد سی دو ایران. تجربه «دیوار آهنین»، تجربه متمدن کردن آسیا، آفریقا، آمریکا و استرالیا. و ….

پاسخ دادن به اقلیتی فدایی سابق! لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی