
شعار « این ماه، ماه خون است، سیدعلی سرنگون است» که در جنبش اعتراضی دی ماه ۱۴۰۴ در سراسر ایران شنیده شد، در تظاهرات مسلحانه ی سی خرداد ۱۳۶۰ ، شعار مجاهدین خلق بود: « این ماه، ماه خون است، خمینی سرنگون است». چهل و پنج سال گذشته است و این رژیم بحرانزا و بحرانزی با عبور از تلاطمات و توفان های سهمگین داخلی و خارجی و تحمل تحریم های سنگین و از سر گذراندن دو جنگ مهیب علیرغم پیشبینی سقوط قریب الوقوع اش در مقاطع مختلف از سوی جریانات سیاسی، هنوز بر سر پاست. راز جانسختی این رژیم در چیست؟ پاسخ عموماً چنین است: استبداد و سرکوب! البته این پاسخ نادرستی نیست، اما پاسخ ساده شده ایست که پیچیدگی و ویژگی این رژیم و تفاوت استبداد و سرکوب آن با دیکتاتوری های خشن کلاسیک همچون حکومت سرهنگان در یونان، دیکتاتوری پینوشه در شیلی، دیکتاتوری صدام حسین و نظایر آن ها را نمی بیند و همین سبب ارزیابی های غیر واقع بینانه در باره دلائل و اسباب بقای جمهوری اسلامی و خطای محاسباتی در تقویم زمان و شرائط سرنگونی آن می شود. من در این نوشته روی همین موضوع راز بقای رژیم که امروز در جریان جنبش دیماه ۱۴۰۴ و مقابله رژیم با آن از طریق دست زدن به جنایتی بی سابقه علیه مردم معترض، محل بحث و تحلیل جریانات سیاسی ایرانی و خارجی است، درنگی می کنم بی آن که از این موضوع معین فراتر رفته و به راه مقابله با رژیم و سرنگونی آن بپردازم.
برای فهم این رژیم، باید از نطفه ی تولد و سپس چگونگی شکل گیری آن آغاز کرد.
دیکتاتوری یا استبداد فاشیستی؟
جمهوری اسلامی ایران از دل یک انقلاب توده ای زاده شده است. این یکی از فاکتورهای اساسی است که باید همواره آن را بخاطر داشت بخصوص در زمانی چون امروز که “پشت بر زینِ” دیروزی، “زین به پشت شده” و در محاصره نفرت و خشم توده ای و در معرض سرنگونی (شاید و انشاالله!) با یک انقلاب توده ای دیگر است. این واقعیت به خودی خود چیزی را روشن نمی کند تا به یاد نیاوریم که این رژیم، پیش از آن که ماشین سرکوب ساختارمند خود اعم از سپاه پاسداران و بسیج وغیره را بسازد و سامان بدهد، و حتا بسیار پیشتر از آن، از زمانی که خمینی را امام کردند و تصویر اش را در ماه کشیدند، برای سرکوب مخالفانِ و منتقدان خود به دست همان توده ” انقلابی” حواری خمینی تکیه داشته است، چه بصورت حملات فیزیکی باندهای حزب اللهی، برهم زدن تجمعات و میتینگ ها، در کمیته ها و شوراهای انقلابی، جاسوسی ها و یا تبلیغات و غیره و چه با تحمیل ” همه بامن” و ” نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر” با ایجاد فضای رعب و ترور توسط همین توده ” انقلابی”. ADN ، ژن، خمیره ی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی از چنین عناصری تشکیل شده است. تکیه رژیم خمینی بر پایگاه توده ای سرکوبگر از بدو نطفه بندی و تولد تا تشکیل دستگاه های سرکوب رسمی ساختارمند، وجه تمایز مهمی است که این رژیم استبدادی فاشیستی را از دیکتاتوری های کلاسیک یا کودتائی که به نیروی مسلح نظام پیشین یا گروه های ضربت مزدور متکی بوده اند متمایز می کند.
پایگاه توده ای رژیم طی دهه ها فروریخته و رابطه جامعه با حکومت و دولت تغییرات اساسی کرده است اما ماهیت و سرشت فاشیستی رژیم و نیروهای سرکوب کمابیش همان است که از ابتدا سرشته شده بود.
بدنه اصلی تشکیلات سازمانیافته ی ماشین سرکوب رژیم، نه از سربازان وظیفه یا پاسبان های تریاکی کلانتری های شاه و ژاندارم های رشوه بگیر پاسگاه های عوارض، و نه حتا از پرسنل ارتش شاه که به رژیم خمینی ابراز وفاداری و افسرانی که با او بیعت کردند ( و تا به امروز هم مورد وثوفق و اعتماد کامل رژیم نیستند و ناتنی محسوب می شوند) بلکه از میان همین توده ” انقلابی” دوره و آموزش ندیده ای که نعره می زد: « ما همه سرباز تو ایم خمینی؛ گوش به فرمان تو ایم خمینی» سربازگیری و تربیت شد. اینان از حاشیه ای شدگان محروم جامعه در رژیم شاه و با فرهنگ تاریک اندیشی بشدت متعصب شیعه بودند که در کمیته های انقلاب و شوراهای اسلامی پس از تصفیه آن ها از چپ ها ( به دست همین عناصر) همه کاره ، صاحب تفنگ و سردوشی شدند و خود را صاحب مقام و منزلتی یافتند که مدیون اسلام و امام بود، و برای همان هم حاضر بودند خون بریزند و جان خود را برای اسلام و امام بدهند. این ها بمعنی دقیق کلمه فدائیان اسلام و حکومت اسلامی بودند ونه حقوق بگیر یا مزدور یا مجبور و از ته دل شعار می دادند: « خمینی عزیزم، بگو تا خون بریزم» ( و ریختند).
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از دل همان کمیته های انقلاب و شوراهای اسلامی شکل گرفت. تبعیض ارزشی و اعتمادی میان ارتش و سپاه، به ملاحظه ی همین دو منشإ متفاوت بود. سپاه از نظر اعتماد، مثل گارد جاویدان بود که حفاظت شخصی شاه و دربار را برعهده داشت. در دوره جنگ ایران و عراق، هم ارتش و هم سپاه به جبهه ها اعزام شدند، منتها سپاه بود که همچون یک نیروی رزمی و فرماندهی کارازموده و برتر از ارتش از جنگ بیرون آمد و ازان پس، تا کنون ارتش در چند قدم عقب تر و در سایه ی سپاه و حتا زیر مراقبت امنیتی – اطلاعاتی آن قرار داده شده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نامی با مسما برای ستون فقراتِ دستگاه پاسداری از رژیم اسلامی است. شرائط استخدامی و گزینشی سپاه بسیار سختگیرانه و عبور از فیلترهای متعدد امنیتی و اعتقادی است، ضمن این که هر سپاهی در هر درجه و مسئولیتی تحت نظر امنیتی و اعتقادی مداوم است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بزرگترین سهامدار و ذینفع در اقتصاد کشور در تمامی زمینه ها و سطوح کرده اند: از مالکیت زمین و منابع طبیعی، تولید، و صنایع جنگی و هسته ای و صادرات و واردات، بانکداری، نفت و گاز، معادن، پروژه های کلان ساخت و ساز، مدیریت شبکه های قاچاق و دور زدن تحریم ها … این موقعیت ممتاز و بی رقیب و انحصاری اقتصادی، خود جایگاهی بس کلیدی به سپاه در دستگاه حکومتی نظام بخشیده است که مطلقاً با قدرت اقتصادی اولیگارک ها و باندهای مافیائی معمول در جهان قابل مقایسه نیست. نهاد سپاه به پیکره ممتاز طبقه “بورژوازی” بزرگ ایران تبدیل شده است.
بجز این ها، سپاه دارای نهاد اطلاعاتی مختص خود به موازات وزارت اطلاعات دولت، بازداشتگاه ها و زندان های مختص خود مستقل از دستگاه رسمی قضائی، خبرگزاری اختصاصی و دیگر نهادهای حکومتی است. علاوه بر همه این ها سپاه دارای شاخه ها و شعباتی موازی و البته بر فراز همه ارگان های نظامی دولتی است نظیر: نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش سایبری، و سازمان بسیج مستضعفین.
سپاه پاسداران در هیچ یک از زمینه ها به هیچ کس جز شخص رهبر جمهوری اسلامی گزارش و حساب پس نمی دهد و حسابرسی مالیاتی هم ندارد.
سناریوی کودتای سپاه !
سناریوی کودتای سپاه برای کشتن یا کنار زدن خامنه ای تنها در صورتی می تواند از تخیل به واقعیت تبدیل شود که آن سردار سپاهی ی مفروض، ابتدا علیه تمامی ساختارهای چند لایه و چند شاخه ی بدنه و پرسنل سپاه کودتا کند و موفق به همراه کردن آن و یا خنثا و فلج کردن آن بشود! علاوه بر خود سپاه و بسیج، باید علیه دیگر ارگان های نظامی، انتظامی، بسیج و غیره ، و نه از آن ها کم اهمیت تر، علیه قُم، علیه مراجع حامی خامنه ای، مجلس خبرگان رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای نگهبان قانون اساسی، و خود قانون اساسی کودتا و آنان را با خود همراه یا تسلیم کند! کسانی که خواب کودتای سپاه را می بینند، آن را با سناریوی توطئه ی کودتای یک سرهنگ ارتش کلاسیک عوضی می گیرند که با همدستی چند تن محدود از همفکران، به اتاق خواب رئیس جمهور می ریزند و تمامی ارتش را در سلسله مراتب انضباطی وادار به اطاعت کورکورانه می کند.
بسیج و لباس شخصی ها
نبوغ باورنکردنی خمینی و رفسنجانی ( یا هر کس دیگری که طراح و معمار ماشین سرکوب جمهوری اسلامی بوده است) از همان ابتدا، ایجاد چند نهاد موازی و مستقل از یکدیگر و هر یک با بدنه و نیروی متفاوت برای وظائف متفاوت بوده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش، بسیج، نیروی انتظامی، …
سازمان بسیج مستضعفین
“سازمان بسیج مستضعفین” که با فرمان خمینی برای تشکیل “بیست میلیون بسیجی” در کشور سی میلیونی آنزمانی سازماندهی شد، یک تشکیلات به معنی دقیق کلمه فاشیستی ی سرکوب است که ساختاری عمدتاً غیرعلنی دارد. گذشته از نحوه سازماندهی واداره و هدایت این نهاد دهشت افرینِ شبح وار که چندان اشکار نیست، دو وظیفه بر عهده آن نهاده شده است: یکی رسمی و علنی: ارگان رصد کنی، شناسائی، خبر چینی، پرونده سازی ، ” حراستی” و ضربتی در تمامی مؤسسات دولتی و غیر دولتی از مدارس و دانشگاه ها و ادارات و کارخانه ها، موسسات درمانی و حمل و نقل و غیره، و دومین وظیفه که غیر رسمی ولی به نهایت درجه کلیدی و حیاتی است، سرکوب تظاهرات و اعتراضات و اعتصابات و هر تحرک خیابانی و در فضای عمومی به دست ” سربازان امام زمان” در بین مردم، معروف به ” لباس شخصی” هاست که در هسته هائی مجهز به سلاح های سرد و گرم، در همه شهرها و خیابان ها و محلات و مساجد سازماندهی شده اند، بدون اونیفورم نظامی و انتظامی وارد عمل می شوند تا جنایاتی که مرتکب می شوند به حساب حکومت و ارگان های رسمی نوشته نشود و نهایتا بشود آن ها را اعمال خود معترضین و یا بعضاً مقابله خودجوش مردم مسلمان و متعهد با دشمنان اسلام و انقلاب جا زد. پرسنل بسیج از منابع مختلف تامین می شود، از داوطلبان مذهبی متعصب مدافع رژیم، ” جانبازان”،” خانواده شهدا” ، “ایثارگران” وفادار به رژیم و ولایت فقیه گرفته تا زندانیان محکوم به مرگ یا خطرناکی که در ازای تعهد به سرکوب مردم عفو می گیرند و قادر و حاضر به هر جنایتی هستند، یا حتا برخی مزدورانی که برای بهره مندی از تأمینات و امتیازات ویژه بسیجیان ( داشتن “کارت عضویت فعال” بسیاری امتیازات ترجیحی، گزینشی ، سهمیه و کمک های نقدی و غیره را تضمین می کند) خود را می فروشند.
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ( ناجا) که در سال ۱۳۷۰ بر اساس ادغام شهربانی، ژاندارمری و کمیتههای انقلاب بمثابه پلیس کل کشور تاسیس شد، نیروی رویهم بیش از حدود ۲۶۰,۰۰۰ نفر پرسنل فعال است شامل نیروهای پلیس عمومی، یگانهای ویژه، مرزبانی، پلیس راهور و…. در این میان بخش عمده وظائف یگان های ویژه ” کنترل تجمعات غیرقانونی، شورشها و اغتشاشات، بازگرداندن نظم عمومی در شرایط بحرانی، حفاظت از اماکن حساس در زمان بحران و همکاری با نهادهای امنیتی در مأموریتهای خاص” تعریف شده است.
یگان های ویژه ناجا، نخستین نیروی ورود به صحنه برای مقابله با تظاهرات ها هستند که با موتورهای دوترکه مجهز به مسلسل، اسلحه کمری، گاز خردل و گاز اشک آور و باتون، و وانت های مجهز به تیربار، و به تازگی با پهباد سپاه هم، وارد عمل می شوند. نیروهای بسیجی در لباس شخصی بعنوان کمکی، با دشنه و اسلحه کمری و نیز بعنوان فیلمبردار و نفوذی و شناسائی و هدایت شعارها و هدایت مسیر تظاهرات در دام های پلیس عمل می کنند.
نیروهای نیابتی
نقش و مإموریت نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه از نیروهای سرکوب داخلی متفاوت است، اما ایدئولوژی و وفاداری و وابستگی هر دو آن ها به رژیم ایران یکی است. این احتمال همیشه مطرح بوده است که رژیم در شرائط اضطرار، برای امداد به سرکوب های داخلی از نیروهای نیابتی هم کمک بگیرد. در گذشته و نیز در همین سرکوب دی ماه اخیر گزارشاتی مبنی بر شرکت نیروهای فاطمیون رانده شده از سوریه و حشدالشعبی مستقر در عراق در سرکوب معترضان شنیده شده است، در هرحال با برخورداری رژیم از نیروی ۱۲۵ تا ۱۹۰ هزار نفری سپاه و یک میلیون و بیشتر عضو ثبت نام کرده بسیج با ۹۰ هزار عضو فعال آموزش دیده، و ۲۶۰ هزار نیروی پلیس، رژیم در چنان کمبودی نخواهد بود تا اساساً به نیروهای نیابتی اش محتاج و متکی شود.
سناریوی “ریزش نیروها”
جمهوری اسلامی نه یک سرمایه داری متعارف است، نه یک دیکتاتوری کلاسیک، نه یک حکومت ایدئولوژیک از آن نوع که غالباً به نظام های شوروی و بلوک شرق تشبیه می شود. ایدئولوژیک بودن جمهوری اسلامی شاید از جهت نژادپرستی و بربرمنشی و ارتجاعیت اش به نازیسم هیتلری شبیه باشد اما به ایدئولوژی مترقی سوسیالیستی به هیجوجه! انحراف به سیستم تک حزبی، سرکوب ازادی ها و دموکراسی، سرکوب های فیزیکی استالینی منطبق با ایدئولوژی سوسیالیسم نبودند بلکه به مقتضای حفظ قدرت در دست حزب در شرائط محاصره امپریالیستی و جنگ داخلی در پیش گرفته شدند و درست خلاف اصول سوسیالیسم یعنی دموکراسی، ازادی، برابری، رفع تبعیضات و ستم های طبقاتی و نژادی و جنسیتی و مبتنی بر مرکزیت انسان و حق تعیین سرنوشت او بودند. اما ایدئولوژی جمهوری اسلامی بنا بر اصول قرانیً انسان مدار نیست و حکم از خدا می گیرد، تبعیض را عین عدالت می داند، بر انواع ستم ها لباس حلال و حرام می پوشاند، برای جان آدمیزاد ارزش و برای انسان ها حق تعیین سرنوشت و انتخاب آزاد و حتا سبک و شیوه ازاد زیستن قائل نیست. رژیم جمهوری اسلامی حاکمیت شیعه دوازده امامی عهد بوقی به سردمداری روحانیت معتقد به ولایت فقیه است که قدرت سیاسی را در یک جامعه ” سرمایه داری” رانتی در قرن بیستم و بیست و یکم به چنگ آورده است. دو گفته از بنیانگذاران جمهوری اسلامی، راهنمای مهمی برای درک استراتژی این رژیم برای بقا هستند:
خمینی: « حفظ نظام، اوجب واجبات است، برای آن حتا می شود احکام فرعی و نماز و روزه را هم موقتاً تعطیل کرد؛ حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر حتا اگر امام زمان باشد واجبتر است».
رفسنجانی: « شاه عقب نشینی کرد، بیرون اش کردیم. ما مرتکب این اشتباه نخواهیم شد».
این استراتژی حفظ نظام به هر قیمت حتا به قیمت جان امام زمان، فقط راهنمای استراتژی ی بنای نیروهای سرکوب برای معارضان آتی نبوده بلکه همچنین توضیح دهنده ی چرائی ی حذف و طرد بی وقفه ی طرفداران سرسخت و حتا بینانگذاران نظام نظیر ایت الله منتظری، و بازرگان، قطب زاده و بنی صدر و خاتمی و کروبی و حتا به شکلی خود رفسنجانی از دایره قدرت بخاطر تلاش برای اصلاح رژیم به نیت تضمین بقای آن است. در طول چهل و چند سال، جمهوری اسلامی نه فقط مشروعیت اش را برای هشتاد – نود درصد مردم از دست داده است، بلکه با طرد و تصفیه ی وسیع طیف جریانات و احزاب و شخصیت های وفادار به جمهوری اسلامی و متعهد به ولایت فقیه ، با رد صلاحیت ها برای حتا امثال احمدی نژاد و خاتمی و روحانی و خانه نشین کردن امثال میرحسین موسوی و کروبی و زهرا رهنورد… نشان داده است که اولاً رژیمی نیست که به دنبال حکومت از طریق هژمونی و جلب و جذب و گسترش یا حتا حفظ پایه اجتماعی باشد بلکه برعکس، هدف آن غربال کردن هر عنصری بوده است که بی چون و چرا مطیع و مجری منویات شخص ولایت مطلقه فقیه برای حفظ نظام و نیز ریشه دواندن در منطقه برای ایجاد یک شبه امپراطوری شیعه به هر قیمتی نباشد. خامنه ای مجری امین و بی تزلزل دو رهنمود استراتژیک ذکر شده در بالا از خمینی و رفسنجانی است. مجلس خبرگان رهبری، شورای نگهبان قانون اساسی ( نظارت استصوابی بر انتخابات) و مجمع تشخیص مصلحت نظام، همگی برای فیلتر، غربال و الک کردن هر سیاست و مصوبه ای تعبیه شده اند که از مقربان و منصوبین و وفادارانِ از الک گذشته و امین خودِ نظام صادر شده و در ان ها اندک شائبه ای از تجدیدنظر طلبی و اصلاح طلبی وجود داشته باشد. از این استراتژی و این دم و دستگاه قرع و انبیق است که می شود دریافت چرا این رژیم بجای تامین نیازهای مردم خود، سفره های آنان را در سوریه و عراق و لبنان و یمن و برای سپاهیان و نظرکردگان و آقا زاده ها پهن کرده و از شورش برای نان در ایران نهراسیده است.
به نسبتی که در طول زمان، این رژیم در داخل منزوی تر و در محاصره نارضائی و اعتراض قرار گرفته، بجای تن دادن به رفرم، به سرکوب روی آورده است. آلترناتیو این نظام فاشیستی در برابر اصلاحات، به لحاظ اصولی و استراتژیک و نه خطای سیاسی یا ضعف مدیریت، قهر و سرکوب بوده است و این از نخستن روز تأسیس. در نتیجه، اگر صحبت از ” ریزش” است، نیروی اجتماعی سابقا طرفدار رژیم دهه هاست بکلی ریزش کرده است، اما اگر ریزش از نیروهای سرکوب و از میان صاحب امتیازان اقتصادی و بالائی های حکومتی است، باید در نظر داشت که نیروهای سرکوب، همانطور که شرح دادم، هسته سخت و سُفته ی قدرت، قویاً متعصب مذهبی، بشدت وفادار به رژیم، صاحب قدرت بسیار، منتفع از امتیازات ویژه اند، و طبقات بالائی و اقا زاده ها هم بهره مند از رانت های سیاسی، سرکردگان فساد و غارت و دزدی و شبکه های مافیائی. این ها باغذاب وجدان ” ریزش” نخواهند کرد!
“رژیم چینج”و “سناریوی مادورو”
سناریوی امپریالیستی رژیم چینج در ایران کنونی از کم زمینه ترین سناریوهاست. نه یک شخص و شخصیت کاریزماتیک آزموده و مقبول اکثریت مردم وجود دارد، نه تشکیلات و نهادهای سیاسی در داخل برای گماردن چنین شخصی، و نه بدون پاکسازی مقدماتی زمین از نیروهای سرکوب می توان کسی را در فرودگاه تهران پیاده و چند قدم در خیابان راه برد! برای همین است که رضا پهلوی طالب حمله نظامی آمریکا و اسرائیل برای روبیدن ایران محض ورود موکب همایونی اوست.
تکرار سناریوی “مادورو” یعنی ربودن خامنه ای هم فقط از مغزهای گنجشکی برمی آید که ارزش نقد ندارد. خامنه ای را بدون مجموعه نظام نمی شود “ربود”، و با ربودن خامنه ای هم نمی شود نظام را “ربود”!
حمله نظامی برای سرنگونی رژیم
حمله نظامی اگر به زدن چند مرکز نظامی و هسته ای و اقتصادی و کشتن چندین فرمانده و وزیر و حتا خود خامنه ای محدود شود، رژیم توان ترمیم خسارات را خواهد داشت و از میان نخواهد رفت. ساده اندیشی است که فکر کنیم برای جانشینی خامنه ای پیر و بیمارهم از سال ها پیش در خفا نقشه ای کشیده نشده است. اما اگر حمله نظامی با ورود نیروهای زمینی همراه شود، با جنگی فرسایسی و کوچه به کوچه رو در رو خواهیم بود چرا که از مقاومت احتمالی بخشی از مردم در برابر تجاوز خارجی بگذریم، سپاه و بسیج، همانطور که توضیح دادم، در بدنه جامعه از بالا تا پائین ترین سطح بافته و در آن تنیده شده اند و فقط در قرارگاه ها و پادگان ها نیستند. در چنین صورتی سناریوی جنگ داخلی لیبی و سوریه در زیر چتر بمب ها و موشک های آمریکائی اسرائیلی محتمل ترین است.
راز بقا!
از همه آنچه شرح دادم، جمع بند این که:
راز بقای جمهوری اسلامی علیرغم عبور از تلاطمات و توفان های سهمگین و از سرگذراندن دو جنگ مهیب، علیرغم از دست دادن مشروعیت در داخل و انزوای تقریباً کامل در جهان، علیرغم محاصره اقتصادی و از دست دادن چنگال های نیابتی در منطقه و تحمل تلفات بس سنگین در جنگ دوازده روزه، عبارت است از تکیه بر یک نیروی سرکوب ایدئولوژیک شیعه دوازده امامی، منتظر ظهور، مؤمن و متعهد به حاکمیت اسلام، وفادار مطلق به ولی فقیه، بسیار آزموده در جنگ های بزرگ و مقابله با شورش های خیابانی متعدد، و مجهز به آخرین تجهیزات جنگی و اطلاعاتی و ارتباطاتی و توانا و آماده برای دست زدن به هر جنایت ضد بشری بمراتب سهمگینتر از آنچه در سال ۶۰ و در قتل عام زندانیان سیاسی سال۶۷ و قیام ” ژینا” و همین چند روز پیش در اعتراضات سراسری مرتکب شد، چون « حفظ نظام، اوجب واجبات است، برای آن حتا می شود احکام فرعی و نماز و روزه را هم موقتاً تعطیل کرد؛ حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر حتا اگر امام زمان باشد واجبتر است»، پس برای حفظ نظام، « یک قدم عقب نشینی و خطای شاه را تکرار نخواهد کرد».
گویا از ولتر باشد که : « به سرنیزه می توان تکیه داد، اما روی آن نمی توان نشست»! و گویا از بتهوون است که در مذمت امپراطور شدن ناپلئون بناپارت گفته است:« با سرنیزه هر کاری می شود کرد، بجز نشستن روی آن!»
فعلاً که جمهوری اسلامی هر کاری با سرنیزه می کند و روی آن هم می نشیند!
اگر همه جانبه تر به در ک راز بقای جمهوری اسلامی بیاندیشیم، آنچه نباید از قلم بیاندازیم، مماشات و معاملات سرمایه داری جهانی و محاسبات و مصلحت طلبی های ژئوپلیتیک دولت های امپریالیست و منطقه ای است که با وجود تنش ها و تحریم ها و تخاصمات جدی و حتا دست یازی به جنگ، برای بقای این رژیم شرائط و تسهیلات بسیار فراهم کرده اند.
معمای بزرگ چنین است:
ما که همیشه علیه فاجعه جنگ و رژیم چینج بوده و تاکید کرده ایم سرنگونی رژیم به دست خود مردم، بعد از تجربه چند باره ی سرکوب های جنبش های خیابانی چه راهی در پیش پای مردم برای سرنگونی این رژیم می گذاریم؟ تکرار مکرر همین شورش های خیابانی؟ تا کی؟ اعتصابات سراسری؟ چگونه؟
شهاب برهان
۲۶ دی ۱۴۰۴ – 16 ژانویه ۲۰۲۶





