مارکس در سوئد؛ سیاست اقتصادی ضد فاشیستی به سبک سوئدی – ترولس اسکاده‌هاوگه، برگردان: بابک احمدی

رودلف مایدنر، نفرِ سمتِ چپِ تصویر

طرح مایدنر به‌عنوان الگوی سوئدیِ گذار به سوسیالیسم شناخته می‌شود. آنچه کمتر شناخته شده این است که رودلف مایدنر اهل آلمان بود، صعود نازی‌ها را با چشم خود دیده بود و می‌خواست با کار فکری‌اش، بستر رشد فاشیسم را نیز بخشکاند.

در یک دوشنبهٔ سردِ اواخر فوریهٔ ۱۹۳۳، رودلف مایدنرِ ۱۸ ساله به شعله‌هایی خیره می‌شود که از ساختمان رایشستاگ زبانه می‌کشند. اندکی پیش‌تر در اپرای کرول نزدیک ساختمان پارلمان رقصیده بود، اما حدود ساعت ۹ شب بیرون می‌رود تا کمی هوای تازه بخورد. کسی فریاد می‌زند: «نگاه کنید! رایشستاگ را نورپردازی کرده‌اند!» تصویری زیبا، تا آن‌که کسی متوجه می‌شود: «نه، آتش گرفته! رایشستاگ می‌سوزد!» پانزده دقیقه بعد آتش‌نشانی از راه می‌رسد—و کمی بعد، دموکراسی آلمان در میان ویرانه‌ و خاکستر فرو می‌ریزد.

در سال‌های اخیر، بار دیگر توجه‌ها به «صندوق‌های دستمزدبگیران» سوئد جلب شده است. این نظام در دههٔ ۱۹۷۰، از جمله به ابتکار رودلف مایدنر، برای کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری سوئد (LO) طراحی شد. این اقتصاددان سوسیال‌دموکرات موضوع دو زندگی‌نامهٔ ممتاز به زبان سوئدی بوده است؛ با این حال، در بسیاری از نقاط جهان، از جمله زادگاهش مسیر زندگی او همچنان تا حد زیادی ناشناخته مانده است. مردی که پشت ایدهٔ صندوق‌های دستمزدبگیران قرار داشت چه کسی بود؟ و چگونه به چنین اندیشه‌ای رسید؟

مایدنر بخش عمدهٔ عمر خود را در سوئد گذراند، اما در آلمان رشد کرده بود. کودکی و نوجوانی‌اش در این کشور، جهان‌بینی او و در نهایت جامعهٔ سوئد را شکل داد. برای فهم زمینه‌های پیشنهاد رادیکال او در دههٔ ۱۹۷۰، باید به کودکی و نوجوانی‌اش در جمهوری وایمار نیز پرداخت.

رشد و پرورش در جمهوری وایمار

زندگی رودلف مایدنر عمدتاً در دوره‌ای سپری شد که تاریخ‌نگار اریک هابسبام آن را «قرن بیستمِ کوتاه» نامیده است. او در سال ۱۹۱۴، پنج روز پیش از ترور فرانتس فردیناند در سارایوو، در شهر بزرگ سیلزیایی برسلاو (امروز وروچواف) به دنیا آمد. پدرش تنها شش ماه بعد بر اثر سرطان خون درگذشت. خانوادهٔ مایدنر به جمعیت یهودیِ همگون‌شده و لیبرالِ امپراتوری آلمان تعلق داشتند.

به‌نظر می‌رسد دین در شکل‌گیری فکری او نقش پررنگی نداشته است. مایدنر زمانی خاطره‌ای از کودکی نقل کرده بود: همکلاسیِ یهودی‌ای که تازه به آلمان مهاجرت کرده بود، تصاویری از یهودیانِ تحتِ تعقیب در زادگاهش نشان می‌داد. واکنش مایدنر چنین بود: «از او خوشمان نمی‌آمد. این‌جا آلمان است! این‌جا پوگروم [حملات سازمان‌یافته و خشونت‌آمیز، آزار و اذیت و کشتار جمعی علیه یک گروه قومی یا مذهبی خاص، معمولاً یهودیان] وجود ندارد! این موضوع برای ما هیچ اهمیتی نداشت. در محافلی که ما در آن رفت‌وآمد داشتیم، یهودیان کاملاً همگون شده بودند.»

مایدنر در نوجوانی به مارکسیسم علاقه‌مند شد؛ علاقه‌ای که آن را در محافل مطالعاتیِ سوسیالیستی پی گرفت. سرمایه را خواند، اما این مانیفست کمونیست بود که تأثیری عمیق بر او گذاشت. در واپسین سال‌های عمرش، از اثر این کتاب بر تکوین فکری‌اش چنین یاد می‌کرد: «می‌توانم بگویم که برای من، مانیفست الفبای اصلیِ بیشتر دیدگاه‌های سیاسی‌ام است. این اثر […] روابطِ قدرتِ بنیادین در یک جامعهٔ سرمایه‌داری را توصیف می‌کند. آنچه در آن آمده، اساساً هنوز هم درست است؛ ما از آن فراتر نرفته‌ایم.»

با آن‌که حزب سوسیال‌دموکرات آلمان (SPD) در دورهٔ میان دو جنگ همچنان گرایش‌های مارکسیستی داشت، مایدنر در آن حزب احساس خانه‌بودن نمی‌کرد. حزب به نظرش کهنه و دچار تصلب آمده بود. در مهٔ ۱۹۲۹، پلیس برلین تحت ریاست سوسیال‌دموکرات کارل زورگیبل به تظاهرات کمونیست‌ها شلیک کرد. این رویداد بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به SPD در مایدنر برانگیخت: این اقدام نه‌تنها با اصول سوسیال‌دموکراتیک در تضاد بود، بلکه کمونیست‌ها را در جایگاه «شهید» نشاند. او سال‌ها بعد گفت: «هرگز نتوانستم آن ماهِ مهِ خونین را فراموش کنم.» چند ماه بعد، با سقوط وال‌استریت، مایدنر و رفقایش پیش‌بینی‌های مارکس را تحقق‌یافته دیدند. این رخدادها ایمان او به ضرورت سوسیالیسم را تقویت کرد. با این همه، از دل این بحران نه پیروزیِ طبقهٔ کارگر، بلکه نتیجه‌ای کاملاً متفاوت بیرون آمد: نازی‌ها در سال ۱۹۳۰، به ۱۰۷ کرسی در رایشستاگ دست یافتند. این برای مایدنر و همفکرانش شوک‌آور بود. اندکی بعد، اعضای جوان اس‌آ بارها کوشیدند نشست‌های آنان را برهم بزنند.

مایدنر بیش از پیش به این نتیجه می‌رسید که سوسیال‌دموکرات‌ها قادر نخواهند بود در برابر رشد جنبش نازی بایستند. مدتی حتی به مهاجرت به اتحاد شوروی اندیشید. چندین‌بار در نشست‌ها و تجمعات علنی حزب کمونیست آلمان (KPD) شرکت کرد، اما به آن نپیوست. ظاهراً خواندن لنین یک چیز بود و در عمل برای «دیکتاتوری پرولتاریا» مبارزه کردن چیز دیگر. نگاه او به حزب کارگران سوسیالیست (SAPD) مثبت‌تر بود؛ حزبی که در ۱۹۳۱ پس از اخراج اعضای جناح چپ SPD به رهبری ماکس زایدِویتس و کورت روزنفلد از فراکسیون سوسیال‌دموکراتِ رایشستاگ تأسیس شد. اما آن زمان دیگر دیر شده بود؛ دست‌کم، مایدنر در بازنگریِ سال‌های بعد چنین ارزیابی می‌کرد.

در پاییز ۱۹۳۲، او برای ادامهٔ تحصیل به برلین رفت؛ جایی که قرار بود صعود هیتلر به قدرت را از نزدیک تجربه کند. در ژانویهٔ ۱۹۳۳، نازی‌ها تظاهراتی را در برابر خانهٔ کارل لیبکنشت، مقر حزب کمونیست آلمان (KPD)، سازمان دادند. کمونیست‌ها در واکنش، دست به تظاهرات متقابل زدند. در سرمای استخوان‌سوز، مایدنر به این راهپیمایی پیوست؛ راهپیمایی‌ای که بعدها آن را وداع نمادین با دموکراسی در آلمان توصیف کرد: «این، بسیار ساده، پرولتاریای برلین بود که با وایمار خداحافظی می‌کرد.» انبوه مردمی گرسنه، با پوششی بسیار سبک‌تر از آنچه سرمای شدید و برف می‌طلبید؛ نه موجی از شور و هیجان، نه سوت و نه طبل. دموکراسی در سکوت به خاک سپرده شد. «تظاهراتی باوقار، تقریباً منفعل؛ راهپیماییِ مرگِ دموکراسی»، چنان‌که مایدنر بعدها بیان کرد.

این سوسیالیست جوان هنوز همهٔ نشانه‌های زمانه را به‌تمامی درنیافته بود. هنگامی که هیتلر در ۳۰ ژانویه قدرت را به دست گرفت، مایدنر در میان انبوه جمعیت مقابل رایشستاگ پرسه می‌زد. او بعدها گفت شگفت‌آور است که در آن روز، یهودی‌بودنِ خود اصلاً به ذهنش خطور نکرده بود: «اصلاً به آن فکر نکردم.»

با پایان یافتن ترم زمستانی برلین در ماه مارس، مایدنر به برسلاو بازگشت. در آغاز قصد ترک آلمان را نداشت. اما انتصاب ادموند هاینس، یکی از شرکت‌کنندگان کودتای نافرجام مونیخ در ۱۹۲۳، به ریاست پلیس برسلاو، نظرش را تغییر داد. هنگامی که مادرش در ۲۹ مارس به اتاقش هجوم آورد و خبر داد که همهٔ یهودیان باید گذرنامه‌های خود را تحویل دهند، او آمادهٔ رفتن شد. همان بعدازظهر، مایدنر سوار قطارِ بازگشت به برلین شد. از آنجا، از مسیر زاسنیتس Sassnitz در جزیرهٔ روگن، با قطار و سپس کشتی راهی استکهلم شد.

جایی که سوسیال‌دموکراسی حاکم بود

وقتی مایدنر به سوئد رسید، دورهٔ طولانی هژمونی سوسیال‌دموکرات‌ها تازه آغاز شده بود: حزب کارگران سوسیال‌دموکرات سوئد (SAP) در سال ۱۹۳۲ به قدرت رسیده و قرار بود چهار دههٔ بعدی را نیز در رأس بماند. خودِ مایدنر نیز به‌زودی به‌عنوان اقتصاددان ارشدِ کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری (LO) به یکی از چهره‌های مهم جنبش کارگری سوئد بدل شد.

در پاییز ۱۹۳۳، تنها چند ماه پس از ورودش، شرکت در درس‌گفتارهای دانشگاه استکهلم—به‌ویژه در اقتصاد و آمار—را آغاز کرد؛ دانشگاهی که خاستگاه فکریِ موسوم به «مکتب استکهلم» به‌شمار می‌رفت. مایدنر به‌ویژه از گونار میردال، که در دههٔ ۱۹۳۰ در آن‌جا تدریس می‌کرد، تأثیر پذیرفت. تحصیل در ابتدا برای مایدنر دلیلی برای ماندن در سوئد بود، اما به‌عنوان تازه‌وارد، نسبت به آینده‌اش اطمینان نداشت. مدتی حتی به خرید مزرعه‌ای در سواحل شرقی کانادا می‌اندیشید. با این حال، در فوریهٔ ۱۹۳۴ با همسر آینده‌اش، زنی سوئدی‌تبار آشنا شد که ظاهراً چندان از چشم‌انداز زندگی در کانادا استقبال نمی‌کرد. در ماه مه نامزد کردند. در دسامبر ۱۹۴۵، مایدنر به توصیهٔ میردال به‌عنوان اقتصاددان ارشد در LO استخدام شد؛ جایی که عملاً تمام دوران حرفه‌ای خود را در آن گذراند.

امروز مایدنر بیش از همه با دو ابتکار سیاسی شناخته می‌شود. نخست، مدل رِن–مایدنر که او در سال‌های آغازین حضورش در LO همراه با گوستا رِن توسعه داد. این مدل به «سیاست دستمزد همبسته» نیز شهرت دارد، زیرا هدفش کاهش شکاف دستمزدها میان بخش‌های مختلف طبقهٔ کارگر بود. این رویکرد سیاسی در سال ۱۹۵۱ به‌طور رسمی از سوی LO پذیرفته شد و سهم مهمی در تقویت همبستگی میان مزدبگیران و بهبود موقعیت چانه‌زنی آنان داشت.

دومین سهم مهم مایدنر، مفهوم رادیکال‌تر و به همین دلیل بسیار مناقشه‌برانگیزِ صندوق‌های دستمزدبگیران بود که او در نیمهٔ نخست دههٔ ۱۹۷۰ برای کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری LO تدوین کرد. در واکنش به چندین درخواست از سوی اعضای اتحادیهٔ کارگران فلزکار، کنگرهٔ LO در سال ۱۹۷۱ تصمیم گرفت مطالعه‌ای دربارهٔ امکان ایجاد صندوق‌های سرمایه‌گذاریِ بخشی انجام دهد. هدایت یک گروه کاری کوچک به مایدنر سپرده شد که علاوه بر او، آنا هِدبورگ، اقتصاددان جوان، و گونار فوند، دانشجو، نیز در آن حضور داشتند. هدبورگ از خانواده‌ای بورژوایی می‌آمد، اما در دههٔ ۱۹۶۰ در جنبش ضد جنگ ویتنام رادیکال شده بود. فوند نیز به پیشنهاد استاد اقتصاد اریک لوندبرگ به گروه معرفی شد؛ بنا بر شایعات، به‌دلیل نام خانوادگی‌اش که به‌خوبی با موضوع پروژه هم‌خوانی داشت.

این سه‌نفر در بهار ۱۹۷۴ توانستند کار را به‌طور جدی آغاز کنند؛ مایدنر و هدبورگ سفری مطالعاتی به آلمان و اتریش داشتند. ایده‌های آنان دربارهٔ صندوق‌های دستمزدبگیران در آن کشورها با بی‌اعتنایی فراوان و حتی مخالفت آشکار روبه‌رو شد. مایدنر بعدها به یاد می‌آورد که چگونه در ایستگاه قطار هایدلبرگ از پنجرهٔ واگن بیرون را نگاه می‌کرد و آگهی‌ای را دید که در آن، عضو خوشحال یک اتحادیهٔ کارگری دیده می‌شد که نامهٔ سهامداریِ شخصی‌ای را در دست داشت. هدبورگ به تصویر اشاره کرد و از مایدنر پرسید: «این همان چیزی است که تو می‌خواهی؟» مایدنر پاسخ داد: «نه، قرار نیست چنین باشد.» آن دو تصمیم گرفتند راهکاری رادیکال‌تر را در پیش بگیرند.

با آن‌که پیشنهاد آنان بعدها به کانون یکی از سخت‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین فصل‌های سیاسی در تاریخ معاصر سوئد بدل شد، کارشان در آغاز تقریباً بی‌سر‌و‌صدا پیش می‌رفت. این نکته خود معنادار است: مایدنر، به‌عنوان یکی از اقتصاددانان ارشد LO، اصولاً دفتری در یکی از برج‌های ساختمان مرکزی این نهاد در میدان نورا بانتوریت Norra Bantorget استکهلم داشت، با چشم‌اندازی رو به شهر. اما برای کار بر روی مدل صندوق‌های دستمزدبگیران، اتاقی کوچک در طبقهٔ همکف را ترجیح داد؛ فضایی پنهان در پشت آشپزخانه، بدون خط تلفن.

مارکس در سوئد

گروه کاری، پیشنهادهای خود را در ۲۷ اوت ۱۹۷۵ ارائه کرد. به‌اختصار، ایده این بود که مناسبات مالکیت در شرکت‌های بزرگ سوئدی به‌تدریج دگرگون شود؛ بدین معنا که این شرکت‌ها موظف شوند بخشی از سود خود را در قالب سهام به «صندوق‌های دستمزدبگیران» واگذار کنند—صندوق‌هایی که قرار بود تحت مدیریت اتحادیه‌های کارگری باشند.

این طرح به معنای گسستی رادیکال از سازش طبقاتی‌ای بود که از زمان توافق‌نامهٔ مشهور سالتشوبادن Saltsjöbaden در سال ۱۹۳۸ بر روابط کار در سوئد حاکم شده بود. از همین رو، پیشنهاد مایدنر یکی از داغ‌ترین و قطبی‌ترین مناظره‌های سیاسی تاریخ این کشور را برانگیخت. این طرح نه‌تنها تعرضی مستقیم به منافع شرکت‌ها بود، بلکه با برداشت مسلط در میان نخبگان حزبی SAP، آنچه «سوسیالیسم کارکردی» نامیده می‌شد نیز در تضاد قرار داشت؛ برداشتی که بر اساس آن، اهداف سوسیالیسم را می‌توان بدون انتقال مالکیت تحقق بخشید.

چه چیزی مایدنر را به طرح چنین پیشنهاد مناقشه‌برانگیزی سوق داد؟ پاسخِ رایج، اشاره به موج‌های رادیکال سیاسی دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در بسیاری از کشورهای اروپای غربی است. بی‌تردید، این فضا توضیح می‌دهد که چرا پیشنهاد او از سوی فعالان اتحادیه‌ای با استقبال پرشور روبه‌رو شد. اما این توضیح برای درک رادیکالیسم خودِ مایدنر کافی نیست. او، جز همکاری‌اش با آنا هدبورگ ارتباط چندانی با رادیکال‌های جوان نداشت. ریشهٔ موضع‌گیری او را باید در تجربه‌های زیسته‌اش در جمهوری وایمار جست‌وجو کرد. رویارویی‌های زودهنگام او با مارکس بود که «مسئلهٔ مالکیت» را به محور اندیشهٔ سیاسی‌اش بدل ساخت.

از همین رو، یکی از بخش‌های کلیدیِ متن نهایی طرح، همچون ادای دِینی آشکار به مانیفست کمونیست به نظر می‌رسد:
«تاریخ صنعتی‌شدن، تاریخ شکل‌گیری طبقات و مبارزهٔ طبقاتی است: گروهی کوچک در مراحل آغازین صنعتی‌شدن، حقوق مالکیت بر وسایل تولید را به دست آورد و سپس آن را گسترش داد. اکثریت عظیم جمعیت تنها از طریق فروش نیروی کار خود به مالکانِ وسایل تولید قادر به تأمین معاش بود.»

مایدنر در مصاحبه‌ای که اندکی بعد در یکی از نشریات LO منتشر شد، بار دیگر به مارکس و تأثیر او اذعان کرد: در سرمایه‌داری، قدرت از طریق مالکیت اعمال می‌شود؛ بنابراین، هیچ راه‌حلی جز تغییر مناسبات مسلطِ مالکیت وجود ندارد.

در نهایت، پیشنهاد مایدنر به فروپاشی مناسبات طبقاتیِ سرمایه‌داری منجر نشد. برعکس، کارفرمایان به تهاجم سیاسی دست زدند. چند دهه بعد، جامعهٔ سوئد نابرابرتر شد و بخش‌های مهمی از دولت رفاه به‌طور گسترده خصوصی‌سازی گردید.

با این همه، تأثیر مایدنر بر سوسیال‌دموکراسی سوئد ماندگار بود. کمتر کسی می‌توانست شدت جدال‌هایی را پیش‌بینی کند که پس از ارائهٔ پیشنهادهای او برای LO بر سر صندوق‌های دستمزدبگیران درگرفت. رادیکالیسم رویکرد او تا حد زیادی ریشه در زندگی‌نامه‌اش و تجربهٔ زیستن در واپسین سال‌های جمهوری وایمار داشت. مایدنر، از یک‌سو، به‌عنوان اقتصاددانِ باسابقهٔ اتحادیه‌ای، شخصیتی معتبر و جاافتاده در جنبش بود؛ و از سوی دیگر، به‌واسطهٔ شکل‌گیری فکریِ اولیه‌اش در آلمان، مارکسیستی بود که به‌خوبی از پیامدهای سیاسی مالکیت خصوصی آگاهی داشت. از پیوند این دو بُعد، او چشم‌اندازِ «رفرمیسمی رادیکال» را صورت‌بندی کرد؛ چشم‌اندازی که همچنان برای بسیاری از سوسیالیست‌ها الهام‌بخش است.

ترولس اسکاده‌هاوگه Troels Skadhauge پژوهشگر پسادکتری در دانشگاه دانمارک جنوبی (Syddansk Universitet) است و در حال حاضر روی کتابی دربارهٔ دگرگونی ایدئولوژیک سوسیال‌دموکراسی سوئد، از مارکسیسم تا نئولیبرالیسم، کار می‌کند.

منبع: ژاکوبن

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی