
نورِیستاونِ پنسیلوانیا، شهری با اکثریت مستاجر و ریشههای عمیق صنعتی است. دیوید مکماهون، عضو جدید شورای شهر، توضیح میدهد که چرا حومهها یکپارچه نیستند و چرا حومههایی مانند حومه شهر او، زمینهای حاصلخیز برای سازماندهی سوسیالیستی هستند.
گفتگو با مکماهون از چهره های سوسیالیستهای دموکرات آمریکا (DSA)
صد سال پیش، پنسیلوانیا مملو از سوسیالیستها بود؛ نه فقط در شهرهای بزرگ، بلکه در شهرکهای زغالسنگ، شهرهای کارخانهای و بخشهای کوچکی که بسیار شبیه حومههای داخلی امروزی هستند. سوسیالیستها شهرداریها را اداره میکردند، در مجلس ایالتی قانونگذاری کرسی داشتند و بر امور پایهای تمرکز میکردند: مالکیت عمومی، خدمات شایسته، و بهبود زندگیِ فقرا و طبقهٔ کارگر.
برخی از شناختهشدهترین «سوسیالیستهای فاضلاب» از دل همان شهرها برخاستند. امیل زایدل، نخستین شهردار سوسیالیستِ میلواکی، زادهٔ اَشلند ــ شهری زغالسنگی در شمالشرق پنسیلوانیا ــ و یک صنعتگر ماهر بود. جان هنری استامپ، شهردار سوسیالیستِ ریدینگ، کارگرِ کارخانهٔ سیگار و سازماندهندهٔ اتحادیه بود. سوسیالیستهای اولیه سیاستمداران حرفهای نبودند؛ کارگرانی بودند که باور داشتند دولت باید برای کسانی کار کند که چرخِ جامعه را میچرخانند.
امروز را ببینید. اکنون پنسیلوانیا بیش از دوازده مقامِ منتخبِ سوسیالیست دارد؛ از پیتسبورگ تا درهٔ لیهای و تا فیلادلفیا. در نوامبر، دیوید مکماهون ــ نامزد مورد حمایت سوسیالیستهای دموکرات آمریکا (DSA) در فیلادلفیا ــ با ادای سوگند بهعنوان عضو «سراسری» شورای شهرِ نورِیستاون، حومهای کارگری درست بیرون از فیلادلفیا، به این جمع پیوست.
نورِیستاون جامعهای ثروتمند نیست. غرقِ پروژههای لوکس هم نیست. شهری است با اکثریتِ مستأجر، ریشههای عمیق صنعتی و تاریخِ طولانیِ واداشتنِ ساکنانش به «بیشتر کار کردن با امکانات کمتر». صد سال پیش، سوسیالیستها بیدرنگ آن را زمینی حاصلخیز برای اعتراض و سازماندهیِ طبقهٔ کارگر میشناختند. مکماهون نیز همان ظرفیت را میبیند.
مکماهون، سازماندهندهٔ دیرپای محلی، عضو DSA و کارگرِ اتحادیهای در صنعت فیلم، در سال ۲۰۲۰ «سوسیالیسم فاضلاب» را بهمعنای واقعی کلمه به نورِیستاون آورد؛ زمانی که رهبریِ کارزار موفقی را برای جلوگیری از خصوصیسازیِ شبکهٔ فاضلاب بر عهده گرفت. اکنون، بهعنوان عضو شورا، این فرصت را میبیند که بر شانهٔ آن مبارزه بایستد و جنبشی تودهای برای دموکراتیزهکردنِ خدمات عمومی، مسکن و کار بسازد.
پیروزی مکماهون نکتهای مهم را نشان میدهد: سوسیالیسم فقط برای شهرها نیست. جذابیتش محدود به مراکز متراکم شهری یا محلههای دانشگاهی نمیشود. میتواند برای هر کسی که از خصوصیسازی، افزایش هزینهها و نظام سیاسیای که مدام میگوید «پولی برای چیزهای ضروری نیست» به ستوه آمده، جذاب باشد. همهٔ حومهها ثروتمند نیستند و بسیاری از ساکنان حومه دقیقاً در همین وضعیتاند.
در این گفتوگو، مکماهون با «ژاکوبن» دربارهٔ سازماندهی در حومهها، مبارزه با خصوصیسازی، ساختنِ قدرتِ مستأجران و آنچه سوسیالیستها میتوانند از موفقیتِ سوسیالیسم فاضلاب بیاموزند سخن میگوید.
پاتریک وارگو: شما از هر نظر «سازنده»اید — بهعنوان پدر، سازماندهنده، و صنعتگری که بیش از سی سال صرف ساخت دکورهایی کردهاید که داستانها را جان میبخشند. حرفهٔ شما بازتابِ ایدهای محوری در سوسیالیسم است: کسانی که جهان ما را میسازند باید در شکلدادن به آن قدرت داشته باشند. کارتان چگونه نگاه شما به جهان و نوعِ عضو شورایی که میخواهید باشید را شکل داده است؟
دیوید مکماهون: کار در صنعت فیلم تجربهای بهشدت همکاریمحور است. صدها کارگرِ ماهر در دهها نقش با یکدیگر هماهنگ میشوند؛ هرکدام سالها یا دههها مهارت و حلِ مسئله را به کار میگیرند تا چشماندازی مشترک را محقق کنند، آن هم غالباً زیر فشار شدید زمان و در شرایط فیزیکیِ دشوار. در بهترین حالت، این همکاری و رفاقتی که از دل آن درمیآید عمیقاً الهامبخش است و برای من حرفهای فوقالعاده بوده است.
در عین حال، همین صنعت بود که مرا رادیکال کرد. وقتی در چنین فرایند تولیدیای غوطهور هستید، سلسلهمراتب را از نزدیک میبینید. میبینید پول، زمان و منابع چگونه تخصیص مییابند، تصمیمِ چه کسانی وزن دارد، و منافع و پاداشها در نهایت به کجا میرسند — یا نمیرسند. این تجربه درسی مستقیم و زیسته از چگونگیِ کارکردِ اقتصادِ کلانِ ما بوده است.
هرچه میگذرد، پروژهها بیشتر با تأخیر شروع میشوند و ظاهرا «بدون پول»، اما در جدولها فقط هزینهٔ نیروی کار است که بهعنوان «مسئلهای برای حلکردن» ظاهر میشود. تصمیمگیریِ ضعیفِ از بالا به پایین نامرئی میماند، در حالی که دستمزدها و مزایای ما بهمثابه باری تلقی میشوند که باید کاهش یابد. تاکتیکهای آشنای کمنیرویی و فشردگیِ زمان بارها و بارها در این صنعت، مانند بسیاری صنایع دیگر تکرار میشوند.
این تجربهها بخشی از دلیلِ آن است که میخواهم همانطور حکمرانی کنم که گروههای کاریِ خوب کار میکنند: مشارکتی و با احترام به کسانی که دستشان را با کارِ واقعی چرکین میکنند. همچنین به همین دلیل است که متعهدم در برابر منطق ریاضتیای که کارگران را مصرفپذیر میبیند بایستم و فقرا و طبقهٔ کارگر را در طراحی و اجرای سیاستها در مرکز قرار دهم.
پاتریک وارگو: کمی از سابقهتان در جنبش کارگری بگویید. عضویت در اتحادیه چه تأثیری بر سیاستورزی شما گذاشته است؟ و این تجربه چگونه با سازماندهیتان در DSA همپوشانی داشته است؟
دیوید مکماهون: حدود سی سال است عضو اتحادیهام، اما پیوند عمیقترم با جنبش کارگری واقعاً از سال ۲۰۱۷ آغاز شد؛ زمانی که به DSA فیلادلفیا پیوستم. آنجا دو روند اصلی شکل گرفت: از آموزش سیاسیای که «مدرسهٔ شبانهٔ DSA فیلادلفیا» مینامیدیم بهره بردم، و شروع کردم به آموختن مهارتهای عملیِ سازماندهی؛ ابتدا در محلهای کار و بعدتر در جامعهٔ محلّیام.
بخش عمدهای از فعالیتهای اولیهام در DSA از مسیر جنبش کارگری بود. در آن دوره، به تصویب قانون «هفتهٔ کاری منصفانه» در فیلادلفیا و «منشور حقوق کارگران خانگی» شهر کمک کردیم، و همزمان روابطی با اتحادیههای محلی از جمله رانندگان UPS، پرستاران، معلمان و کارکنان شهرداری ساختیم. برای کارگران استارباکس حمایت از اعتصابها را سازمان دادیم و در اعتصابهای جنرالموتورز در سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۳ پیکت و کمک غذایی تدارک دیدیم.
من عضو «اتحاد بینالمللی کارکنان صحنهٔ تئاتر» (IATSE) هستم که نمایندهٔ انواع کارگران صنعت سرگرمی در سراسر ایالات متحده و کاناداست، و از بنیانگذاران اولیهٔ یک فراکسیون اصلاحطلب درون اتحادیه نیز بودهام: «فراکسیون کارگران سرگرمیِ ردهپایین» (CREW). این فعالیتها باورم را تقویت کرده که اتحادیهها زمانی نیرومندترند که خود را بخشی از یک جنبش گستردهٔ طبقهٔ کارگر بدانند؛ جنبشی متعهد به همبستگی میانبخشی و پیشبرد همهٔ مبارزات کارگری، نه فقط منافع محدودِ خودمان.
پاتریک وارگو: از سال ۲۰۱۷ از چهرههای فعال DSA فیلادلفیا بودهاید و از آن زمان تغییرات زیادی رخ داده است. نقش رهبری شما در این شاخه چگونه بوده و سازمان در این مدت چگونه تحول یافته است؟
دیوید مکماهون: صادقانه بگویم، هرگز خودم را «رهبر» ندانستهام؛ فقط کسی بودهام که کار میکند تا دنیای بهتری ساخته شود. من جزئی از موج عضویت پس از کارزار انتخاباتی برنی سندرز در سال ۲۰۱۶ بودم؛ دورهای که شاخهٔ فیلادلفیا بهسرعت رشد میکرد و میکوشید بفهمد چگونه از شور اولیه به سازماندهیِ پایدار گذر کند.
در ابتدا، بخش زیادی از کار درونی ما حول یادگیریِ چگونگیِ ساختنِ اجماع دربارهٔ کارزارها و اولویتها میچرخید، آن هم در حالی که اعضایی با تجربههای سیاسی بسیار متفاوت را کنار هم میآوردیم. من بیش از همه با کسانی کار میکردم که باور داشتند قدرت DSA از «ساختنِ جنبشهای تودهای» میآید: سازماندهیِ مردمِ کارگر، بنا کردنِ نهادهای بادوام، و پیوند دادنِ کار انتخاباتی با مبارزات گستردهتر. این پیشفرض آن زمان لزوماً همگانی نبود، اما چیزی است که شاخه بهتدریج حول آن همنظر شده است.
در چند سال گذشته، DSA فیلادلفیا از نظر اندازه، ظرفیت و شفافیت سیاسی رشد کرده است. ما بیش از پیش بر سازماندهیِ مبتنی بر ساختار تکیه کردهایم، آگاهانهتر به پرورش رهبران پرداختهایم، و راهبردیتر منابعمان را در خدمت پروژهٔ بلندمدتِ ساختنِ یک جنبش سوسیالیستیِ دموکراتیک به کار گرفتهایم؛ جنبشی که بتواند واقعاً نتیجه بگیرد و پیروز شود.
پاتریک وارگو: شما در همان شبی پیروز شدید که زُهران ممدانی در نیویورک پیروز شد، در چرخهای انتخاباتی که دهها سوسیالیست در سراسر کشور برنده شدند. پیروزی بهعنوان بخشی از آن جنبشِ گستردهتر برای شما چه معنایی دارد؟
دیوید مکماهون: پیروزی در کنار زُهران و بسیاری دیگر از سوسیالیستها، از شهرهای بزرگ تا مناطق روستایی و تا حومههایی مثل محل زندگی من نشان داد که این صرفاً یک پیروزی محلی نبود. این تجربه قطعاً باورم را تقویت کرد که «ساختنِ جنبشهای تودهای» تنها مسیرِ عملیِ پیشِروی سوسیالیسم در این کشور است، بهویژه با توجه به اینکه ما به اهرمهای قدرتی که دو حزب اصلی به آن تکیه میکنند دسترسی یکسانی نداریم.
آنچه داریم توانِ سازماندهی است: ساختنِ جامعه، جذبِ افرادی با تقریباً هیچ تجربهٔ سیاسی و پرورش آنها به رهبرانی کارآمد، و خلقِ راهحلهایی ریشهدار در نیازهای مادیِ مردم در همانجایی که زندگی میکنند. این فرایندها و دگرگونیِ فرهنگیای که به بار آوردهاند چیزی است که من بهعنوان یک مسئول محلی در نورِیستاون روی آن سرمایهگذاری خواهم کرد.
در قلبِ سازماندهی، گفتوگوهای یکبهیک قرار دارد. به همین دلیل قصد دارم نشستهای ماهانهٔ عمومی برگزار کنم؛ نه فقط بهعنوان فرصتی برای طرح علنیِ دغدغههای ساکنان، بلکه برای ایجاد فضا برای آموزش سیاسی، سازماندهی و حلِ جمعیِ مسئلهها. میخواهم مردم نورِیستاون را با سازماندهندگان و رهبرانِ جوامعِ همسایه که در مبارزه برای تغییر موفق بودهاند پیوند بدهم و با هم کار کنیم تا آن درسها را با شرایط محلیِ خودمان تطبیق دهیم.
پاتریک وارگو: در سال ۲۰۱۶، چاک شومر به حومه فیلادلفیا به عنوان مکانی که دموکراتها میتوانند با فاصله گرفتن از طبقه کارگر در آن پیروز شوند، اشاره کرد، دیدگاهی که تصویری کاملاً همگن و منسوخ از کسانی که واقعاً در آنجا زندگی میکنند، در نظر میگیرد. با نگاهی به نوریستاون و ائتلافی که شما را انتخاب کرد، حومه فیلادلفیا و سایر مناطق را چگونه توصیف میکنید؟
دیوید مکماهون: نورِیستاون اصلاً با آن تصویر کهنهای که رهبران دموکرات در ذهن دارند همخوانی ندارد. اینجا یک شهرکِ صنعتیِ قدیمی با ریشههای عمیق است؛ بسیاری از ساکنان، نسل سوم یا چهارم نورِیستاوناند. نورِیستاون نه یک «شهرِ خوابگاهی» به سبک لِویتتاون است و نه زیر سلطهٔ پروژههای گستردهٔ شرکت تولبرادرز. هرچند با چنین حومههایی احاطه شدهایم، اما نورِیستاون در اساس متفاوت است.
این شهری بهروشنی کارگری است که از دههٔ ۱۹۶۰ تاکنون، افولِ طولانی و تدریجیِ صنعتیزدایی را از سر گذرانده است. این تاریخ بخشی از زندگی روزمرهٔ مردم است. ما با چالشهای واقعیِ تأمین مالیِ خدمات عمومیِ ضروری در جامعهای با ثروت محدود روبهرو هستیم؛ جامعهای که بهشدت به مالیاتِ املاک متکی است، در حالی که بیشتر ساکنان از پیش زیر فشارِ اقتصادیاند. این فشار زمانی شدیدتر میشود که بدانیم نورِیستاون مرکزِ شهرستان مونتگُمری است و نهادهای دولتیِ شهرستان، سازمانهای غیرانتفاعی و مؤسسات مذهبیِ متعددی را در خود جای داده که به پایهٔ مالیاتیِ محلی سهمی نمیپردازند.
آنچه نورِیستاون نشان میدهد این است که حومهها یکدست نیستند. آنها شامل جوامعِ کارگری، جوامعِ مهاجر و مردمی هستند که با دههها سرمایهزدایی دستوپنجه نرم کردهاند. ائتلافی که مرا انتخاب کرد بازتابِ همین واقعیت است. طبقهٔ کارگر همین حالا هم اینجاست.
پاتریک وارگو: چه چالشهای سازماندهیای مختصِ حومههاست؟
دیوید مکماهون: یکی از چالشهای اصلی جغرافیاست. تراکمِ پایینتر باعث میشود ارتباطِ منظم با مردم، رابطهسازی و آن میزان از دیدهشدن که سازماندهی اغلب به آن متکی است دشوارتر شود. این یک محدودیت واقعی است. در عین حال، فرصتهای بسیاری — که غالباً دستکم گرفته میشوند — در درونِ ساختارهای حزبیِ محلی و نهادهای شهری وجود دارد تا نفوذی فراتر از وزنِ عددیمان اعمال کنیم.
بر پایهٔ تجربهٔ من، بسیاری از فعالانِ سیاستِ محلی صادقانه میخواهند آنچه را بهنظرشان به نفع جامعه است انجام دهند. آنچه اغلب کمبودش احساس میشود، تحلیلِ سیاسیِ روشنی از منشأ واقعیِ مشکلات است. بدون چنین تحلیلی، راهحلهای پیشنهادی معمولاً به مجموعهای از ایدههای آشنا و بازارمحور فروکاسته میشود که بر فضای کلی سیاست مسلطاند.
برای سوسیالیستها، این یعنی باید آگاهانه بکوشیم در همان ابتدای کار، زمانی که مشکلات تعریف میشوند و پیش از آنکه راهحلها تثبیت شوند در نشست جمع حضور داشته باشیم. اغلب این تنها راه وارد کردنِ دیدگاههایی است که نه از رسانههای جریان اصلی میآیند و نه از کانالهای بالا به پایینِ حزبی. بسیار پیش میآید که اعضای کمیتههای محلی و حتی مسئولانِ منتخب، صرفاً برای تأییدِ بستههای آمادهٔ سیاستی فراخوانده میشوند، نه برای ایفای نقشی معنادار در تعیین دستور کار.
در نورِیستاون، میخواهم به ساختنِ فرایندی واقعاً مردمی و مبتنی بر جامعه کمک کنم؛ فرایندی برای شناساییِ مشکلات و پرورشِ راهحلها در بیرون از ساختارهای حزبی، و سپس آوردنِ آن ایدهها به دولت محلی برای بررسیِ جدی. فکر میکنم این رویکرد ظرفیت واقعی برای تکرار شدن در جاهای دیگر را دارد.
همچنین مشتاقانه منتظرم به توسعهٔ برنامهٔ «سوسیالیستها در مقامِ مسئول» در شاخهٔ باکسمانتِ DSA کمک کنم. وقتی در نورِیستاون با هم راهحلها را بررسی و پیش میبریم، درسهایی که میآموزیم میتواند با شرایطِ دیگر جوامعِ دو شهرستانِ ما تطبیق داده شود. نمونهٔ اولیهٔ این رویکرد را در کارزار «نورِیستاون علیه تلاشهای خصوصیسازی» (NOPE) دیدیم: پس از پیروزی در نورِیستاون، روشن شد که باید به جوامعِ اطراف کمک کنیم تا بهسرعت علیه خصوصیسازیِ آب و فاضلاب سازماندهی شوند. بهگمانم میتوانیم در ادامه نیز مسیر مشابهی را طی کنیم؛ از نبردهای تدافعی به سمتِ سازماندهیِ پیشدستانه و هماهنگ در سراسر جوامعِ حومهای.
پاتریک وارگو: چند سال پیش، از طریق کارزار NOPE به توقفِ خصوصیسازیِ شبکهٔ فاضلابِ نورِیستاون کمک کردید؛ پیروزی ملموسی که دهها هزار ساکن را از افزایش هزینههای خدمات عمومی و مقرراتزدایی محافظت کرد. اکنون که بهعنوان یک سوسیالیست واردِ مسئولیت شدهاید، چه درسهایی از آن مبارزه میگیرید و امیدوارید در گام بعدی به سراغ چه چیزهایی بروید؟
دیوید مکماهون: در جریانِ کارزار NOPE، وقتی هزاران امضا جمع میکردیم، مردم فوراً درک میکردند خصوصیسازی در عمل چه معنایی دارد: تعرفههای بالاتر، پاسخگویی کمتر، و از دست رفتنِ نظارتِ عمومی بر یک خدمتِ حیاتی. هیچ چیز انتزاعیای در کار نبود. مردم میفهمیدند اگر جامعهای نیازی اساسی دارد، منطقیترین راه این است که منابعمان را با هم تجمیع کنیم و آن خدمت را خودمان، با هزینهٔ واقعی، ارائه دهیم. همین شفافیت بود که کارزار را تا این اندازه موفق کرد و همان چیزی است که آن را به نقطهٔ شروعِ قدرتمندی برای گفتوگوهای گستردهتر بدل میکند. مردم همان منطق را در طرحِ فروشِ شبکهٔ فاضلاب به «آکوا پنسیلوانیا» هم میدیدند. میبینند که بهطور کلی هر بار که نیازهای اساسی به شرکتهای خصوصیای واگذار میشود که منافع سهامداران را بر ساکنان ترجیح میدهند، چگونه از ما بهره کشی میشود. وقتی این پیوند برقرار میشود، بحثهای واقعی و ریشهداری دربارهٔ سلامت، مراقبت از کودک، مسکن و آموزش عمومی شکل میگیرد. حوزههایی که در آنها شاهد تلاشهای تهاجمی برای خصوصیسازیِ خدمات عمومی یا جلوگیریِ کامل از گزینههای عمومی بودهایم.
با ورودم به مسئولیت، یکی از اولویتهای اولیهام مسکن است. نورِیستاون جامعهای با اکثریتِ مستأجر است؛ حدود ۶۰ درصد ساکنان اجارهنشیناند و این واقعیت همهچیز را شکل میدهد. برخی گامها را میتوان نسبتاً سریع برداشت؛ مانند ایجادِ یک سامانهٔ عمومیِ ثبتِ مالکان یا تقویتِ حمایتهای پایهای از مستأجران. برخی تلاشها زمانبرترند؛ از جمله ایجادِ بانک زمین، حمایت از توسعهٔ تراستهای زمینِ اجتماعی، و پیگیریِ دیگر الگوهای مسکنِ اجتماعی یا دائماً مقرونبهصرفه.
هرچند بخشی از این کارها فراتر از اختیارات رسمیِ دولت شهری است، امیدوارم به راهاندازیِ گفتوگوهایی کمک کنم که به شکلگیریِ یک اتحادیهٔ مستأجران در نورِیستاون بینجامد. درسِ NOPE این است که وقتی مردم بفهمند خصوصیسازی و مقرراتزدایی چگونه بر زندگی روزمرهشان اثر میگذارد و وقتی بهطور جمعی سازماندهی شوند، میتوانند پیروز شوند. میخواهم همین رویکرد را ادامه دهم: از مبارزاتِ ملموس شروع کنیم، تحلیلِ مشترک بسازیم، و از دلِ این پیروزیها هم دامنهٔ آنچه مردم ممکن میدانند را گسترش دهیم و هم سازمانیافتگیِ واقعیِ چپ را پرورش دهیم.
منبع: ژاکوبن
*سوسیالیسم فاضلاب یک جنبش سوسیالیستی آمریکایی بود که از حدود سال ۱۸۹۲ تا ۱۹۶۰ در میلواکی، ویسکانسین، متمرکز بود. این لقب توسط موریس هیلکویت در کنوانسیون حزب سوسیالیست آمریکا در میلواکی در سال ۱۹۳۲ به عنوان تفسیری از سوسیالیستهای میلواکی و لافهای همیشگی آنها در مورد سیستم فاضلاب عمومی عالی شهر ابداع شد. سوسیالیسم فاضلاب اصطلاحی است که به جریان سوسیالیستیِ عملگرا در اوایل قرن بیستم، بهویژه در شهرهای صنعتی آمریکا، اشاره دارد. این رویکرد بهجای شعارهای انتزاعی، بر ادارهٔ کارآمد شهرها، مالکیت عمومی زیرساختها (مانند آب، فاضلاب و حملونقل)، خدمات شهری باکیفیت و بهبود ملموس زندگیِ طبقهٔ کارگر تمرکز داشت. «سوسیالیستهای فاضلاب» نشان دادند که سوسیالیسم میتواند از طریق سیاستهای شهریِ مشخص، پاسخگو و روزمره، اعتماد عمومی را جلب کند.


