انتخاب دیگری ممکن است – ایرج فرزاد

سیر رویدادها و اعلام “خونخواهی” جانی حکومت اسلام، محسن اژه ای، آنهم پس از اینکه گزارشات از قتل عام هزاران معترض سخن میگویند، چندین راه “برون رفت” را در دوایر مختلف حکومتها و نیز اپوزیسیون به میدان آورده است. اولین آنها طرح دخالت نظامی از جانب آمریکا و احتمالا با هماهنگی دولت اسرائیل است. انبوه اجساد را نشان میدهند تا نشان بدهند که الان وقتش فرارسیده است. در سایه این تهدید، برخی از عناصر اپوزیسیون توماری امضاء کرده و خواهان تسریع این عمل “بهنگام” شده اند. در جهت کاستن از این رویکرد بغایت ارتجاعی و جنایتکارانه، در مصاحبه ها با بی بی سی، رادیو آمریکا و انترناسیونال “رهنمود” داده اند که دخالت نظامی نه یک جنگ جبهه ای و “اشغال میهن” که اهداف انتخابی را تعقیب کند. مثل دوران جنگ ۱۲ روزه و زدن مهره های انتخاب شده.

در طیف “چپ”، متاسفانه به جای یک حرکت در جهت خلاف این روند، “افشاگری” و تشویق به ادامه “انقلاب ژینا” فعال شده است. تردیدی نیست که اصرار این دوایر به ادامه “انقلاب” در متن تعرض بیرحمانه رژیم، تکرار فاجعه بار سناریو “انقلاب ۵۷” است که چپ فعلی و غیر کمونیست، این بار هم به نقش “گروه فشار” خود برای به قدرت رسیدن لایه دیگری از بورژوازی ایران رجعت کند.

به باور من در شرایط فقدان و غیبت یک حزب کمونیستی کارگری، یک مسیر متفاوت میتواند زمینه ساز سیر تحولات بر مسیر درستی باشد.

در همه اعتراضات از سال ۱۳۸۸ تاکنون و سیر تعمیق خاستگاه و تلقی مردم بپاخاسته از خود و انتظاراتشان، شکافهائی در صفوف نیروهای مسلح رژیم ایجاد شده است. موارد زیادی را دیده ایم که فلان بسیجی و یا سپاهی و نظامی با عکس و تصویر خود اعلام کرده است که اسلحه اش را زمین انداخته و از فرمان “آتش به اختیار” سرپیچی کرده است. به باور من بخشهای زیادی از نیروی مسلح در پایه و حتی عناصر شرافتمند در رده فرماندهی وجود دارند که چشم انداز سقوط رژیم را درک کرده اند. اینها به روشنی میدانند که در دوره سقوط و یا “معامله” و “گفتگو” با سران دولت آمریکا و اروپا، تعدادی را به قوچ قربانی تبدیل خواهند کرد. 

پایه نظامی و سپاهی رژیم کاملا برخلاف دانه درشت ها که از سالها قبل زندگی آینده خود را برای دوران  حذف اسلام سیاسی در اروپا و آمریکا و کانادا تضمین کرده و چه بسا در لیست ذخیره “رژیم چنج” ثبت نام شده اند، در این معادلات حذف اند و بی پشت و پناه در برابر خشم مردم رها شده اند. 

این لایه، درست به دلیل همین فلسفه زندگی راه دیگری جز جستجوی مسیری برای ادامه بقاء خود و بستگانشان در داخل ایران ندارند. به این دلیل از هم اکنون باید در فکر چاره جوئی اساسی برای آینده خود باشند. 

و این راه، مثل هر حرکت انقلابی در جامعه ای غرق در بحران و در معرض تهدید دخالت نظامی، تدارک فاصله گرفتن عملی از سرنوشت سیاه اسلام سیاسی در ایران است. ادامه سرپیچی ها تا رسیدن به یک حرکت هماهنگ و سازمانیافته در جهت همراهی با مردم بپاخاسته و ایجاد یا شکاف عمیق در ارکانهای نظامی و سپاهی. 

به باور من عروج چنین حرکت خلاف جریان در درون نیروهای نظامی و سپاهی، همه توهمات و خرافه های “نجات ایران از حکومت ملا” ها  را یک شبه دود میکند و به هوا میفرستد. تاکید میکنم که منظور یک “کودتا” از جانب سپاه و ارتش نیست. کودتای احتمالی، که به نظرم یک گزینه روی میز رژیم اسلام و دولتهای خارجی است اساسا در جهت خاموش ساختن اعتراضات و فراهم کردن زمینه برای “تعامل” با ترامپ و سران اروپا است.

در فضای ایجاد شده با چنین تحرکاتی، خیزش مردم قوت قلب میگیرد و حس انتقام کور که اپوزیسیون بورژوائی بر آن سرمایه گذاری کرده است، بسرعت رنگ میبازد. نوستالژی ایام یکه تازی کمیته مشترک و ساواک و حکومت نظامی “ژنرال ازهاری” و دکور آن به عنوان ایام “ثبات و تمدن بزرگ” زیر بیرق شیر و خورشید و در این “سرزمین آریائی” به یاوه گوئیهای مشتی مرتجع و خِرِف سیاسی تبدیل خواهد شد. به باور من سطح شعور سیاسی شهروندان جامعه ایران بسیار عمیق تر از ایام سرشار از توهم و غرق در حس انتقام کور دوره هرج و مرج روزهای پایانی انقلاب ۵۷ است.

ایرج فرزاد

۱۳ ژانویه ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

9 پاسخ

  1. شکل گرفتن سازمان چریک های فدایی خلق حدودا ۱۵ سال پس از کودتا و به منظور جبران کمکاری های حزب توده در آن دوران بود, چیزی که پس از ۴۶ سال در کشورمان علارقم ایرادات بسیار به چپ اتفاق نیافتاده. چرا؟ آیا بجز این است که وقتی آن دیوار بهشت موعود فرو ریخت و در ها گشوده شد طبقه کارگر که هیچ, اندیشمندان چپ نیز انگشت به دهان تا به امروز مات و مبهوت مانده اند؟ آیا جز این است که همچون پدری در سوگ مرگ فرزند خود, همچنان ناباورانه پس از سالها نام آن عزیز را صدا میزند و حاضر نیست آنچه از او بجا مانده را دور بریزد؟ پدر جان, مرگ فرزندت بعلت اشتباهات تو بود و هنوز از دیگر پدران میخواهی که راهت را ادامه دهند. دیگران بدرستی نمی خواهند چون تو در سوگ فرزندشان بنشینند. همین.

  2. با عرض تاسف چپ ایران گرفتار به ذهن گرایی و تخیل پروری بوده و با وجود رهبران خودمحور, مادام العمر و بی لیاقت حتی ناتوان از درک خطرات جریان سلطنت طلبان و متحدان انان بوده و هستند!! و هنوز مشغول بازی های کودکانه و مستمر این چه گفت و ان چه گفت میباشند!!

  3. بیش از ۹۰ درصد مقالات چپ‌های سنتی یا انتظار است یا حاشیه نشینی. به عبارت دیگر اگر کسی چیزی نگوید یا موضعی نگیرد امثال آقای ایرج فرزاد نیز چیزی برای گفتن ندارند. در اولین فرصت هم تلنگری به اسرائیل می‌زنند و زخم زبانی به همرزمان سابق خود. به گونه‌ای که ایشان حتی “عناصر شرافتمند رده‌های سپاهی” را نیز به دوستان قدیمی ترجیح می‌دهند. همانگونه که طیفی از پهلوی چی‌ها نهاد سلطنت را بت‌پرستانه بر آزادی ایران ارجح می‌دانند، این گونه چپ ها نیز رهایی از این ظلمت و تاریکی را به توهمات قرن نوزدهمی شان، از جمله کمونیسم کارگری آقای فرزاد، منوط میکنند. وقتی که هم قادر به پاسخ نیستند خلق الله را به متنی که در ۱۸۴۸ نوشته شده است رجاع می‌دهند. تفکر و موضع‌گیری ایرج فرزاد به خوبی نشان می‌دهد چرا ایشان و همفکران در خیزش‌های آینده کوچکترین جایی در بین این نسل نخواهند داشت.

  4. جواد گرامی
    توصیه میکنم نگاهی به “مانیفست کمونیست”، نوشته مارکس و انگلس بیاندازید.
    در آنجا نه فقط به سوسیالیسم کارگری، بلکه به سوسیالیسم بورژوائی و محافظه کار، سوسوسیالیسم تخیلی و ارتجاعی و… اشاره شده است. در لینک پیوست، که حاوی متن مانیفست است، به فصل سوم نگاه کنید.
    https://marxengels.public-archives.com/fa/ME0190fa.html

    1. بله سوسیالیسم تخیلی نیز داشتیم اما کمونیسم کارگری معنی ندارد. کمونیست کسی هست که برای برقراری یک جامعه بی طبقه و بدون استثمار تلاش می کند. کمونیسم زمانی بدست می آید که پرولتاریا ( مزد بگیران و نه فقط کارگران) نظام بورژوازی را سرنگون کردند و دیکتاتوری پرولتاریا را که ضامن جلوگیری بازگشت بورژوازی می باشد برقرار کردند و دوران گذار سوسیالیسم یا کمونیسم اولیه را بگذراند و بعد از عمومی کردن نظام تولید سرمایه و عدم لزوم دولت جامعه به کمونیسم برسد. کمونیست کارگری همانقدر معنی دارد که کمونیست سرمایه داری. سوسیال امپریالیسم یا همان سوسیالیست در نام و امپریالیست در عمل با کمونیسم تفاوت دارد. البته مهم نیست نام چه باشد بلکه عمل یک حزب یا سازمان مهم هست. حزب کارگر انگلیس نیز در نام کارگر اما در واقع حزب بورژوا هست!

  5. حالا لازم نیست حتما اسمش کمونیست باشد فقط حزبی که بتواند نمایندگی و رهبری بکند خواسته ها و نیاز های طبقه زحمتکش و کم درآمد جامعه . باید کتاب های کمونیستی را خواند همه کتابها را باید خواند اما باید آن الفاظ داخل کتاب ها رنگ و بوی ایرانی به خود بگیرند تا بشود در جامعه ایرانی تطبیق شود. اما تشکیل آن از نان شب هم واجب تر است. به مردان عملگرا بیشتر احتیاج است.

  6. هیچ حزب کمونیستی و به خصوص کمونیست کارگری رهبری اعتراضات اخیر را در دست ندارد و حتی کمترین نقش را هم ندارد که از به قدرت گرفتن بورژواهای سکولار به شکل سلطنتی یا جمهوری جلوگیری کنند. کمونیست ها حتی قادر نیستند که اعتراضات کارگران را رهبری کنند و فقط در حد حرف هستند که حتی کارگران نیز به آنها گوش نمی دهند بنابر این نتیجه سرنگونی بورژواهای اسلامی به قدرت رسیدن بورژواهای سکولار خواهد بود. احزاب و سازمانهای سیاسی که اینها را نمایندگی می کنند اکنون تلاش می کنند از هم سبقت گرفته و رهبری اعتراضات را بدست بگیرند. در این میان سازمان مجاهدین خلق و رضا پهلوی بعنوان شاخص ترین هستند. سرنگونی بورژاهای اسلامی می تواند امکانی را فراهم بیاورد که سازمان های چپ بطور علنی در داخل کشور حضور یابند و به تشکل و گسترش فعالیت های خودشان عمل کنند . نابودی رژیم اسلامی فعلی امکانات وسیعی را فراهم خواهد کرد اما اینکه کمونیست ها اکنون تاثیری داشته باشند از واقعیت فرسنگ ها دور است.

    1. کوتاه به حیدر گرامی و روزبه عزیز
      با ملاحظه حیدر گرامی موافقم. به نظر من هم اسم چندان مهم نیست، “وجود” آن روند و سیاست مهم است.
      روزبه عزیز “فقدان” یک حزب کمونیست کارگری در صحنه جدالهای کنونی که فرض من بود. طبعا نمیتوانم مدعی رهبری جریانی بوده باشم که در متن ماجرا متاسفانه حضور مادی و “فیزیکی” ندارد. زنده باشید.

پاسخ دادن به حیدر لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی