«از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتمِ سروقدشان، سرو خمیده»
این بیت، شرحِ عریانِ حالِ ایران است؛ سرزمینی که جوانانش برای آزادی و برابری برخاستند و پاسخشان چیزی جز مرگ نبود. جوانانی که برای زندگی، برای کرامت انسانی، و برای آیندهای عادلانه به میدان آمدند، اما در برابر حکومتی مطلقه و بیرحم، جانهای عزیز خود را از دست دادند.
سوگ امروز ایران، سوگ یک نسل است؛ نسلی که میتوانست بسازد، بیاموزد، بیافریند و امید بیافشاند، اما با گلوله، زندان، شکنجه و سرکوب خاموش شد. خیابانها، دانشگاهها، مدارس و خانهها شاهد این سوگ و فقداناند؛ شاهد مادرانی که چشمبهراه ماندند و پدرانی که قامتشان زیر بار این اندوه، خم شد.
حکومت ولایت مطلقه فقیه، بقای خود را بر سرکوب، ترس و حذف بنا کرد؛ و در این مسیر، چه جانهای گرامی را قربانی حفظ قدرت و بقای حکومت خود کرد. جوانان کشتهشده، حقِ زندگی آزاد و برابر را، طلب میکردند و تنها گناهشان این بود که سکوت را نپذیرفتند. اما با انگ«اغتشاشگر»، زندگی شان را گرفتند.
این سوگ، صرفا اندوهی شخصی نیست؛ زخمی است بر پیکر جامعه. زخمی که فراموشی نمی شود، اما با یادآوری، دادخواهی و با همبستگی می تواند التیام یابد. آنها حافظهی بیدار یک ملتاند.
ما در کنار مردم ایران، عزادار و همدل ایستادهایم، با مسئولیت انسانی و تاریخی خود. خون این جوانان، مطالبهای روشن بر زمین گذاشته است: «آزادی، برابری و کرامت».



