دوستان گرامی نمی خواهم با مواضع احساسی و شتاب زده سخن بگویم. من هم رنج مردم را درک می کنم اما همزمان از تکرار فاجعه تاریخی هراس دارم.
از نظر من اعتراض مردم مشروع ، ضروری و غیر قابل انکار است ؛ به بیان دیگر اعتراض مردمی که جان شان به لب رسیده ، نتیجه طبیعی بن بست های ساختاری است. بنا براین حمایت اخلاقی و عملی از معترضان، به ویژه حمایت از مطالبات مدنی ، صنفی و مخالفت با سرکوب ، وظیفه انسانی و سیاسی ماست . می دانم که در این مورد اختلافی بین وجود ندارد.
اما اختلاف از این جایی آغاز می شود که بخواهیم بفهمیم این اعتراض ها ، با خط مشی شاهزاده رضا پهلوی به کجا منتهی می شود . روش من این نیست که بگویم «چو فردا شود ، فکر فردا کنیم »؛ باید از امروز برای فردا هم احساس مسئولیت کرد .
مشکل کلیدی من الگوی گذر رضا پهلوی است ؛ الگویی که شباهت نگران کننده با تجربه انقلاب ۵۷ دارد . من به خلا قدرت پس از فروپاشی و پیامد های آن می اندیشم .
دغدغه دوم من ، اتکای خارجی و نزدیکی گفتمانی یا عملی به چهره هایی چون ترامپ و ناتانیاهو است ، موضوعی که با امنیت ملی کشورگره خورده و تا کنون هیچ شفافیتی در باره هزینه ها و پیامد های آن ارائه نشده است .
سومین نگرانی من ، فقدان« رنگین کمان، ایران است. متاسفانه شاهزاده رضا پهلوی تا امروز نسبت به ضرورت شکل گیری یک ائتلاف واقعی ، نهادمند ، پاسخ گو و متکثر بی اعتنا بوده است است . این ها ترس های واهی نیستند .
اگر من به این جمع بندی می رسیدم که نقشه راه رضا پهلوی موجب گشایش ، تامین امنیت ملی ، حفظ تمامیت ارضی کشور و خروج کشور از این تونل تاریک بحران می شود ، لحظه ای در حمایت از او درنگ نمی کردم . اما چنین تحلیلی ندارم خط مشی سیاسی او را برای آینده کشور خطرناک و پر ریسک می دانم ، هر چند امیدوارم این ارزیابی من نا درست باشد.
اگر کسی معتقد است این سناریو های نگران کننده رخ نخواهد داد لطفا توضیح دهد چرا نمی تواند رخ دهد . با فهم امروز، هیچ تضمین ساختاری معتبری وجود ندارد که مانع وقوع سناریوهای فاجعه آمیز شود .
به نظر من، در شرایط پیچیده کنونی، نداشتن راه حل فوری بهتر از پذیرش خطربزرگ و پر ریسک است . دلیلی نمی بینم بار دیگر با طناب پوسیده به چاه برویم . کدام منطق به من می گوید دراین آشفته بازار، من دنباله رو مسیری ناشناخته باشم ؟
من نمی دانم چند سال دیگرعمر می کنم ، اما اگر فردا کسی از من بپرسد «عقل شما کجا بود؟ چرا چنین تصمیمی گرفتید؟ آیا پاسخی قانع کننده خواهیم داشت؟ آیا شرم آور نیست که بار دیگر شانه بالا بیندازیم و بگویم نمی دانستسم خشونت و آدم کشی های بیشتری می شود، نمی دانستم هرج و مرج تمام عیار به جان تار و پود ایران ما می افتد. نمی دانستم زمینه های جنگ داخلی فراهم می شود، نمی دانستم استان های مرزی به تسخیر گروه های افراطی قوم گرا هم سو با منافع خارجی در می آیند .
دوستان دخالت بازیگران خارجی با منافع متضاد و نیابتی شدن کشور ها، در این سه دهه اخیر دیگر فرضیه نیست ؛ این ها الگوهای آزموده شده اند.
می فهم که مردم در شرایط کنونی هیچ حوصله ای ندارند به این روده درازی های من توجه کنند. حاکمان فرعونی دیگر رمقی برای مردم باقی نگذاشتند اما حداقل انتظار من این است که از خود بپرسیم
اگر فردا قدرت فرو بپاشد ، نهاد گذار چیست ؟
ارتش ، سپاه و نیروهای انتظامی چگونه مهار یا ادغام می شوند؟
مرزهای کشور با کدام نیروی مشروعی حفظ می شود ؟
چه تضمینی هست که «منجی محوری » جای خود را گام به گام به دمکراسی بدهد ؟
این پرسش ها برای به راه انداختن ترس و وحشت نیست؛ از دل نگرانی واحساس مسئولیت نسبت به ایران بر می آیند.

