
اعتراضها در ایران فروکش نمیکند. همبستگی با معترضان ایران فراتر از هر اختلافنظر سیاسی است
ایران در یک نقطهٔ عطف تاریخی قرار دارد—و همزمان در یک میدان مین سیاسی. خطرها هم از بیرون میآیند و هم از درون: مداخلههای خارجی، بازیهای قدرتِ منطقهای و بحرانی اقتصادی که اغلب بهاشتباه و بهصورت سادهانگارانه فقط به فشار بیرونی نسبت داده میشود. افزون بر این، اپوزیسیونی هم وجود دارد که بخشهایی از آن بیشتر گرفتار خیالپردازیهای قدرت است تا بازسازیِ جدی و دموکراتیکِ کشور. اما نتیجهگیری مرگباری که از این وضعیت گرفته میشود این است که گویا ماندنِ جمهوری اسلامی را میتوان بهعنوان «شرّ کمتر» یا حتی «شرّی تثبیتکننده» توجیه کرد.
تداوم جمهوری اسلامی مدتهاست دیگر گزینه نیست زیرا خود بزرگترین خطر برای ایران بدل شده و بیثباتی، خشونت، فروپاشی اقتصادی و انزوای بینالمللی تولید میکند. هر کس امروز دربارهٔ خطرهای یک دگرگونی هشدار میدهد، این موضوع را نادیده میگیرد که این نظام خود هر روز دگرگونی را اجتنابناپذیرتر —و در عین حال آن را هرچه بیرحمانهتر میکند.
بحران اقتصادی کشور را فلج کرده است. تورمِ بالا و فقرِ رو به گسترش زندگی روزمره را شکل میدهد. همزمان، بحرانهای حادِ آب، برق و محیطزیست، وضعیت را بهشدت وخیمتر میکنند. زیرساختها فرسودهاند و آلودگیِ شدید هوا بهطور منظم به تعطیلی مدارس، دانشگاهها و محلهای کار میانجامد. دولت بیبرنامه واکنش نشان میدهد و چرخهٔ باطلِ خشکسالی، فقر و فساد را تشدید میکند. افزون بر این، نظام همهٔ نیروی خود را صرف سرکوب میکند: فعالین اتحادیهای، دانشجویان، زنان، کارگران، فعالان حقوق بشر—هر کس که جرأت سخن گفتن داشته باشد تحت فشار قرار میگیرد.
سازمانهای حقوق بشری از دستکم ۳۵ کشته در اعتراضهای اخیر خبر میدهند؛ اعتراضهایی که ابتدا از بازار تهران آغاز شد و خیلی سریع در سراسر کشور گسترش یافت. تا کنون بیش از ۲۰۰۰ نفر بازداشت شدهاند. هر کس امیدِ کاهشِ تنشِ پایدار داشته باشد، ناامید خواهد شد. اگر رژیم اکنون سقوط نکند، بهزودی دوباره در خیابانها اعتراضهای تازه از راه خواهد رسید. عمر جمهوری اسلامی به پایان خود نزدیک میشود. همین حالا هم رژیم بهسختی قادر است کشور را اداره کند.
به همین دلیل، تقریباً همهٔ نیروهای ایرانی—حتی بخشهایی از خودِ رژیم—در یک نکته همنظرند: تنها راه نجات ایران، گذار به چیزی فراتر از جمهوری اسلامی است. در این میان، بزرگترین خطر نامعلومیِ تغییر نیست؛ بلکه دولتی است که هر تغییر سیاسی را بهطور سیستماتیک سد میکند و در نتیجه هیچ راهِ خروجی باقی نمیگذارد.
اکنون همبستگی با مردمی که در ایران اعتراض میکنند، معنایی بیش از یک موضعگیری سیاسی دارد—این مسئلهای مربوط به آزادمنشی و یکپارچگی اخلاقی است. حمایت از انسانهایی که علیه سرکوب و استبداد برمیخیزند، فراتر از هر اختلافنظر سیاسی است—کمترین کاری است که هر انسانی میتواند انجام دهد اگر نمیخواهد در کنارِ بیعدالتی بایستد. قیام علیه یک رژیم سرکوبگر مشروع است. زیرا: این نظام، خودِ بحران است.
منبع: روزنامه آلمانی n.d
نگین بهکام در تهران به دنیا آمده است. او در ایران برای روزنامههای مختلفی کار کرده است؛ برخی از آنها توسط حکومت بسته شدند. وی اکنون بهعنوان دبیر در «nd» کار میکند.




یک پاسخ
دقیقا