ایران؛ اسیر دو اسرائیل – یاسر عزیزی

رژیم اسلامی روی دوش میلیون‌ها ایرانی از دل یک انقلاب سیاسیِ فراگیر به سرعت تبدیل به استبدادی دامن‌گستر و در زمان‌هایی تمامیت‌خواه شد. تاریخ حدود نیم قرن حیات حکومت دینی در ایران نشان داده است هر زمان که رویکرد مردم‌دارانه و شبه‌دموکراتیکی (ولو تاکتیکی و یا ناخواسته) در ساخت سیاسی ظاهر شده است، مشکلات ضعیف‌تر و مسائل قابل حل‌تر جلوه کرده است. کسانی که دهه‌ی کوتاه تظاهر اصلاح‌طلبانه و مردم‌دارانه در قدرت را تجربه کرده‌اند خوب به یاد دارند که آرامش اجتماعی نسبی و ثبات اقتصادی قابل دفاعی از آن دوره در ذائقه‌ی جمعی به جا مانده است. اقتضای قدرت در جوامع مبتلا به استبداد شرقی اما، به ندرت تامین و رفاه همگانی را برمی‌تابد. گمان اهالی قدرت در این نمونه‌های از نهاد دولت یا شبه‌دولت بر این است که مردم همین‌که از رفاه برخوردار باشند زیر سرشان بلند می‌شود. میل طبیعی قدرت در این ساختارها به سمت خودکامگی حمایت‌گراست. نوعی از حمایت‌گرایی که مردم را با آب‌باریکه‌ای تبدیل به زائده‌های متصل به نهاد قدرت نگه دارد. مرده‌ریگی که قدرت حاکم در خودکامگی حمایت‌گرا با منت در جیب بخش‌هایی از جامعه می‌ریزد، به مرور و با گسترش رانت و فساد دولت‌خاسته‌ی بروکراتیک (که طبیعی چنین ساختارهایی است) تنها در شکل یک حمایت مالیِ اسمی منجمد می‌شود و ارزش اقتصادی خود را از دست می‌دهد. از هم گسیختگی این نقطه‌ی اتصال در شرایطی که جامعه دهه‌ها سرکوب اندیشمندان و روشنفکران را از سر گذرانده است، مجال و امکان را در جهت برآمدن شورش‌های گاه بنیان‌کن فراهم می‌آورد و در چنین شرایطی است که انتخاب و یا توصیه به انتخاب راه معقول دوردست‌تر و مهجورتر می‌شود.

آنچه امروز در ایران شاهد هستیم، نتیجه‌ی وضعیتی است که در بالا توصیف شده است. مردمی که در مواجهه با نابودی هر افقی برای آینده‌ی خود به درماندگی کشیده شده‌اند، به فریب هر ندای دروغین اما آنی دل می‌سپارند. انتظار کنش معقولِ جامعه از سوی ساخت قدرت که خود هرگز رویکرد عقلانی به امور نداشته است در واقع شکل کمیک به خود می‌گیرد. اما نخبگان در چنین شرایطی وضعیت بغرنج‌تری دارند. هر نوع واکنشی از سوی مردم(با هر درجه‌ای از انحراف) نمی‌تواند قابل درک نباشد. مردم به تنگ آمده از هر جهت، حتا حق ویران کردن هرچه باید را نیز به خود می‌دهند و کیست که نداند چنین احساسی، طبیعیِ مردمی اینچنین تحقیر و نادیده گرفته‌ شده‌ایست. از سویی اما وجه تراژیک قضیه این است که دعوت به روش‌های معقول و وا ندادن به راه‌های کور نیز در چنین شرایطی منزه‌طلبی و کمال‌گرایی جلوه می‌کند. دل بستن جامعه به هیولاهای انسان‌سوزی چون «نتانیاهو» و «ترامپ» از شر زالوهای وطنی خود گویایِ همین دشواری است. می‌ماند این سخنِ اینک غیرقابل شنیدن؛
ایران امروز که اسیر اسرائیل حاکم و اسرائیل نجات‌بخش است، با ثبات چنین وضعیتی سرنوشت شوم‌تری از اکنون خواهد داشت. تنها می‌توان به زمان امید بست و دگردیسی‌هایی که سخت می‌نماید.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x