اگر مبالغ هنگفت پولیِ ناشی از تغییر رژیم در کاراکاس را مدنظر نگیریم، نمیتوان ربودن نیکولاس مادورو را درک کرد.
کماهمیت دانستن جنبههای ایدئولوژیک یا ژئوپلیتیکی مداخلهٔ آمریکا ــ که تأکید مجددی بر دکترین مونرو در ایجاد حوزههای نفوذ امپراتوری است ــ درست نیست.
اما انگیزهٔ اصلی این اقدام قهرآمیز، نفت، چنگاندازی و استخراج از بزرگترین ذخایر طلای سیاه جهان است. شرکتهای چندملیتی آمریکایی و سهامداران آنها برای بازههای طولانی از این ذخایر بهرهبرداری نفتی کرده و سودهای بیسابقه بردند.
مادورو یک دیکتاتور بیرحم و فاسد بود، اما ترامپ بدون خصومت با بسیاری از دیکتاتورهای بیرحم و فاسد، بسیار خوب کنار میآید.
هدف اصلی حملهٔ ترامپ، ازسرگیری بهرهبرداری (گستردهتر) دوباره از منابع نفتی فراوان ونزوئلا به نفع ثروتمندترین اقشار آمریکا است. این اقدام به جنبش «عصر طلایی» آمریکا بازمیگردد. نخستین اوج این بهرهبرداری به دههٔ ۱۹۵۰، یعنی دوران «MAGA»، مربوط است؛ دورانی که از آن اسطوره ساختهاند.
برای درک جاهطلبی کاخ سفید، باید بار دیگر به تاریخی کمتر شناختهشده رجوع کرد: تاریخچهای از استخراجگرایی بینالمللی که به اوج خود رسیده و ترامپ امروز در پی نگارش فصل تازهای از آن است؛ فصلی که در صورت موفقیت، میتواند حتی افراطیتر از گذشته نیز باشد.
تولید نفت در ونزوئلا در دههٔ ۱۹۱۰ با یک نقص اساسی آغاز شد و آن هم واگذاری آن به شرکتهای بزرگ خارجی بود. دیکتاتور، خوان ویسنته گومز (Juan Vicente Gómez)، امتیازات فوقالعاده سخاوتمندانهای را به شرکتهای چندملیتی آمریکایی و بریتانیایی اعطا کرد. آنها هم بهسرعت تولید نفت را در ونزوئلا بالا بردند. از سال ۱۹۲۹، کاراکاس بیش از ۱۰ درصد از میزان تولید نفت جهان را به خود اختصاص داد و به نخستین صادرکنندهٔ نفت تبدیل شد. در ابتدا، انگلیسیها و آمریکاییها «کیک» منافع را میان خود تقسیم میکردند، اما پس از پایان جنگ جهانی دوم، آمریکاییها موفق شدند همهٔ منافع را رأساً تصاحب کنند. ونزوئلا به نخستین مقصد سرمایهگذاری خارجی آمریکا و اصلیترین منبع سود خارجی آن تبدیل شد.
باید بهخوبی متوجه ابعاد ثروتها (سودهایی) بود که ایالات متحدهٔ آمریکا در اواسط قرن بیستم از ونزوئلا به دست آورد.
در اوج این استخراج فرامرزی، سود ثبتشده توسط شرکتهای بزرگ نفتی آمریکایی در ونزوئلا (در سال ۱۹۵۷) معادل سود کل تمامی شرکتهای چندملیتی آمریکایی ــ در همهٔ بخشها ــ در مجموع سایر کشورهای آمریکای لاتین و تمام کشورهای قارهٔ اروپا بود! معادل ۱۲ درصد از تولید ناخالص داخلی ونزوئلا ــ یعنی ارزش کل کالاها و خدمات سالانهٔ تولیدی در کشور ــ به سهامداران آمریکایی رسید. این تقریباً معادل مبلغی است که طبقهٔ زحمتکش ونزوئلا، یعنی ۵۰ درصد فقیرترینها، دریافت میکردند.
تولید ناخالص داخلی ونزوئلا افزایش یافت، اما به نفع ثروتمندان آمریکاییای بود که سود سهام دریافت میکردند و نیز کارمندان آمریکایی با حقوق بالا. ونزوئلا در اوایل دههٔ ۱۹۶۰، در واقع بزرگترین جامعهٔ مهاجران آمریکایی را اسکان داده بود. آنها در مناطق اختصاصیِ دارای بیمارستانهای کاملاً جدید و مجهز و زمینهای بیسبال سرسبز زندگی میکردند.

«سود خالص پس از کسر مالیات حاصلِ شرکتهای تابعِ شرکتهای چندملیتی آمریکایی»
منابع و مطالعات: این نمودار سیر تحولات درصد نسبی میان «تولید خالص داخلی» در ونزوئلا و فعالیتهای شرکتهای چندملیتی آمریکایی را در طول زمان نشان میدهد.
منبع: محاسبات نویسنده بر اساس بررسیهای چندساله (۲۰۱۸). (مراجعه کنید به دادههای «Wright et Zucman» ـ رایت و زوکمن.)
این همان «عصر طلایی» است که دولت ترامپ آرزوی بازگشت به آن را دارد؛ تقسیم درآمد نفتیای که بهسختی میتوان آن را عادلانه و برابر به حساب آورد.
این یک مدل توسعهٔ همچنین عمیقاً ناپایدار است که میتواند تنها واکنشهای خشونتآمیز را برانگیزد. چگونه میتوان پذیرفت که درآمدهایی که به سهامداران خارجی پرداخت میشوند، به همان اندازهٔ درآمدهایی باشند که نیمی از جمعیت دریافت میکنند؟
تا دههٔ ۱۹۵۰، به پیروی از گومز، رژیمهای مختلف حاکم در کاراکاس ترجیح میدادند سرمایهٔ بینالمللی مورد عنایت قرار گیرد، مالیاتها را در حد پایین نگه دارند، به خواستههای شرکتهای بزرگ نفتی تمکین کنند و از این راه اغلب خود را نیز ثروتمندتر سازند. از دههٔ ۱۹۶۰ به بعد، مانند بقیهٔ آمریکای لاتین، دولتهای متوالی سعی کردند شرایط مالی متعادلتری (منصفانهتری) را در قراردادهای نفتی مذاکره کنند. ونزوئلا در صدر رهبری این جنبش قرار گرفت.
خوان پابلو پرز آلفونزو (Juan Pablo Pérez Alfonzo)، سیاستمدار ونزوئلایی، در سال ۱۹۶۰ نقش مهمی در ایجاد اوپک (سازمان کشورهای صادرکنندهٔ نفت) بازی کرد. ونزوئلا زمام این حرکت را به دست گرفت تا «نظم اقتصادی نوین» را محقق سازد و خواهان بازنویسی قواعد تجارت جهانی شود. این روند در سال ۱۹۷۶ با ملی شدن داراییهای جهانی شرکتهای اکسونموبیل، شل و شورون در ونزوئلا به اوج خود رسید.
دونالد ترامپ بیش از ۳۰ سال است که بهطور پیوسته این ملیسازیها را «سرقت» مینامد و محکوم میکند. او هدف اصلی خود ــ یعنی بازگرداندن شرایط ناعادلانه و سلطهگرانهای که در فاصلهٔ سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ حاکم بود ــ را پنهان نمیکند.
در صورت تحقق این هدفِ دونالد ترامپ، میتوان متصور شد که سودهای صنعت نفت آمریکا ــ که یکی از بزرگترین تأمینکنندگان مالی ترامپ و حزب جمهوریخواه به شمار میآید ــ دو برابر و حتی سه برابر افزایش یابد. ذخایر «طلای سیاه» ونزوئلا که از بزرگترینها در جهان به شمار میروند، واقعاً چشمگیر و عملاً دستنخورده باقی ماندهاند. تولید نفت این کشور نیز، به دلیل سوءمدیریت رژیم چاویستی و همچنین تشدید تحریمهای آمریکا از سال ۲۰۱۷، بهشدت کاهش یافته است.

منافع مالی از آن جهت اهمیت بیشتری پیدا میکنند که قیمت نفت اکنون بسیار بالاتر از دههٔ ۱۹۵۰ است. اگر ترامپ موفق شود شرایط مالی حاکم بر میانهٔ قرن بیستم را بازگرداند، سهمی که شرکتهای بزرگ نفتی آمریکایی و مالکان آنها از این ثروت به دست میآورند، به همان نسبت افزایش خواهد یافت.
زمانی که ترامپ میگوید میخواهد ونزوئلا را «اداره» کند، منظورش دقیقاً همین برنامه است.
برای درک بهتر، سود شرکت آرامکو ــ تولیدکنندهٔ اصلی نفت عربستان سعودی و کشوری با دومین ذخایر بزرگ نفت جهان ــ در سالهای اخیر بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیارد دلار در سال بوده است.
۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیارد دلار در سال؛ این همان رقمی است که امروز پشت ماجرای ربودن مادورو قرار دارد.
توضیحات:
۱) دربارهٔ آقای گابریل زوکمن (Gabriel Zucman):
۲۰۰۵: پس از گذراندن دورهٔ آمادگی در دبیرستان آنری چهارم، بهعنوان دانشجو در رشتهٔ علوم اجتماعی B/L پذیرفته میشود.
۲۰۰۶–۲۰۱۳: نشریهٔ «نگاههای متقابل به اقتصاد» را تأسیس کرده و مدیریت میکند.
۲۰۰۸: مدرک کارشناسی ارشد در رشتهٔ تحلیل و سیاست اقتصادی را از مدرسهٔ اقتصاد پاریس دریافت میکند.
۲۰۱۳: پایاننامهٔ دکترای اقتصاد خود را با عنوان «سه مقاله دربارهٔ توزیع جهانی ثروت» در مدرسهٔ عالی مطالعات علوم اجتماعی (EHESS) و زیر نظر توماس پیکتی دفاع میکند.
۲) اشارهای کوتاه از ف. دوردانی:
در این متن، آقای گابریل زوکمن به این نکته اشاره نمیکند که دههٔ ۱۹۵۰ همزمان است با یکی از دورههای مهم تاریخ ایران، یعنی کودتای آمریکا و انگلستان علیه دولت ملی شادروان دکتر محمد مصدق در سال ۱۹۵۳. دلیل آن هم این است که ایشان متن خود را صرفاً به تحولات کنونی ونزوئلا اختصاص داده است.
همچنین، آقای گابریل زوکمن با وجود اشارهای کوتاه به نقش ونزوئلا در بنیانگذاری اوپک، به پیامدهای گروگانگیری رئیسجمهور قانونی این کشور و همچنین قصد دونالد ترامپ و دولت آمریکا برای منابع نفتی آن در ارتباط با آیندهٔ اوپک نمیپردازد.
این پرسش باقی است که آیا این اقدام ایالات متحدهٔ آمریکا در بلندمدت به تضعیف و در بدترین حالت، از میان بردن اوپک نخواهد انجامید؟



