رنج تعلیق در جامعه ایران – داوید پارسیان

تحلیلی جامعه‌شناختیِ بر ایستاییِ ساختاری، فروپاشیِ اعتمادِ اجتماعی، استحاله‌ی طبقه متوسط، بن‌بستِ گذار در سایه‌ی جنگ و استبداد، دیالکتیکِ اضطراب و پرخاشگری و وکاوی فقدانِ آلترناتیوِ دموکراتیک در سپهرِ سیاسیِ ایران.

چکیده:

تداوم حیات نظم سیاسی مستقر در ایران، علی‌رغم ناکارآمدی‌های مزمن ساختاری، ابرتورم افسارگسیخته و بحران عمیق مشروعیت، پارادوکسی پیچیده را در جامعه‌شناسی سیاسی معاصر پدید آورده است. در این مقاله سعی خواهم کرد، با عبور از تحلیل‌های سطحی که بقای سیستم را صرفاً به «سرکوب سخت» تقلیل می‌دهند، به کالبدشکافی مکانیسم‌های پیچیده‌تری همچون «تعلیق تاریخی»، «مهندسی اجتماعی نرم» و «آسیب‌شناسی اجتماعی» بپردازم. این پژوهش با استناد به داده‌های میدانی و مبانی نظری، شکاف عمیق میان واقعیت زیسته در داخل و ادراکات دیاسپرا را بررسی کرده، پدیده «همبستگی منفی» را تحلیل می‌کند و با واکاوی رویدادهای متأخر از جمله «جنگ دوازده‌روزه» (۲۰۲۵) و خیزش‌های اقتصادی ژانویه ۲۰۲۶، استدلال‌های اخلاقی و پراگماتیک علیه مداخله نظامی خارجی را تدوین می‌نماید. هدف نهایی، ارائه نقشه‌ای دقیق از وضعیت «برزخ» کنونی و مسیرهای احتمالی خروج از آن است.

بخش اول: جامعه‌شناسی رنج تعلیق و فلج وجدان تاریخی

۱.۱. مفهوم‌شناسی «تعلیق» در بستر تاریخی ایران

در مسیر تحولات تاریخی ملت‌ها، لحظاتی پدیدار می‌شوند که جامعه در آن نه جایگاهی در گذشته دارد و نه افقی روشن از آینده. این وضعیت که در ادبیات فلسفی و جامعه‌شناختی متأخر ایران تحت عنوان «رنج تعلیق» صورتبندی شده است، اشاره به بزنگاهی دارد که ساختارهای پیشین فرسوده شده و در آستانه فروپاشی قرار دارند، اما چشم‌انداز نظمی نوین هنوز متولد نشده است. تعلیق، تنها یک توقف ساده نیست؛ بلکه نوعی «برزخ تاریخی» است که در آن جامعه دردِ زیستن در زمانی را تجربه می‌کند که پیش نمی‌رود.

بر اساس تحلیل‌های ارائه شده، این وضعیت منجر به تجربه‌ای تحت عنوان «حال ممتد» می‌شود؛ وضعیتی که والتر بنیامین و میشل فوکو نیز به اشکال مختلف به آن پرداخته‌اند. در این حالت، تاریخ همچون کلافی سردرگم در خود گره می‌خورد. رویدادها تکرار می‌شوند، بحران‌ها ادامد دارند یا بصورت عمیق تری بازمی‌گردند و گذشته به جای آنکه به تاریخ بپیوندد، در حالِ اکنون تداوم می‌یابد. جامعه احساس می‌کند چیزی در حال رخ دادن است، اما توانایی درک جایگاه خود در “محور مختصات” تاریخی را از دست داده است. 

۱.۲. فلج وجدان تاریخی و پیامدهای کنشی

نتیجه مستقیم زیستن در وضعیت تعلیق، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «فلج وجدان تاریخی» نامید. 

در این وضعیت، جامعه توانایی خود را برای «به اتمام رساندن گذشته» و همزمان «آغاز کردن آینده» از دست می‌دهد. این ناتوانی در گذار، منجر به بی‌عملی، بلاتکلیفی و فقدان قدرت قضاوت در سطح کلان می‌شود.

نشانه‌های تعلیقتوصیف جامعه‌شناختیپیامد سیاسی
ایستایی زماناحساس درجا زدن و تکرار چرخه‌های بحران بدون حل مسئله.ناامیدی از اصلاحات و فرسایش امید اجتماعی.
حال ممتدگذشته تمام نمی‌شود و آینده آغاز نمی‌گردد.ناتوانی در ترسیم استراتژی بلندمدت برای تغییر.
پارادوکس بقارژیم همواره در حال فروپاشی به نظر می‌رسد اما سقوط نمی‌کند.ایجاد نوعی درماندگی آموخته‌شده در میان شهروندان.

۱.۳. روان‌شناسی اجتماعی اضطراب: استعاره‌ی « ضربه سیلی»

غوطه‌ور شدن نظام سیاسی در بحران مشروعیت و انحطاط اخلاقی، جامعه را دچار احساسات پارادوکسیکال می‌کند. از یک سو، مردم احساس می‌کنند ساختار به «آخر خط» رسیده است، و از سوی دیگر، فروپاشی نهایی همواره به تعویق می‌افتد. این وضعیت تعلیق مضاعف، یعنی – تعلیق فروپاشی از درون و تعلیق حمله خارجی از بیرون – ذهنیت جمعی را دچار «اضطراب مداوم» می‌کند.

برای تبیین این وضعیت روانی، از استعاره‌ای در سریال How I Met Your Mother استفاده شده است: وضعیت فردی که می‌داند قرار است «سیلی» بخورد اما زمان آن را نمی‌داند. این انتظار دائم برای ضربه‌ای که زمان فرود آمدنش نامعلوم است، چنان اضطراب‌زا می‌شود که فرد به التماس می‌افتد تا ضربه هرچه زودتر وارد شود تا از شکنجه‌ی انتظار رهایی یابد. جامعه ایران امروز در چنین وضعیتی زیست می‌کند؛ نه امنیت کامل دارد و نه در وضعیت جنگی قطعی است. سایه‌ی تهدید دائمی حمله خارجی یا فروپاشی داخلی، روان جمعی را فرسوده کرده و جامعه را در یک «وضعیت هشدار» دائمی نگه داشته است که خود عاملی برای فلج شدن کنشگری عقلانی است.

بخش دوم: آسیب‌شناسی اجتماعی در برابر آنومی؛ تشخیص «جامعه بیمار»

۲.۱. عبور از مفهوم آنومی دورکیم

در تحلیل وضعیت نابهنجار کنونی، برخی از مفهوم «آنومی» (بی‌هنجاری) امیل دورکیم بهره می‌برند؛ وضعیتی که در آن قواعد اجتماعی کارکرد خود را از دست داده و فرد میان خواسته‌ها و امکان تحقق آن‌ها دچار سرگشتگی است. با این حال، تحلیل‌های عمیق‌تر، نشان می‌دهد که جامعه ایران لزوماً دچار آنومی کلاسیک نیست.

در وضعیت «آنومی»، جامعه توانایی تشخیص خیر و شر یا خوب و بد را از دست می‌دهد. اما در ایران امروز، اکثریت قاطع شهروندان دچار این سردرگمی نیستند؛ آن‌ها به وضوح می‌دانند که وضعیت موجود (رژیم حاکم مستقر) «بد» است و باید تغییر کند. بنابراین، مشکل در فقدان تشخیص نیست، بلکه در فقدان «آلترناتیو» و ندانستن این است که چه چیزی باید جایگزین شود. 

از این رو، اصطلاح «آسیب‌شناسی اجتماعی» (Social Pathology) یا «جامعه بیمار» توصیف دقیق‌تری از وضعیت ایران است.

۲.۲. کاربست نظریه اریک فروم بر ایران ۱۴۰۴

با بهره‌گیری از چارچوب نظری اریک فروم در کتاب جامعه سالم، می‌توان ریشه‌های پرخاشگری و بی‌اعتمادی در ایران را واکاوی کرد. فروم برخلاف فروید که بر غرایز تأکید داشت، بر «نیازهای انسانی» تمرکز دارد. جامعه ایران به دلیل ساختار سیاسی و اقتصادی معیوب، در تأمین پنج نیاز اساسی ناکام مانده است:

  1. همبستگی (Relatedness): ساختار بیمار کنونی، فردیت را بر همبستگی غلبه داده و انسان‌ها را دچار انزوا کرده است. این تنهایی، امکان شکل‌گیری همبستگی ملی و روابط اجتماعی عمیق را سلب کرده و جای آن را به روابط ابزاری داده است.
  2. ریشه‌دار بودن (Rootedness): مهاجرت‌های اجباری عظیم، چه از روستا به شهر (به دلیل بحران فقر) و چه از کشور به خارج (فرار مغزها)، جامعه را دچار «اتمیزه شدن» و نوعی «بی‌ریشگی» کرده است. انسانی که «ریشه‌ها» و «هویت اجتماعی” خود را از دست داده، مستعد انواع اختلالات روانی و هنجارهای مدنی است.
  3. هویت (Identity): تلاش سیستم برای تحمیل یک هویت ایدئولوژیک و سرکوب هویت‌های متکثر فردی و ملی، شهروندان را دچار بحران هویت کرده است.
  4. تعالی و رفعت (Transcendence): فقدان امکان خلاقیت، پیشرفت و سازندگی، انسان ایرانی را از حرکت به سوی تعالی بازداشته است.
  5. جهت‌یابی (Orientation): فقدان یک نقشه راه روشن و جهان‌بینی قابل اعتماد، جامعه را در مسیریابی دچار اختلال کرده است.

۲.۳. کالایی‌شدن انسان و تولید پرخاشگری

بر اساس تحلیل‌های برگرفته از کارل مارکس و اریک فروم، ساختار کنونی ایران انسان و خلاقیت او را به «کالا» تبدیل کرده است. 

این «از خودبیگانگی» (Alienation) سبب می‌شود فرد احساس کند که تنها در صورت فروش نیروی کار یا دانش خود – آن هم به نازل ترین قیمت ممکن برای امرار معاش – ارزش دارد. نتیجه‌ی مستقیم این وضعیت، «اضطراب دائمی» و «افسردگی اجباری» است. جامعه‌ای که در اضطراب دائم به سر می‌برد و توانایی سازماندهی و ترسیم نقشه‌ی مشترک برای خروج از بن‌بست را ندارد، انرژی سرکوب‌شده خود را به صورت «پرخاشگری ساختاری» و «بی‌اعتمادی عمومی» تخلیه می‌کند.

بخش سوم: مکانیسم‌های بقای رژیم؛ مهندسی نرم و استحاله‌ی طبقه متوسط

۳.۱. گذار از سرکوب سخت به مهندسی اجتماعی نرم

یکی از خطاهای رایج تحلیلی، تقلیل بقای جمهوری اسلامی به استفاده از زور عریان است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که رژیم در دو دهه گذشته، به سمت نوعی «مهندسی اجتماعی نرم» حرکت کرده است. هدف این الگو، همیشه حذف فیزیکی مخالف نیست، بلکه «بی‌اثر کردن» اوست. خطرناک‌ترین طبقه برای هر نظام سیاسی، طبقه متوسط است؛ طبقه‌ای که اگر فعال شود، نظم سیاسی را به چالش می‌کشد. راهکار حاکمیت، درگیر کردن این طبقه در یک اقتصاد تورمی و رانت‌محور بوده است.

۳.۲. تورم به مثابه ابزار حکمرانی

در این مدل، تورم تنها یک ناکارآمدی اقتصادی نیست، بلکه ابزاری برای کنترل اجتماعی است. تورم، جامعه را «دارایی‌محور» می‌کند. فرد دیگر به اصلاح ساختار سیاسی فکر نمی‌کند، بلکه تمام ذهنیتش معطوف به حفظ ارزشِ خانه، ماشین، پس انداز، دلار و سکه‌ی خود است. در چنین فضایی سیاست دگرگونی و تغییر نه به عنوان راهی برای احقاق حق، بلکه به عنوان «تهدیدی علیه دارایی شخصی» ادراک می‌شود.

۳.۳. پیدایش «طبقه متوسط دلال» و سیاستِ انتظار

نتیجه‌ی این مهندسی، تغییر ماهیت طبقه متوسط از یک «طبقه مولد مدرن» به یک «طبقه متوسط دلال» است. رشد این طبقه نه از مسیر تخصص و تولید، بلکه از مسیر تورم، واسطه‌گری، انرژی ارزان و سوداگری محقق شده است. راننده اسنپی که حیاتش به بنزین یارانه‌ای وابسته است یا گلخانه‌داری که با انرژی ارزان سرپاست، از «اصلاح واقعی» می‌ترسد؛ زیرا اصلاحات ساختاری به معنای حذف رانت، باعث سقوط اجتماعی این «برندگانِ وضعیتِ نابهنجار» است.

علاوه بر این، سیاست «ثبت‌نام» (خودرو، مسکن ملی، سکه) شهروند را از «صاحب حق» به «متقاضی» تبدیل می‌کند. متقاضی اعتراض نمی‌کند، بلکه «در صف انتظار» می‌ماند. سازوکارهایی مانند قرعه‌کشی خودرو، خشم اجتماعی را به «بدشانسی» تقلیل می‌دهند و امید به برنده شدن در دور بعد، پتانسیل اعتراض را خنثی می‌کند. این مکانیسم، سرمایه، خلاقیت و انگیزه طبقه متوسط (قشر خاکستری) را به گروگان می‌گیرد و او را از فردای فروپاشی—که ممکن است دارایی‌های بلوکه‌شده‌اش را نابود کند—می‌ترساند.

بخش چهارم: بحران فروپاشی اقتصادی و فرسایش امید

۴.۱. ریاست جمهوری پزشکیان و «سال وحشت»

دوره ریاست جمهوری مسعود پزشکیان که از اواخر سال ۲۰۲۴ آغاز شد، به عنوان annus horribilis (سال وحشتناک) توصیف شده است. ترور متحدان و فرماندهان ارشد، حملات هوایی اسرائیل و آمریکا، و تخریب تأسیسات هسته‌ای، تنها بخشی از بحران‌های این دوره بوده‌اند.

پزشکیان با اتخاذ رویکردی بی‌سابقه، صراحتاً به ناتوانی دولت خود اعتراف کرده میکند. او در سخنرانی‌های خود به دانشجویان و مقامات گفت: «من نمی‌توانم کاری بکنم؛ به من فحش ندهید» و اذعان داشت که دولت «واقعاً گیر کرده است». این اعتراف به فلج بودن سیستم، اگرچه از سوی برخی به عنوان صداقت تحسین شده، اما از سوی منتقدان به عنوان نشانه‌ای از ضعف مفرط و «حکومت دیمی» بر مصداق «هرچه بادا باد» و «از امروز به فردا فرج است» تعبیر شده است.

۴.۲. جنگ دوازده‌روزه و عملیات «نارنیا»

نقطه عطف بحران‌های امنیتی، «جنگ دوازده‌ روزه» میان اسرائیل و ایران در ژوئن سال ۲۰۲۵ بود. این جنگ که با عملیات پیچیده‌ی «نارنیا» (ترور دانشمندان هسته‌ای و فرماندهان نظامی) آغاز شد، ضربات سنگینی به برنامه هسته‌ای ایران وارد کرد. گزارش‌های تحقیقی واشینگتن‌پست فاش کرده‌اند که این عملیات حاصل یک کمپین مشترک «دیپلماسی و فریب» توسط ترامپ و نتانیاهو بود که ایران را کاملاً غافلگیر کرد.

این عملیات که متکی بر بیش از ۱۰۰ عامل ایرانی آموزش‌دیده توسط اسرائیل بود، نه تنها زیرساخت‌ها را هدف قرار داد، بلکه منجر به تلفات غیرنظامی قابل‌توجهی شد (از جمله کشته شدن کودکان در حملات به منازل دانشمندان اتمی). افشای جزئیات این نفوذ و ناتوانی سیستم امنیتی در مقابله با آن، ضربه روانی سنگینی به جامعه وارد کرد و روحیه‌ی عمومی را همچون «توپی که بادش خالی شده» فروکاست.

۴.۳. خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴: وقتی قواعد اقتصاد فرومی‌ریزد

علیرغم فرسودگی روانی ناشی از جنگ، بحران اقتصادی در ژانویه ۲۰۲۶ (دی ۱۴۰۴) جامعه را مجدداً به خیابان کشاند. با رسیدن تورم به بالای ۵۰ درصد و عبور دلار از مرز ۱۵۰ هزار تومان، «عقلانیت اقتصادی» فروپاشید. بازاریان محافظه‌کار که معمولاً از بی‌ثباتی پرهیز می‌کنند، به دلیل غیرقابل پیش‌بینی بودن قیمت‌ها و ناتوانی در محاسبات تجاری، به اعتصابات پیوستند.

ویژگی‌های خیزش ۱۴۰۴تفاوت با اعتراضات ۱۴۰۱ (مهسا)
محرک اصلیفروپاشی ارزش پول ملی و بحران معیشت
شعارهارادیکال و مستقیم علیه رهبری («ملت گدایی می‌کند، آقا خدایی می‌کند»)
پایگاه اجتماعیائتلاف بازاریان، اقشار و اصناف مختلف و جوانان
دینامیک گسترش«جرقه آهسته» و ادامه رشد تدریجی تجمعات

گزارش‌ها حاکی از خشونت شدید در سرکوب این اعتراضات است، به طوری که در شهرهایی مانند ایلام و تهران، نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها حمله کرده و معترضان زن را با ضرب و شتم و تهدید به تجاوز شکنجه روانی کرده‌اند.

بخش پنجم: هویت و عاملیت؛ شکاف میان «داخل» و «دیاسپرا»

۵.۱. بازپس‌گیری شهر: مقاومت مدنی در داخل

در حالی که ناظران بیرونی ایران را در آستانه سقوط یا غرق در تاریکی می‌بینند، گزارش‌های میدانی مانند (روایت پرستو فروهر) نشان می‌دهد که نبض زندگی در داخل همچنان می‌تپد. شهروندان، به‌ویژه طبقه متوسط و جوانان، استراتژی «بازپس‌گیری فضای عمومی» را در پیش گرفته‌اند. 

کافه‌ها به «اتاق نشیمن همگانی» تبدیل شده‌اند و تنوع سبک زندگی (پوشش اختیاری، ظاهر متفاوت مردان) در سطح شهر نهادینه شده است.

این عاملیت نوین، نه بر اساس براندازی کلاسیک، بلکه بر مبنای «زندگی کردن» علی‌رغم خواست و سبک تحمیلی حکومت شکل گرفته است. مردم با وجود فشارهای اقتصادی و امنیتی، شبکه‌های خرد همکاری برای تأمین دارو یا آموزش ایجاد کرده‌اند و نوعی همبستگی ارگانیک را در برابر ساختار ایدئولوژیک حاکم به نمایش می‌گذارند.

۵.۲. آسیب‌شناسی دیاسپرا: «همبستگی منفی» و استبدادِ راه دور

در مقابل، فضای دیاسپرا (خارج از کشور) گرفتار پدیده‌ای است که می‌توان آن را «همبستگی منفی» نامید. این همبستگی نه بر اساس ارزش‌های مشترک دموکراتیک، بلکه بر اساس دشمنی مشترک و حذف رقیب شکل گرفته است. منطق «یا با ما یا همدست رژیم» بر بخشی از اپوزیسیون خارج‌نشین حاکم شده است. این گروه، به‌ویژه در زمان تهدیدهای نظامی، هرگونه صدای مخالف جنگ یا تحریم را با برچسب‌زنی (Stigmatization) و ترور شخصیت سرکوب می‌کند.

فضای دیاسپرا که اغلب در گفتگو های ایدولوژیک، فضای مجازی و مهمانی‌ها «میان جام شراب و بحث سیاسی» شکل می‌گیرد، دچار انقطاع از واقعیتِ سختِ داخل ایران است. 

آن‌ها انتظار دارند جامعه داخل طبق سناریوهای ذهنی آن‌ها (مثلاً استقبال از حمله نظامی) رفتار کند، و وقتی با پیچیدگی‌های مقاومت مدنی در داخل مواجه می‌شوند، دچار خشم یا ناامیدی می‌گردند. این شکاف ادراکی، مانع بزرگی در شکل‌گیری یک ائتلاف ملی فراگیر شده است.

۵.۳. تحول در عاملیت: جنبش «اعدام نکنید»

یکی از مهم‌ترین تحولات جامعه‌شناختی در داخل، تغییر پارادایم در مواجهه با مجازات اعدام است. در گذشته، کنشگری محدود به دفاع از زندانیان سیاسی یا اثبات «بی‌گناهی» متهمان بود (رویکرد رفرمیستی). اما اکنون، جامعه به سمت دفاع از «حق حیات» حرکت کرده است. شعار «حتی اگر قاتل است، اعدام نکنید» نشان‌دهنده گذار از مفهوم سنتی «قصاص» به یک اخلاق مدرن انسانی است. این جنبش که از درون زندان‌ها آغاز شده و «بدون نام و رهبر» است، نشان می‌دهد که جامعه در حال عبور از چرخه خشونت و انتقام است—تحولی که پیش‌نیاز دموکراسی پایدار محسوب می‌شود.

بخش ششم: بن‌بستِ آلترناتیو و نقد جریان‌های اقتدارگرا

۶.۱. نقد جریان پهلوی‌گرا و «ژن برتر» 

در خلأ یک آلترناتیو دموکراتیک منسجم، جریان پهلوی‌گرا تلاش کرده خود را به عنوان تنها گزینه معرفی کند. با این حال، تحلیلگران منتقد این جریان را فاقد عمق دموکراتیک و «واپسگرا» توصیف می‌کنند. استدلال این است که آقای رضا پهلوی فاقد نهادسازی، جریان روشنفکری پشتیبان و کارنامه موفق است و صرفاً به عنوان یک «نام» یا «ژن برتر» بر بستر ناکامی‌های اصلاح‌طلبان و جمهوری اسلامی رشد کرده است. او با تکیه بر تبار سلطنتی، برای خود نوعی برتری ژنتیکی و شایستگی ذاتی قائل است، بی‌آنکه آن را با عمل، اندیشه یا مسئولیت‌پذیری اثبات کرده باشد.

طرفداران او توهمِ «ژن برتر» را سپری برای مشروعیت‌بخشی و ادعای رهبری او کرده اند؛ ادعایی که نه بر شایستگی، بلکه بر شجره‌نامه استوار است. این نگاه را می‌توان مصداق نوعی ذات‌گرایی سیاسی دانست که شایستگی را نه حاصل کنش اجتماعی، بلکه پیامد وراثت تلقی می‌کند. 

شایستگی‌ای که از تولد آغاز می‌شود و به پاسخ‌گویی ختم نمی‌گردد، نه فضیلت است و نه حق، بلکه امتیازیست خودخوانده و فاقد پشتوانه. 

خطر اصلی، در گرایش‌های غیر دموکراتیک حامیان افراطی این جریان نهفته است که با استفاده از تاکتیک‌های مشابهِ نیروهای حزب‌اللهی، منتقدان را سرکوب می‌کنند. پارادوکس این جریان در این است که اگر تن به قواعد دموکراتیک بدهد، انرژی پوپولیستی خود را از دست داده و اگر بر موج استیصال سوار شود، توانایی حکمرانی دموکراتیک را نخواهد داشت.

۶.۲. توهمِ «آینده‌ی تجربه‌شده»

شعار «پهلوی، آینده‌ی تجربه‌شده» را می‌توان نمونه‌ای از توهم سیاسی دانست که در آن، گذشته به‌جای آنکه موضوع نقد تاریخی قرار گیرد، به ابژه‌ای نوستالژیک برای فرار از مسئولیت اندیشیدن به آینده بدل می‌شود. این نوستالژی، نه یادآوری تاریخ، بلکه بازتولید یک توهم جمعی است که نظم و توسعه را از بستر آزادی و مشارکت جدا می‌کند. 

در چنین چارچوبی، سیاست از عرصه‌ی کنش آگاهانه‌ی شهروندان به قلمرو رؤیاهای بازگشت‌محور فروکاسته می‌شود؛ رؤیاهایی که نه تنها ایران را دموکراتیک نمی‌کنند، بلکه فهم دموکراسی را نیز به تعلیق می‌سپارند. البته این نگاه، بیشتر ناشی از استیصال در برابر آینده‌ی نامعلوم، و نه لزوماً پذیرش استبداد سلطنتی است. با این حال، فقدان اجماع مخالفان جمهوری اسلامی بر سر این مدل، شکاف‌های اپوزیسیون را تعمیق داده است.

بخش هفتم: استدلال علیه مداخله نظامی؛ چرا جنگ دموکراسی نمی‌آورد؟

۷.۱. سیاست به مثابه جنگ و نابودی امر سیاسی

فلسفه سیاسی استدلال می‌کند که نگاه به سیاست به مثابه «جنگ تمام‌عیار» (Total War)، دموکراسی را نابود می‌کند. وقتی هدف نهایی «پیروزی و حذف دشمن» باشد، کرامت انسانی قربانی شده، «قوه قهریه» و «خشونت» تنها ابزار تنظیم روابط می‌شود. مداخله نظامی خارجی، این ذهنیت جنگی را تشدید کرده و تمامی نهادهای اجتماعی (هنر، آموزش، فرهنگ و ادبیات) را به ابزار جنگ تبدیل می‌کند. در چنین فضایی، «همبستگی و دوستی مدنی» جای خود را به «هم‌رزمی» می‌دهد و با پایان جنگ، جامعه‌ای گسسته و پر از کینه باقی می‌ماند که مستعد چرخه‌های جدید خشونت است.

۷.۲. هزینه‌های ویرانگر و واقعیت عملیات‌های خارجی

تجربه عملیات‌هایی مانند «نارنیا» و جنگ ۱۲ روزه نشان داد که مداخله خارجی لزوماً به معنای آزادسازی نیست، بلکه می‌تواند شامل فریب، تخریب زیرساخت‌ها و کشتار غیرنظامیان باشد. استدلال‌های علیه مداخله نظامی بر این نکته تأکید دارند که:

  1. ویرانی ملی: ورود نیروهای خارجی می‌تواند به جنگ داخلی، تجزیه و کشتار میلیونی منجر شود.
  2. پروژه لاشخورهای سیاسی: کسانی که خواهان حمله خارجی هستند، اغلب به عنوان «لاشخورهای سیاسی» توصیف می‌شوند که به جسد ایران چشم دوخته‌اند.
  3. بیانیه‌ی گذار صلح‌آمیز: ۱۷ فعال سیاسی و مدنی برجسته از جمله (نرگس محمدی) در بیانیه‌ای تأکید کرده‌اند که تنها راه نجات، «گذار صلح‌آمیز» با اتکا به «اراده ملی» است. آن‌ها هرگونه خشونت و توسل به نیروی خارجی را رد کرده و به نیروهای نظامی هشدار داده‌اند که در کنار مردم بایستند. این موضع نشان‌دهنده اجماع نخبگان داخلی بر سر راهکار درون‌زا است.

نتیجه‌گیری: عبور از فلج تاریخی

جمهوری اسلامی نه صرفاً با سرکوب، بلکه با «مهندسی نرم» و گروگان‌گیری معیشت طبقه متوسط، بقای خود را در وضعیت «تعلیق» فعلا تضمین کرده است. جامعه ایران در برزخی میان «نمی‌تواند»های ساختاری و «نمی‌خواهد»های سیاسی گرفتار شده است. با این حال، فروپاشی اقتصادی ۱۴۰۴، تغییرات عمیق ارزشی (مانند جنبش مخالفت با اعدام) و فرسایش تدریجی پایگاه اچتماعی قدرت، نشانه‌هایی از ترک برداشتن این وضعیت است.

راه خروج از این انجماد تاریخی، نه در انتظار برای منجی خارجی (که جز ویرانی ارمغانی ندارد) و نه در بازگشت به استبدادهای گذشته، بلکه در تبدیل «رنج تعلیق» به «اراده‌ی آگاهانه» است. 

این امر مستلزم پراگماتیسم سیاسی، پذیرش تکثر، و بازسازی عاملیت شهروندی است که بتواند با کمترین هزینه، گذار از استبداد دینی به نظمی سکولار و دموکراتیک را مدیریت کند. تا زمانی که این اراده جمعی شکل نگیرد، ایران در چرخه‌ی تکرار بحران و «حال ممتد» باقی خواهد ماند.

تاریخ تدوین: ۶ ژانویه ۲۰۲۶

Referenzen

  1. رنج تعلیق – آوای فلسفه. https://www.youtube.com/watch?v=8DT5X8FCOPM
  1. گفتگوهایی در باب این روزها: یادداشتی از تهران | آسو, Zugriff am Januar 6, 2026, https://aasoo.org/fa/articles/5265
  2. ۲۰۲۵–۲۰۲۶ Iranian protests – Wikipedia, Zugriff am Januar 6, 2026, https://en.wikipedia.org/wiki/2025%E2%80%932026_Iranian_protests
  3. Iranian protests sparked by economic woes quickly spread across country, Zugriff am Januar 6, 2026, https://www.washingtonpost.com/world/2025/12/31/iran-spreading-protests-economy-pezeshkian/
  4. تحلیل احمد زیدآبادی از وضعیت این روزهای ایران: شمشیرها از رو بسته …, Zugriff am Januar 6, 2026, https://news.gooya.com/2026/01/post-105104.php
  5. تظاهرات گسترده در سراسر کشور، اولتیماتوم والدین به دادستانی + …, Zugriff am Januar 6, 2026, https://news.gooya.com/2026/01/post-105157.php
  6. دستاوردهای جامعه‌مان را باور کنیم | آسو, Zugriff am Januar 6, 2026, https://aasoo.org/fa/articles/5240
  7. یادداشتی درباره‌ی اعتراضات اخیر به اعدام در ایران | آسو, Zugriff am Januar 6, 2026, https://aasoo.org/index.php/fa/articles/5222
  8. سیاست، دوستی و طلب معنا | آسو, Zugriff am Januar 6, 2026, https://aasoo.org/index.php/fa/articles/5169

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

پاسخ دادن به س ح لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی