بیانیهی موسوم به «۱۷ فعال سیاسی و مدنی دربارهی اعتراضات سراسری» از منظرهای گوناگون قابل بررسی و نقد است. این بیانیه نهتنها از حیث محتوایی و مفهومی دچار ضعفهای جدی است، بلکه از منظر سیاسی نیز حامل خطراتی است که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. در این نوشته، ابتدا به ساختار و منطق درونی بیانیه میپردازم و سپس پیامدهای بالقوهی آن برای جامعه و آیندهی ایران مورد ارزیابی قرار می دهم .
بانیان سادهاندیش این بیانیه ــ بهجز دو یا سه نفر ــ در کارنامهی سیاسی خود بیش از آنکه به سیاستورزی فعال، مسئولانه و پاسخگو شناخته شوند، به «مخالفخوانی کودکانه» شهرهاند. این مخالفخوانان، در دورههایی که در سطوح مختلف حاکمیت حضور داشتهاند، نهتنها نقدی جدی، ساختاری و ریشهای از وضعیت جامعه ارائه نکردهاند، بلکه در بسیاری موارد به مجیزگویی قدرت نیز مشغول بودهاند. آنان بهجای دفاع از منافع عمومی و حقوق مردم، در پی تثبیت موقعیت، امنیت و منافع شخصی خود در ساختار قدرت برآمدهاند.
اکنون که بنا به دلایلی ــ که خود بهتر از هر کس از آن آگاهاند ، ناگهان به منتقدان رادیکال وضع موجود بدل شده و داعیهدار «گذار» از جمهوری اسلامی شدهاند. آنان مدعیاند که میخواهند مردم را از بند این نظام رها کنند و با عبور از آن، جامعه را به آیندهای بهتر هدایت نمایند؛ آیندهای که نه مختصاتش روشن است، نه نیروهای حامل آن مشخصاند و نه نسبت آن با استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تعریف شده است. مقصدی که در نهایت میتواند به حاکمیت نیروهای خارجی، نظامیان بیگانه، یا «شاهزادهای بیتاجوتخت» مطلوب جریانهای صهیونیستی و حامیان غربی آنان ختم شود.
این توهمات بیمارگونه، حاصل سیاستورزی کسانی است که حتی با الفبای سیاست و الزامات گذارهای واقعی آشنایی ندارند. به تعبیر عامیانه، «غوره نشده، ادعای مویز شدن» دارند. آنان مدعیاند که با طرح شعار گذار میتوانند کام تلخ مردمی را شیرین کنند که خود، در تلخشدن آن نقش و سهم داشتهاند؛ آن هم نه با ارائهی برنامهای روشن و قابل دفاع، بلکه با وعدهی تشکیل حاکمیتی نامعلوم، مبهم و فاقد هرگونه چشمانداز نهادی و اجتماعی مشخص.
گروه ۱۷ نفره یا آگاهانه حقیقت را کتمان میکنند، یا ناآگاهاند و نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند که گذارِ بیبرنامه، فاقد سازوکار اجرایی، بدون تعریف توازن قوا و تهی از پشتوانهی اجتماعی واقعی، نهتنها به دموکراسی و آزادی منجر نمیشود، بلکه میتواند تودهها را به مسلخ بکشاند و کشور را در دام نوعی حاکمیت موهوم، شکننده و حتی خشنتر گرفتار سازد. تاریخ معاصر منطقه، از عراق و لیبی تا سوریه، نمونههای روشنی از اینگونه گذارهای خیالی و فاجعهبار را پیش روی ما قرار داده است.
بانیان این بیانیه، مدعیاند که از طریق «گذار صلحآمیز» و در عین حال «غیرقابل سرکوب» میخواهند آیندهی ایران را رقم بزنند. اما هرگز توضیح نمیدهند که این گذار چگونه، توسط چه نیروهای اجتماعی، با چه سطحی از سازمانیافتگی، با چه ابزارهایی و در چارچوب کدام موازنهی داخلی و بینالمللی قرار است تحقق یابد. ترکیب متناقض «صلحآمیز اما غیرقابل سرکوب» بیش از آنکه یک مفهوم سیاسی باشد، شعاری تهی، تبلیغاتی و فاقد معناست که بیشتر به خیالپردازی سیاسی شباهت دارد تا طرحی جدی.
معیار حداقلی و ضروری چنین بیانیهای آن بود که صراحتاً هرگونه حملهی خارجی، جنگ نیابتی، تحریم فلجکننده و مداخلهی نظامی را رد کند؛ امری که در بیانیهی ۱۷ نفره بهطور کامل مسکوت گذاشته شده است. این سکوت، سکوتی بیطرفانه نیست، بلکه سکوتی معنادار و خطرناک است. در شرایط کنونی، اسرائیل بهطور مستقیم حق حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و امنیت همهی ساکنان ایران ، با هر گرایش فکری و سیاسی را تهدید میکند و نادیدهگرفتن این واقعیت، عملاً همصدایی با منطق تجاوز است.
متأسفانه این بیانیه، با نادیدهگرفتن این تهدید آشکار، بهگونهای آگاهانه یا ناآگاهانه به بازتولید منطق دشمنمحور و جنگ دائمی در منطقه یاری میرساند؛ منطقی که سالهاست خاورمیانه را به میدان ویرانی، بیثباتی و مداخلهی خارجی بدل کرده است. از این منظر، چنین بیانیههایی پیش از هر چیز در خدمت راهبردی قرار میگیرند که هدف آن تضعیف مستمر ایران، فرسایش توان ملی، انزوای منطقهای و نهایتاً چندپارگی میهن است.
بدون تردید، طرح گذارِ از جمهوری اسلامی، خواسته یا ناخواسته، فضایی فراهم میآورد که در آن سلولهای خفتهی موساد، مجاهدین خلق ، سلطنتطلبان وابسته و نیروهای تجزیهطلب، همگی زیر چتر پرابهام «گذار» گرد آورده میشوند؛ چتری که نه بر اساس منافع مردم ایران، بلکه در راستای پروژههای ژئوپلیتیک قدرتهای خارجی گشوده شده است.
شوربختانه طراحان و معماران این بیانیهی بهاصطلاح «گذار صلحآمیز و غیرقابل سرکوب»، دچار نوعی زوال عقل سیاسی شدهاند؛ تا آنجا که نمیفهمند یا نمیخواهند بفهمند طرح ضدایرانی آنان چگونه میتواند لاشخوران بینالمللی، مزدوران منطقهای و نیروهای نیابتی را برای تکهتکهکردن ایران به صف آنان بکشاند.
در نهایت، چنین بیانیهای، با همهی طمطراق و ادعاهای پرزرقوبرقش، در مسیری قرار میگیرد که میتواند به مجری اهداف شوم آمریکا، متحدان جهانی و منطقهای آن، و صهیونیسم اسرائیل بدل شود؛ اهدافی که چیزی جز بالکانیزهکردن ایران و تبدیل آن به قطعات کوچک، ضعیف، وابسته و قابلکنترل در دستور کار ندارند. اضافه میکنم که این بیانیهی خیالی، بیش از آنکه بازتاب یک پروژهی جدی، واقعبینانه و ملی برای گذار سیاسی باشد، بیان خشم اجتماعیِ آمیخته با نابردباری سیاسیِ ۱۷ نفر است؛ بیانیهای که از منظر گذار واقعی، نه به سندی مسئولانه برای آیندهی ایران، بلکه به اعتراضنامهای اسرائیلپسند و خطرآفرین شباهت دارد.
در پایان که در نظریههای گذار سیاسی، «گذار» نه یک شعار، بلکه فرایندی تاریخی، پیچیده و مشروط به مجموعهای از عوامل عینی و ذهنی است: توازن واقعی نیروهای اجتماعی، سطح سازمانیافتگی جامعه، وجود بدیلهای نهادی، پیوند ارگانیک با مطالبات تودهای، و نسبت روشن با استقلال ملی و ساختارهای قدرت جهانی. هیچ گذار پایداری در خلأ، با بیانیهنویسی نخبگانی، یا با تکیه بر فشار خارجی و مداخلهی بیگانگان تحقق نیافته است.تجربهی تاریخی نشان میدهد گذارهایی که از بالا، از بیرون، یا بدون پشتوانهی اجتماعیِ آگاه و سازمانیافته طراحی شدهاند، یا به بازتولید اشکال خشنتر اقتدارگرایی انجامیدهاند، یا کشورها را به ورطهی فروپاشی، جنگ داخلی و وابستگی عمیقتر کشاندهاند. از این منظر، هر پروژهی گذار که مسئلهی حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، صلح منطقهای و مخالفت صریح با مداخلهی خارجی را نادیده بگیرد، نه پروژهای رهاییبخش، بلکه بخشی از مسئله است.
گذار واقعی، اگر قرار است معنایی داشته باشد، تنها میتواند بر بستر مبارزات مدنی پایدار، انباشت تدریجی قدرت اجتماعی، اصلاح توازن قوا به نفع جامعه، و گشودن افقهای دموکراتیک از درون واقعیتهای موجود شکل بگیرد؛ نه با خیالپردازی سیاسی، نه با سادهسازی بحرانهای پیچیده، و نه با همصدایی آشکار یا پنهان با راهبردهای امپریالیستی و اسرائیلمحور در منطقه.
از اینرو، بیانیهی ۱۷ نفره را باید نه بهمثابه سندی برای گذار، بلکه بهعنوان نمونهای گویا از گسست میان ادعای سیاسی و واقعیت اجتماعی ارزیابی کرد؛ گسستی که اگر بهموقع نقد و مهار نشود، میتواند هزینههای سنگینی برای جامعه و آیندهی ایران به همراه داشته باشد.
مهرزاد وطنآبادی


2 پاسخ
بادرود
نقد و بررسی هر نظریه و بیانیه ای پسندیده و جالب است ولی چرا باید از کلمات و صفاتی تحقیر ٱمیز ” توهمات بیمار گونه ، زوال عقل سیاسی ……..” استفاده کرد یا محکوم کردنشون بخاطر عملکرد گذشته ، نه حال حاضرشون ، انگار ما گذشته ای نداشته ایم.
ما باید از ریزش نیروهای رژیم خوشحال باشیم و استقبال کنیم نه اینکه در مرمت و محکم سازی پایه های لرزان و در حال ریزش به رژیم کمک کنیم.
سرعت تحولات شدید شده و شرایط برای نیروهای ضد امپریالیستی و صهیونیستی مطلوب نیست ، اتحاد و اٸتلاف و همدردی و همفکری لازمه شرایط الان می باشد نه شمشیر از رو بستن .
از تفرقه نه تنها جمهوری اسلامی بلکه کشورهای امپریالیستی و غیر امپریالیست ، کشورهای دور و همسایه هم سو استفاده خواهند کرد.
اتحاد رمز پیروزیست
آقای وطن آبادی دست شما درد نکند. آنچه شرط بلاغ بود، شما آنچنان متین و کامل و جامع گفتید که دیگر چیزی نماند جز آنکه امیدوار باشم که آنان از سخن شما پند بگیرند و نه! ملال!