رویدادهای کنونی در ایران را نمیتوان جدا و منفک دید. اینها بخشی از یک روند انقلابیاند که سالهاست به شکل موجهای پیاپی بروز میکند: ۲۰۱۷، ۲۰۱۹، ۲۰۲۲ – و اکنون دوباره. جنبش «زن، زندگی، آزادی» در این میان نه یک استثنا، بلکه نقطهٔ اوجِ این روند بود. از آن زمان به بعد، اعتراض به درونِ زندگی روزمره نفوذ کرده است: مبارزههای کارگری، کارزارها علیه اعدامها، و نافرمانیِ مدنیِ گستردهٔ زنانی که در عمل الزام حجاب را دور میزنند، نشاندهندهٔ فرسایشِ پیشروندهٔ اقتدار دولت است.
در اینجا کمتر با یک وضعیتِ انقلابیِ کلاسیک با ساختارهای رهبریِ روشن روبهرو هستیم و بیشتر با یک روندِ طولانیِ «ازهمگسیختگی» میان دولت و جامعه؛ بحرانی در هژمونی که در آن نظم موجود توانِ سازمان دادنِ رضایت را از دست میدهد، بیآنکه نظم اجتماعیِ تازهای تا کنون تثبیت شده باشد. دولت ایران همچنان وجود دارد، اما هرچه کمتر از راه رضایت حکومت میکند و هرچه بیشتر از راه ترس.
اینکه موجِ کنونیِ اعتراضها در کوتاهمدت گسترش پیدا میکند یا با سرکوب و وعدههای نمادینِ اصلاحات مهار میشود، هنوز روشن نیست. اما یک چیز روشن است: بازگشت به ثباتِ گذشته ناممکن است. حتی تلاش برای بسیجِ وفاداریِ ناسیونالیستی از طریق موضوعهای سیاست خارجی – که آخرین نمونهاش در زمینهٔ حملهٔ غیرقانونیِ اسرائیل از منظر حقوق بینالملل و جنگِ دوازدهروزه در ماه ژوئن بود – آشکارا شکست خورده است. «دشمنِ بیرونی» نتوانست «تناقضِ درونی» را بپوشاند.
در نتیجه، جمهوری اسلامی در وضعیتِ بحرانیِ دائمی قرار گرفته است. هر اعتراض تازه، کمتر یک رویداد جداگانه است و بیشتر نشانهٔ بعدیِ نظامی است که پایگاه اجتماعیاش را از دست داده است. روندِ انقلابی در ایران به شکل خطی پیش نمیرود – اما پیش میرود.
این مقاله اول بار در روزنامه آلمانی nd منتشر شده است.






