
در قلب کردستان ایران، جایی که کوههای باستانی مانند نگهبانانی هوشیار، شهر سنندج را در بر گرفتهاند، ورزش مدتهاست که آینهای برای ریتم تسلیمناپذیر زندگی است – فروتن در ابزار، اما بیکران در شور و شوق. اینجا، در میان زمزمههای خشک زمین و نگاه خیره قلههای ناهموار، زمینهای فوتبال شنی پخته شده در آفتاب، نه تنها به عنوان زمین بازی، بلکه به عنوان محرابهای جمعی نیز عمل میکردند. این فضاهای باز، عاری از دیوار یا شکوه، میزبان نمایشهای دوگانه شادی و غم بودند: عروسیهایی که مانند بادهای زودگذر شکوفا میشدند، تشییع جنازههایی که پژواک قطعیت آرام زمین بودند. این تابلویی از تناقض بود، جایی که زیبایی خام طبیعت با جوهره خام تلاش انسانی در تضاد بود و به همه کسانی که بر آن قدم میگذاشتند یادآوری میکرد که شور و شوق واقعی نه در ثروت، بلکه در آتش خاموشنشدنی روح شکوفا میشود. در آن روزها، فوتبال صرفاً یک بازی نبود؛ بلکه یک تلاش جوانمردانه، یک سفر دستهجمعی بود که با عرق و همبستگی شکل میگرفت. جامعه، که با یک قانون ناگفته اخلاق و دوستی گره خورده بود، با هر ذره ثروتی که داشت، متحد میشد. کسانی که از نعمت مالی برخوردار بودند، برای بلیط یا کمکهای ناچیز، جیبهای خود را پر میکردند، حرکات آنها گواهی بر این ایدئولوژی بود که ورزش یک میراث مشترک است، نه یک فعالیت انفرادی. با این حال، چنین تلاشهایی اغلب، مانند قطرات باران بر روی زمین خشک، ناکام میماند، زیرا پایههای تربیت بدنی برای معاش فریاد میزدند. مربیان مشهور، نمونههای بارز وقار اخلاقی، خرد خود را در جوانان جاری میکردند و نه فقط ورزشکاران، بلکه حاملان پیشرفت را نیز شکل میدادند. این مربیان، با قلبهای جوانمردانه خود، درسهایی را القا کردند که از زمین بازی فراتر رفت – ارزشهای انصاف، انعطافپذیری و رفاقت که در نسلها موج میزد و فوتبال کردستان را به ارتفاعاتی غیرقابل تصور ارتقا میداد. افسوس، زمان، آن دشمن بیرحم، هزینههای خود را پرداخته است. بزرگان ارجمند دیروز خیلی زود بازنشسته شدند، میراث آنها مانند سایههایی در غروب محو شد، در حالی که کادر جدیدی ظهور کرد، اما اکنون در آستانه غروب خود تلوتلو می رود. غم دیروز این روایت را عمیقتر کرد: یک استعداد درخشان از سنندج، فوتبالیستی که در زمان بازی اش مهارت اش روی شن و ماسه تنها با گرمای برادرانهاش قابل مقایسه بود، در گذر از سن بلوغ به ابدیت پیوست. او ،مردی با اعتقادات مذهبی بود، اما کسی بود که با حفظ باورهایش به عنوان یک پناهگاه خصوصی، تجسم واقعیترین جوانمردی بود و هرگز اجازه نمیداد که بر قضاوتها، دوستیها یا تعاملات اش سایه بیندازند. بیش از دو دهه، به عنوان رئیس تربیت بدنی شهر، او رشتههای توسعه را در تار و پود ورزش کردستان تنید و عرصههایی را پرورش داد که در آنها استعدادها میتوانستند بدون مانع تعصب یا تفرقه شکوفا شوند. زندگی او چراغی از هماهنگی ایدئولوژیک بود، جایی که ایمان و رفاقت در هماهنگی آرام میرقصیدند و به همه کسانی که او را میشناختند، الهام میبخشیدند تا روح انسانی را بالاتر از همه ستایش کنند.
جلال ولدبیگی پیشکسوت خوشنام و مدیرکل سابق اداره ورزش و جوانان استان کردستان، با زندگی وداع کرد. از دوستان و همبازی های قدیمی و از مردان خوشنام! این مطلب را ویژه وی و احترام به سایر پیشکسوتان، با یادداشت تسلیت به خانواده، همتیمیهای سابق، استاد علی خشنودی، استاد بیژن ذوالفقارنسب، همایون سلیمانی و سایر پیشکسوتان بزرگوار و کل جامعه ورزشی سنندج ، و نثار به آرامگاه جلال عزیز ، تمام می کنم: در این لحظات غم و اندوه آرام، عمیقترین تسلیت خود را برای درگذشت این روح والا ابراز میکنم – مردی که قدمهای اش بر روی زمینهای خاکی، ردپایی از نور به جا گذاشت که زمان نمیتواند آن را پاک کند. او ،مانند یک شوالیه مهربان در میان ما زندگی کرد، قلبی گشوده به روی همه، دستی که بدون قید و شرط در دوستی دراز شده بود، رهبری او ریشه در اخلاق تزلزلناپذیر و فداکاری بیدریغ داشت. اگرچه صدای او خاموش شده است، اما پژواک خندههای او در آن زمینهای باز، خرد نصیحتهای او و گرمای برادری او، مانند مه کوهستان بر فراز کردستان خواهد ماند. باشد که خاطرات روح جوانمردانهاش شما را تسلی دهد، باشد که میراثی که او به سهم حود و به تبعیت از بزرگان گذشته بنا نهاد، همچون گواهی زنده بر نیکی پایدار بماند.وقتی دوستانم از سنندج این خبر را به من دادند، بار دیگر به طور عمیق به گذشته بر گشتم. با حسرتی عمیق برای گذشته- زمانی که قهرمانان در میان ما قدم میزدند و گامهای شان نشانههایی پاکنشدنی بر شنهای خاطره حک میکرد.



یک پاسخ
یادش گرامی ، جلال ولدبیگی هر اندازه که در ورزش و فوتبال موفق و مؤثر و خوشنام بود در کسب عزت و احترام در میان مردم و کوچه و بازار هم پایگاهی برجسته و ارزشمند داشت و این نبود جز آنکه جلال در ادب و احترام و درستکاری و صداقت و از همه مهمتر خضوع و فروتنی سرآمد و شاخص بود، امیدوارم و حتما هم چنین است شماری از جوانان شهر ادب و احترام و انسانیت او را سر مشق خود سازند.