اتحاد یا وابستگی: خطای راهبردی رضا پهلوی در پیوند با اسرائیل – کیانوش رزاقی

متأسفانه واقعیت تلخ ایران امروز این است مردم هیچ کنترلی بر ابزارهای اصلی قدرت یعنی زور و اسلحه، پول، سازماندهی و رسانه ندارند. در نتیجه امکان تغییر رژیم به‌ صورت مستقل از صاحبان ابزارهای قدرت را هم بدون پرداخت بهای بسیار سنگین ندارند و در نوعی بن بست تاریخی گرفتار شده اند.

عده ای، مشخصا طرفداران رضا پهلوی، با برجسته کردن این واقعیت که ابزار قدرت امروز در دست بیگانگان است، چنین تبلیغ می کنند که باید با صاحب قدرت در خاورمیانه، یعنی اسرائیل، متحد شد و کار رژیم را ساخت و تغییر را ممکن کرد. این گروه تصور می کنند که چون اسرائیل زور و اسلحه، پول، رسانه و قدرت سازماندهی دارد پس متحد شدن با آن می تواند به ما هم قدرت بدهد. این استدلال برای بخشی از مردم مستأصل و مضطرب ایران جالب و جذاب اما از نظر منطق روابط بین‌الملل فوق العاده ضعیف و بی مبنا است.

این در واقع خطای کلاسیک اشتباه گرفتن “صاحب قدرت” با “متحد” است. این خطا زمانی رخ می‌دهد که یک بازیگر ضعیف تصور می‌کند چون یک بازیگر قدرتمند می‌تواند کاری را انجام دهد، پس آن کار را به نفع او انجام خواهد داد.

دارندهٔ قدرت بازیگری است که ابزارهای واقعی قدرت را دارد و تصمیم‌هایش بر اساس منافع خودش گرفته می‌شود. متحد بازیگری است که هزینه می‌دهد تا بخشی از منافع یا اهداف شما محقق شود. رابطهٔ اتحاد، دوطرفه و مبتنی بر اهرم های متقابلی است که تغییر آن‌ها اگر غیرممکن نباشد بسیار دشوار است. در روابط بین الملل قدرت مساوی تعهد و توان مساوی اراده نیست. دشمنِ دشمن هم دوست نیست.  همپوشانی موقت منافع هم باعث ایجاد اتحاد نمی شود. ممکن است منافع ما و یک قدرت خارجی در یک مقطع هم‌پوشانی داشته باشد اما این همپوشانی اغلب موقت، شکننده و کاملاً قابل معامله است. اکثر قدرت‌ها اتحاد دائمی ندارند بلکه فقط منافع دائمی دارند. اسرائیل و آمریکا متحد هم هستند یعنی هزینه می دهند تا بخشی از منافع و اهداف هم را محقق کنند. این اتحاد بر اساس اهرم های متقابلی است که هر دو در دست دارند و نمی توانند این اهرم ها را با هیچ چیز دیگری جایگزین کنند. آنچه پهلوی توضیح نمی دهد این است که چه اهرم دائمی و غیرقابل معامله در برابر اسرائیل در دست دارد که او را به متحد اسرائیل تبدیل می کند. اتحادِ بدون اهرم، وابستگی است نه اتحاد. سلطنت‌طلب‌ها نیروی مسلح، سازماندهی اجتماعی در داخل ایران، کنترل بر منابع اقتصادی ایران و پایگاه واقعی قابل بسیج در داخل ایران ندارند. پس هیچ اهرمی برای اعمال فشار بر اسرائیل ندارند. چنین وضعیتی اتحاد نیست بلکه واگذاری اراده است. رضا پهلوی ادعا می کند که اسرائیل متعهد شده در مرحله بعد از سقوط جمهوری اسلامی به او در برقراری سریع امنیت و بازسازی فوری اقتصاد ایران کمک کند اما واقعیت این است که رضا پهلوی توان تحمیل هزینه سیاسی، امنیتی یا اقتصادی به اسرائیل در صورت نقض این تعهدات را ندارد. تمام وعده و ادعای پهلوی و طرفدارانش این است که به محض سقوط رژیم ولایت فقیه در ایران، اسرائیل و تمام کانون های قدرت مالی و فناوری حامی آن در ایران سرمایه‌گذاری می کنند و ظرف مدت کوتاهی اوضاع کشور سامان می یابد. سوالی که آن‌ها بدان پاسخ نمی دهند این است که اگر حمایت اسرائیل به هر دلیل (از جمله تغییر معادلات درون اسرائیل) قطع شود، تکلیف مردم ایران چیست؟ جواب این سوال واضح است: حکومت پهلوی فرو می پاشد و او باید مثل پدر و پدربزرگش ایران را ترک کند. وقتی خروج اسرائیل مساوی فروپاشی نظم پهلوی باشد، واضح است که بین اسرائیل و پهلوی اتحادی برقرار نیست بلکه پهلوی وابستگی حیاتی به اسرائیل دارد.

واقعیت این است که اسرائیل یک دولت–ملت عقلانی با منافع ملی بسیار دقیق و روشن است. اسرائیل به «دموکراسی در ایران» هیچ تعهدی ندارد، به «ملت ایران» بدهکار نیست و به ایده «سلطنت یا جمهوری» وفادار نیست. تنها چیزی که برای اسرائیل اهمیت دارد امنیت خودش، مهار تهدیدات منطقه‌ای و توازن قوا به نفع خودش است. اگر فردا یک جمهوری ضعیفِ تجزیه‌شده یا یک دیکتاتوری نظامی قابل معامله یا حتی یک حکومت اقتدارگرای ضدایرانی اما قابل کنترل برای اسرائیل مفیدتر باشد، اسرائیل هیچ تعهد اخلاقی یا سیاسی به هیچ کس ندارد که آن وضعیت را در ایران حاکم نکند. اسرائیل ابزار قدرتش را به نیابت از مردم ایران خرج نمی‌کند بلکه جنگ را برای خودش می‌جنگد. هرگاه به نفع خودش باشد حمله می کند و اگر به معامله بهتری دست یابد عقب می نشیند.

خطایی که طرفداران پهلوی مرتکب می شوند نمونه‌های تاریخی روشنی دارد و یک الگو تکرارشونده در میان مردمی است که فاقد قدرت لازم برای تغییر شرایط کشورشان بوده اند. اپوزیسیون صدام تصور کرد چون ایالات متحده قدرت دارد و با صدام دشمن است، پس متحدِ  مردم عراق است. نتیجه این خطا سقوط رژیم بعث، فروپاشی دولت، جنگ داخلی با یک میلیون کشته و تسلط شبه‌ نظامیان فاسد و تجزیه عملی کردستان عراق بود. در واقع آمریکا متحد مردم عراق نبود بلکه قدرتی بود که هدف خودش را دنبال می‌کرد و به طور مقطعی منافعش با منافع اپوزیسیون صدام همپوشانی داشت. اپوزیسیون لیبی هم با تکرار همین خطا به ناتو تکیه کرد که نتیجه آن حذف قذافی (هدف مشترک ناتو و اپوزیسیون)، نابودی دولت، جنگ قبایلی و افتادن کشور به دست گروه های مافیایی بود. در افغانستان هم نیروهای داخلی مخالف طالبان تصور کردند آمریکا متحد آن‌ها است و در افغانستان دولت می‌سازد اما نتیجه این خطا ایجاد یک تشکیلات اداری وابسته بود که با خروج آمریکا دچار فروپاشی فوری شد.

از منظر یک ناظر مستقل، واقعیت در رابطه پهلوی و اسرائیل این است که در این رابطه اهرم دوطرفه ای وجود ندارد، نفع مشترک پایداری اثبات نشده و امکان خروج اسرائیل از ایران بدون فروپاشی دولت نوپای پهلوی هم وجود ندارد. پس حتی اگر نیت‌ رضا پهلوی و طرفدارانش صادقانه باشد باز هم چون شرایط اتحاد محقق نیست نمی توان به راه حل پهلوی تن داد. در سیاست، نیت ها کار نمی کنند بلکه اهرم ها تعیین کننده هستند. تماس با خارجی ها بدون داشتن اهرم داخلی نمی تواند اتحاد ایجاد کند بلکه شما را به نیروی نیابتی بیگانه تبدیل می کند‌.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

2 پاسخ

  1. جریان مزدور سطل عنطلب شاید یکی از بی ریشه ترین، ماجراجوترین و بی اعتبارترین باند سیاسی همزمان “بد شانس” ترین و”کم اقبال” ترین نیروی مخرب در صحنه سیاست ایران است.

    نیرویی که مدتها است کاملا دور نمایش و ادعا بعنوان یک نیروی”مردمی و داخل کشوری” بودن، را خط کشیده است. باندی که نه تنها از اینکه قدرت های جهانی آن را بعنوان یک نیروی مخرب با قابلیت سوریه ای کردن ایران و ایفای نقش “ارتش آزاد سوریه” به رسمیت بشناسند،
    شازده فاندخور خودش “چشم‌انداز سرنگونی را در افق” دیده، یکبار دیگر برای خون پاشیدن به زندگی و مبارزه مردم و تخریب بنیادهای جامعه، باامپریالیسم آمریکا و صهیونیسم تجدید پیمان میکند. و با اشاره به “ظرفیتهای” سیاه و ماجراجویانه این جریان علیه جامعه، به خدمات بیکران این جریان به غرب علیه “ولی فقیه” و “حکومت ملاها”، همصدا از ضرورت اتکا بیشتر دولت امریکا و ناتو به این باند سناریوی سیاهی میگویند.

  2. اسمش “خطای راهبردی” نیست،اسمش همپیمانی استراتژیک نیروهای راست است.ناسیونالیستی که شما باشید شایدنتوانید درک کنید خطوط داخل یک قاب از خارج از قاب امتداد یافته اند.آنچه که درداخل چپ و راست ایرانی نامیده میشود چیزی بجز حلول همان نیروها در کالبدی که خودی پنداشته میشود نیست.هم چپ امتداد چپ جهانی است و هم راست. اما ناسیونالیستها مدام به چپ میتازند و وابسته و بی وطن مینامندش، ولی خارجی الاصل بودن و بی وطن بودن و وابستگی راست را نمیبینند و فریب شعارهای ظاهراً ملیگرایانه و “ایران ایران”کردن هایشان را میخورند.واقعیت این است که یک جنبش راست افراطی جهانی وجود دارد که در حال ساختن بازوی ایرانی خود است. آنها یا جمهوری اسلامی را به تسلیم کشانده و بخشی از آن را به عنوان بازوی این جنبش برمیکشند ویا اینکه چنین بازویی را با استفاده از تفاله های رژیم پیشین و نئونازیها و فاشیستها و نوجوانان و جوانان سرخوردۀ نسل جدید خواهند ساخت. هیچ خطاب راهبری در کار نیست، اگر سوسیالیست هستید بهتر است دلسوز راست نباشید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی