ضرورت انقلابی بودن در شرایط انسداد، معیارها و مرزها – الف. کیوان

مقدمه

در ایران امروز، انقلابی بودن را نمی شود به یک رویای دور، یا به یک لحظه انفجاری، یا به یک سبک گفتار تقلیل داد. انقلابی بودن یک جهت گیری است که همزمان به تحلیل و به عمل مربوط می شود، هم به فهم ساختارها و هم به ساختن نیروی اجتماعی. در شرایطی که بحران های اقتصادی و زیستی و جنگی در مقیاس جهانی تشدید شده اند، و در داخل کشور هم انسداد سیاسی، سرکوب، فرسایش اعتماد، و فشار معیشتی به هم گره خورده اند، آنچه وزن بیشتری پیدا می کند انقلابی بودن است، یعنی توان دیدن واقعیت از زاویه طبقه و قدرت، و توان تبدیل این دیدن به سازمان، برنامه، و مداخله جمعی.

زمینه جهانی امروز فقط پس زمینه نیست، بلکه جزئی از ماده خام سیاست در ایران است. نظامی سازی، تحریم، بحران زنجیره های تولید و مبادله، و رقابت بلوک ها، همه مستقیم بر زندگی روزمره و بر امکان های کنش سیاسی اثر می گذارند. در چنین جهانی، اگر تفکر سیاسی به سطح تفسیرهای رسانه ای یا جدال های اخلاقی فروکاسته شود، نمی تواند پاسخ بدهد که چرا فشارها دائما بازتولید می شوند، چرا دولت ها در بحران های عمیق تر می روند، و چرا نابرابری و سرکوب شکل های تازه پیدا می کنند. از طرف دیگر، اگر عمل سیاسی از تحلیل جدا شود، به موج های کوتاه، واکنش های شتاب زده، یا قهرگرایی بی هدف می لغزد، و در نهایت هم سرمایه اجتماعی را می سوزاند، هم نیروی سازمان یافته تولید نمی کند.

از همین رو، انقلابی بودن در این متن به معنای وحدت دو بعد است، تفکر انقلابی و عمل انقلابی. تفکر انقلابی یعنی روش دیدن، تحلیل مشخص از شرایط مشخص، تشخیص تضاد اصلی و تضادهای فرعی، فهم جایگاه دولت و دستگاه سرکوب، و فهم نسبت ایران با نظام جهانی و امپریالیسم. عمل انقلابی یعنی سازماندهی پایدار، ساختن تشکل های پاسخگو، پیوند دادن مبارزه های پراکنده، و طراحی تاکتیک هایی که بتوانند نیرو بسازند، نه اینکه فقط صدا تولید کنند. تفکر بدون عمل به خطابه و تفسیر تبدیل می شود، عمل بدون تفکر به واکنش و فرسایش.

نقطه شروع کلاسیک این بحث هنوز هم یک خط کشی روشن به دست می دهد. مارکس در جمع بندی تجربه کمون پاریس نشان می دهد که طبقه کارگر نمی تواند صرفا ماشین دولتی آماده را در دست بگیرد و با همان سازوکارها به هدف رهایی برسد. همین نکته مرزبندی بنیادی با اصلاح طلبی از بالا و با خوانش های سوسیال دمکراتیک از دولت را روشن می کند، چون در آن گرایش ها معمولا این فرض پنهان وجود دارد که با مدیریت بهتر، جابه جایی افراد، یا قانونگذاری از بالا، می توان همان دستگاه را در خدمت اکثریت قرار داد، بدون اینکه شکل قدرت و سازوکار بازتولید آن تغییر کند. اینجا مسئله این است که انقلابی بودن، قبل از هر چیز، توهم بی طرفی دولت را کنار می گذارد و به جای اتکا به نخبگان و شکاف های بالا، مسئله را روی نیروی اجتماعی از پایین می گذارد.

اما همین خط کشی، به معنای کنار گذاشتن عرصه های علنی و قانونی نیست. اینجا نظر انگلس مهم است. انگلس در مقدمه ۱۸۹۵ بر مبارزات طبقاتی در فرانسه، تجربه جنبش کارگری را طوری جمع بندی می کند که نشان دهد شرایط تاریخی می تواند وزن شکل های مبارزه را عوض کند. او به کار قانونی، استفاده از انتخابات، و بهره بردن از روزنه های علنی به عنوان امکانی برای رشد نیرو و گسترش نفوذ اشاره می کند. همزمان، همین تجربه یادآور می شود که این عرصه ها اگر به جای ابزار به هدف تبدیل شوند، یا اگر جایگزین سازماندهی از پایین شوند، نتیجه اش توهم به اصلاح از بالا و فرسودن نیروی اجتماعی است. در این نگاه، معیار ثابت می ماند، هر شکل علنی فقط وقتی ارزش دارد که به ساختن نیروی مستقل، آگاهی، همبستگی، و تشکل های پایدار کمک کند.

لنین این نسبت میان تفکر و عمل را با یک اصل ساده و سخت گیرانه بیان می کند، بدون نظریه انقلابی، جنبش انقلابی شکل نمی گیرد. این جمله اگر درست فهمیده شود، به معنای کتابی کردن سیاست نیست، به معنای این است که عمل سیاسی باید روی تحلیل سوار باشد و تحلیل هم در عمل آزمون شود. در شرایط سرکوب و پراکندگی، این اصل شکل مشخص تری پیدا می کند، سازماندهی، آموزش کادر، تقسیم کار، امنیت، و استمرار، به همان اندازه مهم می شوند که شعار و موضع گیری. به همین دلیل، انقلابی بودن در ایران امروز بیش از هر زمان دیگر با توان پیوند دادن چهار محور سنجیده می شود، آزادی، صلح، استقلال، عدالت اجتماعی. جدا کردن هر کدام از این چهار محور از بقیه، یا جامعه را به سازش در چارچوب سرکوب هل می دهد، یا مبارزه را به سیاست مجرد و دور از زندگی مردم تبدیل می کند، یا به وابستگی به بیرون راه می برد، یا عدالت را به وعده های اداری تقلیل می دهد.

در کنار اینها، یک اصل اخلاقی و سیاسی هم باید از ابتدا روشن باشد، وسیله ها باید قابل دفاع باشند و اعتماد جمعی را نسوزانند. سیاست اگر به دروغ سیستماتیک، حذف درون جریانی، تخریب شخصیتی، یا به خرج کردن امنیت دیگران برای برد لحظه ای متکی شود، حتی اگر کوتاه مدت نتیجه ای نشان بدهد، در بلندمدت ظرف جمعی را از درون می پوساند. اینجا همان خط قرمز روشن می نشیند، هدف وسیله را توجیه نمی کند. انقلابی بودن یعنی رادیکال بودن در هدف، و مسئول بودن در وسیله، یعنی تاکتیک هایی که هم نیرو بسازند، هم پاسخگو باشند، هم به بلندمدت فکر کنند.

در نهایت، این متن قرار نیست انقلاب را به عنوان یک رخداد قطعی یا یک نسخه حاضر و آماده تصویر کند. موضوع این است که انقلابی بودن در ایران امروز چه معنای دقیقی دارد و چگونه می شود آن را معطوف به عمل کرد. برای همین، ادامه مقاله بر اساس دو ستون پیش می رود، تفکر انقلابی، یعنی چارچوب تحلیل، و عمل انقلابی، یعنی چارچوب سازماندهی و تاکتیک. هدف این است که خواننده در پایان با یک نقشه روشن از معیارها روبرو باشد، معیارهایی که بتوان با آنها هم خطوط سیاسی را سنجید، هم انتخاب های عملی را.

وحدت تفکروعمل انقلابی

انقلابی بودن وقتی از سطح شعار جدا می شود که به صورت یک وحدت فهمیده شود، وحدت تفکر و عمل. تفکر انقلابی ابزار دیدن است و عمل انقلابی ابزار ساختن. اگر تفکر از عمل جدا شود، سیاست به تفسیر و خطابه فرو می کاهد. اگر عمل از تفکر جدا شود، کنش سیاسی به واکنش های شتاب زده، موج های کوتاه، یا قهرگرایی بی هدف تبدیل می شود. پس مسئله اصلی این است که تفکر انقلابی چگونه به عمل انقلابی ترجمه می شود و عمل انقلابی چگونه دوباره تفکر را دقیق تر می کند.

تفکر انقلابی از این نقطه شروع می کند که جامعه را نه با معیار شخصیت ها و رویدادهای پراکنده، بلکه با معیار طبقه و قدرت می بیند. این نگاه می پرسد چه نیروها و چه لایه هایی از طبقات در موقعیت تصمیم گیری و سود قرار دارند، چه ائتلاف هایی نظم موجود را نگه می دارند و کدام گروه ها هزینه های آن را می پردازند. بحران در این چارچوب صرفا نتیجه خطای مدیریت یا بدشانسی نیست، بلکه محصول رابطه ای است میان مالکیت، انباشت، و قهر سیاسی. به همین دلیل، تفکر انقلابی به جای کلی گویی، تضادهای مشخص را روشن می کند و می کوشد از دل آنها خط روشن بسازد، خطی که بتواند نیرو جمع کند و اولویت بسازد.

از اینجا عمل انقلابی آغاز می شود، عمل انقلابی پیش از هر چیز سازماندهی است، نه موج. سازماندهی یعنی ساختن تشکل های پاسخگو، تقسیم کار، آموزش، استمرار، و انتقال تجربه. در شرایط سرکوب، عقلانیت امنیتی لازم است، اما نباید به فلج شدن تبدیل شود. کار جمعی باید هم قابل تکرار باشد و هم هزینه انسانی را کم کند، چون دوام مبارزه از برد لحظه ای مهم تر است. در این مسیر، چهارگانه آزادی، صلح، استقلال، عدالت اجتماعی فقط وقتی نیرو می سازد که به خواست های مشترک حداقلی ترجمه شود، خواست هایی ساده، قابل فهم، و قابل دفاع، که بتوانند نیروهای آزادیخواه و مترقی را که امروز جدا از هم و بدون هماهنگی عملی و تشکل های پاسخگو عمل می کنند، به همسویی واقعی برسانند و به کار جمعی پایدار گره بزنند.

طیف غیر انقلابی در چپ امروز

در چپ امروز، با وجود تفاوت های واقعی، یک طیف گسترده دیده می شود که نتیجه کارش در تفکر و عمل، از انقلابی بودن فاصله می گیرد. نه به این معنا که همه چیزش نادرست است، بلکه به این معنا که یا افق تغییر ساختاری کمرنگ می شود، یا ابزارهای نیرو سازی و سازماندهی پایدار ساخته نمی شود، یا هر دو.

در سطح تفکر، این فاصله گرفتن معمولا از چند لغزش شناخته شده می آید. گاهی سیاست به واکنش خبری و تفسیر رسانه ای فرو می کاهد و تحلیل به دنبال رخدادها می دود. گاهی نقد به اخلاق گرایی تبدیل می شود و به جای تبیین سازوکارهای قدرت، فقط داوری تولید می کند. گاهی هم در بخشی از این طیف، نگاه مدیریت گرا یا حقوقی پررنگ می شود و این تصور شکل می گیرد که با سازوکارهای رسمی و تنظیمات از بالا می توان بن بست ها را شکست، بدون آنکه مسئله نیرو و سازمان از پایین محور شود. نتیجه مشترک این لغزش ها این است که تفکر سیاسی به جای اینکه خط روشن بسازد، پراکنش و دوگانگی تولید می کند.

در سطح عمل، نشانه اصلی فاصله گرفتن از انقلابی بودن این است که سازماندهی پایدار جایش را به کنش های مقطعی می دهد. کارزار رسانه ای یا کنش نمادین، بدون اتصال به تشکل های پاسخگو و ظرف های قابل تکرار، سریع فرسوده می شود. از دل همین فرسایش، پراکندگی دوام پیدا می کند و امکان شکل دادن به جبهه واحد پاسخگو حول خواست های مشترک حداقلی تضعیف می شود.

مرزهایی برای عمل انقلابی 

عمل انقلابی وقتی به سیاست پایدار تبدیل می شود که محورش نیرو سازی از پایین باشد، نه بازنمایی و نه برد لحظه ای. هر تاکتیک، هر روزنه علنی، و هر شکل مداخله فقط تا جایی معنا دارد که به سازماندهی قابل تکرار، افزایش توان دفاع جمعی، و رشد تشکل های پاسخگو کمک کند. در این چارچوب، آزادی، صلح، استقلال، عدالت اجتماعی یک بسته یگانه است و جدا کردن آنها از هم، هم در سطح تحلیل خطا می سازد و هم در سطح عمل به بن بست می رساند، چون یا به سازش در چارچوب سرکوب می لغزد، یا به وابستگی بیرونی، یا به عدالت اداری، یا به صلح منفعل. از همین رو، سیاست انقلابی ناگزیر است این چهارگانه را به خواست های مشترک حداقلی ترجمه کند و آنها را به کار جمعی پایه دار پیوند بزند. مرز عملی این مسیر هم در روش است، ابزارها تقدس ندارند، اما حذف مطلق ابزارها هم توده ها را کنار می گذارد، پس معیار همواره سنجش اثر سیاسی است، نه وفاداری به یک شکل مبارزه. و چون سیاست بدون اعتماد و پاسخگویی دوام ندارد، وسیله ها باید قابل دفاع باشند، یعنی هیچ بردی نباید با سوزاندن اعتماد جمعی، امنیت دیگران، و تشکل های نوپا خریداری شود.

نتیجه گیری

در این مقطع، بحث بر سر انقلاب به عنوان یک رویداد نیست، بلکه بر سر انقلابی بودن است، یعنی توان ساختن یک مسیر پایدار در دل بحران و سرکوب. انقلابی بودن وقتی واقعی می شود که به جبهه واحد پاسخگو گره بخورد، جبهه ای که حول خواست های مشترک حداقلی شکل بگیرد و نیروهای آزادیخواه و مترقی را از حالت جدا از هم، به همسویی عملی برساند. معیار هم ساده است، هر گام باید به نیروی مستقل از پایین اضافه کند، نه اینکه جامعه را به انتظار تغییر از بالا یا به هیجان های کوتاه مدت بسپارد. در این چارچوب، آزادی، صلح، استقلال، عدالت اجتماعی یک بسته واحد است و فقط وقتی نیرو می سازد که به مطالبات مشخص و قابل دفاع ترجمه شود و به سازماندهی پایدار وصل بماند.

نتیجه این است که انقلابی بودن در ایران امروز نه یک کلمه بزرگ، بلکه یک روش است، روش دیدن و روش ساختن. روش دیدن یعنی تحلیل طبقاتی، فهم دولت و امپریالیسم، و تشخیص اولویت ها. روش ساختن یعنی سازماندهی پایدار، پیوند دادن آزادی، صلح، استقلال، عدالت اجتماعی به مطالبات مشخص، و انتخاب تاکتیک هایی که نیروی مستقل از پایین را زیاد کنند. اگر این دو کنار هم بمانند، سیاست از چرخه امید و ناامیدی بیرون می آید و به یک روند پایدار تبدیل می شود. اگر از هم جدا شوند، یا به تفسیر بی اثر می رسد یا به کنش فرساینده. این مقاله بر همین وحدت تکیه دارد، چون در شرایط امروز، تنها چیزی که می تواند از دل بحران، افق واقعی بسازد، همین وحدت تفکر انقلابی و عمل انقلابی است.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی