جنبش زن، زندگی، آزادی و نظریه سیاسی – احمد هاشمی

جنبش زن، زندگی، آزادی و نظریه سیاسی

 جنبش زن، زندگی، آزادی، نیازمند یک نظریه سیاسی جایگزین درمقابل بدیل های ناکارآمد سلطنتی، اسلامی و سوسیالیستی در ایران است. 

مبانی این نظریه سیاسی باید به طور مشخص درباره تغییر، تحول و نفی نظام های حاکم در گذشته و اکنون و ارائه برنامه نظام جایگزین  با “تحول دموکراتیک” و “توسعه پایدار” در ایران باشد.

 از این رو جنبش زن، زندگی، آزادی دو وظیفه مهم برعهده دارد:

الف – وصف و تفسیر واقعیت‌های سیاسی حاکم تا حد ممکن و یا به عبارت دیگر توصیف وضعیت موجود،

ب- ترسیم وضعیت مطلوب با ارائه برنامه پیشنهادی نظام جایگزین.

برنامه های پیشنهادی جنبش زن، زندگی، آزادی در دهه دوم قرن بیست یکم، باید از یک سو مجهزبه نقد رادیکال دو رویکرد اتوپیایی: الف – طرح های آرمانی براساس سنت های گذشته و ب – ایدئولوژی پردازی و ایدئولوژی اندیشی باشد. لذا این جنبش باید در برنامه های پیشنهادی اش متکی بر رویکرد پراگماتیسم سیاسی باشد.

در ایران هم اکنون، مناقشه گسترده ای بر سر نوع نظام سیاسی آینده، درمیان کنشگران و گروه های سیاسی اپوزیسیون جریان دارد و ما شاهد پنج مدل سیاسی هستیم : الف- ادامه جمهوری اسلامی ب-  احیای مدل سلطنتی،  ج- الگوی دولت اقتدارگرای مجاهدین، د-  ایجاد جامعه ای سوسیالستی،  ه-  بدیل سیاسی- اجتماعی و فرهنگی جنبش زن، زندگی، آزادی.

طرح نظام سیاسی جایگزین  و آرمانی، در دو مدل “ادامه جمهوری اسلامی” و “احیای مدل سلطنتی”  متکی بر سنت های گذشته است.

طرح نظام سیاسی جایگزین و آرمانی در دو مدل ” لگوی دولت اقتدارگرای مجاهدین” و “ایجاد جامعه ای سوسیالستی” در چارچوب ایدئولوژی پردازی و ایدئولوژی اندیشی قرار دارد. در این میان  تنها بدیل سیاسی- اجتماعی و فرهنگی جنبش زن، زندگی، آزادی، متکی بر پراگماتیسم سیاسی است.

تجربه  های تاکنونی  در ایران

تجربه های تاکنونی  مدل سلطنتی و مدل جمهوری اسلامی در ایران اثبات این قطعیت نسبی هست که: درجوامع پیشادموکراتیک، با ساخت ناموزون سیاسی و سنت های سیاسی- اجتماعی غیردموکراتیک در کنار الگوی عام “قدرت محور”یعنی منازعه قدرت حاکم با اپوزیسیون بر سر قدرت و در محور تضاد بین دموکراتیزه کردن جامعه (آزادسازی سیاسی و اقتصادی)، پذیرش نهادی غیرانتخابی و غیرپاسخگو و مجهز به حق وتو مانند ولی فقیه یا پادشاه، حتی اگر در آغاز ظاهرا پذیرنده دموکراسی و دموکراسی پارلمانی باشد، به تدریج با استفاده از قدرت نامحدود و با سلطه بر قوه قهریه، به دیکتاتور شخصی منجر می شود. تجربه پادشاهی مشروطه و نظام ولایت فقیه در ایران تاییدی بر درستی این قطعیت نسبی و تاثیر آن بر روندهای احتمالی، در سیاست در ایران است.

از میان چهار مدل نامبرده “ایجاد جامعه ای سوسیالستی” در ایران در شرایط کنونی شانسی برای تحقق ندارد و در صورت تحقق نیز تنها با اقتدارگرائی می تواند ادامه حیات دهد، مدل های، “ادامه جمهوری اسلامی”، “الگوی دولت اقتدارگرای مجاهدین” و احیای “مدل سلطنتی”، تکرار بیراهه دیروز است.

موضوع مهم دیگر در نظریه سیاسی جنبش زن، زندگی، آزادی

موضوع مهم دیگر در نظریه سیاسی جنبش زن، زندگی، آزادی، چگونگی تغییر، تحول و یا نفی نظام حاکم است. تجربه های تاریخی حاکی از این است که شیوه های مختلفی برای این هدف وجود دارد، تغییر و تحول می تواند در چارچوب مبارزه مسالمت آمیز و از طریق رفراندوم و یا انتخابات آزاد باشد و یا اینکه با مبارزه بدون خشونت و سرانجام با نافرمانی مدنی نظام سیاسی وادار به انحلال خودخواسته شود.

 شیوه دیگر نیز انتخاب مبارزه قهرآمیز و مسلحانه است. البته این امکان وجود دارد که شیوه های مختلفی در ترکیب با یکدیگر برای هدف تغییر، تحول و یا نفی نظام حاکم مورد استفاده قرار گیرند.

در اینجا نیز دو رویکرد متکی بر سنت های گذشته و ایدئولوژی اندیشی، ارکان دگرگونی سیاسی را بر پایه باورهای عمل محور قرار می دهند و کمتر در پی پایه ریزی یک نظام بدیل هستند و از آنجائیکه هدف تنها حاکم شدن “ما” است، لزومی برای دگرگونی های بنیادی در نظام سیاسی نمی بینند.

طرفداران ایدئولوژی و حامیان سنت های گذشته در یک معنا، عمدتا دغدغه عمل سیاسی دارند و توجه ای به نتیجه گیری های نظری ندارند و یا به قول گرامشی آنها اهمیتی برای “تدارک فرهنگی” در جهت دگرگونی های سیاسی قائل نیستند.

طرفداران ایدئولوژی و حامیان سنت های گذشته، ملاک مشروع نبودن جمهوری اسلامی را در حاکم نبودن خود می دانند. این احتمال که نتایج عملی این دو رویکرد به فروپاشی سیاسی و یا سرزمینی در ایران منجر شود، نیز وجود دارد، زیرا قرار نیست و لزومی ندارد که دگرگونی بنیادینی در ایران رخ دهد.

 گونه دیگر تحول سیاسی در ایران با تکیه بر پراگماتیسم سیاسی، برپایی جمهوری لیبرال – دموکراتیک مصالحه جو و توسعه گرایی بر پایه مدل شناخته شده، “توسعه پایدار” در ایران است. در این رابطه است که جنبش زن، زندگی، آزادی، باید توانائی لازم برای “تدارک فرهنگی”، ارائه نظام بدیل، ایجاد دیالوگ ملی برپایه ائتلاف گسترده همه دموکراسی خواهان در ایران را دارا باشد. این امر بدون نظریه سیاسی ممکن نیست.

ahmad.haschemi@gmx.at

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

6 پاسخ

  1. سیر تحولات اجتماعی باضافه سیر تحولات اندیشه ای،بطورقطع بیانگر این حقیقت عریان است،که بدون بکارگیری اندیشه فراگیر مارکسیستی ،سازماندهی یک نظام مردم‌گرا ،چیزی فراتر از جمهوری اسلامی ویرانگر حاصل نخواهد شد.
    پس اگر چیزی در جعبه مارگیری هست،لطفا روکنید.

  2. آقای هاشمی حالا که “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” [بقول طیف شما “چپهای افراطی،اقتدارگرا”] متشکل از۶ حزب و سازمان مدت۷ سالست(چشم نخورد😊) براساس اشتراکات حداقلی و اتحاد عمل پایدار، فعالیت کرده(علیرغم وجود کمبود و نواقص بقول خودشان)،دارای سایت مشترک و تلویزیون ۲۴ ساعته و همایشی را هم برای ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶در شهر استکهلم تدارک دیده و بدنبال گسترش و ایجاد آلترناتیو چپ انقلابی هستند که واجبتر از نان شب است،بهتر نیست  شما و همفکرانتان هم که زمان  وانرژی بی پایان خود را اختصاص به وصف گرایشهای مختلف داده اید، آنرا در خدمت ایجاد جبهه، بلوک….یا هرچه مینامید بکار گیرید؟؟همانطور که مجاهدین، اپوزیسیون راست افراطی برهبری رضا پهلوی-اسرائیل نشنال-چماقداران فرشگردی،  ققنوسی…بکار گرفته اند که اتفاقا آنها هم از مخالفین سر سخت  “چپ افراطی” هستند

  3. اکثریت مردم میدانند تا مادامیکه این رژیم پابرجاست، نه انتخابات آزاد میسراست و نه برگذاری رفراندوم برای جایگزینی ممکن! در تحریم بزرگ و سراسری انتخصابات رژیم، مردم نشان دادند که با وجودِ این رژیم، آنها اعتقادی به انتخابات ندارند واز آن دل کنده اند. آنها میدانند که رژیم حاکم، جان سخت تراز آن است که به رفراندوم تن دهد. از اینرو به افرادی مثل تاج زاده و موسوی و راههای میانی ، بی توجه اند. اگر تا کنون این رژیم را تحمل کرده اند، بخاطر این نیست که مخالف شیوه سرنگونی هستند، بلکه نمیخواهند به هر قیمتی دست به اینکار بزنند. آنها در انتظارِ فرصتِ سرنگونیِ مطلوبِ خود نشسته اند. آنها در انتظار این نشسته اند که رژیم ملایان را بدونِ دخالت اجانب و به اتکا به نیروی خود، از صحنه روزگار جارو کنند. در شرایط فعلی که سایه خطر جنگ و دخالت خارجی و امکان تحمیل شدن آلترناتیوهای وابسته و باسمه ای وجود دارد، مردم ایران، با درایت و تجربه خود در انتظار فرصت اند. این را رژیم ملایان و پایورانش، بخوبی میدانند.

  4. آقای هاشمی محترم،
    میدانیدکه یک بدیل سیاسی جدی برای جایگزینی رژیم دیکتاتور ملایان، قبل از هر چیز، باید دمکراتیک و مقبولِ اکثریت جامعه باشد. این بدیل نه تنها باید در برنامه، دمکراتیک باشد، بلکه در شیوه جایگزینی، نیز دمکراتیک باید باشد. مثلا اگراکثریت جامعه، خواهان جایگزینی رژیم حاکم، از طریق شیوه سرنگونی هستند؛ یک ‘راهبرد’ و یا بدیل سیاسی دمکراتیک، نمیتواند این خواست اکثریت را نادیده بگیرید و تنها به شیوه های ‘ مسالمت آمیزِ’ جایگزینی، اصرار ورزد. اکثریت مطلق جمعیت جامعه فعال ایران، بین ۶۴-۱۵ ساله هستند که اکثریتش در گروه سِنی ۴۰-۱۵ ساله و جوانان هستندو همچنین نیمی از کل جمعیت ایران زنانند. تمام داده های موجود براین نکته دلالت میکنند که اکثریت مطلق زنان و جوانان ایران، به اضافه اقشار وسیعی از دیگران، به اصلاح پذیریِ این رژیم باورنداشته و خواهان سرنگونیِ این رژیم غیر قابل اصلاح هستند. هر بدیلی که این خواسته اکثریت مردم را نادیده بگیرد، از اعتبار دمکراتیک تهی ست و مقبولیت ندارد.

  5. سلام فقط جای تاسف است جناب هاشمی حاصل آن همه تبلیغاتی دو سال پیش شما و ابراهیم زاده ووووو در باره استراتژیک بودن تحقیقات تان این مقاله است .باید گفت موش زاییده.. این مقاله تان پر است از اطلاعات غلط در باره جنبش زنان زندگی ازادی..امیدوارم هرچه زودتر بتوانم آنرا نقد کنم. پاینده باشید ن

پاسخ دادن به مهرداد مرادی. لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی