ماجرای توییت اخیر علی کریمی اگرچه بهخودیخود قابل نقد جدی است، اما واکنشهایی که در پی آن از سوی بخشی از اپوزیسیون شکل گرفت، مسئلهای بسیار عمیقتر و نگرانکنندهتر را عیان کرد:
فرهنگ حذف، خشم، و قضاوتهای شتابزده در میان نیروهایی که مدعی آیندهای بهتر برای ایران هستیم.
توهین به بخش بزرگی از اپوزیسیون به بهانه طرفداری و حمایت از بخش دیگری از اپوزیسبون و استفاده از الفاظ رکیک برای نشان دادن این ناخشنودی، از طرف هر فرد و هر جریانی محکوم است و بی شک علی کریمی با این توییت قبل از اینکه باعث ناخشنودی اپوزیسیون مورد حمله شود، موجب خشنودی جمهوری اسلامی گردیده است.
این تفکر آقای علی کریمی که هرکس رهبر و آلترناتیو من را قبول ندارد خائن است، تفکری خطرناک و قابل انتقاد است و اپوزیسیون باید و حق دارد متمدنانه و جدی آنرا به نقد بکشد.
اما بهجای نقد مشخص این رفتار و فکر نادرست، ما شاهد موجی از برچسبزنی، فحاشی متقابل، و تلاش برای بیرون راندن یک چهره از کلیت مبارزه بودیم. گویی برخی منتظر بهانهاند تا «لیست سیاه» خود را بهروز کنند. این منطق خطرناک است، زیرا مبارزهٔ سیاسی را به دادگاه تفتیش عقاید تبدیل میکند؛ دادگاهی که در آن، یک خطا مساوی است با حذف کامل.
به دونمونه از این نقدهای خشمگینانه توجه کنید:
« پایان کار کریمی در باتلاق توهین »
« علی کریمی دچار یک سقوط بزرگ اخلاقی شده؛ او اوباشی است که تبدیل به یک فاشیست شده و همدست با لابی صهیونیستی به دنبال نابودی و تجزیه جامعه و خاک ایران هستند.»
و تیتر یکی از رسانه های رژیم در این رابطه:
«علی کریمی، منفور حتی در بین اپوزیسیون ها »
رفتارهای خشمگینانه شاید تخلیهٔ روانی ایجاد کنند، اما هیچ دستاورد سیاسیای ندارند. وقتی پاسخ به یک توییت ناپسند، فحاشی و حملهٔ جمعی است، ما دیگر در حال نقد نیستیم؛ در حال تولید خشونت کلامی هستیم. خشونتی که نهتنها سازنده نیست، بلکه همان منطق اقتدارگرایانهای را بازتولید میکند که ادعا میکنیم با آن مخالفیم.
اپوزیسیونی که با کوچکترین لغزش افراد، حکم اخراج او از صف مخالفان جمهوری اسلامی را صادر میکند و حتی او را متهم به همکاری با جمهوری اسلامی می کند، چگونه میخواهد ائتلاف، همبستگی و اعتماد عمومی بسازد؟
حذفگری، سادهترین و تنبلترین واکنش سیاسی است. بهجای گفتوگو، بهجای تعیین مرزهای روشن اخلاقی، بهجای آموزش و تصحیح، تنها یک کار میکند: دایرهٔ خودیها را کوچکتر و کوچکتر. می کند.
چه کسی از حمله علی کریمی به اپوزیسیون و حمله بیرحمانه و ویرانگر اپوزیسبون به علی کریمی سود می برد؟
پاسخ روشن است. جمهوری اسلامی که قبل از آن از توییت علی کریمی به نفع خود استفاده کرده بود، از واکنش های اپوزیسیون بر علیه علی کریمی نیز به نفع خود سود خواهد برد.
هیچ چیز برای یک حکومت اقتدارگرا لذتبخشتر از دیدن اپوزیسیونی نیست که خود را میدرد، نیروهایش را میسوزاند و سرمایههای اجتماعیاش را با دست خود نابود میکند. حذف علی کریمی یا هر چهرهٔ دیگر، نه نشانهٔ رادیکالیسم اخلاقی، بلکه هدیهای رایگان به حاکمیت است.
– اگر ما نیزخطا را با حذف و خشونت پاسخ دهیم
– نقد را با تحقیر جایگزین کنیم.
– و احساسات را بر عقل سیاسی مسلط کنیم،
آنگاه تفاوت ما با همان ساختاری که نقدش میکنیم چیست؟
اپوزیسیون، اگر مدعی آیندهای دموکراتیک است، باید از امروز تمرین دموکراسی کند؛ دموکراسی یعنی تحمل، نقد، و پذیرش این واقعیت ساده که انسانها خطاپذیرند.
مسئلهٔ امروز ما علی کریمی نیست.
مسئله این است که آیا میخواهیم اپوزیسیونی بالغ، متکثر و آیندهساز باشیم، یا جمعی خشمگین که با هر اختلاف، تیغ حذف را بالا میبرد.
راه رهایی از استبداد، از بازسازی اخلاق سیاسی میگذرد؛ نه از تکرار همان الگوهای ویرانگر، اینبار با چهرهای متفاوت.
علی کریمی و هر فرد دیگری از اپوزیسیون و هر رهبر دیگر اپوزیسیون نه فرشته هستند و نه دیو. همه انسان هایی هستند که در مسبر مبارزه می توانند هم مثبت باشند و یا هم گاها مرتکب اشتباهاتی شوند.
در فضای سیاستزده و ملتهب امروز، میل به سفید و سیاه دیدن افراد بیش از هر زمان دیگری پررنگ شده است. گویی هر کنشگر سیاسی باید یا «فرشتهٔ بیخطا» باشد یا «دشمنِ مطلق».
علی کریمی، صرفنظر از نقدهای جدی به برخی مواضع یا ادبیاتش، یک چهرهٔ شناختهشدهٔ و محبوب ضد جمهوری اسلامی است. او هم به اندازه خود هزینه داده، از زندگی عادی و امکانات وسیعی که در ایران در اختیارش بوده گذشته و کشور را ترک کرده است. این واقعیت را نمیتوان با یک توییت ـ هرچند نادرست و قابل نقد ـ پاک کرد. انسانها مجموعهای از کنشهای درست و نادرستاند، نه کاریکاتورهای اخلاقی.
علی کریمی نه تئوری پرداز است و نه تحلیل گر سیاسی . او فردی به لحاط سیاسی عادی از میان جمعیت ۸۰ میلیونی ایران است که شاید اگر جنبش مهسا شکل نگرفته بود او همچنان عضوی از جامعه ورزشی باقی مانده بود. او بازیکنی ویژه با اخلاقیاتی ویژه بود. فردی که با نزدیک به ۱۴ میلیون فالور یکی از محبوب ترین بازیکناک تاریخ ایران محسوب می شود.
علی کریمی هم خود باید شان و جایگاه اجتماعی خود را حفظ کند و هم اپوزیسیون موظف است با بزرگ و نابخشودنی کردن لغزش های او، او را بیشتر و بیشتر در جهت فاصله گرفتن از اپوزیسیون سوق ندهد.






5 پاسخ
نویسنده : “ما شاهد موجی از برچسبزنی، فحاشی متقابل، و تلاش برای بیرون راندن یک چهره از کلیت مبارزه بودیم. ”
تاسف بار است که نویسنده یک لمپن مذهبی و فرصت طلب مانند علی کریمی را یک چهره مبارز میداند !
افرادی که باور دارند که سرگونی ج.ا باید از همکاری و اتحاد با عوامل ساواک ،پهلوی و فاشیست های مختلف ایرانی بگذرد ،باید اتحاد با فاشیسم شیعه را یادآوری نمود و هم یاد آوری نمود که هدف وسیله را توجیه نمیکند !
متاسفانه اکثریت افراد فقط مقابله به مثل را به همان شیوه گروه مخالف انجام میدهند نه کاری که درست است و به آن اعتقاد دارند
آقای محمود زهرایی تلاش کرده است تا وسط کمر مار را بگیرد تا باصطلاح نه سیخ بسوزد و نه کباب! اما ایشان فراموش کرده اند که در موضعگیری سیاسی آنهم در فضای پلاریزه فعلی، فرجه چندانی برای بند بازی و یکی به میخ و یکی به تخته زدن نیست! از نظر ایشان علی کریمی را بخاطر فحاشی هایش نبایست مورد نقد قرار داد و او را پاسخگو کرد. آنچه از نوشته ایشان بر میآید نوعی دفاع شرمگینانه از کسی است که به سامانه پهلوی تعلق دارد. آقای پهلوی اظهارات سخیف علی کریمی را محکوم نکردند و در مورد آن هیچ موضعی نگرفتند! ظاهرا آقای زهرایی نیز آگاهانه از کنار این بی تفاوتی که بنحوی تایید مواضع رضا پهلوی است گذشته اند!!
کاش ایشان اندک نظری هم به اعمال و کردار لمپن های حامی رضا پهلوی معطوف میداشتند. کاش!!
این موجودات ابتدا یا احساسی یا مامورانه ابتدا در نقش اپوزیسیون در می آیند
اگر حرکاتشان احساسی بود بعد از مدتی که در خارج هستند به مشکل مالی یا اعتباری بر می خورند و بسمت پشیمانی می روند برای جباران گذشته با هماهنگی داخل باید ژست های خاص حکومت پسند را عملی کنند تا کم کم زمینه برگشتشان بدون سروصدا انجام گیرد و…
اگر رفتار اولیه ایشان مامورانه بود
که حالا باید ماموریت را تمام کنند برگردند
موافقم، ویژگی اصلاح طلبان حکومتی یا غیر حکومتی همین است. انجام این ماموریت هاست که همینکه پایشان را اینطرف مرز میگذارید از زیر چتر طالبان سلطنت سر در می آورند. یه روز با دستبند سبز، یه روز با روباه بنفش، یه روز در تلاش برای ریاست در فوتبال و آخرش هم رهبر ما پهلویه-هرکی نگه اجنبیه.
حالا ادای ایرانی بودن و ایران پرستی هم در می آورند .