اس اس‌ها و گوبلزهای شاهزاده – سعید سلامی

فاجعه‌ها معمولا از یک کردار یا گفتاربه ظاهر کوچک و کم اهمیت شروع میشوند سپس، در بستر جدی گرفته نشدن یا نادیده و ناشنیده گرفته شدن، مثل بهمن در سراشیبی پربرف، بزرگ وبزرگتر و در نتیجه، ویران‌گر و مخاطره‌امیزتر می‌شوند، تا جایی که دیگر کار از کار گذشته و همه چیز و همه کس را زیرآوار خود له و لورده و چه بسا نابود می‌کند؛ چیزی که در سر چشمه با بیل می‌شد گرفت، دیگر با پیل هم «نشاید گرفت.»

به قول سعدی: سر چشمه شاید گرفتن به بیل     چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

کودتای آبجوفروشی

آدولف هیتلر که از راه‌پیمایی موسولینی به رم در اکتبر ۱۹۲۲ الهام گرفته بود، قصد داشت مونیخ را نقطه آغاز حرکتی نظامی علیه دولت مرکزی آلمان در برلین قرار دهد. هدف او سرنگونی دولت و به‌دست گرفتن قدرت از طریق بسیج نیروهای ناسیونالیست و نظامی بود.

عصر روز ۸ نوامبر ۱۹۲۳، گروهان ۶۰۳ SA ، یکی از آبجوفروشی‌ها  را در شهر مونیخ محاصره و یک مسلسل در ورودی سالن مستقر کرد. زمانی که هیتلر و گروهی متشکل از تقریباً ششصد نفر اعضای Sturmabteilung  (SA)  به سمت آبجوفروشی راه‌پیمایی کردند، سالن مملو از جمعیتی بود که مثل همه شب‌ها در حین نوشانوش آبجو بحث‌های داغ سیاسی و اجتماعی می‌کردند. 

آن شب گوستاو ریتر فون کار، وزیر و رئیس باواریا؛ کسی که  برخی از گردهمایی‌های برنامه‌ریزی‌شده قبلی هیتلر را ممنوع کرده بود، در حال سخنرانی بود. 

هیتلر در حالی که توسط  ۲۰ نفر از همراهانش از جمله هرمان گورینگ، آلفرد روزنبرگ، رودولف هس احاطه شده بود، وارد سالن شد و از میان جمعیت گذشت. هیتلر که صدایش از بالای جمعیت شنیده نمی‌شد، گلوله‌ای به سقف سالن شلیک کرد و روی یک صندلی پرید و فریاد زد: «دولت باواریا سرنگون شده و انقلاب ملی آغاز شده است.»

در این هنگام، نیروهای ارتش و نیروهای امنیتی ایالت باواریا برای مقابله با افراد جمع شده در سالن آبجوفروشی وارد عمل شدند و به کسی اجازه خروج از سالن آبجوفروشی ندادند. برخی اعضا از در پشتی آشپزخانه فرار کردند ولی عده‌ای همچنان در آبجوفروشی ماندند و دستگیر شدند. در ضمن، یک درگیری نیز بین نیروهای امنیتی و هوادارن حزب نازی رخ داد. این درگیری به کشته شدن ۱۹ نفر از هواداران حزب و ۴ نفر از نیروهای امنیتی انجامید، همچنین تعداد قابل ملاحظه‌ای زخمی شدند.

این تلاش با شکست کامل مواجه شد و منجر به دستگیری و زندانی شدن هیتلر گردید. اما این حرکت آغاز قدرت‌گیری آدولف هیتلر بود؛ آغازی که مسیر دستیابی وی به قدرت و تشکیل آلمان نازی را هموار کرد. در این زمان آدولف هیتلر ۳۴ سال داشت. 

روز بعد، حدود دو هزار نازی در مرکز شهر مونیخ راهپیمایی کردند، اما با محاصره پلیس مواجه شدند که منجر به کشته شدن ۱۵ نازی، چهار افسر پلیس و یک رهگذر شد. هیتلر از دستگیری فوری فرار کرد و خود را به حومه شهر رساند. 

دو روز پس از این راه‌پیمایی خونین، هیتلر به جرم توطئه علیه حکومت بازداشت و محکوم شد. هرمان گورینگ، ارنست روهم و رودلف هس نیز به اتریش فرار کردند. دفتر مرکزی حزب نازی و همچنین روزنامه این حزب توقیف شدند. هیتلر تعهد داد که دیگر عملی بر ضد حکومت انجام ندهد، اعمال نژادپرستانه خود را تکرار نکند و در چهارچوب قانون رفتار کند.

این حادثه برای اولین بار توجه آلمانی ها را به هیتلر جلب کرد و تیتر صفحه اول روزنامه‌های سراسر جهان را به خود اختصاص داد. دستگیری او با محاکمه‌ای ۲۴ روزه همراه بود که به طور گسترده منتشر شد و به او بستری برای ابراز احساسات ناسیونالیستی‌اش را داد. هیتلر به جرم خیانت مجرم شناخته شد و به پنج سال حبس محکوم شد. او در زندان کتاب معروف خود «نبرد من»  (Mein Kampf) را دیکته کرد و هم‌بندانش امیل موریس و رودولف هس آن را نوشتند. هیتلر پس از نه ماه در ۲۰ دسامبر ۱۹۲۴ آزاد شد و این‌بار تصمیم گرفت مسیر خود را تغییر دهد و به‌جای سلاح و زور، از راه‌های قانونی برای کسب قدرت استفاده کند؛ از همین زمان، او تمرکز خود را بر گسترش و تقویت تبلیغات نازی گذاشت.

از بقیه داستان بگذریم، فقط  نکته‌ای را ناگفته نگذارم؛ مردی که «نبرد من» را درسال ۱۹۲۴ در قلعه لندزبرگ به هم‌بندانش دیکته کرد، با این جمله آغاز می‌کند: «شاید خواست خداوند این بود که من در بیستم ۱۸۸۹ در شهر کوچک و زیبای سرحدی «براوناو ام این» بین دو کشور آلمان و اتریش به دنیا بیایم، زیرا هم‌بستگی این دو کشور از آرزوهای دیرینه هر فرد آلمانی است.»

حادثه شام‌گاه ۸ نوامبر که در تاریخ اروپا با عنوان «کودتای مونیخ» یا «کودتای آبجوفروشی» ثبت شده است، نه تنها توجه دولت‌مردان آلمان را به خود جلب نکرد، بلکه از سوی رهبران اروپایی و آمریکا هم جدی گرفته نشد. (۱) 

نتیجه: جنگ جهانی دوم، مرگبارترین درگیری نظامی در طول تاریخ، با تلفاتی بین ۷۰ تا ۸۵ میلیون نفر کشته، (معادل ۳ درصد از جمعیت جهان در سال ۱۹۴۰، تقریبا ۲٫۳ میلیارد)، ۵۰ تا ۵۶ میلیون نفر مستقیماً ناشی از جنگ و ۱۹ تا ۲۸ میلیون نفر در اثر رویدادهای مربوط به جنگ، مانند مرگ در اثر قحطی یا بیماری، ۵۰ تا ۵۵ میلیون نفر کشته‌های غیرنظامی، ۲۱ تا ۲۸ میلیون  کشته‌های نظامی شامل ۵ میلیون اسیر جنگی، که بیشترشان مربوط به جمهوری خلق چین و اتحاد جماهیر شوروی بود.

از ابعاد تخریب، ویرانی‌های گسترده‌ در زیرساخت‌ها، شهرها، شامل بمباران‌های اتمی هیروشیما و ناگاساکی، نابودی ۸۴ درصد شهر ورشو توسط آلمان نازی، و تلفات عظیم ناشی از درگیری‌ها و قحطی‌ها، که به تغییر نقشه سیاسی جهان و آغاز عصر هسته‌ای انجامید بگذریم.

شهری در آلمان پس از جنگ و شهروندانی که برای زنده ماندن صف کشیده‌اند

این فاجعه پیامد جدی نگرفتن مردی بود که آن شب در پی سخنرانی هرمان گورینگ اظهار داشت: «این اقدام نه علیه پلیس و جمهوری رایش، بلکه علیه دولت یهودی برلین و جنایتکاران نوامبر ۱۹۱۸» بود. 

هیتلر سخنرانی خود را با این جمله به پایان رساند: «می‌بینید که آنچه ما را برمی‌انگیزد نه خودبزرگ‌بینی است و نه منفعت شخصی، بلکه تنها اشتیاق سوزان برای پیوستن به نبرد در این آخرین ساعت خطیر برای سرزمین پدری‌مان، آلمان، است… آخرین چیزی که می‌توانم به شما بگویم این است که یا انقلاب آلمان امشب آغاز می‌شود یا همه ما تا سپیده دم خواهیم مرد.» جمعیت حاضر در سالن با غرشی از تأیید، هیتلر را تشویق کردند.

دکتر کارل الکساندر فون مولر، استاد تاریخ مدرن و علوم سیاسی در دانشگاه مونیخ که آن شب در سالن حضور داشت، می‌نویسد: «در تمام عمرم به یاد ندارم که چنین تغییری در نگرش جمعیتی در عرض چند دقیقه، حتا چند ثانیه، ایجاد شده باشد… هیتلر آنها را با چند جمله، مانند کسی که دستکش را وارونه می‌کند، از درون دگرگون کرده بود؛ تقریباً چیزی شبیه شعبده‌بازی یا جادو در آن وجود داشت.»

جدی بگیریم

مجموعه درس‌گفتارهای ۱۳ گانه روح الله خمینی در حوزه علمیه نجف در بحث ولایت فقیه، در بهمن ۱۳۴۸ گردآوری و در سال ۱۳۴۹ در بیروت چاپ شد و آن سال به ایران هم رسید. کسی جز تعدادی در حوزه‌های علمیه آن را نخواند و جدیش نگرفت.

خمینی در نوفل لوشاتو به قول ابراهیم یزدی در«صحبت‌های از هر دری» حاکم ایدئال خود را چنین تصویر کرد: «ما یک حاکمی می‌خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست، بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکال‌هایشان را بگویند. نه این‌که از سایه او هم بترسند.» هرچند بیانات او حالا از پاریس سریع‌تر از قبل به ایران می‌رسید، شنیده نشد و کسی جدیش نگرفت. 

در بهمن ۱۳۵۷ خانم نوشابه امیری در نوفل لوشاتو در مصاحبه‌ای از خمینی پرسید:  

«چون مرا به‌عنوان یک زن پذیرفته‌اید این نشان‌دهندۀ این است که نهضت ما یک نهضت مترقی است، اگرچه دیگران سعی کردند نشان دهند که عقب‌مانده است. فکر می‌کنید به نظر شما آیا زنان ما باید حتماً حجاب داشته باشند، مثلاً چیزی روی سر داشته باشند یا نه؟»

خمینی: «این‌که من شما را پذیرفته‌ام، من شما را نپذیرفته‌ام. شما آمده‌اید این‌جا و من نمی‌دانستم که شما می‌خواهید بیایید این‌جا و این هم دلیل بر این نیست که اسلام مترقی است که به مجرد این‌که شما آمدید این‌جا، اسلام مترقی است. مترقی هم به این معنی نیست که زن‌ها یا مردهای ما خیال کرده‌اند؛ مترقی به کمالات انسانی و نفسانی است و با اثر بودن افراد در ملت و مملکت است نه این‌که سینما بروند و دانس بروند. و این‌ها ترقیاتی است که برای شما درست کرده‌اند و شما را به عقب رانده‌اند و باید بعداً جبران کنیم.» کسی این حرف‌ها را جدی نگرفت.

هوشنگ نهاوندی، وزیر علوم در مهر ماه ۱۳۵۷، پس از اقامت خمینی در پاریس از شاه پرسید: «اعلیحضرت، قصد ندارید از دولت فرانسه بخواهید به خمینی گوشزد کنند که اصول اقامت بیگانگان را مراعات کند و از دخالت در امور ایران خودداری نماید؟»

شاه شانه‌هایش را بالا ائداخت و گفت: «ژیسکار هم تلفنی از من پرسید. گفتم برایم مهم نیست.» و اضافه کرد: «یک آخوند بدبخت شپشو با من چه می‌تواند بکند؟» شاه هم «آخوند بدبخت شپشو» را حتا بعد از تجربه سال ۴۲ جدی نگرفت.

وقتی روح‌الله خمینی در «هواپیمای انقلاب» به پرسش خبرنگار که از احساسش در بازگشت به ایران پرسید، گفت: «هیچی» و بعدها که این کلام از آسمان به زمین هم رسید و نقل مجالس شد، کسی جدیش نگرفت.

خمینی که می‌گفت «میزان رای ملت است» در مقابل درخواست برای فراندوم گفت: «اگر همه بگویند آری من میگویم نه.» و در ۲۵ خرداد سال ۶۰ گفت: «اگر ۳۵ میلیون بگوید بله، من می‌گویم نه.» 

دیکتاتور «بدبخت شپشو» را کسی جدی نگرفت و در میانه راه «بزرگترین تشییع جنازه قرن»، به علت ازدحام میلیونی جمعیت که در تشییع پیکر «امام راحل» شرکت کرده بودند، تابوت و کفن از هم پاشید؛ تعدادی از خواص و عوام ازحال رفتند و  تعدای هم زیر پا‌ها جان باختند. 

نتیجه: میراث سید روح الله الموسوی الخمینی، مرگ صدها هزار انسان، تبدیل یک کشور باستانی به سرزمینی سوخته،  ویرانی و مرگ در چندین سرزمین دیگر و آشوب و بی‌ثباتی در کل جهان است. آتشی که «یک آخوند بدبخت  شپشو» برافروخت، هنوز هم شعله‌ور است: از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب این سیاره. 

شاهزاده‌ای (۲) با رنگ و بوی فاشیسم

من قبلا در نوشتاری با عنوان « راست افراطی و رضا پهلوی» بر سیاست پوپولیستی وی و گرایش انحصارطلب و سرکوب‌گر «سامانه پادشاهی» انگشت گذاشتم، اما بعد از حادثه ۲۱ اذر در مشهد دیگر نمی‌توان این جریان را طیفی پوپولیست  یا به قول فلاحیان «اپوزیسیون خوش‌خیم» نامید. امروزه به جرات می‌توان از این جریان به‌عنوان  یکی از بازوهای سرکوبگر وآشکار ج. ا. در خارج و داخل ایران و ««اپوزیسیون ‌بدخیم» برای فعالین و مخالفین ج. ا. نام برد.

 طیف گسترده‌ای از مردم (به احتمال از شهرهای مختلف) به دعوت جواد علیکردی، در هفتم درگذشت آزاده مرد، خسرو علیکردی در مسجدی در مشهد حضور یافته بودند. هنوز همه مردم در بیرون مسجد جمع نشده فریاد «جاوید شاه، جاوید شاه»، «این است شعار ملی   شاهزاده برمیگرده»، « مرگ بر سه فاسد  ملا چپی مجاهد» و… به گوش می‌رسد. بخش دیگری از حاضران (که بیشترین هم هستند) شعار زن  زندگی  آزادی را سرمیدهند، اما صدای آن‌ها در میان فریاد اس اس‌ها گم می‌شود…

جواد از بالای یک خودرو می‌گوید: «دوستان عزیزم، درخواست می‌کنم. ما فرصت‌مان بسیار کم است…» اما صدای او در میان فریاد «مرد میهن آبادی»، «عرب نمی‌پرستیم ما آریایی هستیم» گم می‌شود.

جواد در فاصله یک سکوت ادامه می‌دهد: «خواهش میکنم. یادمان برادرم را گرامی بداریم. در این قسمت از بانوی برنده جایزه صلح نوبل» (کف زدن ممتد)…، اس اس‌ها: «فاطمه سپهری  فاطمه سپهری» جواد ادامه می‌دهد: «ما برای ایران در کنار هم هستیم (کف زدن ممتد)، به مهمان من احترام بگذارید. اگر کس دیگری به نمایندگی شما اینجا هستند، تشریف بیاورند قبل از من صحبت بکنند. استدعا می‌کنم به مهمان ویژه من، بانوی صلح جهان، خانم نرگس محمدی»  (کف زدن)… 

جمعیت برای نرگس محمدی راه باز می کنند و جواد کمکش میکند تا بالای خودرو برود. سپیده قلیان هم به ایشان ملحق می‌شود. اس اس‌ها: «مرگ بر سه فاسد…»، … 

نرگس و سپیده به طرف مردم گل می اندازند. نرگی میکروفون را می گیرد و می‌گوید: « درود بر همه شما، درود بر تک تک شما، درود بر ایران و… زندانی سیاسی آزاد باید گردد» مردم تکرار می‌کنند… 

به بالای خودرو سنگ پرتاب می‌شود. یکی از سنگ‌ها به صورت نرگس می‌خورد. صدای او در میان فریادهای خشم‌آلود اس اس‌ها گم می‌شود: برو پایین، برو پایین بابا ، بکشیش پایین، کثافت»  

سروکله نیروهای سرکوب، ون‌ها، لباس‌شخصی‌ها، موتورسواران پیدا می‌شود. ماموران جواد را از بالای خودرو پایین می‌اورند. حاضران به تکرار: «خسرو سربداران راهت ادامه دارد» ماموران نرگس و سپیده را پایین می‌کشند. اوضاع به هم می‌خورد و…

– از تعداد بازداشت شدگان اطلاع  دقیقی در دست نیست.

– تا امروز کسی از بازداشتی‌ها آزاد نشده است و محل نگهداری آن‌ها معلوم نیست.

– جوادعلیکردی که با پابند بازداشت شده است، می‌گوید مهاجمین نمی‌توانستند فارسی حرف بزنند. 

-نرگس محمدی که با ضرب و شتم شدید بازداشت شد، در همان روزهای اول دست‌کم دو بار به بیمارستان منتقل شد. دادستان مشهد: نرگس محمدی جاسوس خبیث انگلیس است، ایشان نباید ازاد می شد. و در مورد دیگر: شک نکنید که  نرگس محمدی جاسوس اسرائیل است. 

– خانم پوران ناظمی موقع بازداشت با خواهرش روی خط بوده: از سرم نزنید، از سرم نزنید… یکی از ماموران به آن یکی: اینجا نزنش، بذار بریم توی مقر، اونجا بزنش.

– برخی از بازداشت شده ها بیمارند و بدون دارو سلامتی آن‌ها در معرض خطر جدی است. 

– در روزهای بعد از ۲۱ آذر بازداشت‌ها ادامه پیدا کرد. 

گارد جاویدان، رسانه‌ها و گوبلز‌های (۳) شاهزاده، چند نمونه‌

تلویزیون منوتو، بهنام امینی مجری برنامه «میدیا مصور»، بعد از توضیحی کوتاه: «…نماد دیگر اینکه مردم نه تنها خود حکومت را هدف قرار دادند و از حاشیه‌ها پرهیز کردن، بلکه آلترناتیو بعدی را هم صدا زدند…» 

از مهمان برنامه: آقای امینی، فکر می کنید تا چه اندازه آنچه که اتفاق افتاد به همین جا ختم می‌شه؟

 مهمان برنامه: این یک صدای، علاوه بر شعارهایی که می‌دادند… در مورد فقط ج. ا. صحبت نمی‌کردند، در مورد طیف‌های دیگر سیاسی حاضر هم صحبت می‌کردند. 

مجری: فکر می‌کنید این آغاز یک فصل تازه است در حرکت مردم به سوی آزادی؟» 

«… اگر نبض جریان‌های اجتماعی و افکار عمومی را هم شما نگاه بکنید، می‌بینید تا چه اندازه برانگیختگی در جامعه ایجاد کرده، انگار یک نهالی، یک جوانه‌ای هم دارد رشد می‌کند.»

تلویزیون ایران اینترنشنال، فرداد فرحزاد در ۲۴

علیرضا کیانی، سردبیر فصلنامهٔ فریدون: … شاهزاده رضا پهلوی برای آینده ایران چهار اصل اساسی را تعیین کرده‌اند، اگر کسی آن چهار اصل و شرط شاهزاده را قبول نداشته باشه، اساسا باید به ایران‌گرایی او شک کرد. شاید شما به پرسین چرا شاهزاده شرط را تعیین کرده؟ چون مردم ایران می‌خوان، چون مردم مشهد میگن رضا رضا پهلوی… ملت ایران می‌تونن تعیین کنند که کی میتونه رهبر انقلاب ملی بشه، نه همایشی در اسلو تشکیل بشه، جایزه‌ای بدن و بگن که حالا فلانی رهبر باشه…

ــ فرحزاد: «شما نشانه‌ای دیدید که خانم محمدی با این اصول مخالف باشه؟»

ــ کیانی: «… خانم محمدی هم اگر می‌خواد در واقع در بازی انقلاب ملی تعریف بشه، نباید پشتوانه‌اش بیانیه اسلو باشه، بیاد ذیل رهبری شاهزاده رضا خودش را تعریف بکنه تا بتونه… (مفهوم نیست).

علی‌حسین قاضی‌زاده، برنامه ساز دومینو در ایران اینترنشنال: … وقتی هواداران شاهزاده دیدند استیج

در دست اون‌هاست و صدای این‌ها شنیده نمی‌شود، خواستند صدای این‌ها هم شنیده شود…

خطاب به غیر پادشا‌هی‌خواهان: …  وقتی شاهزاده زضا پهلوی هم برای دوره گذار و هم برای بعد از سرنگونی برنامه داره، پس دیگه چی می‌خواین؟  شما چه مرگتون هس؟

قاضی‌زاده بی‌تردید در فیلم آن روز دیده است که هنوز تجمع شکل نگرفته، فریاد جاوید شاه  جاوید شاه، دارد فضای چند ساعت بعد را ترسیم می کند.

بدون شرح: بی بی سی و محسن بنایی، «پژوهش‌گر دین و تاریخ»

کاملیا انتخابی فرد سردبیر ایندیپندنت فارسی: … خراسان بزرگ از شاهزاده رضا پهلوی خواست تا بانگ ملت را بشنود و خود را در کانون خواسته‌های ملت ایران برای تغییر حکومت ببیند.

۲۱ آذرماه نیز توانست، خواسته‌های ملت ایران را وارد فاز جدیدی از اعتراضات کند که در آن نقش کلیدی و محوری برای شاهزاده رضا پهلوی، وارث سلطنت پهلوی تعریف می کند.

مراد ویسی، تحلیلگر ارشد، ایران اینترنشنال: «… مردم می‌دانند کی بره ، کی به‌جاش بیاد…. به‌هر‌حال صاحب این کشور مردمند. مردم دیدگاه‌های مختلفی دارند و حق دارند دیدگاه‌های خودشان را بگن. در نهایت این دیدگاه‌‌ها باید سر صندوق‌های رای خودشان را نشان دهند، کدام جریان طرفدار بیشتری داره. باور من اینه که قبل از رای‌گیری شاهزاده بین مرد حمایت و اقبال بیشتری دارن..» 

شاهزاده در فرودگاه: «…دیدم که به چه شکلی با وجود سرکوب نظام با شهامت کامل در مقابل آن‌ها ایستادید و در یادبود زنده ‌یاد خسرو علی‌کردی شعارهای ضد رژیم وبه نفع من دادید. از همه شما صمیمانه سپاسگزارم…»

شاهزاده به شعارها، سنگ‌پرانی‌ها، به تلاش گارد جاویدان در به‌هم زدن تجمع و آماده کردن فضای پرتنش برای بازداشت‌ها و ضرب و شتم بازداشت شدگان، وقت نکردند اشاره‌ای بکنند. 

حرف‌های بدون رتوش اما بدون شنونده

دیوانه‌ها یا فریب‌کاران هم ممکن است اگرنه چند بار، دست‌کم یکبار در عمرشان حرف دل‌شان را بگویند. حالا شنونده‌ها یا مخاطبان گوش شنوایی داشته یا نداشته ‌باشند. برای مثال، هیتلر در «کودتای آبجوفروشی» هرچند فریب‌کارانه اما بدون پرده پوشی گفت که اقدام آن شب نه علیه پلیس یا جمهوری وایمار، بلکه علیه دولت یهودی برلین بوده است. 

خمینی اما بارها بدون تزویر و تقیه که با تار پودش عجین بود، مکنونات قلبی‌اش بیان کرد؛ مثلا با گفتن «هیچی» معروفش احساس واقعی خود را به زبان آورد. 

علی خامنه‌ای هم در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ در مجلس خبرگان، پیش‌گویی شگفت‌انگیزی کرد: «باید خون گریست بر جامعه اسلامی که حتی احتمال رهبری کسی مثل بنده در آن مطرح شود.»

شاهزاده‌ای که نمی‌خواهد شاه شود

مهدی خلجی: «آقای رضا پهلوی در جلسه‌ای که در دفترش داشتیم (پیش از مصاحبه در انستیتو واشنگتن به بهانه‌ی چهل سالگی انقلاب) به من گفت “آقای خلجی، کی منو شاه می‌کنه؟ من فقط سه تا دختر دارم.”»

شاهزاده با حضور در یک برنامه تلویزیونی گفت: «بدون تعارف می‌گویم، من برای آزادی مردم مبارزه می‌کنم، اما به هیچ قیمتی حاضر نیستم آزادی خودم را قربـ‌انی مبـ‌ارزه در راه آزادی مردم کنم. من الان یک فرد آزاد هستم و حاضر نیستم اولین قربانی آزاد شدن مردم بشوم!»

شاهزاده قبلا هم در مصاحبه‌ای گفته بود: « در صورتی که قدرت را در ایران به دست بگیرم ساکن ایران نمی‌شوم و بین تهران و واشنگتن در رفت و آمد خواهم بود، چون خانواده و دوستانم در واشنگتن هستند.»

شهبانو یاسمین پهلوی در مرداد ماه این سال از احتمال کناره‌گیری شاهزاده خبر داد و در استوری خودش نوشت: «… پهلوی ۶۴ ساله است و زندگی‌اش را وقف ایران کرده، بعضی‌ها ممکن است فکر کنند شخص بهتری وجود دارد. امیدوارم آن فرد را که قدرت و صداقت بیشتری دارد پیدا کنید. چون او به زودی از این چرخه بی‌پایان کنار خواهد کشید…» 

برنامه‌ای برای تسخیر کیش: داستانی سوررئال

بعد از روشن شدن چشم‌انداز تثبیت حکومت اسلامی به‌ویژه بعد از رفتن بختیار از ایران، برخی دولت‌مردان و فرماندهان رده بالای دوران شاه ازجمله بختیار، اویسی و آریانا طی برنامه‌های مختلف تلاش‌های زیادی علیه نظام ج. ا. به عمل آوردند تا نظام پادشاهی را در ایران دوباره به قدرت برگردانند، یا مثلا «جمهوری مشروطه» را سازمان‌دهی کنند. یکی از طرح‌های شگفت‌انگیز، برنامه‌ای برای تسخیر، تجهیز و تسلیح جزیره کیش بود. با هم به این ماجرای سوررئال مروری بکنیم. (۴)

در سال ۱۳۶۵ برنامه‌ریزی شد تا رضا پهلوی با حمایت سیاسی و مالی آمریکایی‌ها و دولت‌های خارجی به جزیره کیش برود و اعلام پادشاهی کند. مقرر شد کشورهای مصر و اردن که از حامیان رژیم عراق در حمله به ایران بودند نیز جنگنده‌هایی در اختیار پهلوی‌ها قرار بدهند و توان هوایی آنان را تامین کنند. به تمامی نظامیان ارتش شاهنشاهی هم که از ایران رفته بودند و در کشورهای مختلف سکونت داشتند، فراخوان داده شد تا برای تسخیر جزیره کیش و بازگشت به ایران آماده باشند.

اما با یک جمله شاهزاده رضا پهلوی تمامی طرح چند ماهه و شاید هم چند ساله نقش بر آب شد وهمه آن چیزهایی که رشته کرده بودند، پنبه شد. شاهزاده گفت: «اگر به آنجا رفتیم و در جزیره کیش مستقر شدیم، اما آن‌ها حمله کردند و ما شکست خوردیم، من چگونه از آن جزیره فرار کنم؟!» طراحان عالی مقام که در اطراف او جمع شده بودند از این سخن شاهزاده شگفت‌زده شدند و امیدشان بر باد رفت و در تصمیم‌شان تردید جدی به وجود آمد. همچنین این سوال در ذهن‌شان شکل گرفت که اگر او به قدرت برسد، در برابر هر تهدیدی تنها به فکر فرار و حفظ جان خودش خواهد بود و حکومت، اطرافیان و نیروها برایش ارزشی نخواهند داشت.

بنابراین، طرح به سرانجام نرسید و با یاسی که در بین اطرافیانِ شاهزاده رضا پهلوی به وجود آمد، اقدام عملی هم صورت نگرفت.

ریسمانی نه چندان قابل اعتماد

شخصیت رضا پهلوی و الگوهای رفتاری وی در چهل و اندی سال گذشته، تردیدی برجای نمی‌گذارد که با این شاهزاده که نمی‌خواهد شاه بشود، نظام پادشاهی در سرزمین تاریخی و جغرافیایی ایران به پایان رسیده است. 

بازی‌گران ج. ا. هم که چهارچشمی اوضاع را زیر نظر دارند، بهتر از طیف‌های رنگارنگ «اپوزیسیون» بر توان شاهزاده و مجموعه صاحبان امتیاز او آگاه هستند. 

اما بخشی از ملت درمانده، چهل و چند سال است که در فقدان یک جای‌گزین رهایی‌بخش و در نبود روزنه‌ای روشن و چشم‌اندازی راه‌گشا و امیدبخش، در شرایطی که زیر پایشان خالی است، ناگزیر از ریسمانی نه چندان قابل اعتماد، آویزان شده‌اند و هنوز هم امیدوارند که به قول فروغ فرخزاد: 

کسی می‌آید

من خواب دیده‌ام که کسی می‌آید،

من خواب یک ستاره قرمز دیده‌ام،

وقتی که خواب نبودم دیده‌ام؛

کسی که مثل هیچ‌کس نیست،

مثل آن کسی ست که باید باشد؛

اسمش آن‌چنان که مادر… صدایش می‌کند

یا قاضی‌القضات است،

یا حاجت‌الحاجات است.

هر که با ما نیست، بر ماست

اما، طیف «سامانه پادشاهی» را به مثابه بازوی سرکوب برون و درون‌مرزی ج. ا. باید جدی گرفت، خیلی جدی. روز ۲۱ آذر ۱۴۰۴ مشهد، در حافظه تاریخ ایران خواهد ماند و اگر جدی گرفته نشود آن روز بارها و بارها تکرار خواهد شد. 

گارد جاویدان «سامانه پادشاهی» با ذهنیت «هرکه با ما نیست، بر ماست »، اگر نه توسط ستادهای اطلاعاتی سپاه طرح‌ریزی شده، اما بدون شک با اطلاع و در راستای «منویات» آنان ایجاد شده است. تجمع مشهد با خشم نهفته در شرکت‌کنندگان در پی قتل حکومتی وکیلی آزاده، می‌توانست به اعتراضی غیرقابل پیش‌بینی بدل شود، بنابراین اس اس‌های شاهزاده به نیابت از نیروهای سرکوب‌گر حکومت با ایجاد فضای پرتنش، تجمعی را برهم زدند که اگر ادامه پیدا می‌کرد، اعتراضات و شعارها احتمالا به مسیر تهاجمی‌تر و تند‌تر سوق پیدا می‌کرد. 

فاجعه‌ پیشاپیش خبر نمی‌کند و در آغاز راه هم، توجه ها را به خود جلب نمی کند؛  جنگ جهانی دوم در امتداد شلیک یک گلوله به سقف سالن یک آبجوفروشی آغاز شد، همانطور که جنگ جهانی اول هم با شلیک یک گلوله به آرشیدوک فرانتس فردیناند، ولیعهد امپراتوریِ اتریش – مجارستان در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ شروع شد. هیولای فاشیسم اسلامی هم با یک‌ «هیچی» ناقابل پا گرفت.

شاهزاده رضا پهلوی مکنونات قلبی خود را بارها به روشنی بیان کرده است، اما این گوبلزها و اس اس‌های دوروبرش ول کن نیستند و هر بار طفلکی را با عنوان‌های تازه‌تری باد می‌کنند و می‌فرستند وسط میدان؛ مبادا که با از دست دادن این «سرمایه ملی» دکان‌شان تخته شود. گرچه شاهزاده می‌خواهد به قول شهبانو یاسمین پهلوی «از این چرخه بی‌پایان کنار بکشد» و باقی عمرش را با خانواده و دوستانش بگذراند، اما صاحبان‌ انحصاری «سرمایه ملی» باید همیشه گوش به‌زنگ باشند تا اتفاقی در ایران بیفتد و «پدر» اعلامیه‌ای بدهد و «فرقه تبهکار» را محکوم بکند،  یا تجمعی غیر خودی را در اینجا و آنجا شناسایی کنند و بروند برهم بزنند.

دونالد ترامپ و نتانیاهو هم که دربدر دنبال آلترتاتیوی میگردند تا از شر هیولای ج. ا. برای همیشه رها شوند، متوجه شده‌اند که شاهزاده کُنده‌ای نیست که از آن دودی برخیزد و به قول معروف، مرد میدان رزم نیست تا مرد مجالس بزم. بنابراین، ناگزیرند بین زدن  و نزدن، حمله یا مذاکره، این پا و آن پا بکنند. 

هر ماه و هر سال که نمی‌توان جنگی راه انداخت؛ بر اساس گفته رئیس بانک مرکزی اسرائیل، هزینه اقتصادی جنگ ۱۲ روزه با ایران، ۶ میلیارد دلار برای اسرائیل هزینه برداشت، اما در فقدان آلترناتیوی کارآمد، چشم‌اندازی روشن و نگرانی از خلا قدرت بعد از نابودی نظام حاکم (بعد از تجربه قذافی و صدام)  درآخرین روز جنگ ۱۲ روزه که می‌رفت کار دشمن وجودی‌ قوم یهود یک‌سره شود، ترامپ ترمز ماشین جنگی نتانیاهو را کشید و با عجله آتش‌بس اعلام کرد. 

با نگاه به ۴۶ سال روان‌شناسی، شخصیت، تناقض بین گفتار و  رفتار رضا پهلوی، من معتقدم که او حتا  در حد «کبریت بی‌خطر» هم نیست، اما عمیقا براین باورم که  پایوران شاهزاده‌ را که از «عالی جناب ثابتی» بعد از سال‌ها بی‌خبری «رونمایی» می‌کنند، با او مصاحبه می‌کنند و نشرش می‌دهند  و برای او برنامه تلویزیونی چند ساعته ترتیب می‌دهند، اندیشکده و  فرشگرد و ققنوس راه می‌اندازند و بر کُنده بی‌خاصیت‌اش بنزین می‌پاشند تا «شاهزاده» زنده است شعله‌وربماند و امروزه که دامنه «شر مبتذل» خود را تا داخل ایران هم گسترش داده‌اند، باید جدی گرفت، خیلی جدی. 

__________________________________

۱ــ به علاقمندان به رویکرد روزولت، رئیس جمهور وقت آمریکا نسبت به رویدادهای آلمان در زمان نازیسم و هیتلر، کتاب بی‌نظیر «در باغ حیوانات» نوشته اریک لارسن با ترجمه احمد عزیزی را توصیه می‌کنم.

۲ من اگر رضا پهلوی را با عنوان «شاهزاده» نام می‌برم، بیشتر طنزی است که هواداران او اصرار دارند هربار همراه با اسم او شاهزاده بودنش را هم یادآوری کنند. از «شاهزاده» به عنوان«رضا شاه دوم» هم نام می‌برند، اما من این عنوان را توهین و تحقیری به رضا شاه می‌دانم، مردی که با تمام عیب و ایرادهای جدی‌اش، از سرزمینی خارج از مدار روزگار به جا مانده از دوران قاجار، با یاری مردانی فرهیخته و میهن‌دوست ایران نو را بنا نهاد.

۳ـــ پاول یوزف گوبلز، ناسیونال سوسیالیست آلمانی از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ وزارت تبلیغات و اطلاع‌رسانی رایش سوم را بر عهده داشت. «اس‌اس» (SS)، (مخفف «Schutzstaffel»، سپاه محافظ)، سازمان نظامی قدرتمند و تبهکار حزب نازی در آلمان بود که نقش کلیدی در هولوکاست، اجرای سیاست‌های نژادی، و جنایات جنگی داشت.

۴ــ داستان جزیره کیش، و اصولا همه مطالب این نوشته در اینترنت قابل دست‌رسی است.

۲۰ دسامبر ۲۰۲۵ / ۲۹ آذر ۱۴۰۴

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

3 پاسخ

  1. آقای سلامی »ظهور و سقوط آدولف هیتلر» را دست و پا شکسته موضوع رها کرد.واقعیت این بود؛ حزب ناسیونال سوسیالیست آدولف هیتلر با رقابت پارلمانی در سال ۱۹۳۳ با حدود ۳۰ درصد آرا به بزرگترین حزب آلمان تبدیل شد.هیتلربطور قانونی صدراعظم آلمان گردید.این ساختار سیاسی پارلمانی همین امروز در آلمان و بسیاری کشورها وجود دارد. احزاب راست افراطی با رای مردم همین چندی پیش به بزرگترین احزاب فرانسه و آلمان تبدل شدندو هردو کشور پارلمان خود را منحل و انتخابات پیش از موعد برگزار کردند تا رای دهندگان در مورد این احزاب تجدید نظر کنند.تا حدی مفید بود. ولی این احزاب هنوز اتوریته دارند. اما در ایران هیچوقت از این حرفها بعداز کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ خبری نبوده ,حتی بعداز سقوط استبداد شاهی در ۵۷ .حکومت فاشیستی مشروعه ادای رای کشی را برای فریب مردم در میاورد که در ۱۴۰۳ بکلی رنگ باخت.بهر صورت در نبود نهاد مستقل برگزاری انتخابات و هیچ نهاد مستقل سیاسی و صنفی در ایران از خامنه ای تا هر کس دیگر خود را رهبر میداند.

  2. بله خیلی درست می گوئید. و‌ بدبختانه تا اینجا جدی گرفته نشده.
    مشهد تست حکومتی بود. اقدامی که می‌توان به عنوان رزمایش از آن نام برد. و قطعا روش ها را پالایش و‌ بهبود می کنند. مثلا دستگیری نمایشی دو سه نفر از ارازل مزدور. چیزی که در مشهد از دست شان در رفت. و همینطور ارتقا به ایجاد درگیری های خشونت آمیز علیه مردم بوسیله ارازل حکومتی با شعارهای پهلوی و‌ ترویج و تشویق پهلوی پرستان در خارج بویژه شبکه ها و رسانه های معلوم الحال. در داخل نیرویی نیستند که مستقلا بتوانند اقدام عملی کنند. اما با این روش ها تشتت و اضطراب و بویژه به حاشیه رفتن بخش بزرگی از مردم و فعالان را تشدید و حاکم می کنند. این بخش از اس اس ها، پهلوی پرستان و عوامل کشورهای رقیب منطقه مخصوصا اسراییل، نیروی تبلیغاتی و سایبری در شبکه ها هستند. اس اس های وطنی ترکیبی هستند از ماموران رسمی امنیتی اطلاعاتی، عناصر و‌ تیم های بسیجی، عوامل سرمایه داران و ثروتمندان فاسد خواستار حکومت خودی آینده، و معدودی بی مغز و بیسواد متوهم بازگشت گذشته.

  3. مقاله بسیار عالی از سعید سلامی.

    بحث و گفتگو با فاشیست ها ، ذوب شدگان در سلطنت‌ و یا ولایت فقیه بدون هیچ تردیدی کاملا بی فایده و حتا مضر است !
    این موجودات منطق و استدلال، سند و مدرک را نمی پذیرند و دشمن واقعی علم و واقعیت وحتا انسانیت هستند !

    از دیدگاه من با فاشیسم فقط باید مبارزه کرد !

پاسخ دادن به F Sharifi لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی