
عشق
گاهی
از میان خیابان هایی می گذرد
که سالها ست
برای تظاهرات امید
بسته شده اند .
تو را
در همین کوچه های خسته یافتم
جایی که مردم
با چشم های خاموش
عبور می کردند
و فقط نگاه تو
جرات داشت
چراغی روشن کند
۲
وقتی عاشق می شوی , جهان تغییر می کند.
وقتی عاشق می شوی
حتی خبرهای بد جهان
کمی
صدایشان پایین می آید
انگار
می خواهند اجازه دهند
دو قلب
بی صدا
با هم حرف بزنند
و من
در شلوغ ترین غوغای این عصر
تو را یافته ام
شبیه پرچمی
که بجای جنگ
باد را
به صلح دعوت می کند
که شاید
روزی برسد
آدم ها بفهمند
این همه مرز
این همه دیوار
این همه فاصله
برای قلب هایی ساخته شده
که هیچ گاه
کسی را
دوست نداشته اند .


