چپ عراق در بزنگاه تاریخی: نوسازی، وحدت و بازیابی اقدام توده ای – رزگار اکراوی

ما به چپ جدیدی در ارزش هایش نیاز نداریم، بلکه به چپ جدیدی در گفتمان، عمل و سازوکارهای سازمانی خود نیاز داریم، چپی که اندیشه را به تغییرات ملموس در میدان تبدیل کند بدون اینکه هسته پروژه سوسیالیستی خود را رها کند. بدون این تحول روش شناسی، چپ همچنان جهان را با خرد قدیمی خود تفسیر خواهد کرد، در حالی که دشمنان سازمان یافته ترش با ابزارهای جدید خود آن را تغییر خواهند داد

۱. چپ عراقی بین مشارکت و تحریم در انتخابات ۲۰۲۵

لحظه‌ی کنونی، لحظه‌ای حساس از نظر سیاسی و سازمانی برای چپ عراق است. شکست های اخیر دیگر صرفا با عوامل خارجی قابل توضیح نیستند. آنچه ما تجربه می کنیم، آزمونی واقعی از اراده و توانایی ما در اختراع ابزارهای جدید عمل و روش شناسی های نوین است. نتایجی که اکثر نیروهای چپ عراق در انتخابات ۲۰۲۵ به دست آوردند، نمی تواند به عنوان یک شکست انتخاباتی گذرا یا صرفا نتیجه مستقیم یک قانون انتخاباتی ناعادلانه و سلطه پول سیاسی تلقی شود. این عوامل خارجی بدون شک واقعی و تأثیرگذار هستند و با چالش های حتی سخت تر که توسط محدودیت ها و سرکوب سیستماتیک نیروهای هژمونیک و تأثیر فساد ساختاری که کل عرصه مبارزه را دگرگون و رقابت را تا حد زیادی نابرابر می کند، تشدید می شوند.

با این حال، تمرکز صرف بر تأثیرات بیرونی، با وجود اهمیت آن ها، برای درک تصویر کامل کافی نیست. آنچه در واقع رخ داد، بیان متمرکزی از بحرانی عمیق تر بود که اشکال سازماندهی، شیوه های کاری و سبک غالب گفتمان و تفکر در چپ عراقی به طور کلی، در تمام جناح های آن را تحت تأثیر قرار داد. این بحرانی است که مربوط به احزاب یا رهبران خاص نیست، بلکه به رابطه تحریف شده میان یک ایده درست و ابزارهای نادرست می پردازد. این رابطه میان گفتمان رادیکال تحول آفرین و نحوه ارائه و بازاریابی آن در یک «بازار سیاسی» بسیار پیچیده و بی رحم است که بر اساس امنیت و سلطه مالی اداره می شود نه رقابت آزاد دموکراتیک.

با وجود این کاهش آشکار، چپ عراق، در همه جناح هایش، امید واقعی و جدی ترین جایگزین برای تغییرات اجتماعی باقی مانده است. عدالت پروژه و ظرفیت نهفته آن برای سازماندهی و اقدام جمعی هنوز وجود دارد، اما آن ها منتظر اشکال جدیدی از اقدام هستند که با تحولات اجتماعی مطابقت داشته باشند و نه تنها قادر به بهبود حضور توده ها باشند، بلکه ابزارهای روش شناختی و علمی برای کار در شرایط کنونی مبارزه سیاسی و اجتماعی در عراق و اقلیم کردستان را نیز ابداع کنند.

بر اساس این تشخیص دوگانه، اختلال درونی و چالش خارجی، سؤال واقعی نه تنها این است که چرا بیشتر نیروهای چپ نتوانستند نتایج مطلوب را در انتخابات یا حتی تحریم به دست آورند، و همچنین چرا نتوانستند حضور سیاسی و اجتماعی خود را به طور کلی تقویت کنند. بلکه چرا، با وجود شرایط وخیم توده ها و حکومت گروه های اقتدارگرا و فاسد در بغداد و اربیل، تغییرات اجتماعی، با وجود عدالت و ضرورتش، نتوانست به گزینه ای روشن و قانع کننده برای توده ها تبدیل شود؟ چرا پروژه چپ، با تمام تنوعش، در مکانیزم های عمل و مبارزه خود پراکنده و متناقض باقی ماند؟ و چرا، با وجود نقاط همگرایی فراوان، هنوز نتوانسته ایم چارچوبی یکپارچه حول آن ها بسازیم که انرژی های متنوع ما را سازماندهی و در یک جهت هدایت کند؟

در این وضعیت، توده ها جایگزین منسجم واحدی نمی دیدند، بلکه مجموعه ای از پیشنهادات رقیب حول یک ایده واحد را می دیدند، عمدتا با همان گفتمان، تا جایی که می شد به راحتی نام روزنامه یا حزب را در رسانه خود تغییر داد و خواننده احساس می کرد که یک حزب واحد در حال تکرار است.  به ویژه در مسائل فوری.

۲. آیا می توانیم از روش سرمایه داری بهره مند شویم، یعنی مبارزه با دشمن با ابزارهای پیشرفته آن

برای درک این ناکارآمدی، مفید و شاید لازم است که مسئله را از زاویه ای غیرسنتی بررسی کنیم. این امر نیازمند نوعی «عمل گرایی رادیکال» است که فراتر از سخت گیری فکری برود و با آگاهی انتقادی از مطالعه نحوه مدیریت دشمن طبقاتی، یعنی سرمایه داری، اثربخشی، افول و ارزیابی و بهره مندی از ابزارهای فنی و روش شناختی خود بدون پذیرش ارزش ها یا منطق آن پیش برود.

از موضع چپ گرایانه، می توانیم از برخی سازوکارهای سنجش علمی و ارزیابی عینی استفاده کنیم که در اصل بخشی از میراث مارکسیستی است که علم را در مرکز خود قرار داده است، به عنوان مدلی عملی دقیق برای مقابله با ضعف و تبدیل شکست به ابزاری برای یادگیری و بازسازی.

از این منظر، بحران چپ عراق را می توان به عنوان بحران یک «پروژه تحول آفرین» عادلانه و خوب خواند، با سیاست هایی که از جنبه نظری درست به نظر می رسند، اما هنوز شکل های بهینه ای برای ترجمه عملی متناسب با سطح توسعه جامعه عراق نیافته اند. جنبش باید از واقعیت به نظریه پیش برود، نه برعکس، با مدیریت و بازاریابی که نیازمند توسعه است و سازوکارهایی که نیاز به به روزرسانی دارند، در بازاری سیاسی که با رقابت بی رحمانه مشخص می شود و تحت سلطه احزاب ملی گرای مذهبی و بورژوایی با منابع عظیم است.

بر اساس منطق سرمایه داری، کافی نیست که یک محصول خوب یا از نظر اجتماعی ضروری باشد تا در بازار موفق شود. سرمایه داری جامعه را به عنوان بازار، ایده ها را کالا و تغییرات اجتماعی را محصولی می داند که می توان آن را ترویج یا حذف کرد. وقتی چندین «شرکت» با نام های مشابه وارد بازار می شوند و یک محصول واحد به نام «تغییر اجتماعی» را می فروشند، اما بدون هماهنگی، هماهنگی یا هویت مشخص، کیفیت خود به یک مشکل تبدیل می شود.

دقیقا همین اتفاق برای چپ عراق در انتخابات اخیر افتاد. چپ عراق نه تنها از نظر سازمانی پراکنده بود، بلکه از نظر سیاسی بین مشارکت و تحریم تقسیم شده بود و بر سر هر دو دچار اختلاف بود. انرژی های عظیمی صرف کشمکش های داخلی و خارجی بر سر دو گزینه، درون و خارج سازمان ها شد که در هر دو به نتایج ضعیف منجر شد. هیچ موضع واحدی پدید نیامد، هیچ گفتمان روشنی نبود و هیچ تاکتیک جمعی قابل فهم برای توده ها نبود. مشارکت از طریق فهرست های مختلف به جای یک فهرست چپ گرای واحد در سراسر عراق انجام شد و صحنه را به عنوان نبردی میان نسخه های پراکنده و سردرگم جلوه داد.

در این وضعیت، توده ها «یک محصول» با ویژگی های واضح نمی دیدند، بلکه مجموعه ای از محصولات مشابه را می دیدند که به جای مقابله با رقبای واقعی، با یکدیگر رقابت می کردند. آنچه برای زنان شاغل و مردان کارگر اهمیت دارد، نام سازمان های چپ یا منابع نظری آن ها نیست، بلکه این است که چه کسانی واقعا می توانند زندگی شان را حتی به تدریج در خدمات، برابری، عدالت، کار و سایر حقوق بشر به جلو ببرند.

در اینجا، هرج و مرج و ضعف سیاسی کار را انجام می دهند. خود بازار یک «پروژه تحول آفرین» نامنسجم را مجازات می کند، به ویژه در عرصه ای که تحت سلطه نیروهای سازمان یافته رقیب با پول، رسانه، قدرت و ظرفیت بسیج بالا است. چندگانگی آشفته، گفتمان متناقض، قیمت های سیاسی متفاوت، روش های بازاریابی توسعه نیافته، سردرگمی و درگیری های داخلی همه اعتماد را تضعیف می کنند. «مشتری»، که در اینجا به زنان شاغل و مردان کارگر یدی و فکری اشاره دارد، اعتماد به نفس خود را نه به این دلیل از دست می دهد که ایده تغییر رد می شود، بلکه به این دلیل است که به شکلی تکه تکه، نخبه گرایانه و نظری به آن ها می رسد که با توسعه اجتماعی و نیازهای روزمره همخوانی ندارد.

با گذشت زمان، ایده تغییر اجتماعی از جایگزینی جذاب به کالایی مشکوک تبدیل می شود و سپس به محصولی ناخواسته تبدیل می گردد، نه به دلیل ضعف ذاتی آن، بلکه به دلیل نحوه ارائه و عرضه آن در یک «بازار سیاسی» تحریف شده که به نفع مخالفانی است که ابزارهای قوی تر و منسجم تری دارند. استفاده از مفاهیم بازار و محصول در اینجا پذیرش منطق سرمایه داری یا ترویج ارزش های استثماری آن نیست، بلکه توصیفی انتقادی تحلیلی از سازوکارهای دشمن طبقاتی است که هدفش برچیدن و درک آن ها به منظور غلبه بر آن هاست، نه بازتولیدشان.

۳. چپ و پرداختن به افول و ضعف

وقتی افول و ضعف پدیدار می شوند، تفاوت اساسی میان منطق سرمایه داری و منطق بسیاری از نیروهای چپ آشکار می شود. سرمایه داری در هر بحرانی به نظریه پردازان کلاسیک خود بازنمی گردد تا بپرسد آیا متون آن ها به طور کامل به کار گرفته شده اند یا نه، و همچنین محاکمات داخلی انجام نمی دهد که بپرسد آدام اسمیت، ریکاردو، هایک یا فریدمن کجا اشتباه فهمیده شده اند. نمی گوید بازار شکست خورد چون کتاب ها خوب خوانده نشده اند و به توجیه ایدئولوژیک یا سرزنش «مشتریان» متوسل نمی شود.

سرمایه داری به عنوان یک سیستم عملی، افول را به عنوان یک سیگنال فنی که می توان آن را اندازه گیری و رسیدگی کرد، در نظر می گیرد. ابزارها، گفتمان، رابط ها و سازوکارهای کار و سازماندهی را به سرعت تغییر می دهد، بدون احساس گناه، بدون تقدیس نام ها، سازمان ها یا تاریخ، و بدون ترس از اصلاح مسیر. این شرکت از پژوهش های علمی و روش های عملی استفاده می کند، داده جمع آوری می کند، اعداد را تحلیل می کند، رفتار مصرف کننده را مطالعه می کند، پرسشنامه توزیع می کند، مصاحبه انجام می دهد، مدل می سازد، از فناوری های پیشرفته، دیجیتالی سازی و هوش مصنوعی بهره می برد، فرضیه ها را آزمایش می کند و خطاها را به صورت سیستماتیک ارزیابی می کند.

به سادگی و با دقت می پرسد: چرا محصول شکست خورد؟ اعتماد کجا از دست رفت؟ چه چیزی مشتریان را گیج کرد؟ نقص مدیریت، نام، فرم، پیام، زمان بندی یا کانال های دسترسی کجاست؟ بر اساس این پاسخ ها، سیاست ها، مدیریت و سازمان خود را در همه سطوح بازسازی می کند، کوچک سازی، تغییر مکانیزم ها و سیاست ها، ادغام در نهادهای بزرگ تر، جایگزینی رهبری و بازتوزیع نقش ها، همه با یک هدف روشن: بازگرداندن اثربخشی و گسترش در بازار.

در مقابل، برخی نیروهای چپ هنگام مواجهه با افول تمایل دارند به نظریه پردازان کلاسیک بازگردند تا پاسخ ها را بیابند یا به تاریخ باشکوه احزاب خود در دهه ها پیش بپردازند. با این حال، چالش واقعی در بازسازی متون نیست، بلکه در به کارگیری خود روش مارکسیستی است که نیازمند تحلیل عینی واقعیت عینی است. سؤال اساسی باید این باشد: چرا پیام ما امروز به گوش نمی رسد، حتی اگر درباره بهبود زندگی توده ها باشد؟ و چرا واقعیت معاصر را با مقیاس قرن گذشته اندازه گیری می کنیم، به جای اینکه عملکرد فعلی خود را با مقیاس علم، تجربه و نتایج بر اساس واقعیت کنونی بسنجیم؟

مشکل بازگشت به میراث چپ گرایانه به عنوان روشی زنده و انتقادی نیست، بلکه زمانی است که آن میراث و سازوکارهای قدیمی سازمانی به استانداردهای سختگیرانه، متون بالاتر از واقعیت یا جایگزینی برای ارزیابی میدانی، پژوهش، سازماندهی و توسعه تبدیل می شوند. در آن نقطه، ناخواسته شبیه نهادی می شویم که به روش های منسوخ چسبیده چون زمانی موفق شده اند، در حالی که نادیده می گیرد شرایط موفقیت تغییر کرده و سپس تعجب می کند چرا توده ها به دنبال گزینه های دیگر، حتی ضعیف هستند.

۴. بازگرداندن روش علمی به عنوان هسته اندیشه چپ گرایانه

آموزه اینجا این نیست که سرمایه داری را ستایش کنیم یا ارزش های آن را بپذیریم، بلکه باید از روش علمی ارزیابی آن برای شناسایی نقاط ضعف خود بهره ببریم. چالش اصلی این است که چگونه «ابزار را وام بگیریم» و در عین حال «روح» را رد کنیم. این تناقض باید با آگاهی کامل مدیریت شود.

چپ عراق امروز به این نوع ارزیابی و دقت علمی نیاز دارد. باید نظرسنجی های واقعی را در محله های طبقه کارگر، میان زنان کارگر و مردان کارگر با ذهن، در دانشگاه ها، محل های کار و بیکاران انجام دهد، نه برای اینکه افق طبقاتی یا پروژه اجتماعی خود را رها کند، بلکه بفهمد پیامش چگونه می رسد، چگونه فهمیده می شود، کجا فرو می ریزد و کجا به گفتمانی سنگین و جدا از واقعیت تبدیل می شود.

باید تأثیر سیاست ها، بیانیه ها و فعالیت های خود، حضورش در میدان و فضای دیجیتال، زبان گفتمان و توانایی اش در ایجاد اعتماد واقعی را مطالعه و اندازه گیری کند. باید فرم های سازمانی و رهبری خود را بازبینی کرده و مخاطبان واقعی خود را مطالعه کند. باید به وضوح بپرسیم: چرا به هدف نمی رسیم؟ چرا ما تأثیرگذار نیستیم؟ چرا ما به گزینه ای واضح تبدیل نمی شویم؟

تنها در این صورت است که تصمیمات سیاسی و سازمانی شجاعانه بر اساس نتایج گرفته می شود. آنچه اهمیت دارد، گسترش، جلب اعتماد عمومی و تغییر اجتماعی است. این منطق، اگرچه بخشی از سازوکارهای سرمایه داری است، درس عملی مهمی دارد: بر علم، آزمایش و بازبینی مستمر تکیه دارد، نه بر شعارها، نیت های خوب یا تاریخ.

۵. چپ در عصر انقلاب دیجیتال

در زمینه انقلاب دیجیتال، این نیاز حتی فوری تر می شود. ما در دورانی زندگی می کنیم که ایده ها با دسترسی، تأثیر، تعامل و توانایی تبدیل شدن به اقدام جمعی سنجیده می شوند. این ها معیارهایی هستند که نسل های جوان تر آن ها را درک کرده و روزانه در فضای دیجیتال و میدانی اجرا می شوند.

زنان جوان شاغل و مردان کارگر دست و ذهن سیاست را از طریق سخنرانی های طولانی یا متون نظری سنگین دریافت نمی کنند، بلکه از طریق بسترها، ویدیوهای کوتاه، بحث های آزاد، سازماندهی افقی انعطاف پذیر و رهبری جمعی دریافت می کنند. علوم سیاسی، اداری و سازمانی، توسعه و فضای دیجیتال باید به عنوان عرصه های واقعی مبارزه طبقاتی تلقی و به طور مؤثر مورد استفاده قرار گیرند، زیرا این شرط اساسی برای ساختن چپ معاصر است که قادر به تبدیل خشم اجتماعی به نیروی سازمان یافته باشد.

از این منظر، ایده های چپ گرایانه به ابزاری تحلیلی زنده در قلب انقلاب دیجیتال تبدیل می شوند که به جای یخ زدن در متون جاودان، همواره در حال تحول هستند. زنان و مردان جوان از مخاطب هدف به بازیگران اساسی در تولیدات سیاسی، فکری و سازمانی تبدیل می شوند. وقتی چپ موفق می شود عدالت پروژه اجتماعی خود را با توسعه علمی پیوند دهد، همان طور که مارکس و انگلس زمانی انجام دادند، اما امروز با ابزارهای دیجیتال، می تواند تغییر اجتماعی را به عنوان جایگزینی روشن و قانع کننده معرفی کند، از تکه تکه شدن به اقدام جمعی سازمان یافته حرکت کند و هژمونی سرمایه داری سیاسی را بشکند.

۶. چرا به چارچوبی گسترده و متحد چپ گرا در عراق نیاز داریم

چپ عراقی صرفا یک حزب یا گروهی از سازمان ها نیست، بلکه جریان گسترده ای عاطفی، فکری و اجتماعی است که عمیقا در جامعه عراق ریشه دارد. این جریان، در تمام جناح های خود، نقش تاریخی در مبارزه برای حقوق زنان کارگر و مردان کارگر یدی و فکری، ترویج ارزش های چپ گرایانه و مدنی، برابری، حقوق زنان و حقوق اقلیت ها ایفا کرد.

با این حال، این تاریخ ارزشمند مسئولیت بزرگ تری را امروز بر دوش ما گذاشته است. چپ عراق با افول مداوم، انزوای گسترده و فزاینده و شکاف آشکار از نسل های جوان تر مواجه است. سن رهبری اغلب بین شصت تا هفتاد سال است که نیازمند ایجاد فضایی برای نسل های جوان تر در چارچوبی یکپارچه از تجربه و نوسازی است.

با وجود تلاش های مثبت، جوانان و زنان همچنان در شکل دهی سیاست های کلی و رهبری محدود هستند، به ویژه در عصر دیجیتال که اشکال سازماندهی و رهبری به طور بنیادین تغییر کرده اند.

از اینجا، فراخوان برای چارچوبی گسترده و متحد چپ گرایانه به پاسخی عملی به بحران و یک ضرورت تاریخی تبدیل می شود.

۷. تجربیات جهانی وحدت و اقدام مشترک میان نیروهای چپ

در اینجا مفید است از تجربیات جهانی که بر ایده چارچوب چپ متحد کار کرده اند، بیاموزیم؛ نه به عنوان دستورالعمل های آماده، بلکه به عنوان درس های سازمانی و عملی که برای تعامل انتقادی باز است. این تجربیات نشان می دهد که چگونه مدیریت تفاوت ها و کار بر نقاط همگرایی می تواند به منبعی بزرگ و مؤثر از قدرت تبدیل شود.

  • در دانمارک، فهرست متحد (Enhedslisten – ائتلاف سبز سرخ) در سال ۱۹۸۹ به عنوان یک ضرورت برای اتحاد چپ با ادغام سه حزب مارکسیست با پایه ای گسترده از زنان و مردان مستقل تشکیل شد. واقعیت قابل توجه و الهام بخش این است که این سه حزب پیش از اتحاد نمایندگی پارلمانی نداشتند و به طور فردی نتوانستند از حد نصاب انتخاباتی عبور کنند. از طریق وحدت و ساختن سازمانی انعطاف پذیر مبتنی بر شاخه ها و شبکه ها به جای بوروکراسی سنگین، آن ها این سد را شکستند. این اتحاد منجر به تبدیل آن ها به نیرویی نسبتا تأثیرگذار در پارلمان شد که بارها در پایتخت کپنهاگ مقام اول را به دست آورد. این پیشرفت به همین جا ختم نشد، بلکه به وضوح در انتخابات اخیر شهرداری ها منعکس شد، جایی که ائتلاف جایگاه خود را به عنوان پنجمین حزب بزرگ کشور تقویت کرد و ۷.۱ درصد آرا را در سراسر کشور به دست آورد. این تأیید می کند که وحدت «صفرهای پارلمانی» می تواند نیروی تعیین کننده ای ایجاد کند وقتی اراده و ابزارهای مناسب را داشته باشد.
  • در آلمان، دی لینکه در سال ۲۰۰۷ از ادغام دو جریان اصلی شرق و غرب تأسیس شد و به وحدت تاریخی دست یافت که به آن امکان داد نتایج پارلمانی خود را دو برابر کند و بخش بزرگی از چپ انتخاباتی و اجتماعی را در یک چارچوب واحد متحد کند، علی رغم تناقضات پیچیده داخلی.
  • در پرتغال، بلوک چپ (Bloco de Esquerda) در سال ۱۹۹۹ از ادغام چندین جریان چپ گرا تشکیل شد. این ائتلاف نمونه ای از اتحاد است که استقلال فکری و سازمانی جریان های بنیان گذار خود را در ساختاری گسترده تر با هدف انتخاباتی مشترک حفظ می کند. این امر به آن اجازه داد تا قدرت مذاکره خود را تقویت کند و برای اولین بار در تاریخ معاصر خود از طریق حمایت پارلمانی وارد تشکیل دولت شود.
  • در اسپانیا، مدل پودموس برجسته است. این سازمان که در سال ۲۰۱۴ تأسیس شد، برای ادغام فعالان، جنبش های اجتماعی و روشنفکران به پلتفرم های دیجیتال و سازمان افقی متکی بود و ساختارهای سنتی حزبی را به چالش می کشید. این مدل توانایی چپ را در استفاده از ابزارهای عصر مدرن برای شکل گیری سریع یک نیروی سیاسی رادیکال و فراگیر نشان داد که ظرف چند سال از هیچ به سومین نیروی پارلمانی بزرگ تبدیل شد و چشم انداز سیاسی اسپانیا را به طور بنیادین دگرگون کرد.
  • در کلمبیا، «پیمان تاریخی» (Pacto Histórico) به دستاوردی بی سابقه در تاریخ کشور دست یافت. این ائتلاف صرفا یک ائتلاف انتخاباتی موقت نبود، بلکه ساختاری محکم از ائتلاف بود که احزاب مارکسیست، جنبش های محیط زیستی، سازمان های فمینیستی و نیروهای نماینده مردم بومی و جوامع آفریقایی تبار را گرد هم می آورد. چپ کلمبیا فهمید که تقسیم «هدیه ای به راست» است و بنابراین این چارچوب را ساخت که موفق شد گوستاوو پترو را در سال ۲۰۲۲ به ریاست جمهوری برساند. این تجربه با «عمل گرایی تندرویی» مشخص می شد، زیرا گفتمان از شعارهای ایدئولوژیک پیچیده به مسائلی تغییر کرد که مستقیما بر زندگی مردم تأثیر می گذاشت، مانند «عدالت اقلیمی»، «حاکمیت غذایی» و «تأمین حقوق گروه های به حاشیه رانده شده». این اتحاد همچنین از دیجیتالی شدن و هوش مصنوعی برای مدیریت کمپین های میدانی و دسترسی به نسل های جوانی که احساس بیگانگی از سیاست سنتی داشتند، استفاده کرد. درس کلمبیایی نشان می دهد که وقتی چپ «نخبه گرایی گفتمانی» را کنار می گذارد و با برنامه ای یکپارچه به خیابان ها می آید، قادر می شود ریشه دارترین نظام های سنتی را بشکند و «امید» را به نیروی مادی سازمان یافته تبدیل کند.
  • در برزیل، تجربه «فدراسیون برزیل امید» (Federação Brasil da Esperança) به عنوان الگویی پیشرو در تاکتیک های سیاسی برجسته است. پس از سال ها افول و حملات قضایی و سیاسی علیه جناح چپ، حزب کارگران (PT) به نوستالژی تاریخ قدیمی خود عقب نشینی نکرد. در عوض، این حزب پذیرفت که مقابله با راست افراطی نیازمند ساختن یک «بلوک چپ پیشرو» گسترده است. این فدراسیون نقش مرکزی ایفا کرد و اتحادهای سنتی با اتحادیه های کارگری را بازگرداند و در عین حال هوشمندانه گسترش یافت تا جنبش های زمینی، مدافعان محیط زیست و حتی بخش هایی از بورژوازی و مرکز سیاسی آسیب دیده از هرج و مرج را نیز شامل شود. مهم ترین درس برزیل این است که چپ توانست در سال ۲۰۲۲ از طریق «اتحادهای فراگیر» که فراتر از شعارهای طبقاتی بود، قدرت را بازپس گیرد، خود را مدافع دموکراسی و نهادها معرفی کند و با مهارت از ابزارهای ارتباطات دیجیتال سلطه راست بر شبکه های اجتماعی را بشکند و خشم عمومی نسبت به تورم و حاشیه نشینی را به برنامه ای ملموس دولتی تبدیل کند.
  • در شیلی، تجربه «تأیید کرامت» (Apruebo Dignidad) برجسته است. این ائتلاف از جبهه گسترده ای از سازمان های چپ گرا و جنبش های اعتراضی شکل گرفت و موفق شد گابریل بوریک را در سال ۲۰۲۱ به عنوان جوان ترین رئیس جمهور تاریخ کشور به قدرت برساند. در عین حال، شیلی درس سختی در شکست چپ در انتخابات ریاست جمهوری تنها چند روز پیش در دسامبر ۲۰۲۵ به جناح راست ارائه می دهد؛ شکستی که نیازمند بازنگری انتقادی سازوکارهای حفظ اعتماد توده ای است. با این حال، ائتلاف چپ گرا همچنان یکی از نیروهای تأثیرگذار اصلی در کشور امروز باقی مانده است، به لطف ساختار ائتلافی متحدش که مانع از فروپاشی یا تکه تکه شدن آن پس از ترک قدرت شد و به آن امکان داد به عنوان یک بلوک محکم و سازمان یافته مبارزه اپوزیسیون را انجام دهد.

آنچه این تجربیات را متحد می کند، درک این است که چپ دیگر قادر نیست به عنوان احزاب منزوی و بسته در عرصه های مختلف مبارزه به طور مؤثر عمل کند، بلکه به عنوان ائتلاف های انعطاف پذیر با چندین پلتفرم که قادر به مدیریت تفاوت ها و پیوند دادن سیاست و نقاط همگرایی با خواسته های اجتماعی مستقیم زنان کارگر و مردان کارگر یدی و فکری است. این درس ها در عمل نشان می دهند که منطق اتحاد و سازماندهی مجدد پاسخی علمی به نیازهای وضعیت سیاسی و اجتماعی کنونی است. اگرچه نمی توان آن ها را به صورت مکانیکی به عراق منتقل کرد، اما افق عملی برای اندیشیدن و بهره مندی از آن ها در ساخت چارچوب سازمانی چپ گرای عراقی گسترده و متحد که به شرایط آن دوران پاسخ دهد، باز می کند.

۸. بنیان ها و سازوکارهای چارچوب متحد چپ گرا، نقشه راه علمی برای اجرا

پس از تشخیص بحران ابزارها و پراکندگی سازمانی و بهره گیری از درس هایی از مدل های جهانی که در وحدت و مدیریت تفاوت ها موفق بودند، اندیشیدن به مسیرهای عملی مشترک به یک ضرورت فوری تبدیل می شود. بر این اساس، می توان نقشه راهی برای ایجاد چارچوبی متحد چپ گرای عراقی ارائه داد که بر گردهم آوردن همه نیروهای چپ گرا و پیشرو حول نقاط همگرایی و یک «برنامه حداقلی» توافق شده، با سازوکارهای دموکراتیک روشن و نقش های رهبری تقویت شده برای جوانان و زنان استوار است.

این امر می تواند از طریق مکانیزم های زیر محقق شود:

  1. برگزاری کنفرانس عمومی برای همه جناح ها و چهره های چپ عراقی و کردستان برای بحث درباره ساخت چارچوب سازمانی چپ گرای متحد در سراسر عراق، از جمله منطقه کردستان. این چارچوب شامل احزاب و جریان های چپ گرا و پیشرو، اتحادیه ها و سازمان های توده ای خواهد بود و همچنین اجازه مشارکت فعالان فردی را می دهد که تمایلی به پیوستن به ساختارهای سازمانی سنتی ندارند. این موضوع با در نظر گرفتن درصد زیادی از زنان و مردان چپ که به دلایل مختلف خارج از چارچوب های موجود هستند، در حالی که حق عضویت فردی و عضویت همزمان احزاب و سازمان ها را بر اساس مبنای سازمانی روشن تضمین می کند.
  1. تدوین یک «برنامه حداقل» یکپارچه بر آنچه واقع بینانه در کوتاه مدت قابل دستیابی است تمرکز دارد. این برنامه باید کوتاه، شفاف و مستقیم باشد که بر منافع زنان شاغل و مردان شاغل با ذهن و دست، توسعه خدمات پایه، دستیابی به بالاترین سطح ممکن عدالت اجتماعی و برابری و فراهم کردن فرصت های شغلی متمرکز باشد. برنامه باید حقوق زنان، بی طرفی دین از دولت و حفاظت از آزادی های عمومی و شخصی را به طور کامل در بر گیرد. باید به زبانی معاصر، قابل فهم و عملی نوشته شود، عاری از پیچیدگی ایدئولوژیک، و به یک برنامه اقدام علمی متصل باشد که مورد راستیبیابی، اندازه گیری و ارزیابی قرار گیرد و در عین حال برای تطبیق مستمر با تغییرات واقعیت عینی باز باشد.
  1. انتخاب نامی ساده و قابل فهم برای این چارچوب، مانند «اتحاد نان و آزادی» یا «اتحاد»، و اجتناب از برچسب های سنتی چپ گرایانه که دیگر بخش های وسیعی از جامعه را جذب نمی کنند.
  1. این چارچوب بر پایه رهبری جمعی و چرخشی، قواعد سازمانی انعطاف پذیر و اشکال متنوع عضویت مبتنی بر اصل اتحاد و کثرت گرایی استوار است. این باید عضویت احزاب و سازمان ها را با عضویت فردی همزمان ترکیب کند و امکان شکل گیری جریان ها یا پلتفرم ها در چارچوب به صورت عمومی و سازمان یافته را فراهم کند. مهم تر از همه، نهادهای بنیان گذار چپ باید آماده باشند تا چارچوب های سازمانی خود را بازسازی کنند و تمرکزگرایی سنتی حزبی را کاهش دهند تا نیازهای چارچوب متحد را برآورده سازند و اطمینان حاصل کنند که این رهبری جمعی اقتدار واقعی و نه نمادین دارد.
  1. تمرکز بر تمرکززدایی گسترده در میان استان ها، مناطق و نهادهای تخصصی، به گونه ای که هر واحد بتواند کار خود را به طور مؤثر و مطابق با شرایط اجتماعی و حرفه ای خاص خود، در چارچوب یک خط سیاسی عمومی و یکپارچه هدایت کند. این امر همچنین نیازمند بازنگری انتقادی در تقسیم قومی برخی احزاب چپ عراق به شاخه های عراقی و کردستانی و بررسی اشکال سازمانی سازگار با وحدت مبارزه اجتماعی و طبقاتی است.
  1. استفاده مؤثر از علوم مدرن در رهبری، مدیریت، سازماندهی، رسانه، دیجیتالی سازی و ارزیابی دوره ای سیاست ها، با اصلاح یا تغییر بر اساس نیازها و سطوح دستاورد، و با تکیه بر بازخورد توده ها به عنوان سازوکار اساسی در تصمیم گیری.
  2. تقویت نقش جوانان در رهبری به عنوان نیروی محرکه عصر دیجیتال، از طریق قوانین سازمانی الزام آور در چارچوب، مانند سهمیه های نمایندگی برای جوانان و زنان در نهادهای رهبری و پیوند دادن این نمایندگی با اقتدار واقعی. مهم ترین درس از تجربیات جهانی این است که نوسازی از طریق شعارها حاصل نمی شود، بلکه از طریق قوانین سازمانی که آن را اجرا و تولید می کنند، حاصل می شود.
  1. ساختن یک سیاست مؤثر رسانه دیجیتال علمی برای چارچوبی که فضای دیجیتال را به عنوان عرصه واقعی مبارزه طبقاتی در نظر می گیرد. این شامل رسانه های چندسکویی، تیم های محتوای محلی در استان ها، برنامه های آموزشی دیجیتال در سطوح مختلف، استفاده دقیق و مؤثر از هوش مصنوعی و ابزارهای علمی واقعی برای سنجش تأثیر گفتمان و کمپین ها مانند نظرسنجی های دیجیتال، تحلیل داده ها و پویایی انتشار خواندن است. این موضوع جناح چپ را دوباره به نسل های جوانی که امروز از طریق دیجیتالی شدن در سیاست زندگی می کنند، پیوند می دهد.

شرط تعیین کننده برای موفقیت این مسیر این است که چارچوب متحد بتواند بر نقاط همگرایی و برنامه توافق شده کار کند و تفاوت ها را به شیوه ای مثبت و سازنده مهار کند بدون اینکه به عرصه ای برای درگیری تبدیل شود. یک چارچوب واحد، چندین پلتفرم، یک زبان عمومی مشترک و ابزارهای مدرن. تنها به این ترتیب است که چپ عراقی می تواند از جزایر پراکنده به نیروی اجتماعی سازمان یافته ای تبدیل شود که قادر به عمل و نفوذ است.

۹. در پایان، آیا ما به تفسیر جهان ادامه خواهیم داد در حالی که دشمنان ما به تغییر آن ادامه می دهند

سؤال تعیین کننده امروز درباره نیت ها نیست، بلکه درباره عمل است. آیا چپ جایگزین هایی ارائه می دهد که از آنچه از نظر اجتماعی و طبقاتی ممکن است و در چارچوب تعادل های طبقاتی موجود قابل دستیابی است، از طریق منطق تغییرات تجمعی و تدریجی آغاز می شود؟ یا خود را محدود به شعارهای نظری درست می کند بدون اینکه تغییر واقعی و ملموسی در زندگی توده ها ایجاد کند؟

در نهایت، بحران چپ عراقی در درجه اول بحران وفاداری، تاریخ، سازمان ها یا رهبری های خاص نیست، بلکه بحران ابزارها و اشکال کار در جهانی است که شرایط سیاست، سازماندهی و مبارزه به طور بنیادین تغییر کرده است. توسعه علمی و تحولات دیجیتال، فضاهای نفوذ، آگاهی سازی و قدرت را بازترسیم کرده اند. کسانی که این دگرگونی ها را نادیده می گیرند، به طور خودکار از معادله خارج می شوند و توانایی حرکت از صدای منزوی به نیروی توده ای مؤثر را از دست می دهند.

ما به چپ جدیدی در ارزش هایش نیاز نداریم، بلکه به چپ جدیدی در گفتمان، عمل و سازوکارهای سازمانی خود نیاز داریم، چپی که اندیشه را به تغییرات ملموس در میدان تبدیل کند بدون اینکه هسته پروژه سوسیالیستی خود را رها کند. بدون این تحول روش شناسی، چپ همچنان جهان را با خرد قدیمی خود تفسیر خواهد کرد، در حالی که دشمنان سازمان یافته ترش با ابزارهای جدید خود آن را تغییر خواهند داد.

پاسخ به این چالش تعیین خواهد کرد که آیا چپ عراقی تنها یک «خاطره روشن» در آگاهی تاریخی باقی می ماند یا به «نیروی فعال» در شکل دهی آینده تبدیل می شود. روش شناسی علمی و تجربیات جهانی تأیید می کنند که افول و ضعف سرنوشت نیستند، بلکه نتیجه مستقیم ابزارهایی هستند که دیگر با نیازهای صحنه و ساختارهای سازمانی که ظرفیت اقدام و نوسازی آن ها کاهش یافته است، همسو نیستند. شجاعت مورد نیاز امروز در سر دادن شعارها نیست، بلکه در جسارت برای برهم پاشیدن ساختارهای سختگیرانه، کنار گذاشتن مرکزیت های محدود و حرکت به سوی چارچوبی متحد، گسترده و انعطاف پذیر است که بتواند همه را در بر گیرد و سازمان را با واقعیت زنده دوباره پیوند دهد.

در اینجا، پرسش در عرصه های مبارزه و میدان های اعتراض معلق باقی می ماند: آیا ما به عنوان یک چپ واقعا آمادگی واقعی برای آغاز این ماجراجویی نوسازی، فراتر رفتن از محدودیت های تاریخی مان، رها کردن چارچوب های سازمانی محدود و الگوهای رهبری سنتی، گشودن خود به واقعیت برای اتحاد و ساختن نیرویی که قادر به تغییر زندگی توده ها به سوی بهتر شدن باشد، را داریم؟

یک انتخاب قاطع پیش روی ماست: یا مسیر نوسازی و وحدت عملی را در پیش بگیریم و نقش خود را به عنوان نیرویی واقعی و تأثیرگذار برای تغییر بازگردانیم، یا در مسیر فعلی ادامه دهیم و خطر سقوط بیشتر و پیشی گرفتن از حرکت تاریخ را بپذیریم. تجربیات جهانی به ما امید می دهد که تغییر قابل دستیابی است و به وضوح نشان می دهد که وحدت نه تنها ممکن است، بلکه حتی تحت سخت ترین شرایط و عمیق ترین تفاوت های فکری و سازمانی نیز مؤثر است.

چپی که دهه ها دیکتاتوری و سرکوب را تحمل کرده، امروز ناگزیر شجاعت لازم برای تعمیر ابزارهای خود، تجدید حیات فکری و سازمانی و ایستادگی برای خود و توده هایش را دارد.

*****

یادداشت ها

  • چپ عراق از چندین حزب و سازمان تشکیل شده است که برجسته ترین آن ها حزب کمونیست عراق، حزب کمونیست کردستان، حزب کمونیست کارگری عراق، حزب کمونیست کارگران کردستان، سازمان کمونیست جایگزین، حزب چپ کمونیست و سایر تشکیلات است.
  • هیچ یک از فهرست های چپ گرا و پیشرو که در انتخابات پارلمانی نوامبر ۲۰۲۵ عراق شرکت داشتند، هیچ کرسی ای به دست نیاوردند.

برچسب ها

با نزدیک‌شدن انتخابات پارلمانی عراق در ۱۱ نوامبر، احزاب سیاسی آماده رقابتی تازه می‌شوند. در همین حال، دو حزب کمونیست عراق و کمونیست کارگری عراق با صدور بیانیه‌ای مشترک خواستار مقابله با فساد، نظام سهمیه‌بندی فرقه‌ای و نابرابری‌های اجتماعی شدند. این بیانیه بر اتحاد نیروهای چپ و مدنی برای تحقق عدالت اجتماعی و آزادی‌های سیاسی تأکید دارد. ...
انتخابات پارلمانی عراق قرار است در روز ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ برگزار شود. حزب کمونیست عراق تصمیم خود را برای شرکت در انتخابات از طریق یک رفراندوم داخلی گرفت. اگر همه احزاب چپ گرای عراق و کردستان بتوانند در یک فهرست انتخاباتی شرکت کنند که کل عراق را در بر می گیرد و همه نیروهای چپ و مترقی از بغداد گرفته تا اربیل، سلیمانیه و بصره را گرد هم می آورد، گامی تاریخی در جهت متحد کردن چپ در یک ائتلاف گسترده خواهد بود...

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x