آیا می توان با نوادگان شعبان بی‌مخ  و پری‌خانم مقابله کرد؟ – بایز افروزی 

برای درک واقعه ی مشهد به جای صدور بیانیه و محکوم کردن، بایستی به بسترهای اجتماعی و تاریخی آن پرداخت و راه چاره ای یافت تا شاید بتوان از تکرار آن جلوگیری کرد.

واقعیت این است که ظهور و حضور شعبان بی مخ ها و پری بلنده ها در جامعه ایران قدمتی به درازای تاریخ این کشور دارد و ریشه های آن از گنداب استبداد دیرپای نظام پادشاهی در ایران تغذیه می کنند.

در ماه های نخست بعد از انقلاب ۵۷ از همین گنداب تاریخی، شعبان بی مخ های ریشو و پری بلنده های چادری روییدند که نام خود را به زینب کوماندو ها و نمکی ها تغییر داده بودند.

بنابر این با صدور بیانیه و محکوم کردن (و سپس فراموش کردن) نه تنها آن گنداب تاریخی نمی خشکد و از تغذیه ی ریشه ها باز نمی ماند، بلکه چه بسا با برون دادن شعبان ها و پری خانم های دیگری می تواند فجایعی دردناک تر و سهمگین تر از کودتای ۲۸ مرداد و رژیم ولایت فقیه را پدید آورد.

بدون تردید آگاهی بخشی به جامعه و فعالیت موثر اجتماعی می توانند در درازمدت موثر واقع شوند، اما بایستی دید که در کوتاه و میان مدت چه می توان کرد که بار دیگر شعبان بی مخ ها و پری بلنده ها میدان دار نشوند و ‘تاجبخش’ نگردند.

اینکه اپوزسیون بسیار ‘نجیب’ و دمکرات منش ایران با صدور بیانیه نوادگان شعبان و پری خانم را تمامیت خواه، مستبد و یا حتی فاشیست بنامند (که هستند و خود نیز از اعلام آن آبایی ندارند) نه تنها مشکلی را حل نمی کند و موجب توقف آنها نمی گردد، بلکه آنها را جری تر و هارتر هم می کند.

پرواضح است که وقتی شما به یک فاشیست بگویید فاشیست، نه تنها از آن مکدر نمی شود بلکه خوشنود هم می شود که او را با صفتی که به آن افتخار می کند مورد خطاب قرار داده اید.

وقتی طرفداران رضا پهلوی، هنوز به قدرت نرسیده شعار ‘ مرگ بر چپی و مجاهد ‘ سرمی دهند، (گارد جاویدان و ساواک) در تبعید تشکیل می دهند، مراسم ها و گردهمایی های اپوزسیون را برهم می زنتد و چماقداری و چماق کشی می کنند؛ آیا با صدور بیانیه و عتاب و خطاب یا خواهش و تمنا می توان آنها را به دموکراسی و احترام به حق آزادی بیان دیگران باورمند یا وادار نمود؟

صدها عکس، ده ها قطعه فیلم و هزاران سند و مدرک از کودتای ننگین ۲۸ مرداد در دسترس هستند، اگر به آنها نگاه کنید متوجه خواهید شد که شمار کل اراذل و اوباشی که در رکاب شعبان بی مخ و پری بلنده به تجمعات ده ها هزارنفری مردم، دفاتر روزنامه ها، مراکز احزاب و غیره حمله می کنند کمتر از دویست نفر هستند.

در روز کودتا شمار آنها به هزارنفر نمی رسید، اما همین شمار کم اراذل و اوباش نه تنها تمام دفاتر روزنامه ها و مراکز حزبی، بلکه کنترل همه ی خیابانهای اصلی تهران را در دست گرفتند و پایتخت را به اشغال خود در آوردند!

این در زمانی و در حالی بود که شمار طرفداران دکتر مصدق و حزب توده ایران و بقیه ی احزاب و گروه های سیاسی همسو با دولت ملی مصدق در کمترین براورد حداقل به ده ها هزار نفر می رسیده است.

 یعنی حدود دویست نفر اراذل و اوباش بیش از ده ها هزار نفر را از میدان به در کردند و کنترل تهران را به دست گرفتند!

واقعیت این است که به دست گرفتن شهر نه بواسطه ی قدرت و توان اراذل و اوباش، بلکه به دلیل حماقت و ندانم کاری و زیادی ‘ شیک و دمکرات’ بودن جبهه ی مخالف صورت گرفته بود.

احتمالا در آن زمان سران جبهه ملی طرفدار مصدق، رهبران حزب توده ایران و بقیه ی احزاب و گروه ها تصور می کردند می کرده اند اگر به مقابله ی جدی با اراذل و اوباش بپردازند، آشوب و جنگ داخلی براه می افتد و از فرط ‘دلسوزی برای وطن’ آن را تقدیم  اراذل و اوباش و کودتاچیان کردند!

در اوایل سالهای ۵۸ تا اواخر ۱۳۶۰ احزاب و گروه های سیاسی چپ و دمکراتیک ایران، از جمله حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق از چنان نفوذ و اعتباری برخوردار بودند که در شهرهای بزرگی جون تهران و تبریز و مشهد و غیره تجمعات و میتینگ های ده هزارنفری برگزار کنند ، تجمعاتی که اغلب با حمله ی کمتر از صدنفر چماقدار به آشوب کشیده می شد و برهم می خورد!

به تعبیری ساده تر صدنفر چماقدار یک میتینگ چند هزارنفری را برهم می زدند و آن چند هزارنفر به جای مقاومت و مقابله، پراکنده می شدند و رهبرانشان با صدور بیانیه به محکوم کردن چماقداران اکتفا می کردند.

این چنین بود که کم کم میدان ها و خیابان ها به تصرف چماقداران درآمد و بقیه ی نیروهای سیاسی شدند چاپخانه ی ‘صدور بیانیه های محکوم کردن’ !

باز گردیم به واقعه ی مشهد، در مشهد شمار قابل توجهی از مردم (شمار دقیق شرکت کنندگان معلوم نیست) در مراسم گرامیداشت یک وکیل مدافع حقوق بشر گردهم آمده اند و شعار مرگ بر دیکتاتور در فضا طنین انداز است، خانم نرگس محمدی در حال سخنرانی است و….

ناگهان تعداد اندکی در حاشیه ی مراسم با سردادن شعار ‘جاوید شاه’ مراسم را مختل و سپس به آشوب می کشند.

نکته ی قابل توجه این است که بازهم همان داستان دردناک ‘بی عملی’ تکرار می شود و شمار اندکی با یا بدون چماق مراسمی را برهم می زنند که شمار شرکت کنندگان آن ده ها و چه بسا صدها برابر مهاجمین است، بازهم احزاب و سازمان ها مانند هشتادسال پیش با صدور بیانیه ‘محکوم’ می کنند و اراذل و اوباش و چماقداران، یعنی نوادگان شعبان بی مخ و پری بلنده میدان را تصرف کرده اند.

حالا چند روز از واقعه می گذرد و اپوزسیون ‘بسبار دمکرات منش’ و مداراجوی مهربان ایرانی برسر این مسئله جروبحث می کنند که آیا اراذل و اوباشی که مراسم را برهم زدند براستی طرفداران رضا پهلوی بودند یا ماموران اطلاعات رژیم!

چندنفری هم از افراد سرشناس اپوزسیون اعلام کرده اند که لازم است بیش از گذشته با رضا پهلوی و طرفداران او ‘صحبت شود’ تا از این کارهای ‘بد و غیر دمکراتیک’ دست بردارند!

زهی خیال باطل. طرف می خواهد ‘شاه’ شود و دوباره بساط استبداد سلطنتی را برقرار کند، این رهبر با تجربه ی اپوزسیون خواهان صحبت بیشتر با او و طرفدارانش است که ‘دموکرات’ باشند!

در خاتمه ی این نوشتار نه چندان منظم لازم می دانم تاکید کنم که اگر برای مقابله با دارودسته های چماقدار و اراذل و اوباش رضا پهلوی چاره اندیشی نشود و از هم اکنون در مقابل آن ایستادگی نشود، ۲۸ مرداد و اوایل سالهای بعد از انقلاب ۵۷ تکرار خواهند شد و شاه و شیخ دیگری با اتکا به همین اراذل و اوباش بر اریکه ی قدرت خواهد نشست.

اینکه رضا پهلوی و امثال او پایگاه اجتماعی دارند یانه، اینکه آیا بازگشت سلطنت به ایران اصولا امکان دارد یانه و امثال این نظرها و فرمایشات هیچ ربطی به اصل موضوع که عبارت است از ‘بازتولید استبداد’ با اتکا به اراذل و اوباش ندارند.

هنوز گنداب استبداد دیرپا و تاریخی در ایران نخشکیده است و توان پدیدآوردن نظام استبدادی دیگری را (با یا بدون تاج یا عمامه) دارد و هنوز اراذل و اوباش و چماقدارها وجود دارند و می توانند نقش ایفا کنند و تاج و عمامه ببخشند.

باید به مردم جرئت داد و آنها را برای دفاع و مقابله با دارودسسته های اوباش آماده کرد.

صدور بیانیه و محکوم کردن صرف کارساز نیست.

بایز افروزی ۱۷ دسامبر ۲۰۲۵ 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

16 پاسخ

  1. با نویسنده محترم موافقم. مبارزه در برابر تهاجم دستجات لمپن در خارج، وظیفه همه کسانیست که ادعای مبارزه برای آزادی و عدالت دارند. احزاب و سازمانهای مستقل چپ، ملی، دمکرات و ضد رژیمی نباید اجازه دهند که مشتی اوباش اجاره ای، به حقوق دمکراتیک دیگران تجاوز کنند و تظاهرات آنان را مختل سازنند. دردوران کنفدارسیون، با هر گونه تهاجم نیروهای ساواکی به تظاهرات مقابله میشد و این یکی از بهترین اقداماتِ مثبت کنفدراسیون بود. درتظاهرات کشورهای اروپایی، با اخلالگرانی که ناقض اهداف تظاهرکنندگان میشوند، هم از طرف شرکت کنندگان، و هم از طرف قانون، برخورد جدی و موثر میشود. آنان که در برابر هجوم یک مشت لمپن، نسخه تحمل می پیچند، یا ترسو هستند و یا منافع سیاسی خاصی را دنبال میکنند. سازمانهای خارج کشور درتظاهرات زن زندگی آزادی، در برابر تهاجم لمپن ها کوتاهی کردند که دلیلش بیشترسیاسی بود. آنها اگر اراده و خط سیاسی لازم را داشتند، چنان پاسیو برخورد نمیکردند. باید بطور مشترک با چنین پدیده شومی برخورد جدی و مقابله شود.

  2. “آیا میتوان با نوادگان شعبان بی مخ و پری.. مقابله کرد..”؟ باید گفت که البته که میتوان؛ با نوادگان شیخ فضل الله و نواب و روح الله و گزمگان سد علی .. نیز میتوان مقابله کرد، اما قبل از هر چیز باید بین وقایع ایران و خارجه فرق گذاشت. در واقعه مشهد، این “نوادگان شعبان و پری..” نبودند که شعارهای “سلطنت طلبانه” دادند و اغتشاش آفریدند، آنها نوادگان شیخ فضل الله و..گزمگان سد علی بودند که بنفع رضا پهلوی، این ‘مخلص اسرائیل’، شعار دادند! و اهمیت و طنز قضیه هم درین است. ملایان بنفع ‘مخلص اسرائیل’ هم شعار میدهند😎! در خارجه، ما بارها شاهد “عمّالِ پهلوی” درتظاهرات زن زندگی آزادی بوده ایم و همسوئی و هم نوایی شاه/شیخ را در پراکنده کردن آن تظاهرات مشاهده کرده ایم. اما رخداد مشهد، بخوبی نشان داد که کارگردان اصلی این شعارهای “پهلوی طلبانه” کیست. باد کردنِ نوه رضا خان و مطرح کردن نام او در افواه، سیاستِ ‘چند جانبه’ ملایان حاکم برای امروز، و یا بقول انگلیسیها، برای “روزهای ابری و بارانیست”

  3. در رابطه با مقابله با لمپنها، تا آنجایی که به خارج کشور مربوط است، اتحاد عمل نیروهای مستقل و آزادیخواه، پیش فرض هر اقدام مشخص است. بایددر مقابل این لمپنها ایستاد و تعرضشان را پس زد. در ایران اما، این بستگی به مبارزان داخل و شرایط آنان دارد. ازخارجه نمیتوان برای آنان شیوه های مبارازتی تعیین کنیم. اما میتوانیم راجع به چرایی توفق لمپنها درکودتای ۲۸ مرداد ودر تظاهراتهای بعد از انقلاب بحث کنیم. ولی بطور مشخص به هر واقعه ای برخورد کنیم. اگر چه شرایط قبل از انقلاب با بعد از آن فرق داشت، اما هیچ چیز، اجنتاب ناپذیر نبود. پیروزی کودتای ۲۸ مرداد بیشتر بخاطر کم کاری رهبران جبهه ملی ایران و رهبران حزب توده ایران بود. اگر رهبران، به هواداران خود، خط برخورد و اذنِ مقابله با کودتا چیان داده بودند، کودتا شکست میخورد و ما نه اسیر دیکتاتوری شاه میشدیم و نه اسیر دیکتاتوری شیخ. در طول تاریخ، توده ها و اعضا و هواداران برای فداکاری آماده بوده اند، اما رهبران یا وا داده اند و یا شجاعت و خِرد لازم را نداشته اند.

  4. مسئولین محترم سایت اخبار روز گویا همگام با درج آگهى هاى سازمان اکثریت، هر کسى (از جمله مرا) که واقعیت هاى آشکار و ثبت شده فاجعه هاى که حزب توده و فرزند خلف اش، سازمان اکثریت انجام داده اند را همانند دستگاه هاى سرکوب اندیشه، سرکوب میکنند، به دست به سانسور نوشته هاى من و من نوعى میزنید(صد البته این روش جدید شما جرا قبلا چنین نمیکردید و سایت اخبار روز مورد علاقه مخالفین و مخالفانش داشت (یک پدیده عجیب در دنیاى سیاست ایران) بهر حال ممنون از اطلاع دادن غیر مستقیم تان. تمام سعى ام را خواهم کرد نه سرى به سایت شما بزنم و نه نظرى بدهم و تا آنجا که ممکن هست دیگران را هم با خبر کنم
    موفق باشید

    1. جناب نادر خان یعنی شما میفرمایید در ازای دریافت پول بابت تبلیغات اکثریتیها، کامنتها و دیدگاه های شما در اخبار روز منتشر نمی‌شود؟ فکر نمیکنید، بی انصافی همراه با توهین است؟
      در ضمن به نظر می‌رسد شما از آنهایی هستید که خواهان تنها ره رهایی- جنگ مسلحانه است و شاید هم کانونهای شورشی را توصیه میفرمایند. آقای افروزی هم میفرمایند مشت در برابر مشت. عجله نکنید وقت آن روز هم فرا میرسد.

  5. نباید از نظر دور داشت که این اراذل و اوباش بدون حمایت و پوشش امنیتی قادر به ایجاد آشوب و سرکوب مردم نیستند. این برنامه ۴۷ سال است ادامه دارد. انصار حزب‌الله در حمایت نیروی انتظامی به تجمعات حمله می‌کرد و سپس نیروی انتظامی ورود می‌کرد و به ضرب و شتم و بازداشت فعالین می‌پرداخت. در مشهد هم همین نمونه تکرار شد. چه اهمیتی دارد اوباش خود را چه بنامند!
    اما در ایران باید از درگیری پرهیز کرد. هدف اصلی باید پیشبرد برنامه اصلی یعنی برگزاری تظاهرات و گردهم‌آیی‌ها باشد. درگیری را ایجاد می‌کنند تا امنیتی‌ها دخالت کنند!
    در خارج کشور اما این پوشش امنیتی برای اوباش وجود ندارد. آنجا می‌توان در صورت اجبار قاطعانه مقابله کرد!

  6. “صدور بیانیه و محکوم کردن صرف کارساز نیست.” جمله پایانی از مقاله بالا. بایز افروزی به اعتراف خودش در آخر یک مقاله بسیار پراکنده گو و نامنظم راه حل ارائه نمی‌دهد اما با عباراتی چون شعبان یا پری بلنده بار دیگر مانند دیگر چپ‌های تمامیت خواه و طرفدار حذف رقیب ادبیات سیاسی را مبتذل می‌کند. حداقل یکی از راه حل‌های برخورد با این مسئله طرح این مسئله است که چرا در صف مخالفان خشن نرگس محمدی هم رژیم است، هم بسیاری از چپ‌ها از جمله مقاومتی‌ها، و هم جناح واپسگرای پهلوی چی ها. مقاله اخیر میترا تهامی در مورد ماچادو از ونزوئلا حاکی از عدم درک چپ ایران از تفاوت نرگس محمدی با او است. حتی یک مورد مشاهده نشده که نرگس محمدی و سپیده قلیان و دیگر زنان ستم دیده داخل ایران کوچکترین همسویی با ترامپ نشان داده باشند. وقتی ناسپاسی و زیاده خواهی گذشته است.

  7. در خارج از ایران هواداران حزب توده ایران ، جبهه ملی ایران و سازمان فدائیان خلق و حزب چپ ایران تشکل قابل توجهی را تشکیل داده و مانند بسیاری از کشورهای اروپایی که به محض شنیدن خبری دال بر تظاهرات و راه پیمایی از سویی راست های افراطی و فاشیست ها می شنوند دست به تظاهرات بر علیه آنان می زنند ، آنان نیز به خیابان ها بیایند و تظاهرات کنند .
    برای مثال در کشوری مثل آلمان می توانند شعار ” Nie wieder Saltanat !Tod dem Velayat ” را که به معنی ” بازگشت سلطنت هرگز ، نابود باد ولایت ” است را که تا حدودی مردم آلمان هم متوجه می‌شوند سر دهند . و البته با شعار ” زن، زندگی، آزادی “

  8. آیا مود آقاى ارژنگ فهمید چه میگوید؟ اینکه حزب توده- اکثریتى هاى همفکر خط امام بودند ربطى به کل مقاله که میگوید مخالفیت تنها نظاره گر هستند و زیادى نجیب و دمکرات!!! (البته این نجابت و دمکرات منشى ناشى از ترس دست به عمل زدن هست و بس) ندارد.تا با این وحوش اسلامى-سلطنت طلب مقابله مثل نشود، آنها در قدرت خواهند بود و مثلا مخالفین دمکرات هم ماست خودشان را میخورند

  9. نوشداروئی و بعد مرگ سهراب آمدی/سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
    *بعدبهمن۵۷ زهراخانوم دستپرورده هادی غفاری جلو دانشگاه نعره میزد:،پیکاریا،فداییاکجایید؟جاکشاکجایید؟ تظاهرات و راهپیمایی چندصدهزارنفره:
    *۱۷مرداد۵۸علیه تعطیلی روزنامه آیندگان،بدعوت سازمانهای چپ انقلابی،جبهه دموکراتیک ملی(ساعدی، پاکنژاد..)جلوی دانشگاه تا نخست وزیری، خ.کارگر،میدان انقلاب…سرکوب و
    *سی خرداد۶۰ علیه عزل بنی صدر بدعوت مجاهدین،سازمانهای چپ انقلابی از پارک دانشجو،خ.وصال،فردوسی وپل چوبی،خ.تخت جمشید..باحمله سپاه،کمیته،بسیج ولباس شخصیها باصدهادستگیری،زخمی،کشته بخاک و خون کشیده شد
    *۳۱ فروردین ۶۰،سالگرد”انقلاب فرهنگی”،تظاهرات با فراخوان”دانشجویان-دانش آموزان سازمان پیکار”برگزار که با پرتاب نارنجکهای ساچمه ای همراه و دختران نوجوان بنامهای:
    آذر مهرعلیان ۱۷ومژگان رضوانیان۱۶ساله کشته وحداقل ۲۰۰نفر مجروح شدند
    از۳۰ خرداد ۶۰،طی ۹ماه ۴۱۰۰ نفراعدام،که بسیاری کودک و دختر بودند
    و سالهایی که با”همت”شما برباد رفت

  10. فرموده آید:”از سال ۵۸ تا اواخر ۶۰ احزاب و گروه ها مثل حزب توده و فدایی در شهرهای بزرگ میتینگهای ده هزار نفری برگزار می‌کردند…..”
    اواخر سال ۶۰ که مصادف بود با اوج اعدام‌های حتی تا بعضی روزها ۱۰۰ نفره در اکثر شهرهای بزرگ و رسانه ها با افتخار تمام آن را چندین بار اعلام میکردند،
    و دیگر آنکه اکثر تجمعات اعتراضی سازمانها،توسط حزب توده-اکثریتی ها به بهانه اینکه انقلاب و خط امام تضعیف و مبارزات ضد امپریالیسمی امام راحل خدشه دار می‌شود محکوم می‌شدو…حالا شما و سازمانهای “دموکراتیک و چپ”چطوری اواخر ۶۰ تجمعات ۱۰۰۰۰ نفری برگزار میکردید؟
    بابا جان با کر و کور و غارنشین که صحبت نمیکنی!
    یه کوچولو تاریخ آن روزها را تجربه کردیم…..

  11. به نکات مفیدی اشاره شد باید نیروهای رزمی خاصی تشکیل شود و به این مزدوران در زمان لازم واکنش نشان داد این مزدوران این کارها را انجام می دهند که بعدن بهره هایی ببرند اگر متوجه شوند در این برخورد ها صدمه خواهند دید و بهره برداری آینده اشان زهر مارشان می شوند دمشان را می گذارند روی کولشان و گُم می شوند

پاسخ دادن به محسن رحمانی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی