به سمت روشنایی بی‌نام – مهرداد خامنه‌ای

و جهان دوباره زاده می‌شود

در پیچش‌های صدا، 

در نفس‌های پنهان،

در دل‌هایی که گوش سپرده‌اند،

در هر لحظه‌ای که موسیقی زندگی می‌کند.

هر نت نوری‌ست در تاریکی، 

هر سکوت دریچه‌ای‌ست به آغازی دوباره

و باخ همچون جادوگری خاموش زمان را به رقصی بی‌پایان می‌کشاند.

و ادامه می‌دهیم

با زخم‌هایی که چون چراغ‌های کوچک‌اند،

روشن‌کنندهٔ راهی

که روزی از قدم گذاشتن دوباره بر آن می‌ترسیدیم.

و عاشق می‌شویم

در سکوتی که از تب سمج دستان آغاز می‌شود

در فاصله‌ کوتاه

میان نگاه و تردید

میان گفتن و نگفتن

همان‌جا که زمان

نفسش را نگه می‌دارد

عشق

نه صدا می‌خواهد

نه دلیل

فقط لحظه‌ای

که جهان

برای نخستین‌بار

خودش را به یاد می‌آورد.

و همین چیزهای کوچک‌‌اند:

نوری که بامداد

بر لبه پرده مکث می‌کند

آن پرنده

که یادش می‌رود بترسد

و بر سیمی می‌خواند

انگار آسمان

مال اوست

مکثی پیش از خنده

نفسی که در آن

همه‌چیز هنوز

ممکن است

همین لحظه‌های کوچک،
بی‌خبر

جهان را

دوباره

بهم می‌دوزند.

و می‌نویسیم

نامِ چیزهایی را که از ما ربوده‌اند

چنان که گویی هر واژه

تنه‌ای‌ست برفی

که در شعله‌های لرزان فردا

ذوب می‌شود و دوباره

از دل خاکستری شب

قد می‌کشد

تا جهان فراموش نکند

که از میان ویرانه‌ها

هنوز

کسانی

به یاد می‌آورند.

و می‌رقصیم

در تاریک‌ترین لحظه شب

وقتی جهان

میان دو تپش دل مردد می‌ماند

ما راهی می‌شویم

به سمت روشنایی بی‌نامی

که از لغزش قدم‌ها آغاز می‌شود.

در باد

که رد آزادی‌ست بر پوست،

در گرد خاک کوچه‌هایی

که نام‌های ممنوع را پنهان کرده‌اند،

پاهایمان حقیقت را می‌فهمند

پیش از آن‌که زبان جرات کند بگوید.

و زمزمه می‌کنیم

آن‌قدر آرام

که تاریکی

گمان کند روشنایی برگشته است.

و روی آب

رد قدم‌هایمان

مثل رؤیایی کوتاه

می‌آید

و نمی‌ماند

اما حقیقت راه رفتن

در دل موج

ثبت می‌شود

و خود را

به شفافیتی می‌سپاریم

که هر لرزشش

شعری تازه می‌زاید.

و پرواز می‌کنیم

در جایی میان خاک و آفتاب

جایی که آفتابگردان

سرش را بلند می‌کند

به سمت نوری

که هنوز

از پشت ابر زاده نشده

اما باورش

پرواز را ممکن می‌سازد.

و دست یکدیگر را می‌گیریم

چنان‌که موج

ساحل را

بی‌آن‌که بپرسد

چقدر خسته‌ای،

که همراهی

زیباترین شکل

شجاعت است.

و به دریا می‌زنیم

تا وسعت

چشم‌هایمان را

بیدار کند

تا جهان

دیگر در قاب کوچک روزمره

جا نشود.

در لرزش موج‌ها

چیزی شبیه یقین

به دست می‌آوریم

یقینی

که تنها

از دل تردید

متولد می‌شود.

هر افق

نامی از آزادی دارد

حتی اگر

با اولین موج

پاک شود.


سالی، کرواسی
۹ دسامبر ۲۰۲۵

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی