
سالهاست در فضای چپِ ایرانی، اصطلاحی میچرخد به نام «چپِ محورِ مقاومتی». این عبارت نه نام رسمیِ هیچ حزب و سازمانی است، نه کسی رسماً آن را روی خودش گذاشته؛ بیشتر یک لقب است، یک برچسب انتقادی برای توصیف بخشی از چپی که در تحلیلِ سیاست جهانی، خود را همسو با چیزی میبیند که جمهوری اسلامی و متحدانش اسمش را گذاشتهاند «محور مقاومت»: ایران، سوریه اسد، حزبالله لبنان، حوثیها و…
در این نوشته سعی میکنم از زاویهای هم انسانی و هم تحلیلی به این پدیده نگاه کنم؛ هم ریشههای نظریاش را بگویم، هم زخمی که پشتش خوابیده، هم توجیههایی که از دلِ این زخم درآمده، و هم فاصلهای که امروز با یک چپ دموکراتیک و رهاییبخش دارد.
۱. «چپ محور مقاومتی» یعنی چه و از کجا آمده؟
وقتی از «چپ محور مقاومتی» حرف میزنیم، در عمل داریم از جریانی حرف میزنیم که خودش را وارث سنت مارکسیسم و سوسیالیسم و ضدسرمایهداری میداند، اما در سیاست منطقهای و جهانی:
آمریکا و اسرائیل را «تضاد اصلی» میبیند؛
محور ایران–سوریه–حزبالله را «سنگر مقاومت» میفهمد؛
و بر این اساس، نقد استبداد داخلی و سرکوب و فساد را عقب میاندازد، تعلیق میکند یا کوچک میشمارد.
این گرایش معمولاً سه ویژگی را با هم جمع میکند:
زبان چپ: از طبقه و امپریالیسم و سرمایهداری حرف میزند.
حساسیت عاطفی نسبت به فلسطین و تحقیر تاریخی جهان سوم: که کاملاً واقعی است.
همزبانی با گفتمان رسمی «محور مقاومت» در تحلیل جنگهای منطقهای و نسبت با غرب.
از خود آنها اگر بپرسی، اغلب میگویند ما «ضدامپریالیست» هستیم، نه «محور مقاومتی». اصطلاحی که دیگران در مورد آنها استفاده میکنند، در واقع تلاشی است برای نامگذاری نوعی از چپ که در سطح ژئوپلیتیک، عملاً در کنار جمهوری اسلامی و متحدانش قرار میگیرد، حتی اگر در داخل ایران منتقد و قربانی خشونت های نظام و حکومت هم باشد.
۲. پشتصحنهٔ نظری: جهانِ دو قطبی و نوستالژی جهان سوم
این جریان یکشبه بهوجود نیامده؛ روی شانهٔ دو سنت بزرگ سوار است:
۲.۱. جهانِ دوقطبی
در دوران جنگ سرد، بخشی از چپ جهان، دنیا را خیلی ساده دو تکه میدید:
اردوگاه امپریالیسم به رهبری آمریکا،
اردوگاه سوسیالیسم و ضدامپریالیسم به شمول کشورهای سوسیالیستی, جنبش های کارگری و جنبش های رهایی بخش و ملی به رهبری شوروی.
در این نگاه، تضاد اصلی بیرونی بود: «ما» و «آنها».
نتیجه روشن بود: تا وقتی امپریالیسم هست، هر نقد جدی به «اردوگاه خودی» یا به تعویق میافتاد، یا بهعنوان «آب به آسیاب دشمن ریختن» تحقیر میشد.
امروز، همان ذهنیت، فقط بازیگرانش عوض شدهاند.
جای شوروی را «محور مقاومت» گرفته است؛
به جای اردوی شرق، ایران و سوریه و حزبالله و تا حدی روسیه و چین نشستهاند.
اما ساختار ذهنی همان است: امپریالیسم و غرب و یا بهتر است بگویم شمال جهان = شیطان، جنوب جهانی و غیرغرب = کمابیش خوب.
۲.۲. جهانسومگرایی و زخم استعمار
سنت دوم، جهانسومگرایی است؛ سنتی که با تجربهٔ استعمار، کودتا، تحقیر، غارت منابع، و مبارزات ضداستعماری شکل گرفته: از فانون و الجزایر تا ویتنام و ناصر و کوبا.
در این سنت، یک حس عمیق و قابلفهم وجود دارد:
تا وقتی «شمشیر نظام استعمار» روی سر ما ایستاده، بحثهای ظریف دموکراسی و حقوق بشر و فردیت، لوکس به نظر میرسند. اول باید از دست این هیولا خلاص شد، بعد میشود از حقوق بشر و کیفیت هوا حرف زد.
چپ محور مقاومتی در ایران، ترکیب همین دو چیز است:
ذهنیت دوقطبی دوران شوروی + خشم و کین نسبت به تحقیر تاریخی جهان سوم بهدست غرب.
از این منظر اگر نگاه کنیم آنوقت، کافی است علیه آمریکا و اسرائیل شعار بدهی تا در «کمپ درست» قرار بگیری؛ هر چیزی غیر از آن، میافتد در طرف مقابل.
۳. چرا چنین چپی بهوجود آمد؟ زخمی که هنوز التیام نیافته
اگر فقط از زاویهٔ نظری به قضیه نگاه کنیم، تصویر ناقص است. پشت این گرایش، یک زخم روانی–تاریخی هم هست که باید دیده شود.
۳.۱. فروپاشی شوروی؛ فرو ریختن «دنیای آرزوها»
برای نسلهایی از چپ، شوروی فقط یک کشور نبود؛ یک «رویای تحقق یافته بزرگِ و قدرتمند» بود که:
برایشان نماد عدالت جهانی بود،
میتوانست جلوی آمریکا بایستد،
و کمک میکرد احساس کنند تنها نیستند.
وقتی این رویای بزرگ سوسیالیستی در ۱۹۹۱ فرو ریخت، چیزی بیشتر از یک مدل اقتصادی شکست خورد؛ یک جهانبینی، یک ایمان جمعی، یک حس تکیهگاه بود که ویران شد.
خیلیها از آن پس در خلأ آویزان ماندند؛ نه آنقدر راحت بودند که مثل بعضی دوستانشان به لیبرالیسم و بازار و غربگرایی کوچ کنند، نه نیرویی داشتند که با دستِ خالی، از نو پروژهای سوسیالیستی بسازند.
در این خلأ، طبیعی است که ذهن دنبال جایگزین بگردد.
محور مقاومت، با همهٔ تناقضها و بدقوارهگیهایش، برای بخشی از این چپ، همان جای خالی را پر کرد:
باز هم ضد آمریکا،
باز هم ضد اسرائیل،
باز هم شعار عدالت برای مظلوم،
باز هم امکان رؤیای «کمپِ ما» در برابر «کمپِ آنها».
۳.۲. کینهٔ انباشته نسبت به غرب
اگر بخواهیم صادق باشیم، این کینه هم از آسمان نیامده.
برای ما – بهعنوان مردم این منطقه – «غرب» فقط فلسفه و دانشگاه و موسیقی راک نیست؛ یادآور چیزهایی است مثل:
کودتای ۲۸ مرداد،
حمایت از دیکتاتوری شاه،
حمایت از صدام در جنگ تجاوزگرانه،
اعمال تحریمهای ظالمانه،
سکوت در برابر سرکوب مردم بیگناه فلسطین،
جنگهای تجاوزکارانه در عراق و افغانستان و لیبی،
و استاندارد دوگانه در مورد حقوق بشر.
طبیعی است که این تجربهها روی هم جمع شود و تبدیل به چیزی شود که متفکران اسمش را گذاشتهاند «کینتوزی»؛ یعنی زخمی که با خشم و حس تحقیر تغذیه میشود.
چپ محور مقاومتی، این زخم را جدی میگیرد، اما بهجای آنکه سعی کند آن را تحلیل کند و تبدیلش کند به سیاستی پیچیدهتر و متوازنتر، غالباً آن را به شکل خام و یکسویه تخلیه میکند:
هر که با غرب درگیر است، خوب است؛ هر که با غرب رابطه دارد، بد است.
۳.۳. نیاز به یک «قهرمان» بعد از شکست
بعد از شکستهای پیدرپی – از شکست انقلابها تا سرکوب جنبشها – آرزوی قهرمان در ذهن جمعی زنده میماند.
این آرزو امروز گاهی روی دولتها و گروههایی فرافکنی میشود که در واقعیت از هر نظر «رهاییبخش» نیستند، اما یک نقش را به خوبی بازی میکنند:
نقش کسی که جلوی آمریکا و اسرائیل میایستد.
برای همین است که:
اسد برای عدهای تبدیل میشود به «آخرین رئیسجمهور عربی که تسلیم نشد»،
حزبالله به «تنها نیروی واقعی ضد اسرائیل»،
ایران به «تنها دولتِ حامیِ واقعی فلسطین»،
و روسیهٔ پوتین به «کسی که جلوی ناتو ایستاد».
اینها بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، پاسخ به یک نیاز عاطفی است:
نیاز به اینکه بعد از این همه شکست، هنوز «کسی» هست که بهجای ما مشت توی صورت قدرت جهانی زورگوی امپریالیستی می کوبد.
۴. تناقضهای درونی چپ محور مقاومتی
اگر بخواهیم این گرایش را جدی نقد کنیم، باید هم حقِ خشماش را به رسمیت بشناسیم، هم بنبستهایش را نشان بدهیم.
۴.۱. ضدامپریالیسم بدون ضداستبداد
مشکل از آنجا شروع میشود که:
آمریکا و اسرائیل تبدیل میشوند به دشمن اصلی و تقریباً یگانه؛
و استبداد داخلی، شکنجه، فساد، تبعیض، سرکوب زنان و اقلیتها، و نابودی محیط زیست، به موضوعاتی فرعی یا «بعداً» تبدیل میشود.
این یعنی جهان را طوری نگاه کنیم که: زندانی سیاسی در اینجا، یا کارگر سرکوبشده و زن کتکخورده در خیابان و یا جوان معترضِ کشتهشده، همهشان در بهترین حالت «حاشیهٔ متن» میشوند؛ متن اصلی، جنگ با امپریالیسم و همدست جنایتکار منطقه ای او اسرائیل است.
۴.۲. همسویی عینی با بلوکهای اقتدارگرا
وقتی تضاد را اینطور میچینیم، عملاً سیاستها و دولتهایی را که به اسم «مقاومت» سر کارند، از زیر نقد واقعی بیرون میکشیم.
اینجاست که چپ محور مقاومتی، عملاً در کنار: روسیهٔ پوتین، سوریهٔ اسد، و سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی میایستد، حتی وقتی براستی ادعا می کند که «وابسته» نیست.
۴.۳. دوگانهٔ کاذب: یا با غرب، یا با محور مقاومت
به این ترتیب، دنیا تبدیل میشود به یک دوگانهٔ کاذب:
یا با غرب و ناتو و اسرائیل،
یا با ایران و اسد و حزبالله.
هر چیزی بیرون از این دوگانه – یعنی تلاش برای یک چپ مستقل، دموکرات، ضدسرمایهداری و در عین حال حساس به آزادی و حقوق بشر – یا نادیده گرفته میشود، یا تخطئه میشود.
۵. چپ محور مقاومتی در نقشهٔ چپِ ایران
اگر بخواهیم امروز چپ ایران را روی یک نقشه فرضی بچینیم، چند قطب عمده دیده میشود:
چپ محور مقاومتی،
چپ خلقی/ملی–دموکراتیک،
چپ لیبرال/سوسیالدموکرات،
چپ دموکرات (ترکیبی از ضدسرمایهداری و ضداقتدارگرایی)،
و بقایای چپ شورویگرا.
چپ محور مقاومتی در این نقشه، در گوشهای ایستاده که:
ضدامپریالیسم را خیلی جدی میگیرد،
اما نسبت به اقتدارگرایی خودی گذشت میکند،
و از نظر روانی–سیاسی هنوز در منطق «اردوگاه» زندگی میکند.
در مقابلش، چپ دموکرات است که میگوید:
ما همزمان باید با امپریالیسم و سرمایهداری و استبداد داخلی بجنگیم،
و بدون دموکراسی و حقوق بشر، هیچ سوسیالیسمی به معنای واقعی بهوجود نمیآید.
۶. چپ محور مقاومتی فقط ایرانی نیست؛ بخشی از یک داستان بزرگتر جهانی است
این گرایش را اگر فقط در محدودهٔ ایران ببینیم، بخشی از تصویر را از دست میدهیم.
در جهان عرب و آمریکای لاتین هم شکلهایی از همین نوع چپ وجود دارد.
در جهان عرب، بخشی از چپ، بعد از ۲۰۱۱، در کنار اسد و حزبالله و ایران ایستاد؛
در آمریکای لاتین، بخشی از چپ، در دفاع از چاوز و مادورو، هر اعتراض داخلی را پروژهٔ امپریالیسم خواند.
وجه مشترک همهٔ این جریانات یک چیز است:
زخم استعمار و کودتا و مداخله،
شکست انقلابها،
خشم نسبت به غرب،
و جستوجوی قهرمان.
تفاوتها البته مهماند:
در آمریکای لاتین، بخشهایی از این چپ در قدرت بودهاند و ناچار پاسخگوی فساد و سوءمدیریت هم شدهاند؛
در جهان عرب و ایران، چپ محور مقاومتی بیشتر نقشی رسانهای–تحلیلی دارد و در حاشیهٔ قدرت رسمی میایستد، اما در سطح گفتمان، با قدرتهای اقتدارگرا در بیشتر موارد همسو میشود.
۷. در برابر چپ محور مقاومتی: چپ غیر محور مقاومتی و Left 2.0
در مقابل این گرایش، امروز در ایران، جهان عرب، آمریکای لاتین، و در خود اروپا و آمریکا، نوع دیگری از چپ شکل گرفته که میتوان اسمش را گذاشت:
چپ غیر محور مقاومتی، یا سوسیالیست های دموکراتِیک قرن بیستویکم.
این چپ:
هم از امپریالیسم و جنگهای آمریکا و اسرائیل انتقاد میکند،
هم از استبداد داخلی، شکنجه، سرکوب زنان و اقلیتها،
هم از سرمایهداری افسارگسیخته و نولیبرالیسم،
و هم از فساد و رانت و الیگارشی.
این چپ، بیش از آنکه دنبال «کمپ خودی» باشد، دنبال جنبشهای واقعیِ مردم است:
کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، اقلیتها، زندانیان سیاسی.
در اروپا و آمریکا، Left 2.0 (ساندرز، کوربین، پودموس، سیریزا و…)، در شکل دیگری، اما با دغدغههای مشابه، علیه نولیبرالیسم، نابرابری، نژادپرستی و تخریب دولت رفاه میجنگد.
آنها تجربهٔ استعمار ندارند، اما تجربهٔ شکستنِ قرارداد رفاهی و سلطهٔ بازار مالی را دارند.
ما تجربهٔ کودتا و تحریم و جنگ و شکنجه را داریم.
اما هر دو، اگر بخواهند واقعاً چپ باشند، ناچارند از منطق «کمپها» عبور کنند.
۸. جمعبندی شخصی: از دولت محوری به مردم محوری
اگر بخواهم همهٔ این بحث را در یک جمله خلاصه کنم، شاید این باشد:
چپ محور مقاومتی، بیش از آنکه ادامهٔ یک پروژهٔ سوسیالیستی باشد، واکنشِ زخمیِ چپی است که پس از فروپاشی شوروی و شکستهای پیدرپی، بهجای ساختن افقی تازه، خود را به بلوک جدیدی از دولتها و ارتشها گره زده است.
خشم اش نسبت به امپریالیسم، واقعی و قابلفهم است.
حساسیتاش نسبت به فلسطین، عمیق و انسانی است.
اما وقتی این خشم و حساسیت، اجازه نمیدهد استبداد داخلی را هم ببینیم،
وقتی زندانی و شکنجهشده و زنِ بیحجابِ کتکخورده و کارگرِ بیدستمزد به حاشیه میروند،
وقتی هر جنبش دموکراتیکی در ایران و منطقه با برچسب «پروژهٔ غرب» کنار زده میشود،
آنوقت این چپ دیگر چپِ رهاییبخش نیست؛
بیشتر تبدیل میشود به بازوی نظریِ یک اردوگاه دولتی.
اگر قرار است از «چپ» چیزی باقی بماند که هنوز ارزش دفاع داشته باشد،
اگر قرار است عدالت اجتماعی و آزادی و کرامت انسانی کنار هم دیده شوند،
احتمالاً باید از این منطقِ اردوگاهی عبور کنیم؛
از محور «دولتها» باید به محور «مردم» برگردیم؛
و بپذیریم که:
هم آمریکا و ناتو و اسرائیل میتوانند جنایتکار باشند، و هم اسد و جمهوری اسلامی و روسیه و یا هر قدرت دیگری که مردم خودش را سرکوب کرده و مانع از تحقق عدالت اجتماعی است.
چپ، اگر فقط طرفِ دولتها و ارتشهایی باشد که با آمریکا درگیرند، دیگر چپ نیست؛
خود را به «اپوزیسیونِ شمال جهانی» تقلیل داده، و نه همراهِ رنجِ مردمِ خودش.
چپِ رهاییبخش، اگر روزی دوباره شکل بگیرد،
احتمالاً از دل همین تناقضها و همین نقدها بیرون خواهد آمد؛
چپی که هم امپریالیسم را میبیند، و هم استبداد را، هم فقر و بی عدالتی حاصل از نظام بیرحم سرمایه داری را می بیند و هم چشم انداز اولیه خود را در تحقق یک نظام عادلانه اجتماعی تصویر می کند.
و مهمتر از همه، کرامت انسان لهشده زیر هر دو را. امپریالیسم خارجی و استبداد داخلی
رضا فانی یزدی
۱ دسامبر ۲۰۲۵








24 پاسخ
پرسش گرامی , بسیار ممنون میشوم اگر نوشته من که حکایت از خوشحالی در حذف مقاله فرخ نگهدار میکند را به من نشان دهید تا از اشتباه خود بدرآیم. به نظر من ایشان و رفقای توده ای ایشان تعداد اندکی هستند که از نظر سیاسی تمام شده اند و چاپ مقالاتشان هیچ تاثیری در افق سیاسی ایران نخواهد داشت و چاپ مقالاتشان باید بلامانع باشد, چه امریکا دوست و چه آمریکا ستیز باشند.
سقوط و فرار بشار از اسد سوریه ضربه سنگینی به محور مقاومتی ها وارد کرد.
حکومت اخوندی از آخرین سنگر های سوسیال ناسیونالیست هاست !
درود به عزیزان اخبار روز،
دیروز یه کامنت بنده راجع به این مقاله نوشتم، منتشر نشد. چیز بدی نبود.
این گروه هایی که نویسنده به آن ها اشاره می کند، هیچ کدام در واقعیت وجود ندارند، همه گروه های خیالی متشکل از افراد ۷۰ ساله ای هستند که جلوی کامپیوتر می نشینند و درباره رهبری با هم بحث می کنند. این یک شوخی غم انگیز است.
نمایندگان صدای سوم:چپ انقلابی، کانون نویسندگان و تشکلهای مستقل کارگری،بازنشسته،فرهنگی، دادخواه:
“جنگ رژیمی فاشیستی،جنایت پیشه وکودک کش که بنایش بر اشغال و نسلکشی است با حکومت ضدکارگری ج.ا که پایههای خود را بر ریختن خون مخالفان و آزادیخواهانی بنا نهاده که هیچ منافع مشترکی باسلطه گران آمریکا،رژیم اسرائیل ندارند،تنها جان و زندگی مردم را تباه نمیکند،بلکه سالهامبارزه برای تحقق آزادی و برابری را نیز متوقف کرده و چه بسا به عقب میراند”
“چپ” اینترنتی محور مقاومت[پیک نت،راه توده،حزب توفان…]،که در یکدست پرچم م.ل و در دست دیگر پرچم ج.ا را گرفته و در دشمنی با خیزش مهسا، گرمی بخش بیت رهبری هستند.
و از سوی دیگر فرشگردی و تحکیم وحدتی دیروز و چماقداران سلطنت و سارقان حرفه ای انقلابها در کاخ الیزه و سفید….در دستی پرچم شیر خورشید و با دستی پرچم اسراییل را گرفته و منتظرند که با “بمبهای ازادیبخش” روانه نیاوران شوند.
اینان هر کدام آویزان یکی از ۲ قطب ارتجاع و سیاهی و تباهی هستند.
حذف فیزیکی”محورهای مقامت” آنهم باحملات نظامی امپریالیستها و دولت صهیونیستی اسرائیل هدف و خواست “راه سومی ها “،” دوقطب ارتجاع ” و ” اسلام سیاسی” هاست !
با اعدام صدام حسین آنها به آرامش رسیدند و با قتل معمر قذافی دیکتاتور، به مردم لیبی تبریک گفتند و دیگر خبری از ویرانه شدن لیبی سخنی نه گفتند و نه نوشتند . دیکتاتور و فاشیست بعدی بشار اسدی بود که جیغ داد آنها را به آسمانها برده بود ولی با روی کار آمدن الجوانی داعشی که با اسرائیل و آمریکا مسئله ای نداشت ، چرا که آنها مسئله ای داشته باشند؟
اگر فردا روزی ایران هم تمام خواستهای آمریکا را بپذیرد ، نه اسرائیل دشمنی با ایران خواهد داشت و نه “خط سومی ها” !
جناب آرش محترم،
بجز “حزب کمونیست کارگری” حمید تقوایی و شرکا، که تضادشان بیشتر با آفتابه مسی بوده تا امپریالیسم و سرمایه داری و فاشیزم اسرائیل، کدام حزب و سازمان چپی اکنون طرفدار سرنگونی رژیم ملایان با کمک نیروهای خارجیست؟ اکثریت قاطع سازمانهای چپ، علاوه بر مخالفت با رژیم حاکم، بر علیه دخالت خارجی نیز موضع دارند. بعضی از سازمانهای کوردی چپ نما که طرفدار ایجاد “کوردستان بزرگ” و چنین نخود سیاه های هستند، بکنار؛ ولی راه سومی ها، هم با رژیم ملایان زاویه دارند و هم با دخالت خارجی. آنها به انقلاب کردن با تکیه به ‘جنبش مردم ایران’ باور دارند. دوغ و دوشاب را با هم قاطی نکنید. همه راه سومی ها چنین نیستند که شما می گوئید. اکثریت مردم ایران اکنون راه سومی هستند و میخواهند با اتکا به نیروی خود، رژیم ملایان را ساقط کنند و حکومتی دمکراتیک و لائیک و مستقل بر پا کنند. شاید منظور شما “راه چهارمی ها” هستند، که با همه و با زمین و زمان نیز مخالفند! 😎
بله این “آرش” همان حرف کیهان شریعتمداری و فرماندهان سپاه را تکرار میکند، که ایران را از سوریه ای شدن میترسانیدند، و سوریه را بر خوزستان ارجح دانستند، با سپاه قدس و حاج قاسم محبوبشان به دفاع از حرم پرداختند، بعنوان پیاده نظام پوتین و ارتش روسیه، انقلاب مردم سوریه را با صدها هزار کشته و مجروح سرکوب کردند،حکومتی که داعش را روسفید کرده.شرم و حیا هم خوب چیزیه!
“چپ”محور مقاومت هست، که در مقابل ناتو و پادویش زلنسکی و مزدوران گردانهای ازوف، دخیل بسته به الیگارشهای روس و مزدوران واگنر!
در مقابل جنایتکاری مثل نتانیاهو و ….به دنبال اقا و دفاع از نظام و “میهن”هستند.
میهنی که سرمایه و ثروتش و گاز ونفت آن برای حاکمانش و آقازاده هاست، و بی آبی و بی برقی مال مردم.پسر شاه هم میخواهد ایران را پس بگیرد،نفت و معدنش را پس بگیرد،
“چپهای” محور مقاومتی، ننوشتند، نظام سرمایه داری ج.ا بخشی جدا ناپذیر از نظام امپریالیسم جهانی است چه شرقی یا غربی آن
ارژنگ محترم،
مطالب شما راجع به رژیم حاکم بر ایران و رژیم سابق سوریه و..درست و بجاست، اما “چپ محور مقاومت” را بادفاع از میهن اینهمانی و مخدوش نکنید- میهنی که علاوه بر “ثروت و معادن نفت و گازش”، مَاؤا و آشیانِ میلیونها مردم ستمدیده ما و کشورِ مادران و پدران و آبا و اجدادی ما نیز هست؛ میهنی که، اگر چه بسیاری از درآمد منابعش در جیب آقازاده ها”ی انگل است، اما اکثریت قاطع مردمان شریفش، علیرغم انزجار از حکومت، در برابر تهاجم خارجی، از آن دفاع کرده و در طول تاریخ نیز چنین کرده اند. همانگونه که در جنگ جهانی دوم مردمان شوروی، فرانسه و کشورهای اشغال شده، چه کمونیستها و چه غیر کمونیستها، چنین کردند. میهن و امرِ دفاع از میهن، بر خلاف تصور بعضی ها، چنان هم “طبقاتی” نیست. میهن مَاؤا و آشیان ماست، ریشه های ماست، تاریخ ماست. حتی، همان منابع نفتو گازش نیز تنها در جیب “آقازاده های” حقیر و پست و دزد نیست، بلکه میلیونها نفر ازش بهره میبرند و اینطور ساده نیست که شما تصویر میکنید.
ارژنگ محترم،
روزگاری لنین بدرستی پیام داد: “سربازان، از جبهه ها به کشور بازگردید و همراه با طبقه کارگر و انقلاب شوید، و جنگ در مرزها را، به جنگ داخلی و بر علیه قدرت حاکمه تبدیل کنید.” این پیام در کانتکس جوامع اروپایی وآرایش نیروها در روسیه تزاری ۱۹۱۷ قابل درک بود. اما تصور کنید، دوباره اسرائیل و امریکا و یاطالبان افغانستان به ایران حمله کنند، آیا باید از مردم ایران خواست، چونکه پول نفت و گاز در جیب آقازاده هاس، نباید از میهن خود دفاع کنند؟! و یا اینکه فکر میکنیددر ایران، لنینی وحزب قدرتمند بلشویکی وجود دارد، و طبقه کارگر و توده های مردم ایران نیز همراه با آنان در کمینِ فرصت نشسته اند، که بدون دفاع از میهن، رژیم را کله پا کنند؟ اینهمانی کردنِ ایران با روسیه ۱۹۱۷ و یا اروپای مارکس سالهای ۱۸۴۸ و..رادیکالیزم کاذب است و خسرانهای زیادی را سبب شده ست. دفاع از میهن، دفاع از رژیم ملایان و یا رضا پهلوی نیست؛ همانگونه که حمله به ایران، فقط حمله به رژیم ملایان نیست- بلکه، حمله به ایران و ایرانیست
آقا فانی در این نوشتارش بگونه ای خاص عمل کرد او نشان داد که از تجربیات چپ اندیشی اش می خواهد در نقد چپ اندیشان استفاده کند؛ تا چه حد موفق می شود این را زمان مشخص می کند.
اما در نوشتارش به نکته مهمی اشاره کرد آنهم وجود کینه و نفرت نسبت طرف های مقابل،
باید گفت در بعضی از تشکیلات به وابستگانش آموزش کینه ای شدند و نفرت داشتن نسبت به دیگران را آموزش می دهند یا القا می کنند تا وابسته را بتوانند آماده هر اقدام خشن و حتا جنایتکارانه کنند.
کینه ای کردن یک روش ضد انسانی است که متاسفانه در بعضی از سیستم مبارزاتی وجود دارد که حاصل کارش،
فقط جنایتکارانی بالقوه تربیت می کنند
با سلام،
واقعیت این است که نوعی از “چپ” وجود دارد، که علیرغم هر اسمی که برای خودش استفاده میکند، و رضا فانی یزدی تنها یک نمونه از آن است، چیزی نیست مگر “سوسیالیست تخیلی جدید”. وقتی به تقسیم بندی او از “چپ” نگاه میکنید، میبینید که خط قرمز او از “حل مسئله مالکیت”، از طریق شیوهای پیشنهادی در ۱۵۰ سال پیش، میگذرد. هر چیز دیگری در برابر این خط قرمز، اهمیت حاشیهای دارد. در این چهارچوب، این نوع از سوسیالیستهای تخیلی جدید به “سرمایه داری بزرگ، از نوع انحصاری و دولتی” آن باور دارند و هیچ پیشنهاد عملی/قابلاجرای دیگری در کار نیست. از این نظر، بهتر است که طیفهای سیاسی را در یک دایره دید و متوجه شد که چنین سوسیالیستهای تخیلی جدیدی، در واقع، همسایه دیوار به دیوار “راست اقتصادی” مانند جمهوری اسلامی، یا روسیه و چین و امثال این کشورها هستند. خودِ پدیدهٔ “استثمار”، و “اومانیسم” مارکسی، و از بین بردن آنها، به خودی خود برای آنها مهم نیست.
با احترام – حسین جرجانی
دوستان اخبار روزی با عرض سلام و خسته نباشید،
مدت است آگهی های سازمان اکثریت pop up شده و مزاحم است، غیر از آن دوران سیاه و خونین دهه ۶۰ و مسلح شدن سپاه پاسداران به سلاح سنگین را یادآوری می کند، اگر بخواهیم از دست این آگهی ها خلاص شویم راهی هست؟
با تشکر
دوست گرامی بقای اخبار روز در گرو کمک های ما و درج تبلیغات است و شکل تبلیغات برای درآمد بیشتر میتواند برای من و شما کمی ناراحت کننده باشد اما انقلابیون برای حفظ چنین سایت با ارزشی و آزادی بیان به زندان هم میروند.
این حذف را اگر کس دیگری میزد قبول میکردم. شما و امثال شمایی که از حذف مقاله نگهدار مدتی پیش در همین سایت خوشحال شدند ، حالا حامی او شده اند، شاید چون دیگر امریکا را دشمن نمیداند. بر همگان آشکار است که دو یا سه نفر از جمله شخص شما از این سایت بعنوان سکویی برای چپ ستیزی، بزیر سوال بردن چپها و ایده های چپ ، نهایت سو استفاده را میکنید و برای ترویج نظرات رنگ و رو رفته و تکراری خود تلاشی حداکثری دارید.
از لحن نویسنده چنین پیداست که خودش هم چندان مشکلی با آمریکا و اصلاح طلبان داخلی که بدنبال سازش با ج.ا.ا. و آمریکا هستند دشمنی و عداوتی ندارد. لحن آن هم مخدوش کردن مرزبندی بین سازشکاران و خواست واقعی فرو دستان است.
ما را به خیر تو امیدی نیست. شیرمردان. آب را گل نکن عزیز
خانم یا آقای موزه! اولاً: نویسنده تلاش کرده از منظر نگاه عینی به موضوع بنگرد و این توانمندی شما به سبک بازجویان حکومت اسلامی است که قادرید از لحن افراد به منظورشان پی ببرید.دوماً منظورتان از اصلاح طلبان داخلی چیست؟ اگر قصد تقسیم اصلاح طلبی به دو سقّ داخلی و خارجی را دارید بیهوده تلاش می کنید چرا که اصلاح طلبی داخلی و خارجی ندارد هردو سرو ته یک کرباسند. سوماً شما که نماینده و کارشناس خواست فرودستان هستید مبارزه با بیعدالتی، غارت، سرکوب، کشتار و زندان خواست فرو دستان نیست؟ اگر هست چگونه بلوک محور مقاومتی لام تا کام در محکومیت رژیمی که این بلاها را سر فرودستان می آورد سکاکتند و از آن بدتر حامی اند؟ موزه آب گل آلود شده اما بدست محور مقاومتی ها از فردای انقلاب ۵۷ تا همین امروز!
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
اپوزیسیونی که فقط مسئله اش سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به هر قیمتی است آنهم با کمک بیگانگان ، اپوزیسیون مترقی نیست ، اپوزیسیون خودفروخته و ارتجاعی است. نیروهائی مترقی و مردمی هستند که بطور شفاف و بی پرده براندازی رژیم اسلامی را وظیفه مردم ایران بداند و مرزبندی روشنی با امپریالیسم و صهیونیسم داشته باشد . درغیر اینصورت آتش بیار معرکه اند، دشمن سوگند خورده مردم ایران اند ، چه به این امر آگاه باشند و چه نباشند. عملشان به نفع بیگانگان است. باید از کلی گوئیها پرهیز نمود و صف اپوزیسیون سرنگونی طلب ضد امپریالیسم را از صف اپوزیسیون ارتجاعی بیگانه خواه جدا ساخت.
“چپ”محور مقاومت:
*دشمن صدای سوم و خیزش مهسا،حامی قطبی از جنایت،تباهی،سیاهی زیر پرچم دروغین”نبرد” باامپریالیسم-صهیونیسم در مقابله با قطب فاشیستی-ارتجاعی دیگر و خاکپاشی بر چشم کارگران،مبارزان و زحمتکشان جامعه!نمیگوید و نمینویسداز:
*مرگ روزانه ۲۷ کارگردر محل کار بخاطر مسائل ایمنی و از فساد سیستماتیک کشور
*کودک بازمانده از تحصیل و..گورخواب،پشت بام خواب،اتوبوس خواب،کمبود آب،برق و گاز…
*سقوط حقوق ده ها میلیون نفر از ۲۱۰$ سال ۱۳۹۵ به ۹۰$ در ۱۴۰۴
*پرونده چای دبش و اختلاس ۳.۴ میلیارد دلاری زمان آیت الله اعدام!
*فسادهای بیشمار دولت روحانی از جمله فساد هزار میلیارد تومانی وزارت صنعت در واردات خودرو..
*فساد ۳۲ میلیارد تومانی برادر حسن روحانی و مشاور محمدجواد ظریف
*بیش از ۷۱ فقره فساد افشا شده تنها در دوره احمدینژاد و
*فساد مالی و واگذاری بخشی از سازمان تأمین اجتماعی زمان سعید مرتضوی
*کمک به هلال شیعی(۵۰-۳۰میلیارد$سوریه) و میلیونها$ سالیانه به حماس،جهاداسلامی و نیابتی ها
آقای فانی یزدی، ضمن تشکر از تغییر موضع شما درباره چپ محور مقاومت. بد نیست ابتدا توضیحی در خصوص مصاحبهتان با آقای محمد منظرپور میدادید که در موضعی درست ۱۸۰ درجه خلاف این مقاله به ایران آکادمیا حمله کردید و حتی درباره بازداشت صداقت و دیگران در شرایطی که در زندان بودند گفتید “آنها (به قول بچههای داخل کشور) چپ پروناتو هستند.” آیا موضع شما در این چند روز تغییر کرده است؟ یا کماکان معتقدید ایران آکادمیا ماهیت مشکوک دارد و پژوهشگران چپ داخل کشور طرفدار پیمان ناتو و همسو با امریکا هستند؟ نگارش این مقاله خاطره آن مصاحبه را از اذهان نمیبرد.جامعه حافظه تاریخی دارد و شما و همه ما باید صادقانه پاسخگوی گفتار و کردار خود باشیم.
اشارات مقاله فوق در پیدایش و چرایی چپ محوری ایران با فاکتهای تاریخی مطابقت دارند. البته توفیق جناب یزدی در این تحلیل را باید به ناخودآگاه چپ محوری خود ایشان مرتبط دانست که به شکلی غریزی در موضعگیریهای مختلف بروز کرده است. از آن جمله در سخنرانی حمایت از بمب هسته ای ایران به عنوان سلاح بازدارنده، حمایت از تجاوز پوتین به اوکراین به دلیل گردانهای آزوف، و وصف جنایت ۷ اکتبر به عنوان عمل مقاومت قهرمانانه! در دست چینی خصوصیات مشترک چپ محوری بعضی نکات عامدانه حذف شدهاند از جمله خصومت و کینه بر علیه فعالان حقوق بشری نوبلی از جمله نرگس محمدی و غیره که خود ایشان در راس آن بوده است. دفاع از کرامت انسانی یک موضعگیری نیست بلکه یک حس احشایی و دل اندرونی است که فانی یزدی در ارتباط با ایران از ابراز آن ناتوان است. پذیرفتنی است که امروز بعضی از چپها سعی در جدایی خود از حوریها دارند، امانمیشود اینطور موضعگیری کرد و در صدر چپهای محوری ایران قرار نگرفت.
ظاهرا آقای فانی یزدی از چپ محور مقاومتی ایران شناخت درستی ندارد .
عناصر این جریان در زمان انقلاب فرهنگی از دانشگاه اخراج شدند .
در سرکوب های دهه ۶۰ دستگیر و زندانی شدند
نماینده کارگران بوده و بدنبال حق و حقوق کارگران در اعتصابات کارگران شرکت کرده و از کار اخراج و گاها دستگیر شدند .
در دهه ۶۰ ، در حد توان خود مراسم روز کاگر ، روز جهانی زن را برگزار میکردند . و به مناسبت پیروزی انقلاب ۵۷ مسابقات ورزشی کارگری ( مستقل از حکومت ) برگزار میکردند .
در سالهای بعد از فروپاشی شوروی ، به دنبال دلایل فروپاشی و استفاده از دستاوردهای این تجربه شکست خورده بودند .
…..
همه این اقدامات در طی این سالها شرایطی را فراهم آورده که این جریانات پراکنده ، تبدیل به جبهه ای شده اند به نام چپ محور مقاومت .
و انقدر تاثیر گذار است که موضوع نقد تمام جریانات به اصطلاح چپ و مدعیان چپ و تمام دستگاه تبلیغاتی بورژوازی لیبرال شده است .
این از نتایج سحر است . باش تا صبح دولتش بدمد .
ترکمانا نعل وارونه زن!…
این روایت، گرچه نقدی بر «چپِ محورِ مقاومتی» ارائه میدهد، اما خود در دام دوگانهای میافتد که میخواهد از آن عبور کند. ضدامپریالیسم را بهجای یک ضرورت مادیِ مبارزه جهانی با سرمایهداری، به زخمی روانی تقلیل میدهد و در نتیجه، پیوند میان خشونت ساختاری غرب و نظم نولیبرال را کمرنگ میکند. در برابر، جمهوری اسلامی و دولتهای مشابه را تنها بهعنوان «بلوک اقتدارگرا» مینشاند، بیآنکه روشن کند چگونه همین حکومتها محصول همزمانِ سرمایهداری جهانی و سرکوب داخلیاند و نه بدیل آن. نقد چپ باید همزمان علیه امپریالیسم و علیه اقتدارگرایی باشد، اما این متن با برجستهسازی استبداد داخلی و کمرنگسازی نقش نظام سرمایهداری جهانی، میدان را برای قرائتی لیبرالی از رهایی تهی میکند؛ درحالیکه رهایی واقعی تنها با گسست از هر دو نظم—امپریالیسم بیرونی و ستم طبقاتی–سیاسی داخلی—ممکن است.