بن‌بست «چپ آزادی‌خواه»: چرا جدایی نبرد دموکراتیک از نبرد سوسیالیستی شکست می‌آفریند؟ – سیامک کیانی

پیش‌گفتار

در میان برخی از گروه‌های ”چپ” ایران، پراکندگی دیدگاه و سردرگمی درباره‌ی چگونگی پیکار کنونی و سرنوشت آینده‌ی آن به چشم می‌خورد. این گروه‌ها با جدا کردن ساختگی نبرد دموکراتیک از نبرد سوسیالیستی، فرایند یکپارچه و زنده‌ی پیکار طبقاتی را از هم می‌درند و چنین می‌پندارند که گویا پیکار برای مردم‌سالاری و پیکار برای سوسیالیسم، دو گام جداگانه هستند: نخست باید «مردم‌سالاری سرمایه‌داری» را برپا ساخت و سپس راه برای سوسیالیسم گشود. این دیدگاه ریشه در درک غیردیالکتیکی از دگرگونی اجتماعی دارد و به پذیرش «راه رشد سرمایه‌داری» و همکاری با بخشی از سرمایه‌داری می‌انجامد. بگذار این دسته از ”چپ”‌ها را «چپ آزادی‌خواه» بنامیم؛ نه از آن رو که دیگر ”چپ”‌ها آزادی‌خواه نیستند، بلکه از آن رو که این گروه آزادی را به جایگاهی مطلق می‌نشاند.

بگذارید در همین جا بگوییم که پیام این نوشته این نیست که ”چپ”‌ها نباید برای آزادی نبرد کنند. در درازنای تاریخ و در پهنه‌های گوناگون جهان، ”چپ”‌ها، چه از جنبش کمونیستی یا سوسیالیستی، همواره برای آزادی جنگیدند و قربانیان بی‌شماری دادند. سخن بر این است که نبرد برای آزادی، نباید به بهای فراموشی و به کنارگذاری نبرد طبقاتی انجام شود.

جستار این نوشته بررسیِ بحران نظری و راهبردی در میان بخشی از ”چپ” ایران است؛ بحرانی که از گسستن پیوند دیالکتیکی میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی سرچشمه می‌گیرد. این نوشتار نشان می‌دهد چگونه جدایی ساختگی میان آزادی‌خواهی سیاسی و رهایی اقتصادی، «چپ آزادی‌خواه» را به یک نیروی میانی دگرگون کرده‌است.

در گام نخست، زمینه‌های تاریخی و فکری این کج‌اندیشی واکاوی می‌شود و پیامد آن، یعنی پذیرش «راه رشد سرمایه‌داری» و هم‌سویی با نیروهای راست، نقد می‌گردد. سپس بر این نکته پافشاری می‌شود که آزادی‌های دموکراتیک بدون دگرگونی در بنیان‌های اقتصادی، پایدار نمی‌مانند.

نوشته سرانجام بر نیازمندی پیوند آگاهانه‌ی دو پهنه‌ی آزادی و عدالت اجتماعی پای می‌فشارد و برنامه‌ای ملی-دموکراتیکِ غیرسرمایه‌داری را یگانه راه رهایی می‌داند. این نوشته، فراخوانی است به بازاندیشی در راهبردهای ”چپ” و بازسازی یگانگی پیکار دموکراتیک و سوسیالیستی در میدان نبرد امروز ایران.

فریب آزادی سیاسی بدون دگرگونی اقتصادی

«چپ آزادی‌خواه» به این نتیجه‌ی نادرست رسیده‌است  که برای آزادی و دموکراسی می‌توان با نیروهای راستِ درون، پیرامون و بیرونِ جمهوری اسلامی، یا با آن بخش از سرمایه‌داریِ جمهوری اسلامی که خود را پشتیبانِ قانون و صلح می‌داند، و اپوزیسیون راستِ برون‌از‌مرزها همکاری کرد. این بخش از “چپ” گرفتار این پندار بیهوده‌است که پس از آزادیِ بخشیده‌شده، می‌توان نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالی را سازمان‌دهی کرد. آنها در این پندارند که لایه‌هایی از بورژوازیِ فرمانروا به آن اندازه ساده‌اندیش هستند که آزادی‌ای به آنان بدهند تا علیه منافع طبقاتی‌اشان، توده‌ها را برای ایستادگی سازمان‌دهی کنند. دست‌گیری و زندانی کردن کسانی با گرایش به ”چپ”‌ میانه‌، مانند آقای محمد مالجو و آقای پرویز صداقت در ماه آبان نشان‌گر بی‌پایگی چنین پنداری است. رژیم در کلیت خود حتا توان شنیدن سخنان انتقادی از کسانی که عضو هیچ حزب سیاسی نیستند را نیز ندارد. از سوی دیگر، شعارهای ضدِ”چپ” شاهنشاهی‌خواهان نشان‌گر درکِ طبقاتی آن‌ها از “آزادی” است. آن‌ها آزادی را برای خود و برای هم‌طبقه‌های خود می‌خواهند.

انگبین شیرینِ آزادی، فراورده گُل عدالتِ اجتماعی

نقد به سیاست‌های «چپ آزادی‌خواه» به معنای فراموشی دشمن اصلی نیست؛ به معنای ضربه‌زدن به هم‌بستگی “چپ” هم نیست. ما در میدانی ایستاده‌ایم که نیروهای راست در درون و پیرامون رژیم و در برون از مرزها، از هر سو برای ربودن آرمان‌های مردم و کج‌کردن راه نبرد در کمین نشسته‌اند. نقد و گفت‌وگوی اندیشه‌ای با «چپ آزادی‌خواه»، برای جدایی نیست، برای راه‌یابی است. هدف، یافتن راه‌های درست‌تر پیکار است، نه پراکندن صف‌های کم‌شمار. از این‌رو، نقد ما بر «چپ آزادی‌خواه» نه از سر ستیز، بلکه هشداری است درباره‌ی پیامدهای کنارگذاشتن نبرد طبقاتی در شعارهای دموکراتیک.

«چپ آزادی‌خواه» در ایران، با زبان دادگری‌خواهی و نقد نئولیبرالیسم سخن می‌گوید، اما در عمل، خود را در چارچوبی زندانی کرده است که هیچ راهبردی برای گذر از سرمایه‌داری در پیش نمی‌گذارد. این دیدگاه، گام کنونی انقلاب یا نبرد را سوسیالیستی نمی‌داند، و هم‌زمان با ریشخند، با اندیشه‌ی راه رشد غیرسرمایه‌داری نیز برخورد می‌کند.

اما نقشه‌ی «چپ آزادی‌خواه» چیست و چرا به بن‌بست نظری می‌انجامد؟ اگر هدف او تنها براندازی ساختار دینی حاکمیت است، بی‌آن‌که بنیادهای اقتصادی سرمایه‌داری وابسته و چپاول ساختاری آن را در هم بشکند، ناسازگاریش با نیروهای راست ضد رژیم در کجاست؟

اگر روابط سرمایه‌داری نئولیبرالی، خصوصی‌سازی‌های ضدملی و وابستگی به بازار جهانی برجای بمانند، آیا واژگونی ولایت فقیه می‌تواند حتا به آزادی سیاسی پایدار بینجامد؟ تجربه‌ی تاریخی نشان داده که مردم‌سالاری‌های بورژوازی در کشورهای پیرامونی در بستر اقتصاد نئولیبرالی، دیر یا زود به ستم اقتصادی نوین دگرگون می‌شوند. «چپ آزادی‌خواه»، با تنگ کردن چشم‌انداز نبرد به دگرگونی ساختار سیاسی، در عمل به استواری همان زیربنای طبقاتی یاری می‌رساند و نیرویی می‌شود که نقدش به رژیم، از مرزهای نظام سرمایه‌داری فراتر نمی‌رود.

«چپ آزادی‌خواه» در برابر گروه‌های گوناگون اپوزیسیون — از شاهنشاهی‌خواهان تا جمهوری‌خواهان لیبرال — مرز طبقاتی روشنی ندارد. او به جای نقد مادی و اقتصادی از برنامه‌ها و منافع طبقاتی این نیروها، بیشتر با روبنای سیاسی آن‌ها درگیر می‌شود. این رویکرد که از واکاوی روابط تولید، مالکیت و بهره‌کشی می‌گریزد، نمی‌تواند جایگزین واقعی پیش‌گزاری کند.

این ناسازگاری نظری در پهنه‌ی سیاسی نیز خود را آشکار می‌سازد. «چپ آزادی‌خواه»، از یک‌سو با شعارهای آزادی‌خواهانه در کنار توده‌ها می‌ایستد، اما در عمل، از گام گذاشتن به هر راهی که نظام سرمایه را در خطر بیاندازد، پرهیز دارد. چنین دیدگاهی او را به نیرویی میانی و بی‌چشم‌انداز دگرگون کرده است که نه توان رهبری جنبش آزادی‌خواهی را دارد و نه گستاخی گسست از منطق سرمایه را.

«چپ آزادی‌خواه»، در برابر پرسش قدرت طبقاتی، دچار تردید است: آیا باید سرمایه‌داری را از درون بهبود بخشید یا به سوی شکستن بنیادهای آن رفت؟

با سخن گفتن تنها درباره‌ی آزادی، ما در پهنه‌ی نبرد اجتماعی توانمند نخواهیم شد. چرا که روشنگری و پرده‌دریِ ما درباره‌ی ستم و آزادی‌کُشی جمهوری اسلامی، همسو و همسان با نیروهای بورژوازی است. بدین‌گونه آزادی‌خواهی ما مُهر و نشان طبقاتی ندارد، تا اینکه رنجبران را در نهادهای ما هم‌پیمان و یکپارچه کند.

با کنار گذاشتن نبرد طبقاتی از سوی ما، این کارزار بسته نمی‌شود؛ بلکه ما کارگران را خوراکِ بی‌پناهی برای مردم‌فریبان می‌کنیم که با فراموشی نبرد طبقاتی از سوی ما و با بهره‌کشیِ ناروا از خواست‌های برحقِ رنجبران، آنان را زیر درفشِ خود گرد می‌آورند.

در نتیجه، با آتش‌بسِ یک‌سویه‌ی ما، طبقه‌های انگلی به ژرفش کارزارِ بی‌درنگِ خود علیه رنجبران خواهند پرداخت و آنچه بهره‌ی رنجبران خواهد شد، تنها ازدست‌دادنِ بازویِ پدافندی و اندیشگی–سازمانیِ خویش است. بدین‌گونه، طبقه‌ی کارگر باور خود به پیشاهنگ “چپ” خود را از دست می‌دهد و به دام مردم‌فریبانی می‌افتد که سخن از رنج و درد کارگران می‌رانند.

بن‌بست «چپ آزادی‌خواه» از همین جا آغاز می‌شود: او که هوادار مردم‌سالاری و آزادی است، از پیوند ناگزیر این دو با دگرگونی ساختار اقتصادی سخن نمی‌گوید. مردم‌سالاری، اگر با درپیش‌گیری یک راه اقتصادی غیرسرمایه‌داری استوار نباشد، دیر یا زود ابزار تازه‌ای برای بازتولید ستم طبقاتی می‌شود.

اگر «چپ آزادی‌خواه» نتواند به بایستگی تاریخی «راه رشد غیرسرمایه‌داری» و «پیوند دیالکتیکی میان کارکردهای دموکراتیک و سوسیالیستی» گردن نهد — یعنی نبرد برای آزادی سیاسی را با روشنگری درباره‌ی پیامدهای ناگوار نظام سرمایه‌داری برای رنجبران درنیامیزد— ناگزیر به پیوستن به همان بلوک طبقاتی‌ای خواهد شد که امروز به نقدش می‌پردازد. نبودِ زمینه‌های گذار به سوسیالیسم در شرایط کنونی در ایران، به معنای نفیِ نیاز به پیش‌گذاری چشم‌انداز سوسیالیستی یا نفیِ کوشش برای دستیابی به آن نیست! به سخنی دیگر، روشنگری و تبلیغ برای سوسیالیسم، کارویژه‌ی روزانه‌ی سوسیالیستی گروه‌های “چپ” است که فراموشی‌ناپذیر است و انجام آن، برای گذار از خودکامگی و ستم رژیم ولایت فقیه بایسته است. آینده‌ی «چپ آزادی‌خواه» در گرو آن است که از این دوگانگی رهایی یابد و دوباره به پرسش بنیادین بازگردد: آیا می‌خواهد جهان را دگرگون کند، یا تنها آن را اخلاقی‌تر نشان دهد؟

پیوند وظیفه‌های دموکراتیک و سوسیالیستی در شرایط کنونی ایران

یکی از بنیادی‌ترین گفتارهای جنبش “چپ” ایران، درک پیوند میان نبرد دموکراتیک و نبرد سوسیالیستی است. نبرد مردمسالارانه اگر تا پایان دنبال شود، ناگزیر به درون‌مایه‌ی سوسیالیستی فرامی‌روید؛ و نبرد سوسیالیستی بدون ریشه در پیکار دموکراتیک مردمی، از خاستگاه راستین خود دور می‌ماند.

بدین‌سان، نبرد دموکراتیک در درون پیکار طبقاتی تنها اصلاح‌خواهی نیست، بلکه توان رهایی‌بخش دارد. این همان «پیوند ناشکستنی» است؛ یگانگی‌ای که با کنش انقلابی و درکی کیفی از نبرد مردمسالارانه به انجام می‌رسد. پیکار برای آزادی، دادگری اجتماعی، حق سازمان‌یابی و زدودن نابرابری بخشی جداناشدنی از گذار تاریخی از سرمایه‌داری به سوسیالیسم است. چنان‌که مارکس می‌گوید، «دگرگونیِ شرایط و خودِ انسان تنها در کنش انقلابی شدنی است» — و این کنش همان یگانگی عینی دو نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی است.

برای نیروهای کمونیست و سوسیالیست، تمرکز بر کارکرد دموکراتیک ــ برانداختن رژیم و دست‌یابی به آزادی‌های سیاسی ــ بس نیست. این نبرد اگر با پیشبرد کارکرد سوسیالیستی ــ تلاش برای از میان برداشتن سرمایه‌داری ــ همراه نشود، ناکام خواهد ماند. کار ما با «نه گفتن» به رژیم ولایت فقیه پایان نمی‌یابد؛ بلکه باید راهی به سوی نظمی تازه و اقتصادی غیرسرمایه‌داری گشود.

رژیم ولایت فقیه تنها دیکتاتوری دینی نیست، بلکه پاسدار سیاست‌های سرمایه‌داری و واگذاری سرمایه‌های ملی است. از همین رو، هر پیکار صنفی در ایران به‌گونه‌ای عینی به نبردی سیاسی و طبقاتی دگرگون می‌شود. ستیز روبنایی میان مردم و حکومت از ستیز زیربنایی میان کار و سرمایه جدایی‌ناپذیر است. نادیده گرفتن این پیوند، چشم‌پوشی از سرشت طبقاتی رژیم است.

در شرایط کنونی، نبرد برای براندازی رژیم ولایت فقیه و نبرد علیه پیامدهای ناگوار اقتصاد نئولیبرالیستی آن دو روی یک سکه‌اند. این پیوند یک بایستگی تاریخی است و نادیده گرفتن آن می‌تواند دستاوردهای توده‌ها را دوباره به دست نیروهای بورژوازی بسپارد. بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی درهم‌تنیده‌اند و درک این پیوند برای نیروهای ”چپ” و کارگری بایسته و شایسته است.

نبرد روبنایی ــ ستیز میان حکومت خودکامه و حقوق شهروندی ــ تنها نمود بیرونی پدیده را نشانه می‌رود. حتا اگر پیروزی گذرا به دست آید، ستیز بنیادین میان کار و سرمایه، میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی، همچنان حل‌نشده می‌ماند. طبقه‌ی کارگر در نبرد روزمره برای دستمزد و پایداری شغلی درمی‌یابد که بدون گذار از روابط اقتصادی فرمانروا، آزادی پایدار شدنی نیست. پیکار دموکراتیک اگر با ژرفا پیش رود، خودبه‌خود به خواست سوسیالیستی فرامی‌روید.

از این رو، باید خشم توده‌ها را همزمان به سوی دو هدف کشاند: «دیکتاتوری ولی فقیه» هم چون چهره‌ی سیاسی نظام، و «سرمایه‌داری اسلامی» هم چون بنیاد اقتصادی آن. سخن راست‌ها درباره‌ی این که با فروپاشی ولایت فقیه، تنگ‌دستی پایان می‌یابد، فریبی بیش نیست؛ سرچشمه‌ی سختی‌ها در مناسبات اقتصادی و مالکیتی است. تنها با بنیادگذاری اقتصادی غیرسرمایه‌داری می‌توان نان، کار و خانه را برای همه فراهم کرد.

خواست‌های بینابینی و پیوند عملی دموکراسی و سوسیالیسم

پیوند دیالکتیکی میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی بارها در تاریخ ”چپ” ایران و جهان بازتاب یافته است.

پرسش بنیادین این است که چگونه می‌توان به یکپارچه‌سازی این دو نبرد پرداخت؟ پاسخش در پیش‌گزاری و نبرد برای خواست‌های بینابینی نهفته است. خواست‌هایی مانند: بازگرداندن صنعت‌های کلیدی به مالکیت همگانی، وارسی بازرگانی، نابودی نظام پیمان‌کاری، حق سازمان‌یابی مستقل، خانه‌ی ارزان، آموزش و بهداشت رایگان، و وارسی سرمایه‌ی مالی و نبرد با رانت‌خواری. این خواسته‌ها از نیازهای بی‌درنگ توده‌ها برمی‌خیزند و آنان را به سوی نفی سرمایه‌داری راهبری می‌کنند. این همان کاری است که مارکس «کنش انقلابی» نامید: کنش آگاهانه‌ای که در آن بینش طبقاتی و کنش دموکراتیک در یگانگی انقلابی با هم در می‌آمیزند.

تجربه‌ی جنبش کارگری ایران نشان داده که آزادی و عدالت اجتماعی تنها در پیوند دیالکتیکی پایدار می‌مانند. پیکار دموکراتیک بی‌بینش طبقاتی به اصلاح‌خواهی سرمایه‌سالارانه فرو می‌غلتد؛ و نبرد سوسیالیستی جدا از خواست‌های آزادی‌خواهانه و دموکراتیک به تک‌روی و چپ‌روی دچار می‌شود.

کارکرد ولایت فقیه در پیاده‌سازی سیاست‌های نئولیبرالیستی و ایستادگی دلیرانه‌ی کارگران در برابر این سیاست اقتصادی خانمان‌سوز نشان می‌دهد که رژیم پاسدار منافع سرمایه‌داران است. رویدادهایی چون پیکار کارگران پارس جنوبی آشکار کرده‌اند که خواسته‌های صنفی به‌گونه‌ای طبیعی به خواست‌های ضدسرمایه‌داری فرامی‌رویند.

در ۲۰ آبان ماه ۱۴۰۴، بیش از سه هزار کارگر پیمانکاری واحدهای پالایشگاهی دوازده‌گانه‌ی پارس جنوبی، با گردهمایی باشکوهی در خیابان‌ها، خواست‌های خود را در میان گذاشتند. پیمان‌های کوتاه‌زمان، بی‌مزایا و شرایط سخت آنان را به بردگی دستمزدی کشانده است. کارگران خواهان از میان برداشتن پیمانکاران و واسطه‌ها، همسان‌سازی دستمزدها، پیاده سازی  طبقه‌بندی مشاغل با نگاه همسان دستمزدی، برچیدن ساختار تبعیض‌آمیز استخدامی، برخورداری از روزهای آزاد بودند. بزرگترین نگرانی  کارگران نبود امنیت شغلی و سیستم بردگی پیمانکاری است، زیرا در پایان هر سال کارفرمای خصوصی می‌تواند از دادن پیمان کاری نو به کارگر خودداری کند. خواست‌هایشان ــ برانداختن پیمانکاران انگلی، بازنگری رده‌بندی پیشه‌ها و سامان کار-آرامش دادگرانه ــ نه‌تنها صنفی، بلکه کوششی برای زنده‌سازی نخستین حقوق انسانی است.

کارگران به درستی و با زبان ویژه خودشان خواهان سازمان‌دهی در سندیکاها و اتحادیه‌های مستقل صنفی برای چانه‌زنی با کارفرما شدند. بزرگترین سستی جنبش کارگری همین نبود اتحادیه‌های مستقل کارگری در ایران است.

این خیزش‌ها نشان می‌دهند تا زمانی که منطق سرمایه‌داری فرمانرواست، شکاف طبقاتی و بهره‌کشی افزایش خواهد یافت. تنها با برکناری رژیم ولایی و سامان نئولیبرالیستی و رانتی آن می‌توان این چرخه را شکست.

نبرد طبقاتی کنونی ایران، در بستر چهار دهه سیاست نئولیبرالیستی، چهره‌ای نو یافته است. ستیز کار و سرمایه اکنون در پوشش دیکتاتوری مذهبی و پیوند با سرمایه‌ی جهانی رخ می‌نماید. کارگران با شعارهایی چون «پایان خصوصی‌سازی» و «برچیدن نظام پیمانکاری» دو ستون اصلی نئولیبرالیسم ایرانی را نشانه گرفته‌اند. آنان دیگر قربانیان پذیرنده نیستند، بلکه کنشگران آگاه تاریخ‌اند.

این آگاهی تنها هنگامی یک نیروی انقلابی می‌شود که در چارچوب سامان‌یافته و با آموزش طبقاتی توانمند گردد.

برنامه اقتصادی جایگزینی و برنامه‌ی ملی-دموکراتیک

برنامه‌ریزی اقتصادی درست، ستون هر جنبش دگرگون‌ساز است؛ برنامه‌ای که هم به نیازهای کنونی مردم پاسخ دهد و هم راه را به سوی آینده‌ای برابرخواهانه بگشاید. برنامه‌ی اقتصادی ملی-دموکراتیک با رویکرد غیرسرمایه‌داری، چنین کارکردی دارد و باید از سوی گردان پیشاهنگ کارگری پیشنهاد شود. این برنامه دربرگیرنده‌ی دگرگونی ساختار اداری آلوده، پشتیبانی از افزایش کمینه‌ی دستمزد و مزایای بازنشستگی، برپایی آموزش و بهداشت همگانی، کوتاه کردن دست زمین‌خواران از زمین‌های دلپذیر شهری و روستایی، وارسی بر بازرگانی بیرون‌مرزی و رام کردن سرمایه‌ی مالی برای ساخت خانه‌های ارزان است.

چنین برنامه‌ای نه تنها اتحاد ضددیکتاتوری را سست نمی‌کند، بلکه با نمایاندن چشم‌اندازی روشن از جامعه‌ای دادگرانه، آن را استوارتر می‌سازد. این برنامه، پایه‌ای عینی برای گذار از گام ملی-دموکراتیک به جامعه‌ی برابرگرا فراهم می‌آورد و توده‌ها را به نیرویی هوشیار و سامان‌یافته دگرگون می‌کند. نبرد مردمسالارانه در ایران امروز، اگر پایدار و مردمی باشد، ناگزیر سرشتی ضدسرمایه‌داری می‌یابد. درک این پیوند، پیش‌شرط آن است که نیروهای ”چپ” از کناره‌های نبرد طبقاتی بیرون آمده و در سیلاب فرایندهای اجتماعی کنشگر شوند.

در این شرایط، گردان‌های طبقه‌ی کارگر و نهادهای نماینده‌ی آنان وظیفه‌ای تاریخی بر دوش دارند: باید با شیوه‌ای علمی و دگرگون‌ساز، بررسی درستی از شرایط به پیش گذارند و برنامه‌ی خود را با روشنی در میان مردم بگذارند. آمیختن پیکار دموکراتیک و سوسیالیستی تنها در پرتو رهبری آگاهانه‌ی این نهاد شدنی است.

با این همه، ”چپ” در انجام وظیفه‌ی تاریخی خود با کاستی‌های بنیادین بسیاری، مانند نداشتن آزادی در جامعه، پراکندگی میان گردان ”چپ”، سستی در جایگاه نظری در برابر نظام فرمانروا، کنار گذاشتن نبرد طبقاتی، و کاهش کنش‌ها در درون جامعه روبه‌رو است. این ناتوانی‌ها مایه آن شده که ”چپ” نتواند از توانایی‌های خود در بیرون از کشور و نیروی معنوی خود در درون کشور بهره‌گیری کند.

پایان‌سخن

لنین پیکار دموکراتیک را نه جدا از سوسیالیستی، بلکه ابزار بایسته برای رسیدن به آن می‌دانست. این راه در شرایط میهن ما سه کانون را در بر می‌گیرد: پیکار با دیکتاتوری، پیکار با سرمایه‌داری وابسته و پیکار با امپریالیسم جهانی. تنها چنین پیوندی می‌تواند دستاوردهای مردم را از چنگ سرمایه برهاند.

رهبری سامان‌یافته‌ی طبقه‌ی کارگر نیازی بنیادین و پیش‌شرط پایداری هر جبهه‌ی ضددیکتاتوری است. نخستین گام، مرزبندی روشن با نیروهای برانداز امپریالیستی است، زیرا هر انقلاب بی‌این مرزبندی به‌تندی در چنگ بورژوازی درون‌مرزی و سرمایه‌ی جهانی گرفتار می‌شود. گام پسین هم‌گرایی، هم‌گامی و هم‌افزایی نیروهای ”چپ” است.

پیشاهنگان کارگر باید با دلیری سیاست مستقل طبقاتی خود را آشکار کنند و پرچم پیکار سوسیالیستی را برافرازند. همبستگی نبرد دموکراتیک برای آزادی و نبرد سوسیالیستی برای عدالت اجتماعی در ایران امروز بایستگی تاریخی است. تنها با پیشبرد خواست‌های میانی زیر رهبری طبقه‌ی کارگر و با برنامه‌ای ملی- دموکراتیک غیرسرمایه‌داری می‌توان خودکامگی را شکست و دادگری اجتماعی را پایدار ساخت.

اگر آزادی سیاسی بدون دگرگونی زیربنای اقتصادی دنبال شود، پس از براندازی حکومت، نیروهای مردمی بی‌برنامه و بی‌سازمان خواهند ماند؛ نمونه‌ی آفریقای جنوبی نشان می‌دهد که مردمسالاری سیاسی بدون دگرگونی ساختار سرمایه‌داری، به بازتولید ستم طبقاتی می‌انجامد. بسنده کردن به نبرد سیاسی همین پیامد را در ایران بازتولید خواهد کرد. نظام سرمایه‌داری توان پذیرش نقدهای سطحی را دارد؛ تنها با درهم‌آمیزی نبرد سیاسی و اقتصادی و با رهبری طبقه‌ی کارگر می‌توان از این چرخه گریخت.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

3 پاسخ

  1. ظاهرا نویسنده محترم این مقاله از این که رژیم آپارتاید افریقای جنوبی برافتاد بسیار متاسف است و دهها سال مبارزه بلاانقطاع فعالین چپ، دمکرات و آزادیخواه، برای پایان دادن به سیستم نژادپرستانه حکومت افریقای جنوبی را بی حاصل و بیهوده می‌داند. تنها به این دلیل که بجای حکومت نژادپرست افریقای جنوبی یک حکومت سوسیالیستی زمام امور را در دست نگرفت.
    در برابر این استدلال جز تاسف، چه میتوان گفت؟ با همین استدلال است که این نحله فکری مبارزه برای آزادی و دمکراسی در ایران را بیهوده دانسته و میپذیرد که تا زمانی که طبقه کارگر نتواند هژمونی خود بر جنبش سرنگونی حکومت استبدادی ایران، بخوان حکومت سرمایه داری ایران، تحمیل کند، همین حکومت بماند بهتر است، چرا که هر تحولی که به بدیل سوسیالیستی منجر نشود، «سگ زرد، برادر شغال است».

  2. اگر چپ آزادی‌ خواه به گفته شما باید به “بایستگی تاریخی راه رشد غیر سرمایه‌داری” ملزم باشد، این عبارت دیگر شما قبل از پایان سخن “با این همه چپ در انجام وظیفه‌ی تاریخی خود با کاستی‌های بنیادین بسیاری، مانند نداشتن آزادی… درون جامعه روبه‌رو است” ناقض منطق شما و اثبات منطقی بحث محمد مالجو و پرویز صداقت است. اگر شکست آن است ممکن است یک نمونه از پیروزی راه رشد غیر سرمایه‌داری در هر کجای تاریخ نشان بدهید؟ تنها تئوری ورشکسته و به تاریخ سپرده شده همان راه رشد غیر سرمایه‌داری است که حتی حزب توده به دنبال آن نیست.

  3. تجربه نشان داده همه کسانی که دموکراسی را به انواع بورژوایی و سوسیالیستی و مردم سالاری و غیره تقسیم میکنندکوچک ترین باوری به دموکراسی نداشته و هزاران جمله هم از مارکس و لنین بیاورند همچون اسلام گرایان که از رحمانی بودن دین خود ایه های متعدد به شما نشان میدهند بی ارزش است. دموکراسی طیفیست از درجه دخالت و تاثیر گذاری مردم در سیاست جهت تعیین سرنوشتشان و براوردن نیاز هایشان. دموکراسی هر چه وسیع تر و عمیقتر, امکان تحقق سوسیالیسم بیشتر چرا که سوسیالیسم بر خلاف دیگر فرماسیون های اقتصادی /اجتماعی که با زدن کلیدی چون لغو برده داری و یا لغو ارباب و رعیتی تحقق میپذیرند, سوسیالیسم پروسه ایست تدریجی که با درجه خودآگاهی و درایت توده مردم و انسان نوین شدن تکمیل میگردد. دیکتاتوری پرولتاریا دقیقا دور زدن خرد جمعی و دخالت مردم است و نقطه مقابل سوسیالیسم.

پاسخ دادن به احمد آزاد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی